درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “واکنش اورهان پاموک به کودتای ترکیه” که پیشتر بدان میپردازیم.

«اورهان پاموک» نویسنده ترک برنده نوبل ادبیات نظر خود را پیرامون کوتای نافرجام در کشورش مطرح کرد.

«اورهان پاموک» جریاننویس مطرح ترکیهای که آثاری چون «اسم من سرخ» و «استانبول» را در کارنامهاش دارد، در واکنش به کودتای ناکام واپسین ترکیه گفت: میخواهم خیلی شفاف بگویم که کودتاها هیچوقت راه حل مشکلات ترکیه نبودهاند.

ایشان اضافه کرد: به دلایل متعددی انتقاداتی درمقایسه با دولت وابسته به حزب عدالت و پیشرفت وارد است. من در طول عمرم بیننده سه کودتای نظامی و شکست چهار کودتا بودهام. همه اینها دلیل بروز عظیم ترین مشکلات و نارضایتی مردم شدهاند.

«پاموک» به علاوه از طرف دیگر اظهار کرد: خیلی خوشحالم که احزاب مخالف با زبان انتقاد درمقایسه با کودتا صحبت کردند، چون آتی ترکیه دموکراسی کامل خواهد بود.

«اورهان پاموک» تحت نام یکی از مطرحترین رماننویسان ترکیه، خالق آثاری چون «زندگی نو»، «موزه معصومیت»، «برف»، «کتاب سیاه»، «اسم من سرخ» و اثر زندگینامهای «استانبول» است. «پاموک» نخستین رمانش «جودت بیک و پسرانش» را در سال ۱۹۸۲ به چاپ رساند و یک سال بعد از آن «خانه خاموش» را پخش کرد. ایشان نوبل ادبیات را در سال ۲۰۰۶ به خود اختصاص داد. «پاموک» در سال ۲۰۰۳ جایزه «ایمپک دوبلین» را برای «اسم من سرخ» دریافت کرد. کارهای این نویسنده تا اینجای کار بیش از ۱۱ میلیون جلد در تمامی جهان فروش داشته است.

امیدواریم نوشته “واکنش اورهان پاموک به کودتای ترکیه” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “چرا آیدا شاملو را شکوفا کرد؟” که پیشتر بدان میپردازیم.

شاملو بعد از طلاق از زن دومش چند سالی را ازدواج نمی‌کند و به بررسی و بررسی خود می‌پردازد و این دفعه با آیدا آگاهانه ازدواج می‌کند و این رابطه حمل‌کننده‌ آنیمای شاملو نیست.
بدین جهت شاملو تا انتهای عمرش با آیدا می‌ماند و پرمفهوم‌ترین، عاشقانه‌ترین و… شعرهایش را بعد از آشنایی با آیدا می‌سراید. می‌توان با روشنی گفت آیدا تبلور آنیما شاملو بود که آگاهانه آن را شناخت و ایشان را به بانوی روحش مبدل کرد. رابرت جانسون درخصوص زن درون مرد که برآمده از اندیشه‌های روان تحلیلی یونگ است، بیان می کند: «آنیما حمل‌کننده‌ روح مرد و معشوقه‌ جهان درونی اوست. دکتر یونگ از آنیما با اسم میانجی یا واسط بین شخصیت آگاهانه‌ مرد و اعماق طبیعت ایشان، یعنی ناخودآگاه جمعی یاد می‌کند. آنیما قلمرو شکوهمند روان است؛ آن واسطه‌ای است که ما را با اسرار و اعماق طبیعت مان در رابطه نگه می‌دارد. آنیما الهام‌بخش است، حمل‌کننده‌ روح شاعرانه است، راهنمای جهان زیرین است… آنیماست که با جادوی خود و با ارتباط درونی خود، به زندگی مرد ارزش و معنا می‌بخشد.»

– محمد خرسندی: در یکی از جلسات سخنرانی سیدسهیل رضایی روان بررسی‌گر یونگی داستانی را تعریف کرد که دستمایه نگارش این مقاله شد و به پرسشی که پیرامون شاملو سال‌ها در ذهنم جوانه زده بود پاسخی پذیرفتنی داد. جریان این‌گونه شروع می‌شود که پادشاهی بهمراه سربازانش عازم شکار می‌شوند. به اشتراک جنگل پادشاه در جستجوی گوزنی با اسبش می‌تاخت که خود را به اشتراک جنگل تنها دید و متوجه شد که سربازانش را گم کرده و به هر راهی می‌رفت نتیجه‌ای برای ایشان نداشت.

 

 


نمی‌موفق شد به خوبی راه را بیابد، آنقدر در جنگل گشت تا به کلبه‌ای برخورد. پیرمردی با دخترش در کلبه بودند. پادشاه جریان گم شدن خودش را برای آنها تعریف کرد. پیرمرد گفت من راه را به تو نشان می‌دهم به شرطی که دختر من ملکه تو شود؛ پادشاه قبول کرد. پیرمرد گفت شرط دیگری نیز با تو دارم. پادشاه گفت به هر میزان باشد قبول می‌کنم. پیرمرد گفت دخترم نباید هرگز آب بنوشد یا آب ببیند وگرنه ملکه تو از لحاظ غایب خواهد شد. پادشاه قبول کرد و با دختر پیرمرد به سوی قصر پادشاهی حرکت کردند؛ در وسط راه سربازانش را یافت، پیکی را به سرعت به قصر فرستاد و دستور داد آب روانی که از وسط قصر ایشان می‌گذرد را بپوشانند. تمام ذکر و فکر پادشاه این بود که نگذارد دختر آب را ببیند یا بنوشد.

تمام دربار از کارهای پادشاه خسته شده بودند، چندان به کارهای دولت رسیدگی نمی‌کرد، تا اینکه پادشاه دچار افسردگی شد. در این بین وزیر ایشان به پادشاه گفت خوب است آب روان را در وسط قصر جاری کنیم و اطراف آن را با شاخه‌ها و گیاهان بلند می‌پوشانیم تا ملکه آن را نبیند و شما هر روز به کنار رود بیایید تا حال‌تان خوب شود. پادشاه گفته وزیر را پذیرفت. از این طرف ملکه متوجه شد که روحیه پادشاه تغییر کرده و شاداب‌تر از در بیشتر مواقع به ذهن خطور میکند؛ پس تصمیم گرفت پادشاه را تعقیب کند. در جستجوی پادشاه روان شد و ایشان را دید که از میان گیاهان وارد جایی شد. در جستجوی پادشاه وارد آنجا شد تا پادشاه آمد جلوی ایشان را بگیرد دیر شده بود؛ ملکه ناپدید شد، به هر میزان گشت از ملکه خبری نشد.

یکی از سربازانش گفت من ملکه را دیدم که مبدل به قورباغه شده است. پادشاه دستور داد تا تمام قورباغه‌های شهر را بکشند. کشتار قورباغه‌ها شروع شد، تا اینکه پادشاه قورباغه‌ها سر وقت پادشاه آمد و به ایشان گفت چرا می‌خواهی نسل ما را ریشه‌کن کنی. پادشاه تمام موضوع را برای ایشان تعریف کرد. پادشاه قورباغه‌ها گفت من پدر ملکه هستم وقتی که مبدل به قورباغه شد تمام نسل ما هم به قورباغه مبدل شدند.پادشاه قورباغه‌ها بیان می کند من ایشان را به تو برمی‌گردانم؛ تو هم از این کشتار دست بردار. پادشاه قبول می‌کند و ملکه مجددا بازمی‌گردد. داستانی اسطوره که با تولد مجددا ملکه (زن) شروع می‌شود.دیگر، نقابی بر چهره ندارد، نقش بازی نمی‌کند، روند آگاه‌سازی از جریان شروع می‌شود که با سفری درونی همراه است.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


با اینحال چرا این جریان به احمد شاملو ربط می یابد؟ ممکن است به روایتی می‌‌توان گفت این جریان زندگی احمد شاملو است. کمی‌باورنکردنی به ذهن خطور میکند با این وجود جریان نمادین سفری است که احمد شاملو شروع می‌کند؛ پیش از هرچیز این مسافرت ناآگاهانه قدم برمی‌دارد، روان زنانه ناپخته و زودرنج شاملو در ۲۲ سالگی زنی را برای ایشان فرا می‌خواند که از نوع روان زنانه اوست، یعنی در اینجا آنیما بیمار احمد شاملو ناآگاهانه بر روی کس دیگر فرافکنی می‌شود. شاملو باز هم در مسیر ناآگاهانه است و به درکی از عقده‌ها و انگیزه‌هایش هنوز نرسیده، ازدواج یک رابطه آگاهانه است با این وجود برای شاملو چنین انتخابی نیست؛ مسافرت زندگی ایشان ناشیانه و ناآگاهانه شروع می‌شود.

  شعر خود زندگی است

احمد شاملو پیرامون خودش بیان می کند: «کارهای من خود، بیوگرافی کامل است. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت‌هایی از زندگی نیست، حتی یک سره خود زندگی است.»

در بیشتر مواقع این پرسش در فکر من بود که چرا احمد شاملو سه بار ازدواج کرده است. چرا چهار فرزند خود را از زن اولش رها می‌کند؟ آیا شاملو شهوت‌پرستی بوده که مکررا زن عوض می‌کرده است؟ با اینحال اشعارش این را نمی‌گوید، نمی‌توان از لابه‌لای اشعارش در جستجوی هرزگی گشت یا حتی سر نخی از آن به چنگ آورد.

به چه نحو است که شاملو در اشعارش بیش از اندازه انسان را ارج می‌نهد. ایشان انسان را آزاد می‌خواهد فارغ از هر رنگ و نژاد و مذهب عصر انسان در منظر شاملو عصر انتهای خدایان است «و انسان که کهنه رند خدایی است بی‌گمان».

و معتقد بود:«که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است/که حضور انسان آبادانی است.»

شاملو شاعری دردآشنا با ذهنی جست‌وجوگر و ناآرام، روحیه‌ای نقادانه و پیشرو با اشعاری پر از احساس و اندیشه به گونه‌ای که از پیروی بی‌چون و چرایی فرهنگ و ادبی جامعه خود سرباز زده است.احمد شاملو برای نخستین بار در سن ۲۲ سالگی با اشرف ملوک‌اسلامی‌ازدواج می‌کند. ماحصل این ازدواج سیاوش، سامان، سیروس و ساقی است که چند سال بعد از ایشان طلاق می‌گیرد و در همان سال با طوسی حائری ازدواج می‌کند. این ازدواج هم در سال ۱۳۴۰ منجر به طلاق می‌شود و بالاخره در سال ۱۳۴۳ با آیدا ازدواج می‌کند و این  ازدواج تا انتهای عمرش تداوم می‌آورد.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


شاملو در آیدا چه چیزی را دید یا چه چیزی در شاملو تغییر کرده بود که این چنین عاشقانه با آیدا ازدواج می‌کند و تا انتهای عمرش همراه با ایشان می‌ماند. اینجا می‌توانیم ربط خوبی از داستانی که ابتدا آوردم بیابیم، تولد مجدد در آنیما شاملو، شناختی آگاهانه و ازدواجی موفق. با اینحال سیر این تحول به چه نحو روی داد؟برای یافتن پاسخ این سوالات همان‌گونه که خودش گفته تنها باید سر وقت اشعارش برویم تا از لایه‌های تودرتوی اشعارش به اعماق روحش دسترسی پیدا کنیم و راز ماندگاری ایشان و آیدا را کشف کنیم.

شاملو اولین دفتر شعر خود را به اسم «آهنگ‌های فراموش شده» در سال ۱۳۲۶ پخش می‌کند؛ دفتری با عناصری مثبت با اینحال بدون محتوی، سست و حتی تهی از اندیشه و ممکن است بتوان گفت شاعر جوانی که هنوز پا به عرصه کارکشتگی ذهنی و سخنورانه نرسیده است.چاپ نخستین آثارش درست مصادف می‌شود با نخستین ازدواجش، ازدواجی ناآگاهانه به همراه فرافکنی درونش بر روی این زن و سپس نتیجه این ازدواج علی‌رغم داشتن چهار فرزند به جدایی ختم می‌شود. شاملو فکر می‌کند با عوض کردن زنش همه چیز روبه‌راه خواهد شد و سر وقت رابطه تازه ای می‌رود و ازدواج دیگری می‌کند. باز هم انتخابی ناآگاهانه است، روان شاملو به پختگی نرسیده است، با اینکه نمی‌توان جلوی فرافکنی هر زن و مردی را بر روی یکدیگر گرفت، با این وجود می‌شود آن را بررسی کرد.

چه می‌شود که شاملو به ناگهان متوجه این فرافکنی ناآگاهانه می‌شود و سعی می‌کند تولد تازه ای را برای خودش و سفری آگاهانه را شروع کند.چه می‌شود که در ازدواج سوم به آگاهی می‌رسد، به چه نحو از آنیمای منفی خود (روان زنانه در ضمیر ناخودآگاه مرد) رها می‌شود.شاملو در دفتر هوای جدید گرفتار آنیمای منفی خود است و از تاثیر کج‌خلقی و لجام‌گسیختگی روانش در این شعر فریاد می‌زند:

دیرگاهیست که من سراینده خورشیدم

و شعرم را بر مدار مغموم شهاب‌های سرگردانی

نوشته‌ام که از عطش نور شدن خاکستر شده‌اند

من برای روسپیان و برهنگان می‌نویسم

  فکر می‌کرد با ازدواج مجدد زندگی تغییر می کند

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


جان‌اسنفورد روان بررسی‌گر یونگی درخصوص روان مرد و زن می‌نویسد: زن حامل تصویر زنده‌ شریک یا روح زنانه مرد برای مردان است و مرد نیز حامل تصویر زنده روح زن است. این مسئله به پیامدهای نامتعارف و ناخوشایندی منتهی می‌‌شود، از آنجاییکه این حقیقت‌های زنده درون ما، اغلب تاثیرات قوی و خسته کننده‌ای دارند… بر اثر فرافکنی آنیما و آنیموس (روان مردانه در ضمیر ناخودآگاه زن) به دلیل وجود این تلقی که در خارج از ما قرار دارند، معمولا تشخیص نمی‌دهیم که در اختیار به ما هستند.

با اینحال شاملو برای رسیدن به ازدواج آگاهانه رنجی عمیق را متحمل می‌شود و مسافرت پرپیچ و خمی‌را در روان خود دنبال می‌کند.این رنج و این ناآگاهی از روان می‌خواهد به جهان آرام و بی‌تلاطم جنین بازگردد. چه می‌شود که شاملو تا این حد سرگشته و در بوته‌ تست حقیقت‌های روابط انسانی تاب تحمل نمی‌آورد و می‌خواهد آرامش جنینی را پس بگیرد و ناتوانی حالت عاشقی را در تحمل فشارهای زندگی روزمره یادآوری می‌کند و از آن به فغان می‌آید.

عشق حقیقی زمانی شکل می‌گیرد که انسان آگاهانه قدم در راه شناسایی فرد دیگری برآید و این زبان است که عشق به ایشان را تجربه می‌کند.بیان این نوشته بدین معنی نیست زنان و مردان سر وقت افرادی دیگر بروند تا این آگاهی شکل بگیرد. شاملو ندانسته و ناخواسته در مسیر ناآگاهی و فرافکنی قرار گرفت و هرگز سعی نکرد برای حل مشکلاتش راه‌حلی بیابد و بدین جهت فکر می‌کرد با ازدواج‌های متعدد زندگی خوبی خواهد داشت همان شکلی که که دنبال مکان امن جنینی می‌گشت تا از بار تلخ مسئولیت‌های خود فرار کند. با اینحال شاملو بعد از طلاق از زن دومش چند سالی را ازدواج نمی‌کند و به بررسی و بررسی خود می‌پردازد و این دفعه با آیدا آگاهانه ازدواج می‌کند و این رابطه حمل‌کننده‌ آنیمای شاملو نیست.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


بدین جهت شاملو تا انتهای عمرش با آیدا می‌ماند و پرمفهوم‌ترین، عاشقانه‌ترین و… شعرهایش را بعد از آشنایی با آیدا می‌سراید. می‌توان با روشنی گفت آیدا تبلور آنیما شاملو بود که آگاهانه آن را شناخت و ایشان را به بانوی روحش مبدل کرد. رابرت جانسون درخصوص زن درون مرد که برآمده از اندیشه‌های روان تحلیلی یونگ است، بیان می کند: «آنیما حمل‌کننده‌ روح مرد و معشوقه‌ جهان درونی اوست. دکتر یونگ از آنیما با اسم میانجی یا واسط بین شخصیت آگاهانه‌ مرد و اعماق طبیعت ایشان، یعنی ناخودآگاه جمعی یاد می‌کند. آنیما قلمرو شکوهمند روان است؛ آن واسطه‌ای است که ما را با اسرار و اعماق طبیعت مان در رابطه نگه می‌دارد. آنیما الهام‌بخش است، حمل‌کننده‌ روح شاعرانه است، راهنمای جهان زیرین است… آنیماست که با جادوی خود و با ارتباط درونی خود، به زندگی مرد ارزش و معنا می‌بخشد.»

شاملو با آیدا به یک تجربه روحانی زنانگی که مردانگی ایشان را کامل کرد دست یافت.شاملو جست‌وجوگری بود که ناخودآگاهانه دریافت که برای رسیدن به کمال باید در قلمرو زنانگی خود دست به کاوش بزند. درون  ایشان به احساس شهودی دست یافته و تنها تلنگری باید می‌خورد که آن هم به وسیله آیدا به صدا آمد و اشعار شاملو بعد از آشنایی با آیدا و شناخت زنانگی درون خود به اوج شکوفایی رسید؛ اشعاری که با سال‌های قبل از آیدا قابل مقایسه نیستند.

امیدواریم نوشته “چرا آیدا شاملو را شکوفا کرد؟” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “راه و رسم نویسندگی به راویت “روی پیتر کلارک”” که پیشتر بدان میپردازیم.

ضمیمه کرگدن روزنامه اعتماد: همه نویسنده ها به یک ضربه شروع نیاز دارند، به شلیک یک تپانچه، به یک تلنگر که به پهلویشان بخورد.

مقدمه/ هفت گامِ روش نویسندگی

ویلیام فاکنر روزی شروود اندرسن را در خیابانی در نیواورلئان می بیند. سال ۱۹۲۵ است. چند سال بعد پیرامون این دیدار بیان میکند: «ایشان زندگی راحتی داشت؛ بخشی از روز را کار می کرد و بقیه روزش را آزاد بود که هر کاری دلش علاقه داشت، بکند. و من به این فکر کردم که اگر زندگی یک نویسنده این طوری هاست، نویسنده شدن کاری است که من باید بکنم. از این حیث بود که شروع کردم به نوشتن نخستین کتابم…»

سال ها بعد، در ۱۹۵۰، همین فاکنر وقتی تحت نام نویسنده ای استخوان خردکرده نوبل ادبی را می گیرد، در خطابه اش در آکادمی سلطنتی از «عرق ریزی روح» حرف می زند. حقیقت امر این است که نویسندگی از سخت ترین کارهاست. با اینحال مانند هر حرفه دیگری برای قفل هایش کلیدهایی هست که اگر هم به تمامی راهگشا نباشند، بی تردید کمک کننده هستند و این نوید را می دهند که با تمرین و دقت و پشتکار هر دری بازشدنی است. روی پیتر کلارک در «امداد!» برای نویسندگان از این کلیدها حرف می زند و ما هم آن را به خوانندگان که خوندن و نوشتن را دوست دارند، تقدیم می کنیم.

نویسندگی کار سحرآمیزی نیست. فن است. روش است. سری ای از گام هاست. [در این کار هم] مانند هر روش دیگری، برخی وقت ها کارها خوب پیش نمی روند. حتی در یک جریان خوب، نویسنده درگیر مشکلاتی می شود و می شود اصلا این طور گفت که رفتار نوشتن در بیشتر مواقع یک جور حل موضوع است. وقت هایی که شرایط خراب می شود، احساس خفگی به نویسنده ها دست می دهد و قبل از فرورفتن و غرق شدن دنبال طناب نجات می گردند.

این سری، طناب نجات است.

اگر به حرف های برخی از نویسنده ها گوش کنید، امکان دارد خیال کنید میلیون ها سخت پیش رویتان است؛ از مشکلاتی مانند این که باید بگویم میلیون یا میلیون تا این که آیا [در عنوان این مجموعه] علامت تعجب بعد امداد ضروری است یا نه.

من در طول زندگی حرفه ایم ام تجربه های فراوانی را از سر گذرانده ام و نظریه ای را ساخته و پرداخته ام که در این سری روی آن تمرکز می کنم. نظریه من برای رستگاری نویسندگان این است: تعداد مشکلات بزرگ نویسنده ها بسیار کم است و خود این مشکلات راه حل هایی قابل اتکا را [به آدم] نشان می دهند. من این نظر دونالد موری- یکی از تاثیرگذارترین مدرسان نویسندگی امریکا- را تایید می کنم که نویسنده ها- در تمام گونه ها و عرصه ها- روش مشابهی را طی می کنند؛ سری ای از گام های تاکتیکی. اگر به اندازه کافی مطالعه و کار کنید، قادر اید این شیوه مشترک را کشف کنید.

حتما می پرسید آیا مواجهه یک غزل سرا با حرفه اش شبیه به یک رساله نویس است؟ نویسنده یک پیغام ۱۴۰ حرفی در توییتر چگونه؟ آیا روش کار ایشان مشابه یک رمان نویس است؟ در انتزاعی ترین شکل ممکن، پاسخ من به همه این پرسش ها آری است.

اکنون [سوال این است که] این گام های مشترک چه چیزهایی هستند؟

شروع

همه نویسنده ها به یک ضربه شروع نیاز دارند، به شلیک یک تپانچه، به یک تلنگر که به پهلویشان بخورد، به چیزی که آن ها را وادار به حرکت کند. این الزام مکررا آن ها را وا می دارد که برای یافتن فرضیه های داستانی به جست و جو در دنیا و تجربه های زیسته شان بپردازند. چنین پرسشگری آن ها را به شکارچی ها و سری دارهایی مبدل می کند که کارشان گردآوری مواد و مصالح خامی است که نوشته هایشان را دلنشین و معنادار می کند.

برنامه ریزی و ساماندهی

نویسنده ای که به سفری اکتشافی می رود، امکان دارد با خودش آن قدر گنجینه های فراوانی به خانه بیاورد که محیط نویسندگی و ذهن ایشان را درهم و برهم کنند. هر نویسنده ای باید این توانایی را داشته باشد که بفهمد به چه چیزی چه قوت نیاز دارد. در این قسمت کار هنوز خیلی زود است که معلوم شود نویسنده همه آنچه را برای آکندن یک رمان یا زندگی نامه یا گزارش سالانه از فرضیه ها، معلومات و زبان دلنشین و موثر ضروری دارد، در دست دارد یا نه.

یافتن کانون تمرکز

یافتن هر متنی از یک کانون تمرکز، یک فرضیه راهنما، یک منظر یا یک احساس دارا است که به نویسنده و خواننده اطلاع می دهد آن نوشتار دقیقا پیرامون چیست. هر تلگرام، پست توییتر یا هایکو به کانون تمرکز نیاز دارد، همین طور هم هر جریان کوتاه یا یادداشت عاشقانه یا شکایت نامه ای از لوله کش خطاب به اداره نظارت بر مشاغل.

چنین اندیشه واحدی به نویسنده کمک می کند از میان مواد و مصالح گردآوری شده بهترین ها را انتخاب کند؛ بهترین شخصیت های داستانی، بهترین نکات، اصلی ترین نکته ها و همین طور بگیر تا بهترین کلمه ها و بهترین نشانه های سجاوندی. کانون تمرکز در نوشتن جمله یا پاراگراف شروع هم به نویسنده کمک می کند و گاهی نوشتن این پاراگراف نیاز دارد که کانون تمرکز واضح باشد. این یین و یانگ [یا جمع اضداد] روش نویسندگی است.

گشتن دنبال زبان

مشهور است شاعران عهد عتیق انگلیس هر کدامشان یک «لغت نامه» داشتند که می توانستند از توی آن کلمه هایی را که باری رسیدن به بهترین زبان در شعرهایشان ضروری داشتند، انتخاب کنند. چقدر محشر بود اگر می شد آدم دستش را دراز و در کمدی را باز کند و یک کلمه دقیقا درست را برای یک کارکرد نوشتاری دقیقا درست بیابد.

کلمه های درست از کجا می آیند؟ آن ها از یک عمر خواندن و مطالعه حرفه ای می آیند. از تجربه هر روزه زبان می آیند، از مسافرت، از واژه نامه ها و از پژوهش ضروری برای گردآوریِ نه تنها معلومات خام، حتی به علاوه از طرف دیگر فرضیه ها، تصویرها، و کلیدواژه های ضروری برای درک گروهی از مردم یا عرصه ای پژوهشی.

تهیه ورژن ابتدایی

تشخیص این که کِی وقتش است آدم برای نوشتن ورژن ابتدایی کارش بنشیند پشت کیبورد، هیچ وقت کار راحتی نیست. نویسنده در بیشتر مواقع در این قسمت کار احساس مقاومت می کند؛ به شمی گویند رکود نویسندگی یا کار امروز را به فردا انداختن. اگر نویسنده گام های قبلی را با دقت برداشته باشد، نوشتار خودش به جریان می افتد. دبلیو. اچ. آدن یک زمانی شعر را به مثابه یک «ابزار زبانی» توصیف کرد که درونش یک انسان، یک هوش هدایتگر پنهان شده است.

همه متن ها معمولا براساس یک چرکنویس یا برنامه و برنامه شکل گرفته اند که معماری معنا و مقصود را بنا می کنند. نویسنده باید ترتیب و توالی را انتخاب کند؛ این که در یک اثر چه چیزی اول می آید و چه چیزی آخر. هایکو سه خط است؛ خلاصه دعویِ قانونی یک استدلال را بنا می کند، شکسپیر نمایش نامه هایش را در پنج پرده می نوشت و غزل واره هایش را در چهارده خط. هر بجش کار نیروی مخصوصی را در خود دارد که اگر نویسنده ساختاری موثر را برای کلیت اثر ایجاد کند، [این نیرو] چند برابر می شود.

 آموزش نویسندگی,نویسندگی,روی پیتر کلارک

ارزیابی پیشرفت کار

وقتی نویسنده ها یا مدرس ها یا ویراستارها حرف می زنند معمولا با زبان محو مات نامشخصی صحبت می کنند که سوالی اساسی را که نگرانشان می کند، بی پاسخ بگذارند: «دارم چگونه پیش می رم؟» تحت نام یک مربی، ترجمه من از این پرسش- وقتی با یک نویسنده مواجه می شوم- این است: «داره چگونه پیش می ره؟»

همه آدم ها به نوشته پیشرفت کار- تنظیم شده براساس هدف ها و معیارهای مختلف- نیاز دارند. بر همین مبناست که نویسنده به داروی های ابتدایی پیرامون کیفیت حال حاضر اثر و این که چقدر دیگر لحظه و انرژی برای تمام کردن آن ضروری است، می پردازد.

[البته] یک نویسنده می تواند فارغ از همه چیز هم به نتیجه برسد، با اینحال بیشتر وقت ها خوب است از مشورت دیگران هم بهره ببرد. وقتی از دانلد ماری می پرسیدند که امروز کار نوشتن چگونه پیش رفته، ایشان دو جواب همیشگی داشت که هر دو در شکل جمله های مثبت صورت بندی شده بودند. ممکن بود براساس کمیت پاسخ بدهد: «قبل ناهار ده صفحه نوشتم.» یا در صورت لزوم، براساس کیفیت: «امروز صبح یک جمله واقعا شکوهمند نوشتم.»

افزایش متن

تکمیل ورژن ابتدایی یک متن می تواند چنان کار سختی باشد که نویسنده را چنان مفتون خود کند که خیال کند کار حدودا تمام شده است، با اینحال روش نوشتن، این جا تمام نم شود. تازه ترین سخت یک نویسنده این است که [بفهمد] چه چیزی را و به چه نحو بازنویسی کند، چه چیزی را [از متن] پاک کند و چه چیزی را [به متن] اضافه نماید.

در خلال بازنویسی است که نویسنده می تواند نوشته اش را پالایش کند، صیقل دهد و کامل کند؛ نوشته ای را که هیچ وقت نمی تواند به کمال مطلق برسد، با اینحال می تواند افزایش کند و آنقدر خوب شود که خواسته نویسنده را برآورده کند. کلید یک بازی با انتهای موفق این است که [از پیش] لحظه و انرژی برای بازنویسی درنظر گرفته شده باشد؛ همان شکلی که که یک دونده ماراتن انرژی اش را ذخیره می کند تا بتواند با بیشترین سرعت به خط انتهای برسد.

  • شروع
  • برنامه ریزی و ساماندهی
  • یافتن کانون تمرکز
  • گشتن دنبال زبان
  • تهیه ورژن ابتدایی
  • ارزیابی پیشرفت کار
  • افزایش متن

این هفت واژه و عبارت عظیم ترین و کلی ترین مراحل کاری نویسنده ها را عرضه می کنند و برای این که این ماموریت ها عملی شوند، هر نویسنده ای باید با سری ای مشکلات ناخوشاند دست و پنجه نرم کند. این مشکلات ساختار امداد! را شکل داده اند. هر فصل از این سری با شرح و شرح یک گام از گام ها روش نویسندگی شروع می شود که چند پرسش را هم همراه خود دارد. در هر بخش سه تا از مزمن ترین و دشوارترین معضلات برای به انجام رساندن آن گام به شما عرضه می شوند؛ در کل بیست و یک سخت عمومی نویسندگی. برای هر سخت، من ده راه حل عملی عرضه می دهم که آن ها را از کارهای و زندگی نامه های نویسنده های بزرگ- زنده یا مرده- استخراج کرده ام. حساب و کتاب کنید (حتی اگر رشته تحصیلی تان ریاضی نیست) تا دریابید ۲۱۰ کلید نویسندگی در دست دارد؛ طناب های کافی برای نجات از باتلاق ضرب الاجل ها.

امیدواریم نوشته “راه و رسم نویسندگی به راویت “روی پیتر کلارک”” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “نویسندگان جوان ایرانی به جغرافیای زیستی خود بی‌توجه‌اند” که پیشتر بدان میپردازیم.

 

  • مرداد ۱, ۱۳۹۶

    نویسنده و مدرس جریان‌نویسی دوره‌های آل‌جلال گفت: متأسفانه نویسندگان جوان ما در تمامی ایران، مسأله جغرافیا را رها کرده‌اند و می‌خواهند مانند نویسندگان مشهور خارجی بنویسند؛ همزمان با اینکه ما با پرداختن به بوم، تاریخ و جغرافیای خودمان جهانی می‌شویم.

 

امیدواریم نوشته “نویسندگان جوان ایرانی به جغرافیای زیستی خود بی‌توجه‌اند” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “رپورتاژ: دوره آموزشی؛ نوولت، نوولا یا رمان کوتاه” که پیشتر بدان میپردازیم.

تحقق یک فرم در قصه نویسی فارسی
بوف کور، ملکوت، شازده احتجاب، گاو خونی و …

یک دوره ده نشست‌ای تاریخ تحلیلی قصه‌نویسی فارسی با استناد به پنج اثر مهم که اشتراک‌ آنها قالب رمان کوتاه است.
این اتفاقی است؟
در این دوره می‌کوشم اشتراک‌های فرمی (به علاوه از طرف دیگر بلوغ و تحقق عده ای از صناعت‌های قصه‌نویسی) را در این کارهای تبیین کنم.
که ممکن است برای قصه‌نویس امروز هم از این حیث الهام دهنده باشد.
اصلا ممکن است وضع اقتصاد و امکان ناپذیری نویسنده حرفه‌ای بودن در شرایط حال حاضر ایجاب کند تا قصه نویس در وهله اول و لزوم نهادهای ادبی از نمونه ناشر و… به قالبی که با بضاعت موجود امکان دارد بستر ایجاد کارهای بهتری باشند مجددا نگاه کنند.
#امیرحسین_خورشیدفر

تاریخ شروع: ۱۶شهریور از ساعت ۶ تا ۸ شب
هزینه: ۲۵۰هزار تومان

تلفن ثبت‌اسم: ۸۸۸۹۲۲۲۸

امیدواریم نوشته “رپورتاژ: دوره آموزشی؛ نوولت، نوولا یا رمان کوتاه” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی شروع به کار کرد” که پیشتر بدان میپردازیم.

فرهنگ‏سرای فردوس با اجرای مراسم معرفی سایت جشنواره‏‌های مجازی، «چهارمین جشنواره تولید کتاب‏‌های صوتی کودکان، نوجوانان و نابینایان» را از ۲۷ تیرماه سال جاری شروع کرد.

به نوشته خبرگزاری مهر، بیژن پورمند مدیرکل فرهنگ‌سرای فردوس با تاکید بر ارزش ترویج فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی گفت: جشنواره تولید کتاب­‌های صوتی کودکان، نوجوانان و نابینایان عنوان برنامه­‌ای است که طی آن کتابهای خوب این رده سنی و گروه اجتماعی، با هم کاری داوطلبان و علاقه‌مندان، به کتاب صوتی مبدل می‌شود. چهارمین دوره این جشنواره در قسمت‌­های اصلی (تولید کتاب صوتی از میان کتاب­‌های عرضه شده)، بخش جنبی (تجمیع افسانه‌ها و متل‌ها با زبان‌ها و لهجه‌های محلی)، بخش قصه‌گوئی و بخش ویژه (تولید کتاب صوتی به روش گروهی) برگزار می‌ شود.

مدیر فرهنگی هنری منطقه ۵ اضافه کرد: با استناد به هزینه ‌ی بالای تولید و چاپ کتاب‌های بریل برای نابینایان و حجیم بودن آنها، امکان مبدل بسیاری از کتاب‌های چاپ‌ شده نیست. لذا در این دوره از جشنواره شرایطی ممکن شده است تا علاقه ‌مندان قادر باشند با نیت خیرخواهانه و رفتار نوع‌ دوستانه خود در تولید کتاب‌های صوتی هم کاری کنند.

مدیرکل فرهنگ‌سرای فردوس با اشاره به خصوصیت‌های تارنمای جشنواره گفت: بخش اصلی آن شامل تولید اثر از میان کتاب‌های عرضه شده و بخش جنبی آن، گردآوری افسانه‌ها و متل‌ها با گویش ‌ها و لهجه‌های محلی را شامل می‌ شود. قصص قرآنی و دینی و به علاوه از طرف دیگر بخش ویژه برای تولید کتاب صوتی به روش گروهی و خانوادگی، از دیگر بخش ‌های تفکیک‌ شده در این سایت است.

وی اضافه کرد: کتاب‌خانه فردوس بعد از گردآوری فایل‌های ارسال شده به جشنواره و انجام خدمات فنی ضروری بر روی آنها، کارهای نهایی و کامل را برای سود‌ برداری در دست مراکز ویژه نابینایان در تمامی کشور قرار خواهد داد.

بیژن پورمند با اشاره به بخش مسابقه و نبردی این دوره از جشنواره گفت: با اینکه داوطلبان با نگاه معنوی و خیرخواهی و نوع‌ دوستی در این جشنواره هم کاری خواهند داشت با اینحال، بعد از انتخاب کارهای انتخاب به وسیله هیات داوران لوح و جوایز ارزنده‌ ای به آنها تعلق خواهد گرفت.

به نوشته روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه ۵؛ علاقه ‌مندان می ‌توانند برای کمپانی در چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی، ابتدا به سایت جشنواره به آدرس www.ketabkhanimajazi.ir  مراجعه کرده و ثبت‌اسم کنند.  سپس، کتاب یا کتاب‌های خوب گروه سنی کودکان، نوجوانان و به ویژه نابینایان را انتخاب کرده و آن‌ها را در خانه، استودیو و یا هر مکان خوب دیگری، بازخوانی و صدای خود را ضبط کنند. سپس فایل ساخته شده را از هریک از دو طریق سایت جشنواره یا تلگرام  دبیرخانه به شماره (۰۹۱۹۷۷۴۳۳۴۸) ارسال کنند.

علاقه ‌مندان برای کسب معلومات بیشتر قادر اند به دبیرخانه جشنواره، واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار فردوس، بعد از تقاطع شهید سلیمی جهرمی، فرهنگسرای فردوس، کتابخانه فردوس مراجعه کنند

امیدواریم نوشته “چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی شروع به کار کرد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “داستانهای علمی تخیلی به چه نحو نوشته میشوند؟” که پیشتر بدان میپردازیم.

نویسنده: عرفان کسرایی

“هر تکنولوژی به قدر کافی پیشرفته، از جادو غیرقابل تشخیص است”
قانون سوم کلارک

تشخیص فاصله میان ژانر علمی- تخیلی Science-Fiction و فانتزی گاهی به سادگی ممکن نیست. مخصوصا که ژانر علمی- تخیلی الزاما هم در جریان خلاصه نمی شود و امکان دارد در هر قالبی مانند فیلم یا تلویزیون، بازی رایانه ای، سینما، تئاتر و … ریخته شود. از لحاظ تاریخی معنی ساینس فیکشن از قرن نوزدهم به تدریج مصطلح شده است و اگر بخواهیم یک تعریف نه چندان جامع از آن عرضه کنیم؛ مقصود از ژانر علمی-تخیلی چیزی مشابه به آثاری است که آرتور سی. کلارک Arthur Charles Clarke ، آیزاک آسیموف Isaac Asimov  و رابرت ای. هاینلاین Robert Anson Heinlein طی سالیان طولانی نوشته اند.
از اودیسه فضایی ۲۰۰۱  اثر آرتور سی. کلارک که استنلی کوبریک از روی آن فیلم تولید گرفته تا کارهای مشهور ژول ورن؛ نویسنده مشهور فرانسوی همگی در ژانر علمی-تخیلی جای می گیرند. با اینحال حقیقتا وجه اشتراک همهء این کارهای چیست؟ چه چیزی جریان ها ؛ فیلم ها و بازی های رایانه ای را علمی-تخیلی می کند؟ ممکن است مهمترین مشخصه همه این کارهای این باشد که تم اصلی و درونمایه رویدادها معطوف به آتی است. در جریان های علمی-تخیلی حدس هایی از تغییر زندگی انسان در آتی در اثر پیشرفت علم و تکنولوژی برنامه می شود و تبعات زندگی در چنین جهان ؛ سوژه اصلی می شود. مثلا زندگی در دنیایی که در آن ماشین ها بر انسان ها غلبه کرده اند؛ زندگی در جهانی که انسان ها مشابه سازی می شوند؛ ماشین لحظه اختراع شده و می توان در لحظه مسافرت کرد؛ حیات هوشمند فضایی پیدا شده و … مطمئنا مانند جهان امروز ما نخواهد بود.

استنلی کوبریک
ژول ورن در کتاب بیست هزار فرسنگ پایین دریا در سال ۱۸۷۰ از زیردریایی و ابزارهای عجیبی صحبت می کرد که در لحظه نگارش آن بیشتر به تخیل مشابه بود. یا در کتاب مسافرت به مرکز زمین؛ از زمین تا ماه و بسیاری جریان های دیگر از رخدادهای آتی صحبت می کند و با به کارگیری قوه تخیل و خلاقیت آتی ای را تصویر می کند که تنها از فکر یک نابغه بر می آید. جریان از زمین به ماه ژول ورن در سال ۱۸۶۵ پخش شده بود و این رویا و تخیل پردازی ژول ورن بیش از یک قرن بعد در ماموریت آپولو ۱۱ در سال ۱۹۶۹ میلادی با پرواز نیل آرمسرانگ، باز آلدرین و مایکل کالینز به ماه تحقق پیدا کرد. مارک تواین در کتاب از تایمز لندن در ۱۹۰۴؛ که در سال ۱۸۹۸ نوشته بود از یک تکنولوژی صحبت می کند که به گونه حیرت آوری به اسکایپ و میزگرد های اسکایپی امروز مشابهت دارد.
در بسیاری از جریان های علمی- تخیلی آتی ای تصویر می شود که در آن انسان ها مجبور به ترک زمین و یافتن سیاره ای جانشین برای ادامه حیات شده اند. در عده ای جریان ها  بیگانه‌های فرازمینی به زمین آمده اند و در عده ای دیگر مسافرت در لحظه و عبور از کرمچاله ها سوژه اصلی قرار گرفته اند. چندین عدد از کارهای علمی-تخیلی به آتی ای می پردازد که پیشرفت علم در آن مثل سازی انسان را ممکن کرده و یا هوش مصنوعی به قدری پیشرفت یافته که حیات انسانی به هشدار افتاده است. به هر میزان هست مسئله جریان های علمی- تخیلی؛ نحوه مواجهه جامعه انسانی با تکنولوژی هایی است که هم اینک نیست. ما هنوز نمی دانیم در صورت غلبه روبات ها بر انسان چه باید کرد. ما هنوز نمی دانیم مسافرت در لحظه اگر ممکن شود به چه نحو چهره زندگی روی زمین را تغییر می دهد.

نویسندگان و نظریه پردازان جریان های علمی – تخیلی تلاش می کنند با مشاهده سرعت و روند تغییرات علم و تکنولوژی لحظه خود؛ آتی را تصویر کنند. با این وجود عده ای از این پیش بینی ها بر مبنای تکنولوژی ها و قابلیت ها علمی نبوده اند و مثلا در لحظه پیش بینی ژول ورن  در سال ۱۸۶۵ حتی حدودا هیچ برنامه خوبی از هواپیما هم نبود و نخستین هواپیما به شکل حال حاضر در سال ۱۹۰۳ به وسیله برادران رایت عرضه شد. حال فرض کنید در چنین شرایطی ژول ورن؛ در جریان خود از مسافرت به ماه صحبت می کند. اگر امروزه ما جریان علمی- تخیلی بنویسیم که در آن انسان های آتی به قمرهای خریدار یا مریخ یا سیاره ای در کهکشان آندرومدا مسافرت می کنند کار محشری انجام نداده ایم چرا که پیوسته در اخبار شنیده ایم که انسان به مریخ یا پلوتو فضاپیما فرستاده است.
از این منظر عده ای از قبل بینی های آسیموف اگر چه حیرت برانگیز با اینحال اصولا با توجه به مشاهدات پیشرفت های تکنولوژی در آن دوران بوده است. مثلا پیش بینی محشری که ایشان در سال ۱۹۶۴ از جهان ۵۰ سال بعد عرضه کرد. با این وجود نباید فراموش کنیم که جهان سال ۲۰۱۴ که ما تجربه کردیم دقیقا آن چیزی نبود که آسیموف پیش بینی کرده بود. با اینحال عده ای از تعابیری که آسیموف از تکنولوژی های سال ۲۰۱۴ گفته واقعا حیرت برانگیز است. ایشان در سال ۱۹۶۴ در یادداشتی به مناسبت افتتاح کنفرانس بین‌المللی “صلح از روش تفاهم متقابل” در نیویورک نوشته بود که در پنجاه سال آتی ارتباطات به روش صوتی تصویری خواهد بود و حین صحبت می توان تصویر طرف مقابل را نیز مشاهده کرد. چنین صحبت ای اگر چه امروز برای ما به کمک اسکایپ و دیگر خدمات ها رایگان است در لحظه آسیموف با این وجود غیر ممکن نبود. چنین رابطه تصویری مثلا بین واشنگتن و نیویورک در آن سال به وسیله موسسه تکنولوژیک بل سیستم عرضه شده بود با اینحال چیزی تقریبا ۱۶ دلار (برابر با ۱۱۸ دلار امروز) هزینه در بر داشت.
آسیموف در این یادداشت نوشته بود که صفحات قابل آویزان کردن در سال ۲۰۱۴ جای نمایشگرهای معمولی را خواهند گرفت؛ وسایلی در آشپزخانه استفاده خواهد شد که غذای تکمیل را خیلی سریع می توان حاضر کرد و آب را جوش آورده و با آن قهوه درست کرد. آسیموف نیم قرن پیش؛ پیش بینی کرده بود که در سال ۲۰۱۴ انسان در پی آن خواهد بود که خودروهایی دیزاین کند که یک روبات آن را هدایت کند. پیش بینی های آیزاک آسیموف تنها منحصر به این مثال ها نمی شود و چیزهای دیگری هم هست که کم و بیش محقق شده اند و  در عین حال چیزهایی هم هست که هنوز به آن دست پیدا نکرده ایم.
در لحظه ما نیز آتی پژوهان بسیاری هستند که مانند آسیموف؛ تکنولوژی های آتی را پیش بینی می کنند. مثلا یان پیرسون Ian Pearson آتی پژوه بریتانیایی که بیان میکند در سال ۲۰۶۴ وقتی که به یک آهنگ فکر می کنید آن آهنگ خود به خود در فکر تان نواخته خواهد شد. یا اینکه در آتی قادر ایم خواب هایمان را به اشتراک بگذاریم یا به انتخاب خودمان خواب ببینیم و حتی برای خواب مان صدا هم بگذاریم. بر طبق گفته پیرسون امکان دارد مرگ در آتی بی معنا شود و حتی بعد از مردن ؛ ذهن خودمان را روی یک روبات انسان نما که از فروشگاه خریده ایم بار گزاری کنیم و به حیات خود به این شیوه ادامه دهیم. اینکه چنین پیش گویی از آتی محقق خواهد شد یا نه باید صبر کرد و دید. برای پیش بینی های آیزاک آسیموف نیم قرن صبر کردیم و حال باید دید آنچه سایرین از جهان ۵۰ سال آتی تصویر می کنند تا به چه میزان به حقیقت مبدل خواهد شد. ممکن است آیندگان فیلم های علمی-تخیلی لحظه ما مانند اینترستلار یا ماتریکس را بازبینی کنند و بگویند که تکنولوژی های آن وقت در قبلی پیش بینی شده بودند. مسئله برای نوشتن داستانهای علمی-تخیلی بسیار است و می توان با ذهنی خلاق دربارهء آتی علم و تکنولوژی آتی فرضیه پردازی کرد. حمل و نقل؛ سبک زندگی؛ شهرها؛ منابع غذایی؛ ارتباطات؛ آموزش؛  روباتیک و هوش مصنوعی و هر چیزی که با پیشرفت علم و زندگی انسان تماس پیدا می کند می تواند با چاشنی خلاقیت و ذوق ادبی و هنری؛ دستمایه نوشته یک جریان علمی-تخیلی باشد.

 


 

 

 

مروری بر بهترین فن فیکشن‌های دنیا

  نسیم بنایی در چلچراغ نوشت: «بهترین جریان فن‌فیکشن ارباب حلقه‌ها را این‌جا بخوانید.» این را برای اغوای مخاطب با فونت درشت بالای سایت نوشته‌اند. تنها…

بیوگرافی نویسندگان: ری بردبری

۲۲ آگوست (۳۱ مرداد) زادروز ری بردبری نویسنده مشهور کتاب “فارنهایت ۴۵۱” است. به همین مناسبت برای تکمیل سری بیوگرافی نویسندگان

 

امیدواریم نوشته “داستانهای علمی تخیلی به چه نحو نوشته میشوند؟” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها” که پیشتر بدان میپردازیم

تبلیغات

‘),t.anetworkParams[e.id]=e,a.write(‘

جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها

داستان کوتاه

جریان کوتاه

عضو های قبیله سرخ پوست از مدیرکل تازه می پرسن :

آیا زمستان سختی در پیش است؟

مدیرکل جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این عرصه نداشت

پاسخ میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»

بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه:

«آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

جواب: «اینطور به نظر میاد»

پس مدیرکل به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند

و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

جواب: «صد در صد»

مدیرکل به همه مردم قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای تجمیع هیزم بیشتر صرف کنند

بعد مجددا به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

جواب: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

مدیرکل: «از کجا می دونید؟»

جواب: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!»

جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها” نهایت لذت را برده باشید.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “کتاب‌های درسی را با شعر نوجوان آشتی دهید” که پیشتر بدان میپردازیم.

نوجوانان عضو مراکز فرهنگی هنری کانون پرورش فکری خواستار ورود شعر نوجوان به کتاب‌های درسی شدند.

به نوشته خرگزاری مهر با استناد به گفته اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شصت و دومین نشست ترویج خواندن با مسئله «شعر نوجوان امروز» عصر روز دوشنبه ۲۶ تیر در حالی برگزار شد که سخنرانان این نشست چهار نوجوان از عضو های کتابخانه‌های کانون ‌پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سطح استان تهران بودند.

در این نشست امیرحسین شبستری‌راد، حسین اسماعیلی، فاطمه ملاصالحی و ملیکا محمدهاشمی پیرامون‌ی دیدگاه‌های خود درمقایسه با شعر با تکیه بر سری‌ی شعر نوجوان امروز سخن گفتند. این در حالی بود که فرهاد حسن‌زاده، انسیه موسویان، کبرا بابایی، حسین تولایی و زیتا ملکی از شاعران این زمینه در کتابخانه‌ی تخصصی کانون نقد و پیشنهادهای این مخاطبان را شنیدند.

سومین نشست «از ما بپرسید» در حالی شروع شد که حسین اسماعیلی از مرکز تخصصی ادبی ۱۵ کانون تهران اولین سخنران آن بود. وی به بیان تاریخچه‌ی کوتاهی از شعر نوجوان پرداخت و به دو دوره‌ی قبل و بعد از انقلاب اشاره نمود و یمینی شریف، باغچه‌بان و کیانوش را هنرمندان برتر دوره‌ی اول خواند.

وی ادامه داد: «در دهه‌ی ۶۰ باید به چهره‌های شاخصی از قبیل مصطفی رحماندوست و جعفر ابراهیمی بیننده اشاره کنیم. بعد از آن نیز قیصر امین‌پور پا در این عرصه گذاشت. ولی باید گفت در دو دهه‌ی واپسین بسیاری اعتقاد دارند که شعر نوجوان مکان خود را ندارد.»

ایشان به مواردی که باعث ایجاد فاصله بین شاعر و مخاطب شده است، اشاره نمود: «شاعر باید با درک و فهم مخاطب پیش برود. در چنین شرایطی ست که که عده ای شاعران می‌خواهند تفکر خود را قالب کنند. از جهت دیگر آن‌ها بایستی به انتخاب مسئله‌ها دقت کنند. برخی مسئله‌ها ماندگارند و عده ای نه. برخی شعرها برای یکدفعه خواندن‌اند و برخی نه. آن‌ها می بایست از شعرهایی که تاریخ مصرف ندارند، بهره ببرند.»

ایشان با تکیه بر سری شعر نوجوان امروز از شیوه‌ی نگاه عده ای شاعران گلایه کرد: «برخی شعرها برای کودکان‌اند و برخی شعرها برای بزرگسال و غیر قابل درک.»

این نوجوان پیشتر مثال‌هایی از این سری را برای مخاطبان عنوان کرد.

امیرحسین شبستری‌راد سخنران بعدی این نشست بود. وی پیرامون‌ی چیستی و چرایی شعر نوجوان سخن گفت: «شعر نوجوان باید چه باشد و چه اختلاف‌هایی با دیگر شعرها دارد؟ شعر نوجوان باید به برنامه دغدغه‌های ایشان پرداخت کند. باید ایشان را با جامعه آشنا کند. مسیرها را به ایشان یاد بدهد و باعث یادگیری ایشان شود. شعر می‌تواند مهلت‌ها را به نوجوانان یادآوری کند.»

ایشان به شاعران و مدیران توصیه کرد که در انتشار این کارهای فضا و مسئله واحد را فراموش نکنند: «وقتی که مسئله‌هایی مانند امیدواری، تنهایی، دوستی یا هر چیز دیگری غالب مسئله‌های یک سری را تشکیل بدهد جذابیت آن برای مخاطب بیشتر می‌شود و ایشان می‌تواند خود و دغدغه‌هایش را در یکی از این شعرها بیاید و به هم‌ذات‌پنداری برسد. با اینحال سری‌ای با شعرهای پراکنده این امکان را ممکن نمی‌آورد.»

شبستری‌راد به خوانش اشعار بزرگ‌سال مانند کارهای امین‌پور و سهراب سپهری و یا اشعار کهن از جانب نوجوانان اشاره نمود و به خلاء وجود شعر نوجوان در کتاب‌های درسی اشاره نمود: «کتاب فارسی برای من جذابیت ندارد و هیچ‌وقت نمی‌توانم نمره‌ی کاملی بگیرم. با اینحال من با شوق در کلاس‌های ادبی کانون کمپانی می‌کنم. چرا شاعران برای کتاب‌های درسی، شعر نوجوان نمی‌گویند؟»

ملیکا محمدهاشمی به لزوم انتشار کارهای بیشتر در این زمینه پرداخت. وی سخنان خود را  این چنین شروع کرد: «زمینه نوجوان یکی از بخش‌های مهم ادبیات است که نیاز به توجه بیشتری دارد. تا چندین سال قبل خبری از سری شعر نبود و این ایام هم ما تنها امکان مطالعه‌ی ۱۱ عنوان از این سری را داشته‌ایم. هدف این سری آشتی دادن مخاطب با شعر نو و نگاه تازه شاعران و با این وجود دست به قلم کردن این نوجوان‌ها است. پس با این هدف نباید فراموش کنیم که نیازمند انتشار کتاب‌های بیشتری در این عرصه‌ایم.»

ایشان به جای خالی شعر کهن و کلاسیک در این سری اشاره و علاقه‌مندی نوجوان‌ها را مورد استقبال قرار داد: «شعرهای موزون غیر از جذابیت قادر اند بار آموزشی هم برای گروه سنی ما داشته باشند. ضمن این‌که بخشی از علاقه‌مندی ماست که به آن توجه نشده. وقتی که به خواست‌ی مخاطب توجه نشود آن مخاطب از بین می‌رود.»

محمدهاشمی وجود مسئله‌هایی از قبیل عشق در این سری را قابل تقدیر دانست و رویا و تخیل را از نکته‌های مثبت این شعرها دانست. ولی باید گفت نزدیک شدن زبان شاعران به زبان نوجوان را خواستار شد: «مهم است که ما بتوانیم در غم و شادی شاعر شریک شویم. این مسئله در برخی شعرها قابل مشاهده است و در برخی نه. نزدیکی زبان و افکار شاعر به مخاطب مهم است.»

فاطمه ملاصالحی دیگر نوجوان مهمان شصت و دومین نشست ترویج خواندن  بود. وی به بخشی از دغدغه‌های نوجوان‌ها پرداخت که خوب است شاعران به آن توجه کنند: «شناخت دنیا، روبرو شدن با حقایق و کنترل احساس‌ها مسئله‌هایی است که برای نوجوان‌ها مهم است و نیاز به آموزش در این عرصه دارند. اگر برخی شعرها نیز به این موارد بپردازند خوب است و نوجوان زمانی به یک کتاب نزدیک می‌شود که بخشی از خود یا روزمرگی‌هایش را در این کارهای ببیند. با اینحال این موضوع در چند جلدی از این سری که خواندم نیفتاده بود.»

خوانش روان دیگر موضوعی بود که به آن پرداخته شد: «خصوصیت خوب کتاب‌ها لحن ساده و حال حاضر‌شان بود که دلیل خوانش راحت می‌شد.»

بخشی از این نشست به نقد تصویرگری سری اختصاص پیدا کرد. این مخاطبان نوجوان تصویر جلد را مسئله مهمی دانستند. چرا که مخاطب با دیدن جلد کتاب به آن علاقه‌مند می‌شود. از سویی آن‌ها از کودکانه بودن عده ای عکس ها گله‌مند بودند: «ای کاش شاعر و تصویرگر با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و عکس ها با توجه به تخیل شاعرها دیزاین می‌شد و نه برداشت تصویرگر. حس و حال و تخیل برانگیز بودن تصویر مهم است با اینحال عده ای از تصویرها از ما نوجوان‌ها دورند.»

در انتهای این نشست شاعران حاضر در نشست فرصتی پنج دقیقه‌ای یافتند تا در باب نقد مخاطبان صحبت کنند و پرسش‌ها خود را مطرح کنند.

شاعر کتاب «زندگی با دور تند» از این نوجوانان سوالال‌هایی در عرصه‌ی علاقه‌مندی آنان به شعر طنز مطرح کرد و آن‌ها از این علاقه‌مندی سخن گفتند.

زیتا ملکی به جذابیت عنوان کتاب‌ها نیز اشاره داشت. این نوجوان‌ها اشاره کردند که اسامی کتاب‌ها را دوست داشته‌اند با اینحال خوب است که عنوان یک کتاب برآمده از ماهیت تمام شعرها باشد نه اسم یکی از شعرهای چاپ شده.

فرهاد حسن‌زاده به بیان شیوه‌ی سرایش کتاب «وقتش رسیده کمی پسته بشکنیم» پرداخت و از این نوجوان‌ها پرسش کرد آیا لزومی می‌بینند که کتاب شعر نوجوان به همراه تصویر باشد. این نوجوانان به این نیاز اشاره کردند با اینحال عنوان کردند که خوب است شاعر و تصویرگر نگاه مشترک‌تری داشته باشند.

انسیه موسویان شاعر کتاب «چهارشنبه‌های بستنی» ضمن تشکر از این مراسم به لزوم آشنایی به هر میزان بیشتر شاعران با دیدگاه مخاطبان اشاره نمود و این تماس را در افزایش کیفی کارهای موثر خواند.

پیشتر دو تن از مربیان کانون نیز سخن گفتند. حسین تولایی به عدم توجه مسوولان و ناشران به شعر نوجوان اشاره نمود و با تاکید بر فاصله‌ی عده ای شعرها با مخاطب به تعلل هشت تا ۱۰ ساله‌ی عده ای ناشران در چاپ کارهای پرداخت که باعث چنین رویدادهایی می‌شود.

کبرا بابایی تازه ترین سخنران این برنامه بود. وی با بیان این‌که عضو های نوجوان این نشست ساعت‌های پشت سر هم به بحث پیرامون‌ی سری پرداخته‌اند، مهلت اندک نشست را دلیلی برای عدم برنامه بسیاری از دیدگاه‌های آن‌ها دانست. ولی باید گفت از آزمایش خود در کشف دیدگاه مخاطبان سخن گفت که اغلب پسران به چهارپاره علاقه‌مندند و دختران شعر نیمایی را می پسندند.

پیشتر، سخنرانان نوجوان و دیگر عضو های کتابخانه‌های کانون که در این برنامه حضور داشتند مهلت یافتند به گفت‌وگو با شاعران حاضر در نشست بنشینند.

امیدواریم نوشته “کتاب‌های درسی را با شعر نوجوان آشتی دهید” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “راز و رمز نویسندگی به روایت مارک هادون” که پیشتر بدان میپردازیم.

نویسنده: مارک هادون

برگردان: امیلی امرایی

منبع: گاردین

مقدمه: نشریه‌ها و مجلات مشهور اغلب ستون‌های ثابتی دارند که نویسندگان و متفکرانی مشهور برایشان می‌نویسند. از ال‌پائیس که هر هفته ماریو بارگاس یوسا یادداشت‌هایش را آنجا پخش می‌کند تا الحیات که آدونیس شاعر سوری نگاهش به دنیا را در یادداشت‌های کوچکی می‌نویسد. با اعتبارترین و متنوع‌ترین ستون‌های ثابت با اینحال در روزنامه‌ی گاردین تعریف شده‌اند، یادداشت‌هایی از نویسندگان و منتقدین و متفکران که با محورهای ازپیش‌ تعیین‌شده‌ای نوشته می‌شود و اغلب در ضمائم آخر هفته‌ی گاردین پخش می‌شوند و از پرخواننده‌ترین‌ها هستند. هر یک از این یادداشت‌ها با مسئله ثابت چند سالی تداوم می‌آورند و ادامه دارند، گاهی نویسنده‌ها پیرامون‌ی قهرمان زندگی‌شان می‌نویسند، گاهی پیرامون‌ی فیلم عمرشان، پیرامون‌ی ده کتاب محبوبشان، پیرامون‌ی اتاق کارشان و… اکنون یکی از ستون‌های ثابت و پرطرفدار واپسین این روزنامه یک روز از زندگی کاری نویسنده‌هاست یا اینکه چگونه پروسه‌ی ایجاد برای یک نویسنده اتفاق می‌افتد. شما میتوانید هر هفته یکی از این یادداشت‌ها را در وبسایت شبکه آفتاب بخوانید. در هفته جاری: مارک هادون، نویسنده‌ی پنجاه‌وچهارساله‌ی انگلیسی.

این نویسنده همان‌قدر که رمان‌هایش طرفدار دارد، شعرهایش هم ستوده می‌شود. ایشان در ایران با یکی از مشهورترین رمان‌هایش شناخته شد؛ «ماجرای باورنکردنی سگی در شب» که با پنج ترجمه به مارکت آمد. با اینحال باقی کتاب‌هایش در این سال‌ها به فارسی ترجمه نشده‌اند. «ماجرای باورنکردنی سگی در شب» از زبان پسری به اسم کریستوفر، که مبتلا به اوتیسم است، روایت می‌شود. کریستوفر و پدرش با هم زندگی می‌کنند، سگ همسایه کشته شده و کریستوفر، که عاشق شرلوک هولمز است، می‌خواهد سر از راز این قتل دربیاورد و نتیجه به جاهای دیگری ختم می‌شود، به جاهایی مانند اینکه چرا مادر کریستوفر ایشان و پدرش را رها کرده و رفته. در اغلب رمان‌های ایشان بیماری یا نوعی اختلال شخصیتی به چشم می‌خورند و ایشان را راوی مردمان تک‌افتاده در رمان‌ها می‌دانند. هادون جوایز بسیاری را در انگلستان از آن خود کرده و یکی از نویسندگان پرطرفدار نوجوان‌هاست. تا امروز بیست کتاب برای نوجوان‌ها نوشته و چهار رمان برای بزرگسال‌ها و یک سری شعر که حسابی بنمایش درآمده است. هادون برای روزنامه‌ی «گاردین» از بالا و پایین‌های یک روز کاری‌اش در مقام نویسنده نوشته است.

***

من نویسنده ی کار خوبی نیستم. با اینحال یک ویراستار محشر ام!

برخی‌ ایام نمی‌توانم بنویسم. گاهی وقت‌ها هفته‌ها نمی‌توانم بنویسم. وقتی بتوانم این ایام و هفته‌ها را از قبل تشخیص بدهم سخت چندانی ندارم. وقتی از قبل‌تر می‌دانم، می‌شود جلو وقت تلف کردن و بی ثمر ماندن را گرفت، برنامه‌ای حسابی برای دویدن در حاشیه‌ی رود تیمز تعریف کرد، سراغ سری کتاب‌های جنایی نروژی رفت که تازگی به آن برخورده‌ام یا سوار قطار شد و توی گالری‌های لندن خزید، گاهی هم نقاشی یا دیزاین کرد. با اینحال گاهی تا رسیدن به این نقطه یک نیم‌روز هدر می‌رود و معطل می‌مانم. نزدیک‌های ظهر صفحه‌ی سفید و خالی پیش رویم مانده که ساعت‌ها به آن خیره شده‌ام؛ یا صفحه‌ای که با زحمت و زور پر شده و بالاخره نثرش قانعم نمی‌کند و باید دور بیندازمش.

مسأله اینجاست که گمان می نمایم نویسنده‌ی همه‌چیزتمامی نیستم. با اینحال ویراستار بی‌وقفه و کله‌شقی هستم (حادثه‌ای که وقتی با ویراستاری بهتر از خودت ازدواج کنی، نصیبت می‌شود). بی‌رحمانه حذف می‌کنم و دور می‌ریزم و هیچ کاری نیست که لااقل سه‌چهارمش را در پیش‌نویس ابتدایی دور نریزم و در مرحله‌ی بعد امیدوار می‌مانم که از آنچه باقی مانده چیزکی برایم بماند و جایی در فاصله‌ی میان ورژن‌های پانزدهم تا بیست‌وپنجم بازنویسی چیزی اتفاق می‌افتد. یک‌جور رعشه‌ای که وقتی به عقب برمی‌گردی و کلمات خودت را می‌خوانی به نظرت می‌رسد انگار آدم دیگری اینها را نوشته است؛ یا چیزی مشابه این. انگار که خیلی هم خودت نباشی؛ درست مانند دری از چوب بلوط سنگین که با یک تقه‌ی آرام توی چارچوب خانه می‌افتد.

با این وجود وقتی می‌نشینم به نوشتن، می‌دانم که بخش اعظمی از آنچه تولید می‌کنم بالاخره دور ریخته خواهد شد و با علم به این موضوع یک‌جورهایی با اطمینان بیشتری به کار منظم و هر روزه تن می‌دهم. این راه درستِ کار کردن نیست و کاش ساده تر بود با اینحال بسیار عالی برای من پاسخ می‌دهد و به همین دلیل هم، بابت آتی‌ای که پیش‌بینی‌پذیر است، سفت به آن چسبیده‌ام.

می‌موفق شد بدتر از این هم باشد. می‌شد شغلی حقیقی داشته باشم. خیلی سال پیش، مسؤول سفارش‌های تلفنی کمپانی تعمیرات دوچرخه در غرب لندن بودم. و مدتی موفق شدم هر هفت روز هفته را در دفتر همیشگی باشم، با اینحال وقت‌هایی که از قبل معلوم بود باید چه کاری کنم، زنگ می‌زدم و می‌گفتم پایم شکسته و دیگر نمی‌توانم بیایم سرکار. در زندگی من در مقام نویسنده چندتایی نقطه‌ی عطف از این دست هست، یکی از آنها خواندن گزیده‌ای از سری شعرهای آر.اس. توماس برای گروه سنی نوجوان بود (نخستین باری که یک متن ادبی هیجان‌انگیزتر از مباحث علمی می‌خواندم). یکی دیگرشان این بود که در یکی از دوره‌های بیکاری فهمیدم خوب است کاری برای خودم پیدا کنم که تنها خودم به خودم بگویم چه باید بکنم.

روزهایی هست که اعتمادبه‌نفس ضروری را دارم و تمام صبح کاری‌ام را در کافه‌های محلی به کار می‌گذرانم (نمی‌خواهم اسم ببرم، با اینحال به دوتای آنها در سری داستانم ادای دین کرده‌ام). هیاهوی کافه‌ها دلیل می‌شود احساس کنم بخشی از جهان در تکاپو هستم و وقتی بقیه دارند نگاهت می‌کنند به تعویق انداختن کار سخت‌تر می‌شود. برای همین با تمرکز در این مکان‌ها می‌افتم به جان چند صفحه‌ای که روز قبل تلاش نموده‌ام؛ انگار که قرار باشد مویش را شانه کنم، تشر و نیشگونی از آن بگیرم یا حتی انگار بخواهم ناخن‌هایش را برق بیندازم. بعد مجددا در جهان خیالی خودم غرق می‌شوم تا کلمه‌هایی تازه بسازم.

بعد از چهار ساعت تمرکز بی‌امان با اینحال، بازدهی‌ام از یک جایی به بعد سیر نزولی شدیدی می یابد. پیامدهایش کم‌هشدار است با اینحال نوشتن برایم مشابه یک‌جور جراحی و لحظه‌ی بلند شدن هواپیما می‌ماند: ضروری دارم که با تمام قوا تمرکز کنم و از همه‌ی توانم برای روشن شدن و نوشتن سود بگیرم. غیر از این مشابه ماشین لباسشویی خالی می‌شوم که بی‌خود روشن شده است، و آنچه ضروری دارد نقاشی، دیزاین یا دویدنی بی‌امان در حاشیه‌ی رود تیمز است.

اکنون برایم این‌جوری شده است که گمان می نمایم هرگز نمی‌توانم بنویسم، مگر آنکه آن صدای خسته کننده و وزوزو توی سرم مکررا بگوید: «به اندازه‌ی کافی خوب نشده، بیشتر بنویس، کمی بهترش کن و یک باز هم بنویس … وقتت دارد تمام می‌شود.» روزهای نادری هستند که هزار کلمه‌ای نوشته‌ام و به حالتی از رضایت عمیق می‌رسم که خیلی‌خیلی کم برایم پیش آمده. چشم‌هایم را می‌بندم، می‌گذارم همین‌جور جلو برود، بعد نفسی عمیق می‌کشم و به صدای توی سرم گوش می‌دهم و می‌بینم که آنجا صدایی وزوز نمی‌کند … هیچ … سکوت است.

امیدواریم نوشته “راز و رمز نویسندگی به روایت مارک هادون” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.