درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “تازه ترین سری اشعار لئونارد کوهن پخش میشود” که پیشتر بدان میپردازیم.

تازه ترین کتاب از شعرهای لئونارد کوهن، سال آتی پخش خواهد شد.

لئونارد کوهن چند ماه قبل از مرگ در ماه نوامبر سال ۲۰۱۶، کار انتخاب و ساماندهی به اشعار سری «شعله» (The Flame) را به انتهای رسانده بود. بخش اعظم این کتاب را اشعار جدیدی از کوهن تشکیل می‌دهد. سری شعر «شعله»، اکتبر آتی پخش خواهد شد.

کوهن که سال قبلی در ۸۲ سالگی درگذشت، کار هنری‌اش را با تمرکز روی ترانه سرایی شروع و اولین سری اشعارش را سال ۱۹۵۶ پخش کرد.

به گفته رابرت کوری، مدیر برنامه‌های کوهن، تکمیل سری «شعله» را هدف اصلی کوهن در ماه‌های پایانی زندگی بود. ایشان در این باره گفت: «ایشان در ماه‌های پایانی زندگی تنها یک هدف داشت و آن هدف کامل کردن این کتاب بود.بیشتر کتاب را شعرهای پخش نشده و گلچینی از دست‌نوشته‌هایش تشکیل می‌دهد.»

خواننده مشهور کانادایی سال قبلی به نیویورکر گفته بود: «نیرویی درونی مرا به انتهای دادن کارهایی می‌خواند که شروع کرده‌ام. من برای مرگ تکمیل‌ام، امیدوارم سخت نباشد.»

ناشر کتاب باور دارد که این سری تصویر بی‌سابقه‌ای از زندگی و ذهن لئونارد کوهن به مخاطبان عرضه می‌کند. در این سری غیر از این متن ترانه‌های سه آلبوم پایانی لئونارد کوهن بهمراه دیزاین‌های شخصی کوهن پخش خواهد شد.

 

امیدواریم نوشته “تازه ترین سری اشعار لئونارد کوهن پخش میشود” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “«ایشی‌گورو» یک نویسنده جدی و گزیده‌کار است/حسرتم این است که چرا ایشان را دیر شناختم” که پیشتر بدان میپردازیم.

علیرضا کیوانی‌نژاد در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ضمن ابراز خرسندی از انتخاب «کازوئو ایشی‌گورو» تحت نام برنده سال ۲۰۱۷ جایزه نوبل ادبیات، گفت: به نظرم آکادمی نوبل در قسمت ادبیات چند سالی است در یک سراشیبی غیرمعمول در انتخاب‌هایش قرار گرفته است. مصداق آن هم عدم اعطای نوبل به نویسندگان بزرگی مانند فوئنتس، آپدایک، دکتروف، راث و کوندراست. در ۱۰ سال قبلی تنها انتخاب یوسا موفق شد آبروی این جایزه را بازگرداند.
 
مترجم «شبانه‌ها پنج جریان موسیقی و شب» پیشتر اضافه کرد: ایشی‌گورو را یک نویسنده عامه‌پسند نمی‌دانم. ایشان فارغ‌التحصیل رشته ادبیات خلاق و یکی از مشهور‌ترین شاگردان دیوید لاج است. ایشان بسیار گزیده‌کار است. هر پنج تا شش سال یک‌بار کتاب پخش می‌کند. از کارهای ایشان تا این لحظه دو فیلم «بازمانده روز» و «هرگز رهایم مکن» اقتباس شده‌اند که فیلم‌نامه هر دو به وسیله خود ایشان نوشته شده‌اند.
 
کیوانی نژاد با بیان این مسئله که بین سبک و سیاق، ساختار، فضا و جغرافیای ذهنی ایشی‌گورو با امثال موراکامی غرابتی نمی‌بیند، تأکید کرد: به نظرم کارهای هاروکی موراکامی بازاری‌پسند هستند همزمان با اینکه ایشی‌گورو یک نویسنده جدی و گزیده‌کار است.
 
مترجم «هتل مالاگو» با اشاره به علاقه ایشی‌گورو به موسیقی گفت: ایشی‌گورو از نوجوانی پیانو می‌نوازد و با اینکه پیانیست ماهری است، به قول خودش جادوی ادبیات ایشان را از ادامه دادن موسیقی به طرز جدی و حرفه‌ای جدا کرده است.
 
ایشان در ادامه پیرامون نحوه آشنایی‌اش با این نویسنده گفت: من ایشی‌گورو را به دلیل ترجمه نجف دریابندری از رمان «بازمانده روز» شناختم و آشنایی با کارهای این نویسنده را مدیون آقای دریابندری هستم. بعد از این رمان ترجمه درخشان، کم‌نقص، روان و رشک‌برانگیز مژده دقیقی را از رمان «وقتی یتیم بودیم» خواندم که به نظرم ضعیف‌تر از «بازمانده روز» بود.
 
مترجم «قصه‌های سرزمین دوست‌داشتنی» با بیان این که هم اینک همه کارهای ایشی‌گورو به فارسی ترجمه شده، اضافه کرد: اگر این نویسنده در آتی کتاب تازه ای پخش کرد علاقه دارم آن را ترجمه کنم. من برای گفتگو با ایشی‌گورو سه بار با مدیر برنامه‌های ایشان رابطه گرفتم و ایشان مرا در لیست انتظار قرار داد. با این وجود بعد از مدتی مطرح کرد ایشی‌گورو علاقه به گفتگو با ما ندارد و خیلی هم ناراحت شده که آثارش بدون رعایت قانون کپی‌رایت در ایران پخش شده است.
 
این ویراستار پیشتر اضافه کرد: نویسندگانی مانند بورخس و چخوف تنها جریان‌کوتاه‌نویس‌اند و نویسنده‌ای مانند یوسا یک رمان‌نویس بزرگ است با این وجود ایشی‌گورو از معدود نویسندگانی است که هم رمان‌نویس توانمندی است هم جریان‌های کوتاه خوبی می‌نویسد.
 
کیوانی‌نژاد در انتهای اضافه کرد: تمام حسرت من این است که چرا ایشی‌گورو را دیر شناختم. در کمال تاسف جامعه ادبیات ایران مانند جریان غالب در ادبیات جهان ذائقه بدی دارد و نویسندگان جدی را جدی نمی‌گیرد.

رفتن به منبع
Writer:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “«ایشی‌گورو» یک نویسنده جدی و گزیده‌کار است/حسرتم این است که چرا ایشان را دیر شناختم” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “نوبل ادبیات 2017 به کازو ایشی گورو رسید” که پیشتر بدان میپردازیم.

جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۷ به «کازوئو ایشی‌گورو» ـ نویسنده رمان «بازمانده روز» ـ رسید.

 وب‌سایت جایزه نوبل اسم «کازوئو ایشی‌گورو» نویسنده انگلیسی متولد ژاپن را تحت نام برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۱۷ مطرح کرد.

در سایت جایزه نوبل آمده است: نوبل ادبیات به «ایشی‌گورو» که در رمان‌های پراحساس‌اش پرده از شکاف زیرین حس خیالی ما از تماس با جهان پرده برداشته است.

ایشی‌گورو در ژاپن به دنیا آمده و اسمی ژاپنی دارد. حروف اسمش در ژاپنی به معنای سنگ و سیاه هستند. دو رمان اول ایشان در ژاپن اتفاق می‌افتند ولی باید گفت خود ایشان در گفتگو‌های متعدد تأکید کرده که با ادبیات ژاپن آشنایی چندانی ندارد و آثارش شباهتی به ادبیات ژاپن ندارند. ایشی‌گورو در گفتگو‌ای در سال ۱۹۹۰ بیان می کند:«اگر اسم مستعاری انتخاب می‌کردم و کس دیگری پیدا می‌کردم که از عکسش به جای تصویر خودم استفاده کنم مطمئنم کسی به ذهنش نمی‌رسید که بگوید این آدم مرا یاد فلان نویسنده ژاپنی می‌اندازد.» با این وجود برخی نویسندگان ژاپنی تأثیری دورادور بر کار ایشان داشته‌اند، ایشی‌گورو خود تأثیر سینماگران ژاپنی مانند یاسوجیرو ازو و میکیو ناروسه را بیشتر می‌داند.

بیوگرافی کازو ایشی‌گورو

ویسندهٔ انگلیسی ژاپنی‌تبار است که خانواده‌اش وقتی پنج‌ساله بود به انگلستان مهاجرت کردند. ایشی‌گورو مدرک کارشناسی خود را در زبان انگلیسی و فلسفه از دانشگاه کنت در سال ۱۹۷۸ و مدرک کارشناسی ارشدش را در رشته نویسندگی خلاقانه در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه انگلیای شرقی بدست آورده است.

ایشان یکی از شناخته‌شده‌ترین نویسندگان معاصر انگلستان است و در سال ۱۹۸۶ برای کتاب هنرمندی از جهان شناور برندهٔ جایزهٔ وایت‌برِد و در سال ۱۹۸۹ برای کتاب بازماندهٔ روز برندهٔ جایزهٔ بوکر شد. از بین کارهای ایشان کتاب‌های وقتی یتیم بودیم و هرگز رهایم مکن نیز به فهرست نهایی جایزهٔ بوکر راه یافتند. در سال ۲۰۰۸، مجله تایمز ایشان را در رده ۳۲ در بین ۵۰ نویسنده برتر انگلیسی از سال ۱۹۴۵ قرار داده است.

ایشی‌گورو ژاپن را در سال ۱۹۶۰ ترک کرد و تا سال ۱۹۸۹ که تحت نام بازدیدکننده موقت بنیاد ژاپن به آنجا مسافرت کرد به ژاپن برنگشت. در گفتگو‌ای با کنزابورو اوئه ،ایشی‌گورو تأیید می‌کند که صحنه‌پردازی دو رمان اولش تخیلی بوده است. «من با تصویر بسیار واضحی از کشور دیگر در ذهنم تربیت شدم. کشور دیگر بسیار مهمی که بستگی‌های عاطفی به آن داشتم. […] در انگلیس تمام مدت داشتم این تصویر را در ذهنم می‌ساختم. یک ژاپن خیالی.»

زمان بحث پیرامون میراث ژاپنی و تأثیر آن بر تربیتش ایشی‌گورو بیان می کند:«من بطور کلیً مانند انگلیسیها نیستم چون پدر و مادری ژاپنی در خانه‌ای ژاپنی‌زبان مرا بزرگ کرده‌اند. پدر و مادرم فکر نمی‌کردند که برنامه ریزی شده است مدتی به این طولانی‌ای در این کشور زندگی کنیم. آنها احساس مسئولیت می‌کردند که تماس مرا با ارزش‌های ژاپنی حفظ کنند. من تاریخچه‌ای متمایز دارم. جور دیگری گمان می نمایم و دیدگاه‌هایم اندکی با بقیه فرق دارد.» وقتی از ایشان پرسیدند تا چه اندازه خود را ژاپنی یا انگلیسی می‌داند گفت:«مردم دو سوم یک چیز و بقیه‌اش چیز دیگر نیستند. اخلاق، شخصیت و دیدگاه چیزی نیست که قسمت بشود.تکه‌ها به روشنی از هم جدا نمی‌شوند. مبدل به مخلوط یکنواخت بامزه‌ای می‌شوی. این چیزی است که در قسمت واپسین قرن حاضر بیشتر رواج یافته – آدم‌هایی با عرصه فرهنگی مختلف و تاریخچه نژادی مختلف. دنیا دارد به این سمت می‌رود.»

چندین عدد از رمان‌های ایشان در لحظه قبلی اتفاق می‌افتند. رمان هرگز رهایم مکن بن‌مایه‌های تخیلی و آتی‌گرا دارد با اینحال در سال‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ روی می‌دهد. بدین جهت جریان در دنیایی خیالی می‌گذرد. رمان چهارم ایشان، تسلی‌ناپذیر، در شهری بی‌اسم در اروپای مرکزی اتفاق می‌افتد. بازمانده روز هم در خانه‌ای اشرافی حول و حوش از جنگ جهانی دوم روی می‌دهد. هنرمندی در جهان شناور در شهری بی‌اسم در ژاپن در دوران بازسازی بعد از تسلیم در جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد.

رمانهای ایشی‌گورو اغلب از زبان اول شخص نقل می‌شوند و راوی عموماً کاستی‌های شخصیتی دارد. شیوه ایشی‌گورو این است که به راوی اجازه دهد این خصوصیت‌ها را به تدریج در خلال جریان آشکار سازد. بدین خاطر نویسنده حس شفقتی در خواننده ایجاد می‌کند که دلیل می‌شود ایرادهای راوی را ببیند و در عین حال با ایشان حس همدردی داشته باشد. این احساس شفقت غالباً از رفتار راوی یا اغلب از انفعال ایشان ریشه می‌گیرد. در بازمانده روز آقای استیونز، سرپیش‌خدمت خانه، احساسات عاطفی خود را درمقایسه با خانم کنتن، سرخدمتکار خانه، نادیده می‌گیرد چون توانایی برقراری تعادل بین زندگی خصوصی و حس وظیفه‌شناسی و خدمت‌گذاری‌اش را ندارد.

جریان‌های ایشان اغلب بدون نتیجه‌گیری واضح هستند. مشکلات در مقابل شخصیت‌های جریان‌های ایشان در قبلی مدفونند و حل‌ناشده باقی می‌مانند. بدین جهت ایشی‌گورو خیلی از جریان‌هایش را با نوعی تسلیم و کنار آمدن غم‌انگیز به انتهای می‌برد. شخصیت‌هایش قبلی خود و آنچه اکنون شده‌اند را می‌پذیرند و اغلب درمی‌یابند که این پذیرش برایشان آرامش به ارمغان می‌آورد و به آشفتگی‌های ذهنیشان را به انتهای می‌رساند. این را می‌توان نوعی بازتاب ادبی پدیده مونو نو آواره در فرهنگ ژاپنی دانست.

کارهای

رمان‌ها

  • (۱۹۸۲) منظر پریده‌رنگ تپه‌ها (ترجمه امیر امجد نشر نیلا)
  • (۱۹۸۶) هنرمندی از جهان شناور (ترجمه یاسین محمدی انتشارات افراز)
  • (۱۹۸۹) بازماندهٔ روز (ترجمه نجف دریابندری نشر کارنامه)
  • (۱۹۹۵) تسلی‌ناپذیر (ترجمه سهیل سمی نشر ققنوس)
  • (۲۰۰۰) وقتی یتیم بودیم (ترجمه مژده دقیقی نشر هرمس)
  • (۲۰۰۵) هرگز رهایم مکن (هرگز ترکم نکن)(ترجمه سهیل سمی نشر ققنوس)
  • غول مدفون ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس

فیلمنامه

  • (۲۰۰۳) غمناک‌ترین موسیقی دنیا
  • (۲۰۰۵) کنتس سفید

جریان کوتاه

  • (۱۹۹۰) شام خانوادگی
  • (۲۰۰۱) دهکده بعد از تاریکی
  • (۲۰۰۹) شبانه‌ها: پنج جریان پیرامون موسیقی و شب (ترجمه علیرضا کیوانی‌نژاد نشر چشمه)

امیدواریم نوشته “نوبل ادبیات 2017 به کازو ایشی گورو رسید” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “برندگان نوبل فیزیک 2017 مطرح شد” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) کمیسیون فیزیک نوبل،‌ مطرح کرد جایزه نوبل فیزیک ۲۰۱۷ را مطرح کرد. این جایزه به‌طور مشترک به راینر وایس، بری بریش و کیپ تورن به‌خاطر مطالعاتشان روی آشکارساز لایگو و ردیابی امواج گرانشی تعلق گرفت.

کمیته نوبل فیزیک مسئول انتخاب نامزد‌های دریافت جایزه فیزیک است. عضو های این کمیته از جانب آکادمی علوم سلطنتی سوئد انتخاب می‌شوند.

راینر وایس(از برندگان جایزه نوبل فیزیک) در یک رابطه تلفنی با آکادمی علوم سلطنتی سوئد گفت: از افتخارات من مشارکت با این گروه بوده است و اسم این جایزه به جای اسامی سه نفر از عنوان طرح بررسی که داشته‌ایم، قرار داده شده است.

برندگان سال‌های قبلی نوبل فیزیک
۲۰۱۰: آندره گایم و کنستانستین نووسلف برای رای تست‌های پیشگامانه پیرامون مواد دوبعدی گرافین

۲۰۱۱: آدام ریس، سال پرلموتر و برایان اشمیت برای کشف انبساط شتابان جهان از روش ابرنواخترهای دوردست

۲۰۱۲: سرژ هاروش و دیوید واینلند به خاطر پیدا کردن شیوه‌های تست تک سیستم‌های کوانتمی

۲۰۱۳: پیتر هیگز و فرانسوا انگلرت به خاطر کشف ذره هیگز

۲۰۱۴: «ایسامو آکاساکی» و «هیروشی آمانو» از دانشگاه ناگویا در ژاپن و «شوجی ناکامورا» از دانشگاه کالیفرنیا در سانتا باربارا برای ابداع دیودهای کارآمد پخش کننده نور آبی (ال‌ای‌دی)

۲۰۱۵: تاکاکی کاجیتا از ژاپن و آرتور بی‌مک‌دونالد از کانادا به خاطر کشف نوسانات نوترینو

۲۰۱۶: دیوید تولس، دونکان هالدین و مایکل کاستلریتز برای کشف نظری انتقال فاز توپولوژیک

امیدواریم نوشته “برندگان نوبل فیزیک 2017 مطرح شد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “شگردهای باورنکردنی مارسل پروست برای تبلیغ رمانش” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، نامه‌هایی از مارسل پروست، نویسنده فرانسوی، ۳۰ اکتبر در حراجی ساتبی پاریس در معرض فروش قرار داده می‌شود.
 
این نامه‌ها نشان می‌دهد پروست گاهی از دوستانش می‌خواسته که در باب جلد در ابتدا سری‌ی «در جست‌وجوی لحظه از دست رفته» که با عنوان «طرف خانه سوان» جدید پخش شده بود نقدهای مثبت در روزنامه‌ها بنویسند و در برابرش نیز به آن‌ها پول می‌داده است.
 
به نوشته‌ی روزنامه‌ی فیگارو، ایشان گاهی نیز خودش با اسم مستعار یادداشتی ستایش‌آمیز پیرامون خودش و اثرش می‌نوشته و به روزنامه‌ فیگارو می‌داده است.
 
پروست، این یادداشت‌ها را با ماشین تایپ لوئیس برن، دوست و ویراستارش می‌نوشته تا کوچک‌ترین اثری از دست خطش بر جای نماند.
 
نویسنده فرانسوی، در این نوشته‌ها اثرش را با عنوان «طرف خانه‌ی سوان» که جلد اول رمان «در جست‌وجوی لحظه از دست رفته» است «شاهکاری کوچک» می‌نامیده که مانند تند‌بادی است که کتاب‌های دیگر در مقابلش مانند بخارهایی بی‌رمق‌اند.
 
پروست در یادداشت‌هایش خودش را با دیکنز مقایسه کرده و گفته است چیزی که آقای پروست می‌بیند و احساس می‌کند از حقیقت سرچشمه می‌گیرد. در حقیقت نوشته‌های ایشان درخششی فوق‌العاده دارند. این کتاب بعد چهارمی از کوبیسم را توصیه می‌کند.
 
در نامه‌ی دیگری پروست با خشم از روزنامه‌ی فیگارو انتقاد کرده که چرا عبارت «مارسل پروست مشهور» را از عنوان سرمقاله‌اش برداشته بوده است.
 
آن وقت هنوز آگهی به شکل امروزه وجود نداشته با اینحال به ذهن خطور میکند که مارسل پروست از این شیوه برای مطرح کردن خود و اثرش سود می‌جسته است.
 
این نامه‌ها بهمراه یکی از پنج ورژن‌ی کم‌یاب از کتاب «طرف خانه‌ی سوان» که روی پوست درخت توت نوشته شده و از سال ۱۹۴۲ میلادی در معرض نمایش عمومی قرار نگرفته در پاریس به معرض فروش قرار داده می‌شود و برآورد میشود به مبلغی حدود ۴۰۰ هزار تا ۶۰۰ هزار یورو در بازار عرضه میشود.
 
این ورژن در حقیقت هدیه پروست به لوئیس برن بوده؛ کسی که دلیل چاپ کتاب پروست در سال‌های ۱۹۱۰ میلادی در انتشارات گراسه شده و پروست آن لطف را در حق خودش هرگز فراموش نکرده بوده است.
 
پروست که نویسنده ثروتمندی بود نزدیک به ۳۰۰ فرانک (۹۰۰ پوند حال حاضر) برای نوشتن انتقادات مثبت پیرامون جلد اول رمان «جست‌وجوی لحظه از دست رفته» و انتشار آن در صفحه اول روزنامه فیگارو داده بود و پس از آن حدود ۶۶۰ فرانک برای انتشار نقد مثبت دیگری به یکی از دوستانش داده بود تا در صفحه اول روزنامه فرانسوی دیبت پخش شود.
 
پروست تلاش کرد تا سه نشریه دیگر را نیز برای تحقیق و مطالعه و انتقاد اثرش قانع کند؛ گرچه تنها حاضر بود به یکی از آن سه پول پرداخت کند.
 
روزنامه‌ی گاردین نوشته است ناگزیر بودن پروست برای تبلیغ کتابش از این‌ طریق، قسمتی برای این بوده که ایشان مجبور بوده برای انتشار کتاب از جیب خودش هزینه کند؛ چرا که شماری از ناشران چاپ کتاب پروست را از همان ابتدا رد کرده بودند و بالاخره انتشارات گراسه در شرایطی که مولف همه‌ی هزینه‌های چاپ را تقبل کند پذیرفته بود که کتاب ایشان را چاپ کند.
 
انتشارات گراسه پیش از هرچیز هیچ امیدی برای موفقیت کتاب پروست نداشت و به یکی از دوستان ایشان گفته بود که کتاب غیر قابل خواندن است.
 
با این همه ظرف چند هفته بعد از انتشار کتاب «طرف خانه‌ی سوان» عده ای منتقدین از آن تحت نام یک نبوغ ادبی اسم بردند و بعدها انتشارات گالیمار نامه‌ای به پروست نوشت حاکی از اینکه نپذیرفتن چاپ این کتاب عظیم ترین اشتباه حرفه‌ای ایشان بوده است.
 
پوتمان، کارشناس ورژن‌های دست‌نویس حراجی ساتبی گفته است پروست خیلی قاطعانه و ماهرانه نقدهای مثبت در باب کتابش را که در آن وقت امری رایج بود می‌نوشت و در ازای آن پول پرداخت می‌کرد با اینحال آنچه ایشان می‌خواست این بود که این نظرها و فیدبک های مثبت به وسیله دیگران نوشته شود.
 
مارسل پروست، در دهم جولای سال ۱۸۷۱ در حومه شهر پاریس به دنیا آمد.
 
«در جست‌وجوی لحظه از دست رفته» اساسی ترین اثر پروست است که تاثیر مهمی بر ادبیات قرن بیستم گذاشت؛ این رمان در هفت جلد نوشته شده که هر یک از آنها نامی مستقل دارند و تحت نام بهترین اثر نویسنده به شمار می‌روند.
 
پروست در سال ۱۹۱۸ میلادی جایزه ادبی گنکور را برای جلد دوم «در جست‌وجوی لحظه از دست رفته» از آن خود کرد و به شهرت زیادی رسید. ایشان سال ۱۹۲۲ در اثر بیماری برونشیت از دنیا رفت.

رفتن به منبع
Writer:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “شگردهای باورنکردنی مارسل پروست برای تبلیغ رمانش” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “اوج و حضیض جریان ایرانی به روایت کوروش اسدی” که پیشتر بدان میپردازیم.

کوروش اسدی: ادبیات ایران دوران دیگری را شروع کرده است. برای این که بفهمیم کجا هستیم و به کدام سو می رویم، برای درک بهتر خودمان و دورانی که در آن به سر می بریم، باید ببینیم چه آثاری با و چه خصوصیت هایی ما و موقعیتمان را از دوره های دیگر متمایز می کند. یکی از جاهایی که می توان در بررسی موقعیت ادبی یک دوران به آن رجوع کرد مجله ها ادبی است. نشریه ادبی جلوه گاهی است که گروه از نویسندگان در آن آثارشان را ارایه می کنند و قابلیت های خود و قابلیت ها ادبی را به نمایش می گذارند. هر نشریه روشن کننده گوشه ای از تلاش ها و تجربه های ادبی یک دوره است.

کارهای و مباحث ادبی این سال ها با این وجود فضایی درخور برای بازتاب خود نداشته است. ادبیات امروز ما به ویژه در عرصه نقد، در بیشتر مواقع، به نوشتن چند خط عرضه کتاب در ستون های صفحه آخر روزنامه ها، خلاصه شده است. این اتفاق، نمایش دهنده نوعی نگاه به ادبیات است. نشانه ای از یک مرض و بیماری است.

سری جریان یا رمانی پخش می شود. نویسنده روزنامه نوشته ای در باب این اثر می نویسد. تمامی نوشته، ستایش و تعریف از نویسنده و اثر اوست بدون آن که دلیلی برای ستایش ها عرضه شود. در این نوشته ها معمولا به مقدمه ای بلند بر می خوریم که پر از نکته های کلی است. سپس شرحی کلی تر از امتیازهای اثر عرضه می شود، معمولا در هیچ جای این شرح طولانی به تکه ای از کتاب استناد نمی شود، ستایش ها چنان کلی و بی در و پیکر است که برای آن نمی توان نمونه ای یافت. گاهی خواننده شک می کند که نویسنده اصلا کتاب را خوانده باشد.

 سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

چنین نوشته هایی را با هیچ متر و معیاری نمی توان سنجید. نگاه نویسنده روشن نیست. فلسفه اش روشن نیست. شیوه نقد روشن نیست. با این وجود نکته ای که بیشتر از هر چیز به چشم می آید و چشم را می زند، استناد به مکاتب گوناگون و اسم ها و نقل قول هایی از فیلسوف هاست، به عبارت دیگر دانش سترگ نویسنده است که تنها به رخ کشیده می شود و ما در آخر می بینیم که در یک ستون باریک، و به بهانه عرضه یا بررسی یک کتاب، خلاصهای از ساختار و تاویل متن های گوناگون در طول تاریخ عرضه شده است.

این یکی از خصوصیت های پررنگ ادبیات دوران ماست- کلی گویی.

معمولا با مرگ نویسندگان درجه یک، خلایی در ادبیات هر مملکتی ایجاد می شود. این موضوع ما را با خصوصیت دیگر ادبیات روزگارمان رو به رو می کند. خلا نویسندگان و شاعران بزرگ در ادبیات هر سرزمینی بحران ایجاد می کند. از نتایج این بحران، یکی برآمدن نویسندگان میان مایه و به هم ریختن آداب نوشتن، و دیگر سربرآوردن جریان ها، دسته ها و گروه های گوناگون ادبی است که معمولا ورد زبانشان انکار نویسندگان پیشین است.

وقتی که فارغ از همه چیز نتوان در ادبیات غولی شد یا بود، خلاقیت های فردی یا تعدیل می شود و یا در شکلی دیگر، پشت یک جریان جمع می شود و موج های ادبی را بوجود می آورد. اگر در قبلی، همینگوی یا فاکنر در ادبیات آمریکای ک تنه تجربه می کردند و آن را در شکل دستاوردهای ادبی خود عرضه می دادند، بعد از مرگشان، این تجربه ها به عهده موج های گوناگون افتاد و جریان های ادبی، طلایه دار فلان سبک و تکنیک و بینش شدند، مانند نویسندگان و شاعرانی که در آمریکا پایین اسم «نسل بیت» فعالیت می کردند.

در زمانه غیبت نویسندگان بزرگ، رسیدن به مدل و سیاق های جدید و جاانداختن آن ها، ساده نیست. انگار که نویسندگان پیشین تمام راه ها را رفته و هر شیوه ای را کهنه کرده اند. نویسندگان بزرگ معمولا بر پایه مشروعیت و مکان و محبوبیتی که کسب کرده اند، دست به کارهای جدید ای می زنند که بی درنگ در جامعه ادبی مورد استقبال قرار می گیرد. این تجربه ها گاهی می گیرد، جا می افتد و بدل به مدل می شود. گاهی هم در سطح همان تجربه می ماند و فراموش می شود. همینگوی در سبک و سیاق موجز نویسی وداع با اسلحه و چندین جریان کوتاه درخشان کجا و همینگوی جریان هایی مانند جزیره طوفان زده کجا. «سبک» حاصل یک دوره طولانی نوشتن و عرق ریزی است.

هر نویسنده ای، به خوبی، هم می خواهد از پایین سایه پدران بیرون بیاید و هم این که سبک شخصی خود را بسازد. رسیدن به این مکان با اینحال با انکار نویسندگان بزرگ پیشین، و به هم ریختن کور کورانه زبان و آداب نوشتن، به دست نمی آید. ادبیات به مثابه حزب سیاسی، و جذب جریان ها و گروه ها شدن، نیز تنها تلفاتی بیشتر به بار خواهدآورد و بحران را عمیق تر خواهدکرد.

برای جاانداختن سبک جدید انگار حوصله ای نیست و یک گروه عجولانه به تکاپو می افتند. صبوری و نوشتن مداوم کارکرد خود را به اظهارنظر و گفتگو داده است. همه شتابان در پی شهرت زودهنگام هستند. وانگهی، گروهی برای این که زور بیشتر بیابند گرد هم جمع می شوند و چون گروه برای جمعیت شدن نیاز ب اساسنامه و تبصره و قانون دارد، مارکت مانیفست نویسی گرم می شود. آرام آرام گروه یا آن جریان ویژه آنقدر مهم می شود که نویسنده و شاعر، کارهای خود و شخصیت ادبی اش را قربانی اسم آن جریان می کند و خواسته یا ناخواسته بدل به تولیدکننده آثاری با مارک های واضح می شود. الگوی تولید که معلوم شد، تولید انبوه نیز شروع می شود. نویسندگان انبوه. کارهای انبوه.

 سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

با مرگ هوشنگ گلشیری و احمد شاملو، ناگهان ما با موجی از جریان های شعری و داستانی رو به رو شدیم که پیشتر یا پایین سایه سنگین اسم گلشیری و شاملو بودند یا اگر هم جلوه ای می کردند، کم رنگ و کم تاثیر بود. با مرگ شاملو و گلشیری، ادبیات ایران وارد دوران دیگری شده است. دوران ما دوران آشفتگی و آلودگی است. هیچ چیز سر جای خودش نیست و در جای خودش عرضه نمی شود.

افرادی با چاپ یک رمان یا سری جریان، صاحب جایگاهی می شوند که نویسندگان بزرگ معمولا بعد از سال ها تجربه در نوشتن به آن می رسند. ممکن است این هم از خصوصیت های قرن سرعت باشد. با این وجود ساخته شدن و شناختن نویسندگان درجه یک لحظه می خواهد. یک شبه کسی همینگوی و گلشیری نمی شود. از لحظه با اهمیت تر، عرصه و جای خوب برای عرضه کارهای است. اگر نویسنده ای در یک سرزمین به مقام بلندی می رسد، غیر از نبوغ و خلاقیت، که حاصل کار است، نیاز به عرصه ای برای حرکت دارد. اثر نوشته شده باید دیده شود، نقد شود، باید پیرامون آن سخن گفته شود تا قوت ها و ضعف هایش پیدا شود. این گونه است که هر نویسنده ای آرام آرام مکان خودش را به دست می آورد. و این جایگاهی نیست که یک شبه به دست بیاید.

برای نمونه، مجله ها دهه چهل، آرشیو درخشانی از اسم ها و کارهای جدید دوران خود است. تاریخچه تلاش ها و آزمایشات بسیاری از نویسندگان تثبیت شده و مطرح ادبیات معاصر ایران را می توان در مجله ها دوران ها و دهه های قبلی دید.

با این وجود ما در این بیست سی سال واپسین یک نشریه مستمر ادبی نداشته ایم. حجم آثاری که پخش می شود با عرصه ای که باید در دست بحث و نقد این کارهای قرار گیرد، نمی خواند. تحت این شرایط، باید منتظر تلفاتی از نوع دیگر باشیم. اسم روی اسم، کتاب روی کتاب. خیلی از این ها حتی به چشم هم نمی آیند. حتی پخش هم نمی شوند. تنها چاپ. تنها ناشر است که این وسط به نظر میرسد به چیزی که باید برسد می رسد.

همه می دانیم که عرصه چاپ و پخش کتاب چه جهنمی است. در این مارکت جهنمی، کتاب های چاپ شده معدودی هستند که به تیراژهای آن چنانی می رسند. برسند. هرچه تیراژ بالاتر برود باید خوشحال شویم. بحث با این وجود سر چیزی دیگر است. چرا هیچ جا نمی بینیم که بنویسند امتیاز فلان کتاب پرفروش در چه بوده؟ کتاب پرفروش صرف پرفروش بودن حاوی ارزش است؟ آیا پرفروش به معانی بست سلر بوده یا چی؟ یعنی بعد از دوران درخشان ادبیات در دهه چهل جدید رسیده ایم به نقطه ای که باید صرف فروش رفتن کتاب ها کلاه مفتکی از سر برداریم و دست بزنیم؟ تنها برای فروش؟

تیراژ بالا خوب است. با این وجود سودش به جیب کی می رود؟ ناشر حق دارد در مارکت برای کتابش تبلیغ کند و بسپارد تا در روزنامه بر کتاب هایش نقد مثبت بنویسند. مشکلی نیست. سخت از جایی شروع می شود که رپرتاژ آگهی، نقد ادبی تلقی شود. که دارد می شود. همه چیز دارد با همه چیز قاطی می شود و در این آب گل آلود عده ای نیز نان را بلدند و دارند به نرخ روز می خورند. نوش جانشان.

ادبیات بازاری در این سال ها جا باز کرده. با این وجود مرزبندی روشنی ندارد. فاصله ادبیات بازاری را ادبیات جدی باید روشن کند. ادبیات جدی هم می تواند تیراژ بالا داشته باشد. به این شرط که مجله ها جدی داشته باشیم. مجله ها جدی داریم. با این وجود خیلی کم داریم.

 سرنوشت داستان ایرانی، بعد از مرگِ بزرگان

نشریه ادبی بخشی از حافظه ادبیات هر سرزمینی است تا فراموش نکنیم چه هستیم و در دوران خود چه می کنیم. مجله ها ادبی سند فرهنگی روزگار خود هستند. خیشخانه می خواهد جلوه گاه گوش های با وجود این کوچک از اتفاقات ادبی زمانه خود باشد. خانه ای است برای ادبیات ایران. چشم و چراغ این خانه، همین شعر و جریان، همین نقد و ترجمه هاست. برابر هر آشفته بازاری، دل هایی هم هست که به عشق گوهری دیگر می زند. خیشخانه می خواهد دور از مارکت خودفروشی و خودفروشان بایستد. خیشخانه، خانه نویسندگانی است که عشق به ادبیات را با حساسیت و سخت گیری در هم بافته اند. خیشخانه می خواهد سرپناه خلاقیت ها و استعدادها باشد.

این ها، تا در آغا راه هستیم، ادعاست. با این وجود به آن باور داریم. در ابتدای کار، کم و کاستی های فراوانی به چشم خواهدآمد. با این وجود تلاشمان بر این است که به مرور، حرفه ای تر و حرفه ای تر شویم. از همه نقدها و داوری ها استقبال می کنیم. پیرامون ادبیات دوره خود داوری خواهیم کرد، و خود داوری خواهیم شد. این قاعده بازی است!

خوب می دانیم که این دوران و این جایی که در آن زندگی می کنیم، هیچ خصوصیت که نداشته باشد این حالت ناگهانی بودنش، غوغاست. ناگهانی بودن در هر کارمان پیداست. و در هر ناگهانی، نشانی از پایین بته بودن هست. پرسش هر ناگهانی، قبل از این کجا بودند، است. ناگهان سر و کله چیزی یا کسی پیدا می شود با مُهری از ناپایداری به پیشانی. چون هر ناگهانی، می تواند لحظه ای دیگر نباشد. همانگونه که ناگهان پیدا شده ناگهان هم می رود.
خیشخانه، قبل از این ها هم بوده است. گیرم که رد گردش روزهای گمی گم بوده، گاهی گور و گاه هم پیدا. با اینحال در بیشتر مواقع در دوران پیدایی، خیشخانه خانه ای است درخشان از  برق چشم هایی که می توانند در زیبایی یک سطر، قرنی به شیدایی نفس بزنند.»* سال ها پیش کوروش اسدی و دوستانش مجله ای اینترنتی تدارک دیده بودند که این مقاله برای آن نوشته شده بود.

امیدواریم نوشته “اوج و حضیض جریان ایرانی به روایت کوروش اسدی” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “شهادت امام حسین(ع) از نگاه صاحب‌منصبان نظامی” که پیشتر بدان میپردازیم.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- صاحب‌منصبان نظامی که در دوره قاجار به ایران مسافرت کرده‌اند، در سفرنامه‌های خود نگاهی ویژه به زندگی، باورها و آداب و سنت های مردم ایران در این عصر داشته‌اند. گاسپار دروویل فرانسوی و نوبویوشی فوروکاوا ژاپنی دو تن از این نظامیان بودند که به ترتیب در دوره فتحعلی‌شاه و ناصرالدین‌شاه قدم به خاک ایران گذاشتند. این دو در سفرنامه‌های خود نگاهی ویژه نیز به آیین‌های ایرانیان در ماه محرم دارند که در این خبر به آن می‌پردازیم.
 
توصیف دروویل از آیین‌های محرم
 
گاسپار دروویل، صاحب منصب نظامی فرانسوی، در سال ۱۸۱۲-۱۸۱۳م. / ۱۱۹۰ه.ق.، در پانزدهمین سال سلطنت فتحعلی شاه قاجار و بعد از دوره  اول جنگ‌های ایران و روسیه که منجر به پیمان گلستان شد، به ایران مسافرت کرد. ایشان در گروه ژنرال گاردان با توجه به پیمان فین کنشتاین وارد ایران شد با اینحال پس ناکام ماندن تلاش‌های گاردان در اثر کارشکنی‌های انگلیس، سرهنگ سواره نظام گاسپار دروویل به طرز خصوصی به استخدام دولت ایران سود.

سفرنامه دروویل به جز دو سه فصل کوتاه که به شرایط نظامی و سیاسی ایران و دربار فتحعلی شاه و اعمال عباس میرزا  اختصاص یافته، اکثر فصول پیرامون فرهنگ، زندگی، باورها و آیین‌های مردم ایران است. بدین جهت ارزش کتاب تحت نام یک متن مردم شناختی و جامعه شناختی و فرهنگ شناسی بسیار بیشتر از جنبه تاریخی و سیاسی است. ایشان در ابتدای کتابش تصریح می کند که نه قصد نوشتن تاریخ ایران را دارد و نه می‌خواهد به شرح شرایط و احوال و امکنه پرداخت کند، پیرامون وضع جغرافیایی و تولیدات کشاورزی و امور بازرگانی نیز به اختصار اشاره کرده است، بجای آن به شرح عرف و عادات ساکنان ایران پرداخته است. از اینرو ارزش و ارزش سفرنامه ایشان از آن رو است که تصویرگر صحنه‌های فراوانی از زندگی مردم در عصر قاجار است. برهمین اساس سفرنامه ایشان منبع خوبی برای اطلاع از چگونگی اجرا مراسم عزاداری محرم به اشتراک اقشار مختلف جامعه ایران عصر قاجار است.

نمایش رشادت‌های امام حسین (ع) در تعزیه
 
دروویل پیرامون محرم چنین می‌نویسد: «محرم ماه در ابتدا مسلمانان است. هرساله در ۱۰ روزه اول ماه محرم مراسم سوگواری و یادبود شهادت حسین بن علی که یکی از آداب مذهبی ایرانیان است برگزار می‌شود. فاجعه قتل امام حسین سوژه تشریفات و مراسم عزاداری ویژه ای است و اشک از دیدگان پیروان علی روان تولید میکند.

قبل از ظهر ۹ روز اول ماه محرم صحنه‌های مختلف فاجعه مزبور و روز دهم  شهادت جانگداز حسین (ع) نمایش  داده می‌شود. ممکن است بیگانگان درمقایسه با شرح جزئیات این نمایش‌ها علاقه‌مند نباشند، بدین خاطر به ذکر نکته‌ای اکتفا می‌کنم: در روزهای محرم در ایران جز شیون و زاری و فریاد و تکرار اسم حسین (ع) چیزی به گوش نمی‌رسد.
 
دسته عزاداران سر و سینه زنان به روش گروه‌های پنجاه نفری و با لباس پاره پاره و «یا حسین» گویان از کوچه‌ها می‌گذرند. گاهی دست و سینه خویش را به طرز خطرناکی با خنجر ضربت می‌زنند.

این صحنه‌های مهیج در کوچه و مارکت و میدان‌های بزرگ و منازل دولت‌مندان نمایش داده می‌شود. نمایش‌ها در حضور شاه و با تشریفات بیشتری همراه است. با اینحال اساسی ترین مرحله نمایش روز دهم ماه محرم بر صحنه می‌آید.
 
در آن روز یکی از درباریان که ایفای نقش حسین بن علی به وی محول شده است با سوارانی به تعداد همراهان حسین (ع) به زمان عزیمت به کوفه به میدان می‌آید. ناگهان عبدبن زیاد در رأس چندین هزار سرباز سر می‌رسد و با اینحال امام حسین (ع) از تسلیم و بیعت سر باز می‌زند و به توجه به همراهان معدود خویش با شجاعت و شهامت بی‌نظیری به جنگ ادامه می‌دهد. من از دیدن این صحنه جان‌دار که چیزی از حقیقت کم نداشت به حیرت افتادم. حیرت من وقتی فزون‌تر شد که دیدم بعد از انتهای نمایش  از چهار هزار تن سوار که بدون رعایت نظم و احتیاط به جان هم افتاده بودند حتی یک تن هم زخمی نشده است. مراسم تعزیه به اشتراک قبائل و طوائف مختلف با تفاوت کم و بیش فراوانی انجام می‌گیرد. با این وجود در هر حال اساس آن یکی است.»
 

فوروکاوا و روایت عزاداری ایرانیان در محرم
 
نوبویوشی فوروکاوا نویسنده سفرنامه فوروکاوا یک افسر نظامی بوده که در ستاد جنگ ژاپن کار می‌کرده است. ایشان در مدرسه نظام تحصیل کرده بود و صاحب مناصب نظامی فراوانی شده بود. با پیشرفت نهضت تجدد در رشته مهندسی نظام نیز تحصیل می‌کند و در سال ۱۸۸۰م در مقام عضو نظامی و نایب مدیرعامل هیئت سفارت به مأموریت ایران فرستاده می‌شود. سفرنامه ایشان که در چهار بخش تنظیم شده معلومات مختصری نیز پیرامون آئین‌های ایرانیان در ماه محرم در خود قرار داده است.
 
ایشان با اشاره به روزهای محرم می‌نویسد: «در مازندران اتفاقاً مصادف با این روزهای بود و دیدم که در مدت این ده روز مردم چنان که گویی از خود بی‌خود شده‌اند، با این وجود ده نفر از بزرگسالان و بچه‌ها دسته‌ای به راه انداخته‌اند، چیزی را که مانند نیزه بود بالا برده بودند و می‌رفتند. این علامت را با چراغ و چیزهای نذر شده آراسته، و آن را با این آویزها برداشته و به راه افتاده بودند، و روز و شب در خیابان‌ها می‌رفتند و مردم دسته به صدای بلند هم‌سرایی می‌کردند و همه به آن آهنگ به سینه خودشان می‌زدند. علي الخصوصً در باب شدیدتر، با شمشیری که در اختیار داشتند سر و بدنشان را زخمی کرده بودند که خون بسیار می‌ریخت.
 
موردی هم بود که خون گوسفند را به بدن خود می‌مالیدند تا نشان دهند که خون ریخته شده است. این صحنه‌ها کشته شدن امام حسین (ع) را در جنگ نشان می‌دهد. می‌گویند کسی چندان به بدنش زخم زد تا نتیجا از همان  زخم‌ها مرد. این نایت سادگی را می‌رساند.
 
در این ایام اینجا و آنجا تعزیه شهادت امام حسین (ع) در جنگ نمایش می‌دادند. می‌گویند که مشابه‌خوان‌ها اجرت نمی‌گیرند، و مردم نیز لباس‌های فاخرشان را به ایشان امانت می‌دهند تا تعزیه باشکوه و عظمت برگزار کنند. در محوطه باغ شاهی عمارت بزرگی هست به شکل گرد که معمولاً تنها تیرهای سقفش را از دور می‌بینیم. با اینحال در روزهای عزاداری عاشورا بر تیرهای سقف چادر می‌کشند و داخل این عمارت را با چند ده هزار چراغ روشن‌ می‌کنند، و در آنجا روضه‌خوان معتبری به منبر می‌رود. شاه و اعیان و اشراف زنان حرم همه می‌آیند و موعظه آخوند را می‌شنوند. ورود مشرکان به اینجا ممنوع است.»

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “شهادت امام حسین(ع) از نگاه صاحب‌منصبان نظامی” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “زمینه کاری وزارت ارشاد سنگین و متکثر است” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا) سید عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی امروز(هفتم مهر‌ماه) در دیدار آیت‌الله سید یوسف طباطبایی‌نژاد، نماینده با این وجود‌فقیه در استان و امام‌جمعه اصفهان اظهار کرد: زمینه‌های دینی، فرهنگ، کتاب، رسانه و سری‌ای گسترده در زمینه کاری وزارت فرهنگ و ارشاد قرار دارد که هرکدام گستره‌ای وسیع و مهم را در برمی‌گیرد و برنامه‌ها در چارچوب این زمینه‌ها تعریف می‌شود.

وی ادامه داد: در زمینه دین، معاونت قرآن و عترت، سازمان اوقاف و امور خیریه، سازمان حج و زیارت، کانون‌های فرهنگی هنری مساجد، در زمینه فرهنگ، کتاب و ادبیات، نهاد کتابخانه‌های عمومی، شورای فرهنگ عمومی، انجمن کارهای و مفاخر فرهنگی، خبرگزاری ایرنا، زمینه مطبوعات و رسانه، محیط مجازی، نشریات دیجیتال از عرصه‌های فعالیت این وزارتخانه است.

صالحی اضافه کرد: زمینه پژوهش‌های فرهنگی که در پژوهشگاه فرهنگ و ارتباطات است، آموزشگاه فرهنگی که موسسه آموزشی علمی کاربردی فرهنگ و هنر است و زمینه فعالیت‌های خارج از کشور و سازمان فرهنگ و ارتباطات از دیگر زمینه‌های فعالیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به حساب می‌آِید و در کل فعالیت‌های متکثری بر عهده این وزارتخانه است که کار سنگینی را ایجاب می‌کند. اتخاذ رویه‌های متناسب‌تر و منسجم‌تر در هر زمینه با فضاهای مختلف و سود‌گیری از منابع علمی و حوزوی ازجمله رویکردهای زمینه فرهنگ و ارشاد است.

صالحی دلسوز انقلاب است
آیت‌الله طباطبایی‌نژاد، امام‌جمعه اصفهان به علاوه از طرف دیگر در این دیدار، با اشاره به اساسی ترین مسائل و مسئله‌های فرهنگی و اجتماعی، وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را مهم و سنگین ذکر کرد.

وی به علاوه از طرف دیگر دلسوزی برای انقلاب را از خصوصیت‌های شخصیتی وزیر فرهنگ و ارشاداسلامی دانست و با اشاره به برنامه‌های مختلف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر ضرورت به کارگیری و سود‌مندی از نیروی‌های شایسته و توانمند در عرصه‌های مختلف ازجمله عرصه فرهنگی تاکید و نکاتی را در این عرصه یادآوری کرد.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی روز جمعه وارد اصفهان شد و با آیت الله مظاهری از مراجع تقلید ورئیس زمینه علمیه اصفهان و رسول زرگرپور استاندار این استان نیز دیدار و پیرامون مسائل فرهنگی گفت‌وگو کرد.

وی به علاوه از طرف دیگر برنامه ریزی شده است عصر امروز جمعه با خانواده شهید محسن حججی در نجف آباد اصفهان دیدار کند.

این نخستین مسافرت دکتر صالحی، به اصفهان به نوعی وزیر دولت دوازدهم است.

امیدواریم نوشته “زمینه کاری وزارت ارشاد سنگین و متکثر است” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “علی غیاثی ندوشن مدیرکل امور استان‌های وزارت ارشاد شد” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، با استناد به گفته مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در حکم سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خطاب به علی غیاثی ندوشن آمده است:
نظر به سوابق و آزمایشات جنابعالی، به باعث این حکم به سوی مدیرکل دفتر هماهنگی امور استان‌ها منصوب می‌شوید.

برقراری تماس مستمر، هماهنگی و تقویت تعاملات بین ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان‌ها و معاونت و ادارات ستادی تابعه، نیاز سنجی و بررسی مسائل و مشکلات ادارات استانی، ایجاد بستر خوب به منظور سود‌گیری از ظرفیت‌های موجود وزارتخانه در جهت کمک به پیشرفت و ترویج فرهنگ و هنر اسلامی-ایرانی و تعمیق ارزش‌های دینی، پیگیری و عرضه گزارش از نحوه اجرای برنامه‌های ابلاغی مورد انتظار است. به علاوه از طرف دیگر تا تعیین مدیرکل استان سرپرستی اداره کل یزد نیز به جنابعالی محول می‌گردد.

امید می‌رود با استعانت از خداوند متعال و بهره برداری از نیروهای کارآمد و همراهی معاونت‌ها و ادارات ستادی در انجام وظایف محوله موفق و موید باشید.
 

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “علی غیاثی ندوشن مدیرکل امور استان‌های وزارت ارشاد شد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “احمد دهقان مهمان برنامه کتاب‌باز می‌شود” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) با استناد به گفته روابط عمومی برنامه، «کتاب‌باز» چهارشنبه (پنجم مهر‌ماه) ساعت ۲۰ با حضور احمد دهقان، نویسنده رمان‌هایی چون «من قاتل پسرتان هستم» روی آنتن می‌رود و این نویسنده در طرف دیگر سروش صحت در شبکه نسیم می‌نشیند.
 
دومین فصل از برنامه «کتاب‌باز» با اجرای سروش صحت و تهیه‌کنندگی محمدرضا رضائیان روزهای زوج ساعت ۲۰ روی آنتن شبکه نسیم می‌رود و افشین صادقی‌زاده سردبیری آن‌ را بر عهده دارد.
 
در قسمت‌های پیشین این برنامه جمشید مشایخی، کوروش تهامی، لیندا کیانی، رضا کیانیان، مسعود ده نمکی، حجت‌الاسلام زائری و علیرضا خمسه حضور یافتند و از کتاب‌های مورد توجه، قصه‌های کودکی و خاطره‌های خود با کتاب سخن گفتند.
 
«کتاب‌باز» از بخش‌های گفت‌وگو با مهمان و آیتم تشکیل شده است که در قسمت پایانی برنامه مهمانان در یک مسابقه کمپانی کرده و برای مخاطبان قصه می‌‌گویند. برنامه ریزی شده است برنامه حال خوبی را برای کتاب‌ دوستان ایجاد کند و مهمانانی را دعوت می‌‌کند که به ‌نوعی کتاب‌‌باز هستند.

رفتن به منبع
Writer:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “احمد دهقان مهمان برنامه کتاب‌باز می‌شود” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.