درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “تازه ترین رمان دکتروف پخش شد” که پیشتر بدان میپردازیم.

ایبنا: «مغز اندرو» تازه ترین رمان دکتروف با ترجمه سید سعید کلاتی به وسیله انتشارات هیرمند پخش شده است.

رمان «مغز اندرو» که ای ال دکتروف یک سال قبل از مرگ خود در سال ۲۰۱۴ آن را نوشت مدت زیادی نمیگذرد که با ترجمه‌ی سعید کلاتی از جانب نشر هیرمند روانه مارکت کتاب شد.

اندرو، قهرمان تازه ترین شاهکار دکتروف، کارشناس رشته‌­ی روانشناسی شناختی است که در طول جریان با روان‌پزشکی که دولت برایش استخدام کرده گفت‌و‌گو می‌کند و در این گفت‌وگوها از رازهای مگوی زندگی‌، عشق‌هایش و مصیبت‌هایی که ایشان را به این نقطه از لحظه و مکان رسانده‌اند، پرده برمی‌دارد.

اندرو به دفعات و به دفعات ناخواسته و سهواً مصائب و فجایع فراوانی را به بار آورده است. در کودکی و جوانی اتفاقات بسیار بدی را تجربه می‌کند؛ ازجمله از بین بردن عینک دوستش، شکستن فک یک استاد دانشگاه، کوبیدن ماشین یک غریبه به تیر چراغ‌برق و تماشای زنده‌زنده خورده شدن سگش به وسیله یک شاهین تیزچنگال؛ با اینحال ماجرای بدشانسی‌ها و مصیبت‌های ایشان به همین‌جا ختم نمی‌شود. زندگی حوادث به‌مراتب ناگوارتری را برایش رقم می‌زند که هم خود و هم دیگران تنها ایشان را مقصر و مسبب آن­ها می‌دانند.

ممکن است بتوان بهترین توصیف پیرامون شخصیت اندرو را از خود کتاب و از زبان دکتروف بیرون کشید: «مردی به‌اندازه بی‌رحم‌ترین قاتل‌های دنیا، خوش‌نیت، نجیب، مهربان و بی‌ارائه!»

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «‌مشکلم در تمام آن رابطه‌ها این بود که در بیشتر مواقع خودم بودم. با اینحال با بریونی همان آدمی می‌شدم که در بیشتر مواقع آرزو داشتم باشم. برای کسی مانند من که ذاتاً نمی‌موفق شد خوشحال باشد، جالب بود که با بریونی شاد بودم. خوشبختی، در حقیقت زندگی کردن در لحظه است و اینکه ندانی چقدر خوشحالی. سعادت حقیقی از بی‌اطلاعی از خوشبختی می‌آید، این یک حس آرامش جسمانی است، چیزی بین رضایت و خوشی، و ثبات ناشی از احساس تعلق به جهان هستی. با این وجود منظورم زندگی در جهان پیشرفته­ی غرب است. یک کار معمولی در زندگی روزمره، رضایت از سرنوشت، لذت از مقاربت، غذا و آب و هوای خوب. آن وقت که تنها به معشوقت عشق نمی ورزی، حتی عاشق دنیایی می‌شوی که ایشان به تو هدیه کرده است.»

«مغز اندرو» تازه ترین رمان دکتروف است که با شمارگان ۱۰۰۰ ورژن در ۱۵۹ صفحه از تیرماه ۱۳۹۶ به وسیله نشر هیرمند روانه کتاب‌فروشی‌ها شده است.

ادگار لارنس دکتروف (مشهور به ای. ال. دکتروف)، متولد ژانویه ۱۹۳۱ در شهر نیویورک، رمان‌نویس، ویراستار و استاد دانشگاه مشهور آمریکایی بود که در عرصه بین‌المللی به خاطر آثارش درزمینه جریان‌های تاریخی شهرت دارد. به باور بسیاری از منتقدین دکتروف یکی از بهترین و مشهورترین رمان‌نویس‌های آمریکایی در قرن بیستم بوده است.

سید سعید کلاتی (۱۳۶۱) مترجم، نویسنده و روزنامه‌­نگار متولد تهران است. کلاتی به‌طور رسمی و حرفه‌­ای از سال ۱۳۸۴ وارد عرصه ترجمه شد. کلاتی پیش‌ از این کتاب «زندگی بعد از زندگی» نوشته کیت اتکینسون و «کفش‌باز، خاطرات خالق نایکی» نوشته فیل نایت را با مشارکت نشر هیرمند به فارسی برگردانده است.

امیدواریم نوشته “تازه ترین رمان دکتروف پخش شد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “نویسنده ارباب حلقه ها تنها خیالپرداز نبود!” که پیشتر بدان میپردازیم.

پیش طی مقالاتی در آوانگارد اشاره کرده بودیم؛ که نوشتن داستانهای علمی و تخیلی تنها از سر سرگرمی نیست و بجای خود کاری بسیار جدی و ای بسا تاریخساز است. آنچه اینبار برای شما علاقه مندان پخش میسازیم روایتی از پیچیدگیها و پیش آگاهیهایی ست که نویسنده ای بزرگ مانند تالکین برای نگارش داستانهای تخیلی خود به آنها احتیاج داشت.

سه گانه های ارباب حلقه ها و هابیت ها که پخش شد، خیلی ها وسوسه شدند مسیری که جی.آر تالکین در پیش گرفته را ادامه دهند و تخیلات جالب ایشان را پیشرفت دهند. وقتی که این مردم از داستانهای نانوشته ای برای کتاب “سیلماریلیون” مطلع شدند تصمیم دریافت کردند که آنرا ملهم از فرضیه های تالکین بنویسند.

حتی در همین ایران خودمان و همینطور خانمی از بخارا روایت واره هایی ملهم از ارباب حلقه ها نوشته شده و برای ما ارسال شده بود که عمده بخشهای این قصص ارسالی ناقص و قشری بودند. این نوشته با اینکه خلاصه و کوتاه است با اینحال بطور کامل به شما شرح میدهد که جی.آر.تالکین تنها یک خیالپرداز نبوده و کار ِ نگارش داستانهایی چون ارباب حلقه ها و یا کارهای پراچت چه مصائبی دارد.


 

 

نویسنده: دانیال سرابی

 

 

همه چیز با ساختن حلقه های توانمند شروع شد.

سه حلقه به الف ها داده شد، که جاویدان ترین، داناترین و زیباترین ِ تمام آفریدگان بودند. هفت حلقه به دورف ها، پیشگران، معدنچیان بزرگ کوهستان و ۹ حلقه به انسانها داده شد که بیش از همه موجودات تشنه قدرت بودند با این وجود همه آنها فریب خوردند بدلیل آنکه حلقه دیگری هم ساخته شده بود.

فرمانروای تاریکی غیر علنی یک حلقه تولید تا با آن بقیه حلقه ها را کنترل کند. حلقه ای خشونت و نفرت و اراده تسلط برای تمام زندگی. با اینحال بعضیها مقاومت کردند و…

نخستین فیلم ارباب حلقه ها که با این نریشن شروع میشود، آنقدر از تکنیکهای جلوه های بصری و فناوریهای رایانه ای استفاده کرده که حدودا تمام کارهای سینمایی جنگی و حماسی قبل از خودش را کنار زد.

همین فیلم هم بود که دلیل شهرت جریان “ارباب حلقه ها” در جهان شد.با اینحال قبل از آنکه هالیوود سر وقت آن برود داستانهای جی.آر تالکین کارکرد خود را در ادبیات تخیلی اروپا باز کرده بود. علي الخصوص که ریشه شخصیتها و موقعیتهای این سری کتاب به اساطیر قدیمی اروپای شمالی برمیگشت.

تالکین جریان خود را با خیالپردازیهای پیرامون صحنه های شمشیربازی شروع نکرد. ایشان قبل از اینکه کتابهای ارباب حلقه ها را بنویسد یک جهان کامل را در ذهنش ساخته بود.

نخستین صفحه های کتاب اول از سه گانه این سری با پیرمرد کوتوله ۱۱۱ ساله شروع میشود که میخواهد برای خودش جشن تولد بگیرد. پیرمردی که در بین اهالی منطقه روستایی “شایر” کمی عجیب است. و باوجود اینکه همه میدانند یقینا زندگی پرهیجانی داشته با اینحال کسی از ماجراهای ایشان خبرندارد. زندگی نژاد “هابیت” در منطقه ای ییلاقی و با آرامش تمام میگذرد. آنها خانه های چوبی با باغچه های پر از گل دارند. سبزیجات پرورش میدهند. با این وجود با اینکه میدانند در نقاط دیگر عجایب فراوانی می باشد، میل ندارند این زندگی آرام را ها کنند و تن به هشدار بسپارند.

این پیرمرد هابیت که “بیلبو بیگنز” نامدارد، نتیجا قسمتی از آزمایشات پیشین خود را برای یکی از پسرهای فامیل بزرگش تعریف میکند. همین هم دلیل میشود که فرودو از روستایش خارج شود. و ناگهان خودرا به اشتراک غولهای پوشیده در آهن که نعره میکشند، بیابد.

مسئله اصلی سه گانه ارباب حلقه ها سارومان جادوگر است. که یک انگشتر برای تسلط برجهان ساخته است با اینحال آنرا از دست داده است. لشگر وحشی “اورکها” در جستجوی یافتن حلقه و همزمان جنگ و تصرف سرزمین میدل هستند.با اینحال گاندالف، جادوگر دیگر، میخواهد حلقه را که به سادگی از بین نمیرود به محل تولید آن (کوه نابودی) برگرداند.

ارباب حلقه ها

جان رونالد روئل تالکین متولد ۱۸۹۲ در افریقای جنوبی بود. خانواده وی اصالتا آلمانی بود که بعد از مدتی زندگی در انگلیس از هم پاچیده بود. ایشان که درکودکی پدرومادرش را براثر بیماری از دست داده بود، به تحصیل در رشته ادبیات پرداخت و بعد از وقفه ای که در اثر کمپانی در جنگ جهانی اول ایجاد شد، موفق شد مدارج آکادمیک در رشته زبانشناسی را اخذ نماید.

تالکین ۳۰ سال استاد صاحب کرسی زبانشناسی در دانشگاه آکسفورد بود. وی بعد از ازدواجش صاحب چهار فرزند شد و تمام وقت خود به تدریس و فعالیت در محیط دانشگاه میگذراند با اینحال با اینحال به موازات این زندگی در فکر خودش جهانی میساخت که اسم آن را سرزمین میانه گذاشت. و اتفاقاتی که در آن رخ میداد را در دو کتاب “هابیت و “ارباب حلقه ها” به قلم درمیآورد.

کتاب ارباب حلقه ها طی ۱۲ سال از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۹ نوشته شد و در سالهای ۱۹۵۴-۵ برای اولین بار پخش شد.

یکی از ویژگیهای سرزمین میانه موجودات آن بود. الف ها و اورک ها به انسان مشابهت دارند، با اینحال در دوقطب مثبت و منفی قرار میگیرند. الف ها دلچسب، شاداب و در بیشتر مواقع جوان هستند. مهارتهای فراوانی در بکارگیری سلاح های گوناگون دارند. با اینحال اورکها که مشابه مردگان تسخیر شده هستند، پوست تیره و بدنی زخمی و حتی ناقص دارند و با اینکه وحشی به نظر میآیند، با اینحال در صحنه نبرد جنگ جویانی قوی هستند که از هیچ چیز نمیترسند. هابیت ها و دورف ها نیز کوتوله هستند. با اینحال دورف ها مثبت اندیش و در بیشتر مواقع خوشحالند. انها صنعتگرانی هستند که به طلا و اسلحه دسترسی دارند و بدین جهت در  همه ارکان قدرت سهم پیدا میکنند. ترول ها که غول های احمق جنگلی هستند و از نورخورشید تنفر دارند و آنت ها که درختانی متحرک و سخنگو هستند، دیگر عنصر های و شخصیت های این سری را میسازند.

با اینحال تالکین تعداد نژادهای موثر در جریان را بسیار زیاد نکرده است.

حدودا تمام این نژادها در داستانهای اروپایی مشهور هستند. چونانکه در جریان مشهور سفیدبرفی و هفت کوتوله دورف نامدارندکه قوم معدنچی و صنعتگر شمرده میشوند. الف های دلچسب هم در قصه های فولکلور اروپایی حضور دارند. انها موجوداتی جنگلی هستند که قادر اند مهربان یا خرابکار باشند با این وجود معمولا درمقایسه با آدمها دشمنی ندارند و حتی به آنها کمک میکنند. دیگر شخصیتهای ارباب حلقه ها هم به همین شکل در فرهنگ محلی مرکز و شمال اروپا ریشه دارند.

بخشهای دیگری از داستانهای ارباب حلقه ها به جغرافیای سرزمین میانه تماس دارد. در افسانه هایی نورسی جهان به نه طبقه تقسیم میشود که انسانها در یکی از طبقه های وسط بنام میدگارد زندگی میکنند. که میتوان آنرا برابر با سرزمین میانه اسم گذاری کرد. جهانهای بالایی مانند آسگارد محل زندگی خدایان و جهان های پایین مکان موجودات شرور است. شخصیتهای جریان قادر اند تغییر کنند و حرص بیشترین صفتی است که در تمام این داستانها شخصیتها را به نابودی میکشاند.

اسمیگل که خود یک هابیت است بخاطر اینکه دوستش را برای بدست آوردن حلقه کشته مبدل به موجودی مسخ شده میگردد.بنام گالوم میشود که تمام عمرش در وابستگی و حسرت بدست آوردن حلقه بسر میشود. اسم وی مشابهت فراوانی به گولم دارد که برده احمق ساخته شده از گل در افسانه های اساطیر اروپایی ست.

تالکین غیر از زبانشناسی و رمان نویسی در نقاشی هم مهارت داشت و صحنه هایی از کتابهایش را نیز خودش دیزاین میکرد.

سبک نگارش ایشان به رغم خطی بودن پراست از توصیف های دقیق حرکات اشخاص و فضاها.

مشهوراست که ایشان در حرفه خودش یعنی زبانشناسی مهارت فراوانی داشت و زبانهای گونانی هم ساخته بود که مایل بود در جایی بکار رود و با همین انگیزه هم جهانی را تولید که در آن نژادهای مختلف به زبانهای ویژه خود حرف میزنند. به علاوه از طرف دیگر گفته میشود که تمام داستانها از یک جمله شروع شد که ایشان در دانشگاه روی یک برگه امتحانی سفید نوشته بود:

در سوراخی روی زمین یک هابیت زندگی میکرد

تالکین ابتدا کتاب هابیت را نوشت و پس از آن میخواست کتاب “سیلماریلیون” را بلنویسد که به جریان آفرینش جهان و بوجود آمدن سرزمین ها و نژادها بود. با اینحال ناشرش اینکار را اقتصادی ندانست و از ایشان خواست که همین ماجراهای هابیت ها را ادامه دهد. که با این وجود آن جریان ارباب حلقه ها بوجود آمد و سیلیماریون هیچگاه نوشته نشد. پسر تالکین بعد از مرگش بخش های مختلف این کتاب ابتدایی را تجمیع کرد و به چاپ رساند.

در سینما با اینحال این موضوع برعکس افتاد. و سه گانه ارباب حلقه ها در سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ بنمایش در آمدند و سه گانه هابیت ها هم در سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ روی پرده رفتند.

کارگردان، فیلمنامه نویس و تهیه کننده هرشش فیلم نیز پیتر جکسون است. این مشهورترین اقتباس از کتابهای تالکین است و کارهای دیگر مانند فیلم انیمیشنی که در سا ۱۹۸۷ از روی ارباب حلقه ها ساخته شد شهرت چندانی پیدا نکرد.

ارباب حلقه ها

تالکین کتابهایش را بصورت یکپارچه نوشت و چاپ آنها در جلدهای مجزا به دلیل حجم زیاد رمان است. بعد از ننمایش فیلمهای پرفروش ارباب حلقه ها تفسیرهای فراوانی پیرامون این اثر مطرح شد.

واضح است که تالکین از عنصر های خیالپردازانه کلاسیک سود فراوانی برده و همه آنها را در ذهنش پرورانده است. ایشان در سال ۱۹۸۳ درحالی در انگلستان درگذشت که بازخورد انتشار آثارش را دیده بود. به نظر میرسد میان جهان داستانی ایشان که در قبلی دور رخ میدهد و جهان جریان آیزاک آسیموف که در آتی دور اتفاق میافتد، نوعی رقابت می باشد.

اکنون که بیش از یکدهه از عرضه کتاب بواسطه نمایش این شش فیلم میگذرد، شخصیتها و جهان ِ ساخته شده به وسیله تالکین هواداران فراوانی یافته و خیلی ها در پی ادامه دادن خیالپردازی ها ایشان هستند.

امیدواریم نوشته “نویسنده ارباب حلقه ها تنها خیالپرداز نبود!” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “خولیو کورتاسار – داستایوفسکی امریکای لاتین” که پیشتر بدان میپردازیم.

روزنامه شرق – پیغام حیدرقزوینی: داستایفسکی در دومین رمانش، «همزاد»، روایتی از زندگی یک کارمند دون‌پایه عرضه می‌دهد که می‌خواهد از موقعیت حقیری که در آن قرار دارد فرار کند. ایشان در این رمان در پی صدابخشیدن به آدم‌های فقیر یا به تعبیری آدم‌های حاشیه‌ای است.

این مضمونی است که داستایفسکی اولین‌بار در رمان اولش، «مردم فقیر»، مطرح کرده بود و در «همزاد» به شکل واضح‌تری به آن پرداخته است. قهرمان «مردم فقیر»، کارمندی ورژن‌بردار و بی‌ارزش در اداره‌ای دولتی است که شغل اصلی خود را «قربانی‌شدن» می‌داند. شخصیت اصلی «همزاد» یک کارمند معمولی با اسم گالیادکین است که یک‌روز صبح از  خواب بیدار می‌شود و با کالسکه و فراکی ‌اجاره‌ای  می‌خواهد از حاشیه به متن، «بلوار نیوسکی»، برود؛ به مراسمی که در آن دعوت نشده است.

حضور گالیادکین با این شکل و شمایل در نیوسکی، چنان فشاری بر ایشان تحمیل می‌کند که تحملش برای ایشان ممکن نیست. با اینکه همه آدم‌های ثروتمند با کالسکه در این خیابان تردد می‌کنند با اینحال حضور یک کارمند میان‌مایه در حکم تخطی از قانون حاکم بر عرصه عمومی است. گالیادکین پیش از هرچیز از حضورش در خیابان لذت می‌برد با اینحال خیلی زود به بدترین شکلی می‌فهمد که ایشان فاقد اعتبار ضروری برای حضور و اشغال عرصه عمومی است. ایشان وقتی دو کارمند هم‌مقام‌اش را در خیابان می‌بیند به تاریک‌ترین گوشه کالسکه می‌خزد تا دیده نشود. بعد از این موضوع، مدیرعامل اداره سوار بر کالسکه‌اش از کنار کالسکه اجاره‌ای گالیادکین عبور می‌کند و دیگر هیچ فرصتی برای پنهان‌شدن نیست. در پی مواجهه کارمند و مدیرعامل، گالیادکین از اساس وجودش را انکار می‌کند و خودش را به هر دری می‌زند تا اثبات کند که این من نیستم.

ایشان درست در نقطه کانونی موضوع، میلش به برابری با مدیرعامل را انکار می‌کند و بعد از این تمام آرزوها و امیالش از ایشان جدا می‌شوند و در کسی دیگر،‌ همزاد ایشان، محقق می‌شوند. گالیادکین شخصیتی دوپاره دارد که در موقعیت بحرانی شعورش را به طرز کامل از دست می‌دهد. گالیادکین زاده پترزبورگ و نظام حاکم بر آن است. ایشان در پی منزلت انسانی و حضور در محیط عمومی شهر است با اینحال نظم چیره قوی‌تر از میل و اراده اوست. تخطی گالیادکین از نظم چیره چنان موقعیت ایشان را بحرانی می‌کند که ابتدا به شک و تردید و دست‌آخر به جنون کشیده می‌شود.

گالیادکین رمان «همزاد»، از اولین‌ چهره‌های دردکشیده و رنجور جهان تازه است که نمونه‌های فراوانی از آن را می‌توان در ادبیات مدرن دید. آدمی که به سخت‌ترین شکلی سرکوب می‌شود و بعد تمام آرزوهایش را به بیرون از خود پرتاب می‌کند و آدمی دیگر که همزاد خودش است می‌آفریند.

خولیو کرتاثار جریان کوتاهی دارد با اسم «گل زرد» که در اینجا هم با چهره دیگری از یک کارمند مواجه می‌شویم. با آدمی که مدت‌ها است لحظه‌به‌لحظه میان‌مایگی و روزمرگی زندگی‌اش را چشیده و از هم‌پاشیدن ازدواجش را و ویرانی عمر پنجاه‌ساله‌اش را دیده و با اطمینان از اینکه فنا خواهد شد به‌ دنبال فناناپذیری است.  شخصیت جریان کرتاثار، آدمی‌ واخورده و کارمندی بازنشسته است که زنش ترکش کرده و اکنون کاری جز این ندارد که در کافه‌ای به الکل پناه ببرد تا همه‌چیز را فراموش کند.

ایشان  بی‌توجه به اینکه حاضران در کافه دستش می‌اندازند و مسخره‌اش می‌کنند، چیزهایی تعریف می‌کند که معلوم نیست چقدر حقیقی است و چقدر زاده ذهنیت بحران‌زده‌اش. کرتاثار در گفتگو‌ای بیان می کند که دگرگون‌کردن حقیقت یک خواسته است، یک «امید». با اینحال تأکید می‌کند که جریان‌هایش را با «تظاهر به تغییردادن در حقیقت»  ننوشته است. کرتاثار پیرامون آثارش و امکان تغییر حقیقت توهمی ندارد و بیان می کند به‌خوبی می‌داند که «جرح و تعدیل حقیقت فرایندی بسیار کند و دشوار» است.

جریان‌های کرتاثار جایی به اشتراک فاصله خوش‌بینی و بدبینی قرار دارند. بدبینی به حقیقت موجود جهان و خوش‌بینی به اینکه ممکن است یک روز این حقیقت تغییر کند.

درک شکست و امید پیروزی

خود ایشان «لی‌لی‌بازی» را درک شکست و امید به پیروزی می‌داند. کرتاثار مواجهه ادبیات با حقیقت را «متواضعانه‌تر» از مواجهه فلسفه و جامعه‌شناسی و سیاست با حقیقت می‌داند. ایشان در جایی از یکی از گفتگو‌هایش پیرامون حقیقت جهان معاصر بیان می کند: «من سخت یقین دارم، هر روز بیشتر از روز قبل، که ما پا به راهی اشتباه قرار داده‌ایم.  منظورم این است که بشریت راهی عوضی را در پیش گرفته است.

قبل از هر چیز دارم از انسان غربی حرف می‌زنم، چون من از شرق چیز فراوانی نمی‌دانم. ما در طول تاریخ در جاده‌ای عوضی قدم برداشته‌ایم که دارد ما را صاف به طرف فاجعه‌ای قطعی، نابودی و ویرانی همه‌جانبه می‌برد؛ جنگ،‌ آلودگی هوا، پلیدی،‌ درماندگی، خودکشی جهانی و هر چیز دیگر که فکرش را بکنی. از همین‌رو در لی‌لی‌بازی پیش و بیش از هر چیز با این حس دایمی سروکار داریم که در دنیایی زندگی‌ می‌کنیم که آن چیزی که باید باشد نیست».

کرتاثار بیان می کند برخلاف منتقدانی که می‌گویند «لی‌لی‌بازی» نگاهی بدبینانه دارد، به این معنا که تنها برای وضع موجود عزا می‌گیرد و از آن گله و شکایت می‌کند، این جریان اتفاقا کتابی خوش‌بینانه است. چراکه الیویرای این رمان، به رغم تمام «عصبانیت‌هایش، میان‌مایگی ذهنی‌اش و عدم توانایی‌اش در فراتررفتن از عده ای از قیدوبندها»، آدمی است که تمام تلاشش را می‌کند تا از وضع موجود رها شود. «ایشان سرش را به این دیوارها می‌کوبد، به دیوار عشق، دیوار زندگی روزمره، سد نظام‌های فلسفی و سد سیاست.

ایشان سرش را به این دیوارها می‌کوبد، چون اساسا آدم خوش‌بینی است، چون باور دارد که یک‌ روز، اگر نه برای خودش برای دیگران، دیوار فرو خواهد ریخت و در آن سوی دیوار واحه عشق و تمنا را پیدا خواهد کرد و هزاره و انسان اصیل، بشریتی را که در بیشتر مواقع خوابش را دیده با اینحال تا آن لحظه جلوه حقیقت به خود نگرفته است». با توجه به همین نگاه، کرتاثار لنین و تروتسکی را هم آدم‌های خوش‌بینی می‌داند و بیان می کند لنین اگر به انسان باور نداشت این‌طور نمی‌جنگید. درست برخلاف استالین که بدبین است.

«گل زرد» کرتاثار مشابهت‌هایی با «همزاد» داستایفسکی دارد. شخصیت‌های اصلی این هر دو، کارمند‌هایی معمولی هستند که هر کدامشان به بهانه هایی مختلف در زندگی به بن‌بست رسیده‌اند و همزاد خود را در حقیقت می‌بینند تا ممکن است از این موقعیت خلاص شوند.

کارمند جریان «گل زرد»، در «اتوبوس خط ٩۵» بچه‌ای را می‌بیند که حدودا سیزده‌ساله است و یک‌دفعه جا می‌خورد که این پسربچه چقدر مشابه به خود اوست. خود ایشان در سیزده‌سالگی‌اش. ایشان داستانش را برای راوی جریان، تنها کسی که به اشتراک تمسخر دیگران حاضر است حرف‌های این آدم مفلوک را بشنود، تعریف می‌کند: «پیشتر حرفش کم‌کم اقرار کرد که پسرک سراپا مشابه خودش می‌زده، صورت، دست‌ها، دسته‌مویی که روی پیشانی ریخته بود، چشم‌هایی با فاصله‌ زیاد، خجالتش که دیگر بیشتر شبیهش بود، طرز پناه‌بردنش به مجله جریان کوتاه، حرکت سرش وقتی که مویش را عقب می‌راند و ناشیانه‌بودن حرکاتش.» مرد چنان مبهوت مشابهت پسربچه با خودش می‌شود که به همراه ایشان از اتوبوس پیاده می‌شود و به بهانه‌ای سر صحبت را با ایشان باز می‌کند و بعد با بهانه‌ای دیگر به خانه آنها راه می‌یابد و با خانواده‌اش آشنا می‌شود و از آن به بعد هر هفته به آنجا می‌رود.

درک شکست و امید پیروزی

مرد انگار که جادو شده باشد یا تحت تأثیر الهامی‌ باشد، باور می‌کند که این پسربچه، لوک، خود اوست: «نقصی جزئی در مکانیسم، یک مانع و دولاشدن لحظه، منظورم روی هم‌افتادن است، یک‌جور تجسد همزمان، نه پشت سر هم. لوک اصلا نباید به دنیا می‌آمد تا این‌که من می‌مردم و از طرف دیگر من هم… بی‌خیال تصادف باورنکردنی‌وغریب دیدنش در اتوبوس. فکر کنم این را قبلا بهت گفتم، یک‌جور اطمینان مطلق بود، ‌الزامی به حرف و شرح نداشت.»

با اینحال کارمند جریان که تحت تأثیر این موضوع یا الهام موقعیتی به‌شدت بحرانی دارد، بیان می کند که لوک تنها «منِ مجددا از راه رسیده نبود، مقرر شده بود مانند من بشود، مانند همین آشغال بدبختی که الان باهات حرف می‌زند.» ایشان لوک را نه آدمی دیگر حتی منی دیگر می‌داند، چیزی که لحظه بچگی‌اش بوده است. نه ورژن‌ای برابر اصل، حتی بیشتر مشابه یک تصویر یا شبحی مانند خود. و اکنون فکر می‌کند که لوک هم سرنوشت خود ایشان را خواهد داشت و همه‌چیز عینا تکرار خواهد شد.

ایشان در مقابل تلاش‌های خانواده لوک برای ساختن آتی این پسربچه بیان می کند که «هرکاری هم بکنند باز نتیجه یکی خواهد بود، خفت و خواری، روزمرگی کشنده، سال‌های یکنواخت و ملال‌آور، بدبختی و مصیبت‌هایی که مانند خوره به جان لباس تن آدم و روح ایشان می‌افتند و پناه‌بردن به انزوایی توام با آزردگی در کافه محل». با اینحال موضوع تنها خود لوک نیست. حتی این است که لوک نیز می‌میرد و یک نفر دیگر الگوی زندگی این مرد و این پسربچه را تکرار می‌کند تا اینکه ایشان هم می‌میرد و یک نفر دیگر وارد این چرخه می‌شود. اکنون نه تنها لوک، حتی با بی‌نهایت آدم مفلوکی مواجهیم که همگی بی‌آن‌که این الگوی تکرار را بشناسند آن را تکرار می‌کنند. آن هم همزمان با اینکه به آزادی اراده و انتخاب‌شان اطمینان دارند.

امیدواریم نوشته “خولیو کورتاسار – داستایوفسکی امریکای لاتین” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “واکنش اورهان پاموک به کودتای ترکیه” که پیشتر بدان میپردازیم.

«اورهان پاموک» نویسنده ترک برنده نوبل ادبیات نظر خود را پیرامون کوتای نافرجام در کشورش مطرح کرد.

«اورهان پاموک» جریاننویس مطرح ترکیهای که آثاری چون «اسم من سرخ» و «استانبول» را در کارنامهاش دارد، در واکنش به کودتای ناکام واپسین ترکیه گفت: میخواهم خیلی شفاف بگویم که کودتاها هیچوقت راه حل مشکلات ترکیه نبودهاند.

ایشان اضافه کرد: به دلایل متعددی انتقاداتی درمقایسه با دولت وابسته به حزب عدالت و پیشرفت وارد است. من در طول عمرم بیننده سه کودتای نظامی و شکست چهار کودتا بودهام. همه اینها دلیل بروز عظیم ترین مشکلات و نارضایتی مردم شدهاند.

«پاموک» به علاوه از طرف دیگر اظهار کرد: خیلی خوشحالم که احزاب مخالف با زبان انتقاد درمقایسه با کودتا صحبت کردند، چون آتی ترکیه دموکراسی کامل خواهد بود.

«اورهان پاموک» تحت نام یکی از مطرحترین رماننویسان ترکیه، خالق آثاری چون «زندگی نو»، «موزه معصومیت»، «برف»، «کتاب سیاه»، «اسم من سرخ» و اثر زندگینامهای «استانبول» است. «پاموک» نخستین رمانش «جودت بیک و پسرانش» را در سال ۱۹۸۲ به چاپ رساند و یک سال بعد از آن «خانه خاموش» را پخش کرد. ایشان نوبل ادبیات را در سال ۲۰۰۶ به خود اختصاص داد. «پاموک» در سال ۲۰۰۳ جایزه «ایمپک دوبلین» را برای «اسم من سرخ» دریافت کرد. کارهای این نویسنده تا اینجای کار بیش از ۱۱ میلیون جلد در تمامی جهان فروش داشته است.

امیدواریم نوشته “واکنش اورهان پاموک به کودتای ترکیه” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “چرا آیدا شاملو را شکوفا کرد؟” که پیشتر بدان میپردازیم.

شاملو بعد از طلاق از زن دومش چند سالی را ازدواج نمی‌کند و به بررسی و بررسی خود می‌پردازد و این دفعه با آیدا آگاهانه ازدواج می‌کند و این رابطه حمل‌کننده‌ آنیمای شاملو نیست.
بدین جهت شاملو تا انتهای عمرش با آیدا می‌ماند و پرمفهوم‌ترین، عاشقانه‌ترین و… شعرهایش را بعد از آشنایی با آیدا می‌سراید. می‌توان با روشنی گفت آیدا تبلور آنیما شاملو بود که آگاهانه آن را شناخت و ایشان را به بانوی روحش مبدل کرد. رابرت جانسون درخصوص زن درون مرد که برآمده از اندیشه‌های روان تحلیلی یونگ است، بیان می کند: «آنیما حمل‌کننده‌ روح مرد و معشوقه‌ جهان درونی اوست. دکتر یونگ از آنیما با اسم میانجی یا واسط بین شخصیت آگاهانه‌ مرد و اعماق طبیعت ایشان، یعنی ناخودآگاه جمعی یاد می‌کند. آنیما قلمرو شکوهمند روان است؛ آن واسطه‌ای است که ما را با اسرار و اعماق طبیعت مان در رابطه نگه می‌دارد. آنیما الهام‌بخش است، حمل‌کننده‌ روح شاعرانه است، راهنمای جهان زیرین است… آنیماست که با جادوی خود و با ارتباط درونی خود، به زندگی مرد ارزش و معنا می‌بخشد.»

– محمد خرسندی: در یکی از جلسات سخنرانی سیدسهیل رضایی روان بررسی‌گر یونگی داستانی را تعریف کرد که دستمایه نگارش این مقاله شد و به پرسشی که پیرامون شاملو سال‌ها در ذهنم جوانه زده بود پاسخی پذیرفتنی داد. جریان این‌گونه شروع می‌شود که پادشاهی بهمراه سربازانش عازم شکار می‌شوند. به اشتراک جنگل پادشاه در جستجوی گوزنی با اسبش می‌تاخت که خود را به اشتراک جنگل تنها دید و متوجه شد که سربازانش را گم کرده و به هر راهی می‌رفت نتیجه‌ای برای ایشان نداشت.

 

 


نمی‌موفق شد به خوبی راه را بیابد، آنقدر در جنگل گشت تا به کلبه‌ای برخورد. پیرمردی با دخترش در کلبه بودند. پادشاه جریان گم شدن خودش را برای آنها تعریف کرد. پیرمرد گفت من راه را به تو نشان می‌دهم به شرطی که دختر من ملکه تو شود؛ پادشاه قبول کرد. پیرمرد گفت شرط دیگری نیز با تو دارم. پادشاه گفت به هر میزان باشد قبول می‌کنم. پیرمرد گفت دخترم نباید هرگز آب بنوشد یا آب ببیند وگرنه ملکه تو از لحاظ غایب خواهد شد. پادشاه قبول کرد و با دختر پیرمرد به سوی قصر پادشاهی حرکت کردند؛ در وسط راه سربازانش را یافت، پیکی را به سرعت به قصر فرستاد و دستور داد آب روانی که از وسط قصر ایشان می‌گذرد را بپوشانند. تمام ذکر و فکر پادشاه این بود که نگذارد دختر آب را ببیند یا بنوشد.

تمام دربار از کارهای پادشاه خسته شده بودند، چندان به کارهای دولت رسیدگی نمی‌کرد، تا اینکه پادشاه دچار افسردگی شد. در این بین وزیر ایشان به پادشاه گفت خوب است آب روان را در وسط قصر جاری کنیم و اطراف آن را با شاخه‌ها و گیاهان بلند می‌پوشانیم تا ملکه آن را نبیند و شما هر روز به کنار رود بیایید تا حال‌تان خوب شود. پادشاه گفته وزیر را پذیرفت. از این طرف ملکه متوجه شد که روحیه پادشاه تغییر کرده و شاداب‌تر از در بیشتر مواقع به ذهن خطور میکند؛ پس تصمیم گرفت پادشاه را تعقیب کند. در جستجوی پادشاه روان شد و ایشان را دید که از میان گیاهان وارد جایی شد. در جستجوی پادشاه وارد آنجا شد تا پادشاه آمد جلوی ایشان را بگیرد دیر شده بود؛ ملکه ناپدید شد، به هر میزان گشت از ملکه خبری نشد.

یکی از سربازانش گفت من ملکه را دیدم که مبدل به قورباغه شده است. پادشاه دستور داد تا تمام قورباغه‌های شهر را بکشند. کشتار قورباغه‌ها شروع شد، تا اینکه پادشاه قورباغه‌ها سر وقت پادشاه آمد و به ایشان گفت چرا می‌خواهی نسل ما را ریشه‌کن کنی. پادشاه تمام موضوع را برای ایشان تعریف کرد. پادشاه قورباغه‌ها گفت من پدر ملکه هستم وقتی که مبدل به قورباغه شد تمام نسل ما هم به قورباغه مبدل شدند.پادشاه قورباغه‌ها بیان می کند من ایشان را به تو برمی‌گردانم؛ تو هم از این کشتار دست بردار. پادشاه قبول می‌کند و ملکه مجددا بازمی‌گردد. داستانی اسطوره که با تولد مجددا ملکه (زن) شروع می‌شود.دیگر، نقابی بر چهره ندارد، نقش بازی نمی‌کند، روند آگاه‌سازی از جریان شروع می‌شود که با سفری درونی همراه است.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


با اینحال چرا این جریان به احمد شاملو ربط می یابد؟ ممکن است به روایتی می‌‌توان گفت این جریان زندگی احمد شاملو است. کمی‌باورنکردنی به ذهن خطور میکند با این وجود جریان نمادین سفری است که احمد شاملو شروع می‌کند؛ پیش از هرچیز این مسافرت ناآگاهانه قدم برمی‌دارد، روان زنانه ناپخته و زودرنج شاملو در ۲۲ سالگی زنی را برای ایشان فرا می‌خواند که از نوع روان زنانه اوست، یعنی در اینجا آنیما بیمار احمد شاملو ناآگاهانه بر روی کس دیگر فرافکنی می‌شود. شاملو باز هم در مسیر ناآگاهانه است و به درکی از عقده‌ها و انگیزه‌هایش هنوز نرسیده، ازدواج یک رابطه آگاهانه است با این وجود برای شاملو چنین انتخابی نیست؛ مسافرت زندگی ایشان ناشیانه و ناآگاهانه شروع می‌شود.

  شعر خود زندگی است

احمد شاملو پیرامون خودش بیان می کند: «کارهای من خود، بیوگرافی کامل است. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت‌هایی از زندگی نیست، حتی یک سره خود زندگی است.»

در بیشتر مواقع این پرسش در فکر من بود که چرا احمد شاملو سه بار ازدواج کرده است. چرا چهار فرزند خود را از زن اولش رها می‌کند؟ آیا شاملو شهوت‌پرستی بوده که مکررا زن عوض می‌کرده است؟ با اینحال اشعارش این را نمی‌گوید، نمی‌توان از لابه‌لای اشعارش در جستجوی هرزگی گشت یا حتی سر نخی از آن به چنگ آورد.

به چه نحو است که شاملو در اشعارش بیش از اندازه انسان را ارج می‌نهد. ایشان انسان را آزاد می‌خواهد فارغ از هر رنگ و نژاد و مذهب عصر انسان در منظر شاملو عصر انتهای خدایان است «و انسان که کهنه رند خدایی است بی‌گمان».

و معتقد بود:«که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است/که حضور انسان آبادانی است.»

شاملو شاعری دردآشنا با ذهنی جست‌وجوگر و ناآرام، روحیه‌ای نقادانه و پیشرو با اشعاری پر از احساس و اندیشه به گونه‌ای که از پیروی بی‌چون و چرایی فرهنگ و ادبی جامعه خود سرباز زده است.احمد شاملو برای نخستین بار در سن ۲۲ سالگی با اشرف ملوک‌اسلامی‌ازدواج می‌کند. ماحصل این ازدواج سیاوش، سامان، سیروس و ساقی است که چند سال بعد از ایشان طلاق می‌گیرد و در همان سال با طوسی حائری ازدواج می‌کند. این ازدواج هم در سال ۱۳۴۰ منجر به طلاق می‌شود و بالاخره در سال ۱۳۴۳ با آیدا ازدواج می‌کند و این  ازدواج تا انتهای عمرش تداوم می‌آورد.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


شاملو در آیدا چه چیزی را دید یا چه چیزی در شاملو تغییر کرده بود که این چنین عاشقانه با آیدا ازدواج می‌کند و تا انتهای عمرش همراه با ایشان می‌ماند. اینجا می‌توانیم ربط خوبی از داستانی که ابتدا آوردم بیابیم، تولد مجدد در آنیما شاملو، شناختی آگاهانه و ازدواجی موفق. با اینحال سیر این تحول به چه نحو روی داد؟برای یافتن پاسخ این سوالات همان‌گونه که خودش گفته تنها باید سر وقت اشعارش برویم تا از لایه‌های تودرتوی اشعارش به اعماق روحش دسترسی پیدا کنیم و راز ماندگاری ایشان و آیدا را کشف کنیم.

شاملو اولین دفتر شعر خود را به اسم «آهنگ‌های فراموش شده» در سال ۱۳۲۶ پخش می‌کند؛ دفتری با عناصری مثبت با اینحال بدون محتوی، سست و حتی تهی از اندیشه و ممکن است بتوان گفت شاعر جوانی که هنوز پا به عرصه کارکشتگی ذهنی و سخنورانه نرسیده است.چاپ نخستین آثارش درست مصادف می‌شود با نخستین ازدواجش، ازدواجی ناآگاهانه به همراه فرافکنی درونش بر روی این زن و سپس نتیجه این ازدواج علی‌رغم داشتن چهار فرزند به جدایی ختم می‌شود. شاملو فکر می‌کند با عوض کردن زنش همه چیز روبه‌راه خواهد شد و سر وقت رابطه تازه ای می‌رود و ازدواج دیگری می‌کند. باز هم انتخابی ناآگاهانه است، روان شاملو به پختگی نرسیده است، با اینکه نمی‌توان جلوی فرافکنی هر زن و مردی را بر روی یکدیگر گرفت، با این وجود می‌شود آن را بررسی کرد.

چه می‌شود که شاملو به ناگهان متوجه این فرافکنی ناآگاهانه می‌شود و سعی می‌کند تولد تازه ای را برای خودش و سفری آگاهانه را شروع کند.چه می‌شود که در ازدواج سوم به آگاهی می‌رسد، به چه نحو از آنیمای منفی خود (روان زنانه در ضمیر ناخودآگاه مرد) رها می‌شود.شاملو در دفتر هوای جدید گرفتار آنیمای منفی خود است و از تاثیر کج‌خلقی و لجام‌گسیختگی روانش در این شعر فریاد می‌زند:

دیرگاهیست که من سراینده خورشیدم

و شعرم را بر مدار مغموم شهاب‌های سرگردانی

نوشته‌ام که از عطش نور شدن خاکستر شده‌اند

من برای روسپیان و برهنگان می‌نویسم

  فکر می‌کرد با ازدواج مجدد زندگی تغییر می کند

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


جان‌اسنفورد روان بررسی‌گر یونگی درخصوص روان مرد و زن می‌نویسد: زن حامل تصویر زنده‌ شریک یا روح زنانه مرد برای مردان است و مرد نیز حامل تصویر زنده روح زن است. این مسئله به پیامدهای نامتعارف و ناخوشایندی منتهی می‌‌شود، از آنجاییکه این حقیقت‌های زنده درون ما، اغلب تاثیرات قوی و خسته کننده‌ای دارند… بر اثر فرافکنی آنیما و آنیموس (روان مردانه در ضمیر ناخودآگاه زن) به دلیل وجود این تلقی که در خارج از ما قرار دارند، معمولا تشخیص نمی‌دهیم که در اختیار به ما هستند.

با اینحال شاملو برای رسیدن به ازدواج آگاهانه رنجی عمیق را متحمل می‌شود و مسافرت پرپیچ و خمی‌را در روان خود دنبال می‌کند.این رنج و این ناآگاهی از روان می‌خواهد به جهان آرام و بی‌تلاطم جنین بازگردد. چه می‌شود که شاملو تا این حد سرگشته و در بوته‌ تست حقیقت‌های روابط انسانی تاب تحمل نمی‌آورد و می‌خواهد آرامش جنینی را پس بگیرد و ناتوانی حالت عاشقی را در تحمل فشارهای زندگی روزمره یادآوری می‌کند و از آن به فغان می‌آید.

عشق حقیقی زمانی شکل می‌گیرد که انسان آگاهانه قدم در راه شناسایی فرد دیگری برآید و این زبان است که عشق به ایشان را تجربه می‌کند.بیان این نوشته بدین معنی نیست زنان و مردان سر وقت افرادی دیگر بروند تا این آگاهی شکل بگیرد. شاملو ندانسته و ناخواسته در مسیر ناآگاهی و فرافکنی قرار گرفت و هرگز سعی نکرد برای حل مشکلاتش راه‌حلی بیابد و بدین جهت فکر می‌کرد با ازدواج‌های متعدد زندگی خوبی خواهد داشت همان شکلی که که دنبال مکان امن جنینی می‌گشت تا از بار تلخ مسئولیت‌های خود فرار کند. با اینحال شاملو بعد از طلاق از زن دومش چند سالی را ازدواج نمی‌کند و به بررسی و بررسی خود می‌پردازد و این دفعه با آیدا آگاهانه ازدواج می‌کند و این رابطه حمل‌کننده‌ آنیمای شاملو نیست.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


بدین جهت شاملو تا انتهای عمرش با آیدا می‌ماند و پرمفهوم‌ترین، عاشقانه‌ترین و… شعرهایش را بعد از آشنایی با آیدا می‌سراید. می‌توان با روشنی گفت آیدا تبلور آنیما شاملو بود که آگاهانه آن را شناخت و ایشان را به بانوی روحش مبدل کرد. رابرت جانسون درخصوص زن درون مرد که برآمده از اندیشه‌های روان تحلیلی یونگ است، بیان می کند: «آنیما حمل‌کننده‌ روح مرد و معشوقه‌ جهان درونی اوست. دکتر یونگ از آنیما با اسم میانجی یا واسط بین شخصیت آگاهانه‌ مرد و اعماق طبیعت ایشان، یعنی ناخودآگاه جمعی یاد می‌کند. آنیما قلمرو شکوهمند روان است؛ آن واسطه‌ای است که ما را با اسرار و اعماق طبیعت مان در رابطه نگه می‌دارد. آنیما الهام‌بخش است، حمل‌کننده‌ روح شاعرانه است، راهنمای جهان زیرین است… آنیماست که با جادوی خود و با ارتباط درونی خود، به زندگی مرد ارزش و معنا می‌بخشد.»

شاملو با آیدا به یک تجربه روحانی زنانگی که مردانگی ایشان را کامل کرد دست یافت.شاملو جست‌وجوگری بود که ناخودآگاهانه دریافت که برای رسیدن به کمال باید در قلمرو زنانگی خود دست به کاوش بزند. درون  ایشان به احساس شهودی دست یافته و تنها تلنگری باید می‌خورد که آن هم به وسیله آیدا به صدا آمد و اشعار شاملو بعد از آشنایی با آیدا و شناخت زنانگی درون خود به اوج شکوفایی رسید؛ اشعاری که با سال‌های قبل از آیدا قابل مقایسه نیستند.

امیدواریم نوشته “چرا آیدا شاملو را شکوفا کرد؟” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “راه و رسم نویسندگی به راویت “روی پیتر کلارک”” که پیشتر بدان میپردازیم.

ضمیمه کرگدن روزنامه اعتماد: همه نویسنده ها به یک ضربه شروع نیاز دارند، به شلیک یک تپانچه، به یک تلنگر که به پهلویشان بخورد.

مقدمه/ هفت گامِ روش نویسندگی

ویلیام فاکنر روزی شروود اندرسن را در خیابانی در نیواورلئان می بیند. سال ۱۹۲۵ است. چند سال بعد پیرامون این دیدار بیان میکند: «ایشان زندگی راحتی داشت؛ بخشی از روز را کار می کرد و بقیه روزش را آزاد بود که هر کاری دلش علاقه داشت، بکند. و من به این فکر کردم که اگر زندگی یک نویسنده این طوری هاست، نویسنده شدن کاری است که من باید بکنم. از این حیث بود که شروع کردم به نوشتن نخستین کتابم…»

سال ها بعد، در ۱۹۵۰، همین فاکنر وقتی تحت نام نویسنده ای استخوان خردکرده نوبل ادبی را می گیرد، در خطابه اش در آکادمی سلطنتی از «عرق ریزی روح» حرف می زند. حقیقت امر این است که نویسندگی از سخت ترین کارهاست. با اینحال مانند هر حرفه دیگری برای قفل هایش کلیدهایی هست که اگر هم به تمامی راهگشا نباشند، بی تردید کمک کننده هستند و این نوید را می دهند که با تمرین و دقت و پشتکار هر دری بازشدنی است. روی پیتر کلارک در «امداد!» برای نویسندگان از این کلیدها حرف می زند و ما هم آن را به خوانندگان که خوندن و نوشتن را دوست دارند، تقدیم می کنیم.

نویسندگی کار سحرآمیزی نیست. فن است. روش است. سری ای از گام هاست. [در این کار هم] مانند هر روش دیگری، برخی وقت ها کارها خوب پیش نمی روند. حتی در یک جریان خوب، نویسنده درگیر مشکلاتی می شود و می شود اصلا این طور گفت که رفتار نوشتن در بیشتر مواقع یک جور حل موضوع است. وقت هایی که شرایط خراب می شود، احساس خفگی به نویسنده ها دست می دهد و قبل از فرورفتن و غرق شدن دنبال طناب نجات می گردند.

این سری، طناب نجات است.

اگر به حرف های برخی از نویسنده ها گوش کنید، امکان دارد خیال کنید میلیون ها سخت پیش رویتان است؛ از مشکلاتی مانند این که باید بگویم میلیون یا میلیون تا این که آیا [در عنوان این مجموعه] علامت تعجب بعد امداد ضروری است یا نه.

من در طول زندگی حرفه ایم ام تجربه های فراوانی را از سر گذرانده ام و نظریه ای را ساخته و پرداخته ام که در این سری روی آن تمرکز می کنم. نظریه من برای رستگاری نویسندگان این است: تعداد مشکلات بزرگ نویسنده ها بسیار کم است و خود این مشکلات راه حل هایی قابل اتکا را [به آدم] نشان می دهند. من این نظر دونالد موری- یکی از تاثیرگذارترین مدرسان نویسندگی امریکا- را تایید می کنم که نویسنده ها- در تمام گونه ها و عرصه ها- روش مشابهی را طی می کنند؛ سری ای از گام های تاکتیکی. اگر به اندازه کافی مطالعه و کار کنید، قادر اید این شیوه مشترک را کشف کنید.

حتما می پرسید آیا مواجهه یک غزل سرا با حرفه اش شبیه به یک رساله نویس است؟ نویسنده یک پیغام ۱۴۰ حرفی در توییتر چگونه؟ آیا روش کار ایشان مشابه یک رمان نویس است؟ در انتزاعی ترین شکل ممکن، پاسخ من به همه این پرسش ها آری است.

اکنون [سوال این است که] این گام های مشترک چه چیزهایی هستند؟

شروع

همه نویسنده ها به یک ضربه شروع نیاز دارند، به شلیک یک تپانچه، به یک تلنگر که به پهلویشان بخورد، به چیزی که آن ها را وادار به حرکت کند. این الزام مکررا آن ها را وا می دارد که برای یافتن فرضیه های داستانی به جست و جو در دنیا و تجربه های زیسته شان بپردازند. چنین پرسشگری آن ها را به شکارچی ها و سری دارهایی مبدل می کند که کارشان گردآوری مواد و مصالح خامی است که نوشته هایشان را دلنشین و معنادار می کند.

برنامه ریزی و ساماندهی

نویسنده ای که به سفری اکتشافی می رود، امکان دارد با خودش آن قدر گنجینه های فراوانی به خانه بیاورد که محیط نویسندگی و ذهن ایشان را درهم و برهم کنند. هر نویسنده ای باید این توانایی را داشته باشد که بفهمد به چه چیزی چه قوت نیاز دارد. در این قسمت کار هنوز خیلی زود است که معلوم شود نویسنده همه آنچه را برای آکندن یک رمان یا زندگی نامه یا گزارش سالانه از فرضیه ها، معلومات و زبان دلنشین و موثر ضروری دارد، در دست دارد یا نه.

یافتن کانون تمرکز

یافتن هر متنی از یک کانون تمرکز، یک فرضیه راهنما، یک منظر یا یک احساس دارا است که به نویسنده و خواننده اطلاع می دهد آن نوشتار دقیقا پیرامون چیست. هر تلگرام، پست توییتر یا هایکو به کانون تمرکز نیاز دارد، همین طور هم هر جریان کوتاه یا یادداشت عاشقانه یا شکایت نامه ای از لوله کش خطاب به اداره نظارت بر مشاغل.

چنین اندیشه واحدی به نویسنده کمک می کند از میان مواد و مصالح گردآوری شده بهترین ها را انتخاب کند؛ بهترین شخصیت های داستانی، بهترین نکات، اصلی ترین نکته ها و همین طور بگیر تا بهترین کلمه ها و بهترین نشانه های سجاوندی. کانون تمرکز در نوشتن جمله یا پاراگراف شروع هم به نویسنده کمک می کند و گاهی نوشتن این پاراگراف نیاز دارد که کانون تمرکز واضح باشد. این یین و یانگ [یا جمع اضداد] روش نویسندگی است.

گشتن دنبال زبان

مشهور است شاعران عهد عتیق انگلیس هر کدامشان یک «لغت نامه» داشتند که می توانستند از توی آن کلمه هایی را که باری رسیدن به بهترین زبان در شعرهایشان ضروری داشتند، انتخاب کنند. چقدر محشر بود اگر می شد آدم دستش را دراز و در کمدی را باز کند و یک کلمه دقیقا درست را برای یک کارکرد نوشتاری دقیقا درست بیابد.

کلمه های درست از کجا می آیند؟ آن ها از یک عمر خواندن و مطالعه حرفه ای می آیند. از تجربه هر روزه زبان می آیند، از مسافرت، از واژه نامه ها و از پژوهش ضروری برای گردآوریِ نه تنها معلومات خام، حتی به علاوه از طرف دیگر فرضیه ها، تصویرها، و کلیدواژه های ضروری برای درک گروهی از مردم یا عرصه ای پژوهشی.

تهیه ورژن ابتدایی

تشخیص این که کِی وقتش است آدم برای نوشتن ورژن ابتدایی کارش بنشیند پشت کیبورد، هیچ وقت کار راحتی نیست. نویسنده در بیشتر مواقع در این قسمت کار احساس مقاومت می کند؛ به شمی گویند رکود نویسندگی یا کار امروز را به فردا انداختن. اگر نویسنده گام های قبلی را با دقت برداشته باشد، نوشتار خودش به جریان می افتد. دبلیو. اچ. آدن یک زمانی شعر را به مثابه یک «ابزار زبانی» توصیف کرد که درونش یک انسان، یک هوش هدایتگر پنهان شده است.

همه متن ها معمولا براساس یک چرکنویس یا برنامه و برنامه شکل گرفته اند که معماری معنا و مقصود را بنا می کنند. نویسنده باید ترتیب و توالی را انتخاب کند؛ این که در یک اثر چه چیزی اول می آید و چه چیزی آخر. هایکو سه خط است؛ خلاصه دعویِ قانونی یک استدلال را بنا می کند، شکسپیر نمایش نامه هایش را در پنج پرده می نوشت و غزل واره هایش را در چهارده خط. هر بجش کار نیروی مخصوصی را در خود دارد که اگر نویسنده ساختاری موثر را برای کلیت اثر ایجاد کند، [این نیرو] چند برابر می شود.

 آموزش نویسندگی,نویسندگی,روی پیتر کلارک

ارزیابی پیشرفت کار

وقتی نویسنده ها یا مدرس ها یا ویراستارها حرف می زنند معمولا با زبان محو مات نامشخصی صحبت می کنند که سوالی اساسی را که نگرانشان می کند، بی پاسخ بگذارند: «دارم چگونه پیش می رم؟» تحت نام یک مربی، ترجمه من از این پرسش- وقتی با یک نویسنده مواجه می شوم- این است: «داره چگونه پیش می ره؟»

همه آدم ها به نوشته پیشرفت کار- تنظیم شده براساس هدف ها و معیارهای مختلف- نیاز دارند. بر همین مبناست که نویسنده به داروی های ابتدایی پیرامون کیفیت حال حاضر اثر و این که چقدر دیگر لحظه و انرژی برای تمام کردن آن ضروری است، می پردازد.

[البته] یک نویسنده می تواند فارغ از همه چیز هم به نتیجه برسد، با اینحال بیشتر وقت ها خوب است از مشورت دیگران هم بهره ببرد. وقتی از دانلد ماری می پرسیدند که امروز کار نوشتن چگونه پیش رفته، ایشان دو جواب همیشگی داشت که هر دو در شکل جمله های مثبت صورت بندی شده بودند. ممکن بود براساس کمیت پاسخ بدهد: «قبل ناهار ده صفحه نوشتم.» یا در صورت لزوم، براساس کیفیت: «امروز صبح یک جمله واقعا شکوهمند نوشتم.»

افزایش متن

تکمیل ورژن ابتدایی یک متن می تواند چنان کار سختی باشد که نویسنده را چنان مفتون خود کند که خیال کند کار حدودا تمام شده است، با اینحال روش نوشتن، این جا تمام نم شود. تازه ترین سخت یک نویسنده این است که [بفهمد] چه چیزی را و به چه نحو بازنویسی کند، چه چیزی را [از متن] پاک کند و چه چیزی را [به متن] اضافه نماید.

در خلال بازنویسی است که نویسنده می تواند نوشته اش را پالایش کند، صیقل دهد و کامل کند؛ نوشته ای را که هیچ وقت نمی تواند به کمال مطلق برسد، با اینحال می تواند افزایش کند و آنقدر خوب شود که خواسته نویسنده را برآورده کند. کلید یک بازی با انتهای موفق این است که [از پیش] لحظه و انرژی برای بازنویسی درنظر گرفته شده باشد؛ همان شکلی که که یک دونده ماراتن انرژی اش را ذخیره می کند تا بتواند با بیشترین سرعت به خط انتهای برسد.

  • شروع
  • برنامه ریزی و ساماندهی
  • یافتن کانون تمرکز
  • گشتن دنبال زبان
  • تهیه ورژن ابتدایی
  • ارزیابی پیشرفت کار
  • افزایش متن

این هفت واژه و عبارت عظیم ترین و کلی ترین مراحل کاری نویسنده ها را عرضه می کنند و برای این که این ماموریت ها عملی شوند، هر نویسنده ای باید با سری ای مشکلات ناخوشاند دست و پنجه نرم کند. این مشکلات ساختار امداد! را شکل داده اند. هر فصل از این سری با شرح و شرح یک گام از گام ها روش نویسندگی شروع می شود که چند پرسش را هم همراه خود دارد. در هر بخش سه تا از مزمن ترین و دشوارترین معضلات برای به انجام رساندن آن گام به شما عرضه می شوند؛ در کل بیست و یک سخت عمومی نویسندگی. برای هر سخت، من ده راه حل عملی عرضه می دهم که آن ها را از کارهای و زندگی نامه های نویسنده های بزرگ- زنده یا مرده- استخراج کرده ام. حساب و کتاب کنید (حتی اگر رشته تحصیلی تان ریاضی نیست) تا دریابید ۲۱۰ کلید نویسندگی در دست دارد؛ طناب های کافی برای نجات از باتلاق ضرب الاجل ها.

امیدواریم نوشته “راه و رسم نویسندگی به راویت “روی پیتر کلارک”” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “نویسندگان جوان ایرانی به جغرافیای زیستی خود بی‌توجه‌اند” که پیشتر بدان میپردازیم.

 

  • مرداد ۱, ۱۳۹۶

    نویسنده و مدرس جریان‌نویسی دوره‌های آل‌جلال گفت: متأسفانه نویسندگان جوان ما در تمامی ایران، مسأله جغرافیا را رها کرده‌اند و می‌خواهند مانند نویسندگان مشهور خارجی بنویسند؛ همزمان با اینکه ما با پرداختن به بوم، تاریخ و جغرافیای خودمان جهانی می‌شویم.

 

امیدواریم نوشته “نویسندگان جوان ایرانی به جغرافیای زیستی خود بی‌توجه‌اند” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “رپورتاژ: دوره آموزشی؛ نوولت، نوولا یا رمان کوتاه” که پیشتر بدان میپردازیم.

تحقق یک فرم در قصه نویسی فارسی
بوف کور، ملکوت، شازده احتجاب، گاو خونی و …

یک دوره ده نشست‌ای تاریخ تحلیلی قصه‌نویسی فارسی با استناد به پنج اثر مهم که اشتراک‌ آنها قالب رمان کوتاه است.
این اتفاقی است؟
در این دوره می‌کوشم اشتراک‌های فرمی (به علاوه از طرف دیگر بلوغ و تحقق عده ای از صناعت‌های قصه‌نویسی) را در این کارهای تبیین کنم.
که ممکن است برای قصه‌نویس امروز هم از این حیث الهام دهنده باشد.
اصلا ممکن است وضع اقتصاد و امکان ناپذیری نویسنده حرفه‌ای بودن در شرایط حال حاضر ایجاب کند تا قصه نویس در وهله اول و لزوم نهادهای ادبی از نمونه ناشر و… به قالبی که با بضاعت موجود امکان دارد بستر ایجاد کارهای بهتری باشند مجددا نگاه کنند.
#امیرحسین_خورشیدفر

تاریخ شروع: ۱۶شهریور از ساعت ۶ تا ۸ شب
هزینه: ۲۵۰هزار تومان

تلفن ثبت‌اسم: ۸۸۸۹۲۲۲۸

امیدواریم نوشته “رپورتاژ: دوره آموزشی؛ نوولت، نوولا یا رمان کوتاه” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی شروع به کار کرد” که پیشتر بدان میپردازیم.

فرهنگ‏سرای فردوس با اجرای مراسم معرفی سایت جشنواره‏‌های مجازی، «چهارمین جشنواره تولید کتاب‏‌های صوتی کودکان، نوجوانان و نابینایان» را از ۲۷ تیرماه سال جاری شروع کرد.

به نوشته خبرگزاری مهر، بیژن پورمند مدیرکل فرهنگ‌سرای فردوس با تاکید بر ارزش ترویج فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی گفت: جشنواره تولید کتاب­‌های صوتی کودکان، نوجوانان و نابینایان عنوان برنامه­‌ای است که طی آن کتابهای خوب این رده سنی و گروه اجتماعی، با هم کاری داوطلبان و علاقه‌مندان، به کتاب صوتی مبدل می‌شود. چهارمین دوره این جشنواره در قسمت‌­های اصلی (تولید کتاب صوتی از میان کتاب­‌های عرضه شده)، بخش جنبی (تجمیع افسانه‌ها و متل‌ها با زبان‌ها و لهجه‌های محلی)، بخش قصه‌گوئی و بخش ویژه (تولید کتاب صوتی به روش گروهی) برگزار می‌ شود.

مدیر فرهنگی هنری منطقه ۵ اضافه کرد: با استناد به هزینه ‌ی بالای تولید و چاپ کتاب‌های بریل برای نابینایان و حجیم بودن آنها، امکان مبدل بسیاری از کتاب‌های چاپ‌ شده نیست. لذا در این دوره از جشنواره شرایطی ممکن شده است تا علاقه ‌مندان قادر باشند با نیت خیرخواهانه و رفتار نوع‌ دوستانه خود در تولید کتاب‌های صوتی هم کاری کنند.

مدیرکل فرهنگ‌سرای فردوس با اشاره به خصوصیت‌های تارنمای جشنواره گفت: بخش اصلی آن شامل تولید اثر از میان کتاب‌های عرضه شده و بخش جنبی آن، گردآوری افسانه‌ها و متل‌ها با گویش ‌ها و لهجه‌های محلی را شامل می‌ شود. قصص قرآنی و دینی و به علاوه از طرف دیگر بخش ویژه برای تولید کتاب صوتی به روش گروهی و خانوادگی، از دیگر بخش ‌های تفکیک‌ شده در این سایت است.

وی اضافه کرد: کتاب‌خانه فردوس بعد از گردآوری فایل‌های ارسال شده به جشنواره و انجام خدمات فنی ضروری بر روی آنها، کارهای نهایی و کامل را برای سود‌ برداری در دست مراکز ویژه نابینایان در تمامی کشور قرار خواهد داد.

بیژن پورمند با اشاره به بخش مسابقه و نبردی این دوره از جشنواره گفت: با اینکه داوطلبان با نگاه معنوی و خیرخواهی و نوع‌ دوستی در این جشنواره هم کاری خواهند داشت با اینحال، بعد از انتخاب کارهای انتخاب به وسیله هیات داوران لوح و جوایز ارزنده‌ ای به آنها تعلق خواهد گرفت.

به نوشته روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه ۵؛ علاقه ‌مندان می ‌توانند برای کمپانی در چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی، ابتدا به سایت جشنواره به آدرس www.ketabkhanimajazi.ir  مراجعه کرده و ثبت‌اسم کنند.  سپس، کتاب یا کتاب‌های خوب گروه سنی کودکان، نوجوانان و به ویژه نابینایان را انتخاب کرده و آن‌ها را در خانه، استودیو و یا هر مکان خوب دیگری، بازخوانی و صدای خود را ضبط کنند. سپس فایل ساخته شده را از هریک از دو طریق سایت جشنواره یا تلگرام  دبیرخانه به شماره (۰۹۱۹۷۷۴۳۳۴۸) ارسال کنند.

علاقه ‌مندان برای کسب معلومات بیشتر قادر اند به دبیرخانه جشنواره، واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار فردوس، بعد از تقاطع شهید سلیمی جهرمی، فرهنگسرای فردوس، کتابخانه فردوس مراجعه کنند

امیدواریم نوشته “چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی شروع به کار کرد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “داستانهای علمی تخیلی به چه نحو نوشته میشوند؟” که پیشتر بدان میپردازیم.

نویسنده: عرفان کسرایی

“هر تکنولوژی به قدر کافی پیشرفته، از جادو غیرقابل تشخیص است”
قانون سوم کلارک

تشخیص فاصله میان ژانر علمی- تخیلی Science-Fiction و فانتزی گاهی به سادگی ممکن نیست. مخصوصا که ژانر علمی- تخیلی الزاما هم در جریان خلاصه نمی شود و امکان دارد در هر قالبی مانند فیلم یا تلویزیون، بازی رایانه ای، سینما، تئاتر و … ریخته شود. از لحاظ تاریخی معنی ساینس فیکشن از قرن نوزدهم به تدریج مصطلح شده است و اگر بخواهیم یک تعریف نه چندان جامع از آن عرضه کنیم؛ مقصود از ژانر علمی-تخیلی چیزی مشابه به آثاری است که آرتور سی. کلارک Arthur Charles Clarke ، آیزاک آسیموف Isaac Asimov  و رابرت ای. هاینلاین Robert Anson Heinlein طی سالیان طولانی نوشته اند.
از اودیسه فضایی ۲۰۰۱  اثر آرتور سی. کلارک که استنلی کوبریک از روی آن فیلم تولید گرفته تا کارهای مشهور ژول ورن؛ نویسنده مشهور فرانسوی همگی در ژانر علمی-تخیلی جای می گیرند. با اینحال حقیقتا وجه اشتراک همهء این کارهای چیست؟ چه چیزی جریان ها ؛ فیلم ها و بازی های رایانه ای را علمی-تخیلی می کند؟ ممکن است مهمترین مشخصه همه این کارهای این باشد که تم اصلی و درونمایه رویدادها معطوف به آتی است. در جریان های علمی-تخیلی حدس هایی از تغییر زندگی انسان در آتی در اثر پیشرفت علم و تکنولوژی برنامه می شود و تبعات زندگی در چنین جهان ؛ سوژه اصلی می شود. مثلا زندگی در دنیایی که در آن ماشین ها بر انسان ها غلبه کرده اند؛ زندگی در جهانی که انسان ها مشابه سازی می شوند؛ ماشین لحظه اختراع شده و می توان در لحظه مسافرت کرد؛ حیات هوشمند فضایی پیدا شده و … مطمئنا مانند جهان امروز ما نخواهد بود.

استنلی کوبریک
ژول ورن در کتاب بیست هزار فرسنگ پایین دریا در سال ۱۸۷۰ از زیردریایی و ابزارهای عجیبی صحبت می کرد که در لحظه نگارش آن بیشتر به تخیل مشابه بود. یا در کتاب مسافرت به مرکز زمین؛ از زمین تا ماه و بسیاری جریان های دیگر از رخدادهای آتی صحبت می کند و با به کارگیری قوه تخیل و خلاقیت آتی ای را تصویر می کند که تنها از فکر یک نابغه بر می آید. جریان از زمین به ماه ژول ورن در سال ۱۸۶۵ پخش شده بود و این رویا و تخیل پردازی ژول ورن بیش از یک قرن بعد در ماموریت آپولو ۱۱ در سال ۱۹۶۹ میلادی با پرواز نیل آرمسرانگ، باز آلدرین و مایکل کالینز به ماه تحقق پیدا کرد. مارک تواین در کتاب از تایمز لندن در ۱۹۰۴؛ که در سال ۱۸۹۸ نوشته بود از یک تکنولوژی صحبت می کند که به گونه حیرت آوری به اسکایپ و میزگرد های اسکایپی امروز مشابهت دارد.
در بسیاری از جریان های علمی- تخیلی آتی ای تصویر می شود که در آن انسان ها مجبور به ترک زمین و یافتن سیاره ای جانشین برای ادامه حیات شده اند. در عده ای جریان ها  بیگانه‌های فرازمینی به زمین آمده اند و در عده ای دیگر مسافرت در لحظه و عبور از کرمچاله ها سوژه اصلی قرار گرفته اند. چندین عدد از کارهای علمی-تخیلی به آتی ای می پردازد که پیشرفت علم در آن مثل سازی انسان را ممکن کرده و یا هوش مصنوعی به قدری پیشرفت یافته که حیات انسانی به هشدار افتاده است. به هر میزان هست مسئله جریان های علمی- تخیلی؛ نحوه مواجهه جامعه انسانی با تکنولوژی هایی است که هم اینک نیست. ما هنوز نمی دانیم در صورت غلبه روبات ها بر انسان چه باید کرد. ما هنوز نمی دانیم مسافرت در لحظه اگر ممکن شود به چه نحو چهره زندگی روی زمین را تغییر می دهد.

نویسندگان و نظریه پردازان جریان های علمی – تخیلی تلاش می کنند با مشاهده سرعت و روند تغییرات علم و تکنولوژی لحظه خود؛ آتی را تصویر کنند. با این وجود عده ای از این پیش بینی ها بر مبنای تکنولوژی ها و قابلیت ها علمی نبوده اند و مثلا در لحظه پیش بینی ژول ورن  در سال ۱۸۶۵ حتی حدودا هیچ برنامه خوبی از هواپیما هم نبود و نخستین هواپیما به شکل حال حاضر در سال ۱۹۰۳ به وسیله برادران رایت عرضه شد. حال فرض کنید در چنین شرایطی ژول ورن؛ در جریان خود از مسافرت به ماه صحبت می کند. اگر امروزه ما جریان علمی- تخیلی بنویسیم که در آن انسان های آتی به قمرهای خریدار یا مریخ یا سیاره ای در کهکشان آندرومدا مسافرت می کنند کار محشری انجام نداده ایم چرا که پیوسته در اخبار شنیده ایم که انسان به مریخ یا پلوتو فضاپیما فرستاده است.
از این منظر عده ای از قبل بینی های آسیموف اگر چه حیرت برانگیز با اینحال اصولا با توجه به مشاهدات پیشرفت های تکنولوژی در آن دوران بوده است. مثلا پیش بینی محشری که ایشان در سال ۱۹۶۴ از جهان ۵۰ سال بعد عرضه کرد. با این وجود نباید فراموش کنیم که جهان سال ۲۰۱۴ که ما تجربه کردیم دقیقا آن چیزی نبود که آسیموف پیش بینی کرده بود. با اینحال عده ای از تعابیری که آسیموف از تکنولوژی های سال ۲۰۱۴ گفته واقعا حیرت برانگیز است. ایشان در سال ۱۹۶۴ در یادداشتی به مناسبت افتتاح کنفرانس بین‌المللی “صلح از روش تفاهم متقابل” در نیویورک نوشته بود که در پنجاه سال آتی ارتباطات به روش صوتی تصویری خواهد بود و حین صحبت می توان تصویر طرف مقابل را نیز مشاهده کرد. چنین صحبت ای اگر چه امروز برای ما به کمک اسکایپ و دیگر خدمات ها رایگان است در لحظه آسیموف با این وجود غیر ممکن نبود. چنین رابطه تصویری مثلا بین واشنگتن و نیویورک در آن سال به وسیله موسسه تکنولوژیک بل سیستم عرضه شده بود با اینحال چیزی تقریبا ۱۶ دلار (برابر با ۱۱۸ دلار امروز) هزینه در بر داشت.
آسیموف در این یادداشت نوشته بود که صفحات قابل آویزان کردن در سال ۲۰۱۴ جای نمایشگرهای معمولی را خواهند گرفت؛ وسایلی در آشپزخانه استفاده خواهد شد که غذای تکمیل را خیلی سریع می توان حاضر کرد و آب را جوش آورده و با آن قهوه درست کرد. آسیموف نیم قرن پیش؛ پیش بینی کرده بود که در سال ۲۰۱۴ انسان در پی آن خواهد بود که خودروهایی دیزاین کند که یک روبات آن را هدایت کند. پیش بینی های آیزاک آسیموف تنها منحصر به این مثال ها نمی شود و چیزهای دیگری هم هست که کم و بیش محقق شده اند و  در عین حال چیزهایی هم هست که هنوز به آن دست پیدا نکرده ایم.
در لحظه ما نیز آتی پژوهان بسیاری هستند که مانند آسیموف؛ تکنولوژی های آتی را پیش بینی می کنند. مثلا یان پیرسون Ian Pearson آتی پژوه بریتانیایی که بیان میکند در سال ۲۰۶۴ وقتی که به یک آهنگ فکر می کنید آن آهنگ خود به خود در فکر تان نواخته خواهد شد. یا اینکه در آتی قادر ایم خواب هایمان را به اشتراک بگذاریم یا به انتخاب خودمان خواب ببینیم و حتی برای خواب مان صدا هم بگذاریم. بر طبق گفته پیرسون امکان دارد مرگ در آتی بی معنا شود و حتی بعد از مردن ؛ ذهن خودمان را روی یک روبات انسان نما که از فروشگاه خریده ایم بار گزاری کنیم و به حیات خود به این شیوه ادامه دهیم. اینکه چنین پیش گویی از آتی محقق خواهد شد یا نه باید صبر کرد و دید. برای پیش بینی های آیزاک آسیموف نیم قرن صبر کردیم و حال باید دید آنچه سایرین از جهان ۵۰ سال آتی تصویر می کنند تا به چه میزان به حقیقت مبدل خواهد شد. ممکن است آیندگان فیلم های علمی-تخیلی لحظه ما مانند اینترستلار یا ماتریکس را بازبینی کنند و بگویند که تکنولوژی های آن وقت در قبلی پیش بینی شده بودند. مسئله برای نوشتن داستانهای علمی-تخیلی بسیار است و می توان با ذهنی خلاق دربارهء آتی علم و تکنولوژی آتی فرضیه پردازی کرد. حمل و نقل؛ سبک زندگی؛ شهرها؛ منابع غذایی؛ ارتباطات؛ آموزش؛  روباتیک و هوش مصنوعی و هر چیزی که با پیشرفت علم و زندگی انسان تماس پیدا می کند می تواند با چاشنی خلاقیت و ذوق ادبی و هنری؛ دستمایه نوشته یک جریان علمی-تخیلی باشد.

 


 

 

 

مروری بر بهترین فن فیکشن‌های دنیا

  نسیم بنایی در چلچراغ نوشت: «بهترین جریان فن‌فیکشن ارباب حلقه‌ها را این‌جا بخوانید.» این را برای اغوای مخاطب با فونت درشت بالای سایت نوشته‌اند. تنها…

بیوگرافی نویسندگان: ری بردبری

۲۲ آگوست (۳۱ مرداد) زادروز ری بردبری نویسنده مشهور کتاب “فارنهایت ۴۵۱” است. به همین مناسبت برای تکمیل سری بیوگرافی نویسندگان

 

امیدواریم نوشته “داستانهای علمی تخیلی به چه نحو نوشته میشوند؟” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.