درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “نویسندگان جوان ایرانی به جغرافیای زیستی خود بی‌توجه‌اند” که پیشتر بدان میپردازیم.

 

  • مرداد ۱, ۱۳۹۶

    نویسنده و مدرس جریان‌نویسی دوره‌های آل‌جلال گفت: متأسفانه نویسندگان جوان ما در تمامی ایران، مسأله جغرافیا را رها کرده‌اند و می‌خواهند مانند نویسندگان مشهور خارجی بنویسند؛ همزمان با اینکه ما با پرداختن به بوم، تاریخ و جغرافیای خودمان جهانی می‌شویم.

 

امیدواریم نوشته “نویسندگان جوان ایرانی به جغرافیای زیستی خود بی‌توجه‌اند” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “رپورتاژ: دوره آموزشی؛ نوولت، نوولا یا رمان کوتاه” که پیشتر بدان میپردازیم.

تحقق یک فرم در قصه نویسی فارسی
بوف کور، ملکوت، شازده احتجاب، گاو خونی و …

یک دوره ده نشست‌ای تاریخ تحلیلی قصه‌نویسی فارسی با استناد به پنج اثر مهم که اشتراک‌ آنها قالب رمان کوتاه است.
این اتفاقی است؟
در این دوره می‌کوشم اشتراک‌های فرمی (به علاوه از طرف دیگر بلوغ و تحقق عده ای از صناعت‌های قصه‌نویسی) را در این کارهای تبیین کنم.
که ممکن است برای قصه‌نویس امروز هم از این حیث الهام دهنده باشد.
اصلا ممکن است وضع اقتصاد و امکان ناپذیری نویسنده حرفه‌ای بودن در شرایط حال حاضر ایجاب کند تا قصه نویس در وهله اول و لزوم نهادهای ادبی از نمونه ناشر و… به قالبی که با بضاعت موجود امکان دارد بستر ایجاد کارهای بهتری باشند مجددا نگاه کنند.
#امیرحسین_خورشیدفر

تاریخ شروع: ۱۶شهریور از ساعت ۶ تا ۸ شب
هزینه: ۲۵۰هزار تومان

تلفن ثبت‌اسم: ۸۸۸۹۲۲۲۸

امیدواریم نوشته “رپورتاژ: دوره آموزشی؛ نوولت، نوولا یا رمان کوتاه” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی شروع به کار کرد” که پیشتر بدان میپردازیم.

فرهنگ‏سرای فردوس با اجرای مراسم معرفی سایت جشنواره‏‌های مجازی، «چهارمین جشنواره تولید کتاب‏‌های صوتی کودکان، نوجوانان و نابینایان» را از ۲۷ تیرماه سال جاری شروع کرد.

به نوشته خبرگزاری مهر، بیژن پورمند مدیرکل فرهنگ‌سرای فردوس با تاکید بر ارزش ترویج فرهنگ مطالعه و کتاب‌خوانی گفت: جشنواره تولید کتاب­‌های صوتی کودکان، نوجوانان و نابینایان عنوان برنامه­‌ای است که طی آن کتابهای خوب این رده سنی و گروه اجتماعی، با هم کاری داوطلبان و علاقه‌مندان، به کتاب صوتی مبدل می‌شود. چهارمین دوره این جشنواره در قسمت‌­های اصلی (تولید کتاب صوتی از میان کتاب­‌های عرضه شده)، بخش جنبی (تجمیع افسانه‌ها و متل‌ها با زبان‌ها و لهجه‌های محلی)، بخش قصه‌گوئی و بخش ویژه (تولید کتاب صوتی به روش گروهی) برگزار می‌ شود.

مدیر فرهنگی هنری منطقه ۵ اضافه کرد: با استناد به هزینه ‌ی بالای تولید و چاپ کتاب‌های بریل برای نابینایان و حجیم بودن آنها، امکان مبدل بسیاری از کتاب‌های چاپ‌ شده نیست. لذا در این دوره از جشنواره شرایطی ممکن شده است تا علاقه ‌مندان قادر باشند با نیت خیرخواهانه و رفتار نوع‌ دوستانه خود در تولید کتاب‌های صوتی هم کاری کنند.

مدیرکل فرهنگ‌سرای فردوس با اشاره به خصوصیت‌های تارنمای جشنواره گفت: بخش اصلی آن شامل تولید اثر از میان کتاب‌های عرضه شده و بخش جنبی آن، گردآوری افسانه‌ها و متل‌ها با گویش ‌ها و لهجه‌های محلی را شامل می‌ شود. قصص قرآنی و دینی و به علاوه از طرف دیگر بخش ویژه برای تولید کتاب صوتی به روش گروهی و خانوادگی، از دیگر بخش ‌های تفکیک‌ شده در این سایت است.

وی اضافه کرد: کتاب‌خانه فردوس بعد از گردآوری فایل‌های ارسال شده به جشنواره و انجام خدمات فنی ضروری بر روی آنها، کارهای نهایی و کامل را برای سود‌ برداری در دست مراکز ویژه نابینایان در تمامی کشور قرار خواهد داد.

بیژن پورمند با اشاره به بخش مسابقه و نبردی این دوره از جشنواره گفت: با اینکه داوطلبان با نگاه معنوی و خیرخواهی و نوع‌ دوستی در این جشنواره هم کاری خواهند داشت با اینحال، بعد از انتخاب کارهای انتخاب به وسیله هیات داوران لوح و جوایز ارزنده‌ ای به آنها تعلق خواهد گرفت.

به نوشته روابط عمومی مراکز فرهنگی هنری منطقه ۵؛ علاقه ‌مندان می ‌توانند برای کمپانی در چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی، ابتدا به سایت جشنواره به آدرس www.ketabkhanimajazi.ir  مراجعه کرده و ثبت‌اسم کنند.  سپس، کتاب یا کتاب‌های خوب گروه سنی کودکان، نوجوانان و به ویژه نابینایان را انتخاب کرده و آن‌ها را در خانه، استودیو و یا هر مکان خوب دیگری، بازخوانی و صدای خود را ضبط کنند. سپس فایل ساخته شده را از هریک از دو طریق سایت جشنواره یا تلگرام  دبیرخانه به شماره (۰۹۱۹۷۷۴۳۳۴۸) ارسال کنند.

علاقه ‌مندان برای کسب معلومات بیشتر قادر اند به دبیرخانه جشنواره، واقع در فلکه دوم صادقیه، بلوار فردوس، بعد از تقاطع شهید سلیمی جهرمی، فرهنگسرای فردوس، کتابخانه فردوس مراجعه کنند

امیدواریم نوشته “چهارمین جشنواره تولید کتاب‌های صوتی شروع به کار کرد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “داستانهای علمی تخیلی به چه نحو نوشته میشوند؟” که پیشتر بدان میپردازیم.

نویسنده: عرفان کسرایی

“هر تکنولوژی به قدر کافی پیشرفته، از جادو غیرقابل تشخیص است”
قانون سوم کلارک

تشخیص فاصله میان ژانر علمی- تخیلی Science-Fiction و فانتزی گاهی به سادگی ممکن نیست. مخصوصا که ژانر علمی- تخیلی الزاما هم در جریان خلاصه نمی شود و امکان دارد در هر قالبی مانند فیلم یا تلویزیون، بازی رایانه ای، سینما، تئاتر و … ریخته شود. از لحاظ تاریخی معنی ساینس فیکشن از قرن نوزدهم به تدریج مصطلح شده است و اگر بخواهیم یک تعریف نه چندان جامع از آن عرضه کنیم؛ مقصود از ژانر علمی-تخیلی چیزی مشابه به آثاری است که آرتور سی. کلارک Arthur Charles Clarke ، آیزاک آسیموف Isaac Asimov  و رابرت ای. هاینلاین Robert Anson Heinlein طی سالیان طولانی نوشته اند.
از اودیسه فضایی ۲۰۰۱  اثر آرتور سی. کلارک که استنلی کوبریک از روی آن فیلم تولید گرفته تا کارهای مشهور ژول ورن؛ نویسنده مشهور فرانسوی همگی در ژانر علمی-تخیلی جای می گیرند. با اینحال حقیقتا وجه اشتراک همهء این کارهای چیست؟ چه چیزی جریان ها ؛ فیلم ها و بازی های رایانه ای را علمی-تخیلی می کند؟ ممکن است مهمترین مشخصه همه این کارهای این باشد که تم اصلی و درونمایه رویدادها معطوف به آتی است. در جریان های علمی-تخیلی حدس هایی از تغییر زندگی انسان در آتی در اثر پیشرفت علم و تکنولوژی برنامه می شود و تبعات زندگی در چنین جهان ؛ سوژه اصلی می شود. مثلا زندگی در دنیایی که در آن ماشین ها بر انسان ها غلبه کرده اند؛ زندگی در جهانی که انسان ها مشابه سازی می شوند؛ ماشین لحظه اختراع شده و می توان در لحظه مسافرت کرد؛ حیات هوشمند فضایی پیدا شده و … مطمئنا مانند جهان امروز ما نخواهد بود.

استنلی کوبریک
ژول ورن در کتاب بیست هزار فرسنگ پایین دریا در سال ۱۸۷۰ از زیردریایی و ابزارهای عجیبی صحبت می کرد که در لحظه نگارش آن بیشتر به تخیل مشابه بود. یا در کتاب مسافرت به مرکز زمین؛ از زمین تا ماه و بسیاری جریان های دیگر از رخدادهای آتی صحبت می کند و با به کارگیری قوه تخیل و خلاقیت آتی ای را تصویر می کند که تنها از فکر یک نابغه بر می آید. جریان از زمین به ماه ژول ورن در سال ۱۸۶۵ پخش شده بود و این رویا و تخیل پردازی ژول ورن بیش از یک قرن بعد در ماموریت آپولو ۱۱ در سال ۱۹۶۹ میلادی با پرواز نیل آرمسرانگ، باز آلدرین و مایکل کالینز به ماه تحقق پیدا کرد. مارک تواین در کتاب از تایمز لندن در ۱۹۰۴؛ که در سال ۱۸۹۸ نوشته بود از یک تکنولوژی صحبت می کند که به گونه حیرت آوری به اسکایپ و میزگرد های اسکایپی امروز مشابهت دارد.
در بسیاری از جریان های علمی- تخیلی آتی ای تصویر می شود که در آن انسان ها مجبور به ترک زمین و یافتن سیاره ای جانشین برای ادامه حیات شده اند. در عده ای جریان ها  بیگانه‌های فرازمینی به زمین آمده اند و در عده ای دیگر مسافرت در لحظه و عبور از کرمچاله ها سوژه اصلی قرار گرفته اند. چندین عدد از کارهای علمی-تخیلی به آتی ای می پردازد که پیشرفت علم در آن مثل سازی انسان را ممکن کرده و یا هوش مصنوعی به قدری پیشرفت یافته که حیات انسانی به هشدار افتاده است. به هر میزان هست مسئله جریان های علمی- تخیلی؛ نحوه مواجهه جامعه انسانی با تکنولوژی هایی است که هم اینک نیست. ما هنوز نمی دانیم در صورت غلبه روبات ها بر انسان چه باید کرد. ما هنوز نمی دانیم مسافرت در لحظه اگر ممکن شود به چه نحو چهره زندگی روی زمین را تغییر می دهد.

نویسندگان و نظریه پردازان جریان های علمی – تخیلی تلاش می کنند با مشاهده سرعت و روند تغییرات علم و تکنولوژی لحظه خود؛ آتی را تصویر کنند. با این وجود عده ای از این پیش بینی ها بر مبنای تکنولوژی ها و قابلیت ها علمی نبوده اند و مثلا در لحظه پیش بینی ژول ورن  در سال ۱۸۶۵ حتی حدودا هیچ برنامه خوبی از هواپیما هم نبود و نخستین هواپیما به شکل حال حاضر در سال ۱۹۰۳ به وسیله برادران رایت عرضه شد. حال فرض کنید در چنین شرایطی ژول ورن؛ در جریان خود از مسافرت به ماه صحبت می کند. اگر امروزه ما جریان علمی- تخیلی بنویسیم که در آن انسان های آتی به قمرهای خریدار یا مریخ یا سیاره ای در کهکشان آندرومدا مسافرت می کنند کار محشری انجام نداده ایم چرا که پیوسته در اخبار شنیده ایم که انسان به مریخ یا پلوتو فضاپیما فرستاده است.
از این منظر عده ای از قبل بینی های آسیموف اگر چه حیرت برانگیز با اینحال اصولا با توجه به مشاهدات پیشرفت های تکنولوژی در آن دوران بوده است. مثلا پیش بینی محشری که ایشان در سال ۱۹۶۴ از جهان ۵۰ سال بعد عرضه کرد. با این وجود نباید فراموش کنیم که جهان سال ۲۰۱۴ که ما تجربه کردیم دقیقا آن چیزی نبود که آسیموف پیش بینی کرده بود. با اینحال عده ای از تعابیری که آسیموف از تکنولوژی های سال ۲۰۱۴ گفته واقعا حیرت برانگیز است. ایشان در سال ۱۹۶۴ در یادداشتی به مناسبت افتتاح کنفرانس بین‌المللی “صلح از روش تفاهم متقابل” در نیویورک نوشته بود که در پنجاه سال آتی ارتباطات به روش صوتی تصویری خواهد بود و حین صحبت می توان تصویر طرف مقابل را نیز مشاهده کرد. چنین صحبت ای اگر چه امروز برای ما به کمک اسکایپ و دیگر خدمات ها رایگان است در لحظه آسیموف با این وجود غیر ممکن نبود. چنین رابطه تصویری مثلا بین واشنگتن و نیویورک در آن سال به وسیله موسسه تکنولوژیک بل سیستم عرضه شده بود با اینحال چیزی تقریبا ۱۶ دلار (برابر با ۱۱۸ دلار امروز) هزینه در بر داشت.
آسیموف در این یادداشت نوشته بود که صفحات قابل آویزان کردن در سال ۲۰۱۴ جای نمایشگرهای معمولی را خواهند گرفت؛ وسایلی در آشپزخانه استفاده خواهد شد که غذای تکمیل را خیلی سریع می توان حاضر کرد و آب را جوش آورده و با آن قهوه درست کرد. آسیموف نیم قرن پیش؛ پیش بینی کرده بود که در سال ۲۰۱۴ انسان در پی آن خواهد بود که خودروهایی دیزاین کند که یک روبات آن را هدایت کند. پیش بینی های آیزاک آسیموف تنها منحصر به این مثال ها نمی شود و چیزهای دیگری هم هست که کم و بیش محقق شده اند و  در عین حال چیزهایی هم هست که هنوز به آن دست پیدا نکرده ایم.
در لحظه ما نیز آتی پژوهان بسیاری هستند که مانند آسیموف؛ تکنولوژی های آتی را پیش بینی می کنند. مثلا یان پیرسون Ian Pearson آتی پژوه بریتانیایی که بیان میکند در سال ۲۰۶۴ وقتی که به یک آهنگ فکر می کنید آن آهنگ خود به خود در فکر تان نواخته خواهد شد. یا اینکه در آتی قادر ایم خواب هایمان را به اشتراک بگذاریم یا به انتخاب خودمان خواب ببینیم و حتی برای خواب مان صدا هم بگذاریم. بر طبق گفته پیرسون امکان دارد مرگ در آتی بی معنا شود و حتی بعد از مردن ؛ ذهن خودمان را روی یک روبات انسان نما که از فروشگاه خریده ایم بار گزاری کنیم و به حیات خود به این شیوه ادامه دهیم. اینکه چنین پیش گویی از آتی محقق خواهد شد یا نه باید صبر کرد و دید. برای پیش بینی های آیزاک آسیموف نیم قرن صبر کردیم و حال باید دید آنچه سایرین از جهان ۵۰ سال آتی تصویر می کنند تا به چه میزان به حقیقت مبدل خواهد شد. ممکن است آیندگان فیلم های علمی-تخیلی لحظه ما مانند اینترستلار یا ماتریکس را بازبینی کنند و بگویند که تکنولوژی های آن وقت در قبلی پیش بینی شده بودند. مسئله برای نوشتن داستانهای علمی-تخیلی بسیار است و می توان با ذهنی خلاق دربارهء آتی علم و تکنولوژی آتی فرضیه پردازی کرد. حمل و نقل؛ سبک زندگی؛ شهرها؛ منابع غذایی؛ ارتباطات؛ آموزش؛  روباتیک و هوش مصنوعی و هر چیزی که با پیشرفت علم و زندگی انسان تماس پیدا می کند می تواند با چاشنی خلاقیت و ذوق ادبی و هنری؛ دستمایه نوشته یک جریان علمی-تخیلی باشد.

 


 

 

 

مروری بر بهترین فن فیکشن‌های دنیا

  نسیم بنایی در چلچراغ نوشت: «بهترین جریان فن‌فیکشن ارباب حلقه‌ها را این‌جا بخوانید.» این را برای اغوای مخاطب با فونت درشت بالای سایت نوشته‌اند. تنها…

بیوگرافی نویسندگان: ری بردبری

۲۲ آگوست (۳۱ مرداد) زادروز ری بردبری نویسنده مشهور کتاب “فارنهایت ۴۵۱” است. به همین مناسبت برای تکمیل سری بیوگرافی نویسندگان

 

امیدواریم نوشته “داستانهای علمی تخیلی به چه نحو نوشته میشوند؟” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها” که پیشتر بدان میپردازیم

تبلیغات

‘),t.anetworkParams[e.id]=e,a.write(‘

جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها

داستان کوتاه

جریان کوتاه

عضو های قبیله سرخ پوست از مدیرکل تازه می پرسن :

آیا زمستان سختی در پیش است؟

مدیرکل جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این عرصه نداشت

پاسخ میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»

بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه:

«آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

جواب: «اینطور به نظر میاد»

پس مدیرکل به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند

و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

جواب: «صد در صد»

مدیرکل به همه مردم قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای تجمیع هیزم بیشتر صرف کنند

بعد مجددا به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

جواب: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

مدیرکل: «از کجا می دونید؟»

جواب: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!»

جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها” نهایت لذت را برده باشید.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “کتاب‌های درسی را با شعر نوجوان آشتی دهید” که پیشتر بدان میپردازیم.

نوجوانان عضو مراکز فرهنگی هنری کانون پرورش فکری خواستار ورود شعر نوجوان به کتاب‌های درسی شدند.

به نوشته خرگزاری مهر با استناد به گفته اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شصت و دومین نشست ترویج خواندن با مسئله «شعر نوجوان امروز» عصر روز دوشنبه ۲۶ تیر در حالی برگزار شد که سخنرانان این نشست چهار نوجوان از عضو های کتابخانه‌های کانون ‌پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سطح استان تهران بودند.

در این نشست امیرحسین شبستری‌راد، حسین اسماعیلی، فاطمه ملاصالحی و ملیکا محمدهاشمی پیرامون‌ی دیدگاه‌های خود درمقایسه با شعر با تکیه بر سری‌ی شعر نوجوان امروز سخن گفتند. این در حالی بود که فرهاد حسن‌زاده، انسیه موسویان، کبرا بابایی، حسین تولایی و زیتا ملکی از شاعران این زمینه در کتابخانه‌ی تخصصی کانون نقد و پیشنهادهای این مخاطبان را شنیدند.

سومین نشست «از ما بپرسید» در حالی شروع شد که حسین اسماعیلی از مرکز تخصصی ادبی ۱۵ کانون تهران اولین سخنران آن بود. وی به بیان تاریخچه‌ی کوتاهی از شعر نوجوان پرداخت و به دو دوره‌ی قبل و بعد از انقلاب اشاره نمود و یمینی شریف، باغچه‌بان و کیانوش را هنرمندان برتر دوره‌ی اول خواند.

وی ادامه داد: «در دهه‌ی ۶۰ باید به چهره‌های شاخصی از قبیل مصطفی رحماندوست و جعفر ابراهیمی بیننده اشاره کنیم. بعد از آن نیز قیصر امین‌پور پا در این عرصه گذاشت. ولی باید گفت در دو دهه‌ی واپسین بسیاری اعتقاد دارند که شعر نوجوان مکان خود را ندارد.»

ایشان به مواردی که باعث ایجاد فاصله بین شاعر و مخاطب شده است، اشاره نمود: «شاعر باید با درک و فهم مخاطب پیش برود. در چنین شرایطی ست که که عده ای شاعران می‌خواهند تفکر خود را قالب کنند. از جهت دیگر آن‌ها بایستی به انتخاب مسئله‌ها دقت کنند. برخی مسئله‌ها ماندگارند و عده ای نه. برخی شعرها برای یکدفعه خواندن‌اند و برخی نه. آن‌ها می بایست از شعرهایی که تاریخ مصرف ندارند، بهره ببرند.»

ایشان با تکیه بر سری شعر نوجوان امروز از شیوه‌ی نگاه عده ای شاعران گلایه کرد: «برخی شعرها برای کودکان‌اند و برخی شعرها برای بزرگسال و غیر قابل درک.»

این نوجوان پیشتر مثال‌هایی از این سری را برای مخاطبان عنوان کرد.

امیرحسین شبستری‌راد سخنران بعدی این نشست بود. وی پیرامون‌ی چیستی و چرایی شعر نوجوان سخن گفت: «شعر نوجوان باید چه باشد و چه اختلاف‌هایی با دیگر شعرها دارد؟ شعر نوجوان باید به برنامه دغدغه‌های ایشان پرداخت کند. باید ایشان را با جامعه آشنا کند. مسیرها را به ایشان یاد بدهد و باعث یادگیری ایشان شود. شعر می‌تواند مهلت‌ها را به نوجوانان یادآوری کند.»

ایشان به شاعران و مدیران توصیه کرد که در انتشار این کارهای فضا و مسئله واحد را فراموش نکنند: «وقتی که مسئله‌هایی مانند امیدواری، تنهایی، دوستی یا هر چیز دیگری غالب مسئله‌های یک سری را تشکیل بدهد جذابیت آن برای مخاطب بیشتر می‌شود و ایشان می‌تواند خود و دغدغه‌هایش را در یکی از این شعرها بیاید و به هم‌ذات‌پنداری برسد. با اینحال سری‌ای با شعرهای پراکنده این امکان را ممکن نمی‌آورد.»

شبستری‌راد به خوانش اشعار بزرگ‌سال مانند کارهای امین‌پور و سهراب سپهری و یا اشعار کهن از جانب نوجوانان اشاره نمود و به خلاء وجود شعر نوجوان در کتاب‌های درسی اشاره نمود: «کتاب فارسی برای من جذابیت ندارد و هیچ‌وقت نمی‌توانم نمره‌ی کاملی بگیرم. با اینحال من با شوق در کلاس‌های ادبی کانون کمپانی می‌کنم. چرا شاعران برای کتاب‌های درسی، شعر نوجوان نمی‌گویند؟»

ملیکا محمدهاشمی به لزوم انتشار کارهای بیشتر در این زمینه پرداخت. وی سخنان خود را  این چنین شروع کرد: «زمینه نوجوان یکی از بخش‌های مهم ادبیات است که نیاز به توجه بیشتری دارد. تا چندین سال قبل خبری از سری شعر نبود و این ایام هم ما تنها امکان مطالعه‌ی ۱۱ عنوان از این سری را داشته‌ایم. هدف این سری آشتی دادن مخاطب با شعر نو و نگاه تازه شاعران و با این وجود دست به قلم کردن این نوجوان‌ها است. پس با این هدف نباید فراموش کنیم که نیازمند انتشار کتاب‌های بیشتری در این عرصه‌ایم.»

ایشان به جای خالی شعر کهن و کلاسیک در این سری اشاره و علاقه‌مندی نوجوان‌ها را مورد استقبال قرار داد: «شعرهای موزون غیر از جذابیت قادر اند بار آموزشی هم برای گروه سنی ما داشته باشند. ضمن این‌که بخشی از علاقه‌مندی ماست که به آن توجه نشده. وقتی که به خواست‌ی مخاطب توجه نشود آن مخاطب از بین می‌رود.»

محمدهاشمی وجود مسئله‌هایی از قبیل عشق در این سری را قابل تقدیر دانست و رویا و تخیل را از نکته‌های مثبت این شعرها دانست. ولی باید گفت نزدیک شدن زبان شاعران به زبان نوجوان را خواستار شد: «مهم است که ما بتوانیم در غم و شادی شاعر شریک شویم. این مسئله در برخی شعرها قابل مشاهده است و در برخی نه. نزدیکی زبان و افکار شاعر به مخاطب مهم است.»

فاطمه ملاصالحی دیگر نوجوان مهمان شصت و دومین نشست ترویج خواندن  بود. وی به بخشی از دغدغه‌های نوجوان‌ها پرداخت که خوب است شاعران به آن توجه کنند: «شناخت دنیا، روبرو شدن با حقایق و کنترل احساس‌ها مسئله‌هایی است که برای نوجوان‌ها مهم است و نیاز به آموزش در این عرصه دارند. اگر برخی شعرها نیز به این موارد بپردازند خوب است و نوجوان زمانی به یک کتاب نزدیک می‌شود که بخشی از خود یا روزمرگی‌هایش را در این کارهای ببیند. با اینحال این موضوع در چند جلدی از این سری که خواندم نیفتاده بود.»

خوانش روان دیگر موضوعی بود که به آن پرداخته شد: «خصوصیت خوب کتاب‌ها لحن ساده و حال حاضر‌شان بود که دلیل خوانش راحت می‌شد.»

بخشی از این نشست به نقد تصویرگری سری اختصاص پیدا کرد. این مخاطبان نوجوان تصویر جلد را مسئله مهمی دانستند. چرا که مخاطب با دیدن جلد کتاب به آن علاقه‌مند می‌شود. از سویی آن‌ها از کودکانه بودن عده ای عکس ها گله‌مند بودند: «ای کاش شاعر و تصویرگر با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و عکس ها با توجه به تخیل شاعرها دیزاین می‌شد و نه برداشت تصویرگر. حس و حال و تخیل برانگیز بودن تصویر مهم است با اینحال عده ای از تصویرها از ما نوجوان‌ها دورند.»

در انتهای این نشست شاعران حاضر در نشست فرصتی پنج دقیقه‌ای یافتند تا در باب نقد مخاطبان صحبت کنند و پرسش‌ها خود را مطرح کنند.

شاعر کتاب «زندگی با دور تند» از این نوجوانان سوالال‌هایی در عرصه‌ی علاقه‌مندی آنان به شعر طنز مطرح کرد و آن‌ها از این علاقه‌مندی سخن گفتند.

زیتا ملکی به جذابیت عنوان کتاب‌ها نیز اشاره داشت. این نوجوان‌ها اشاره کردند که اسامی کتاب‌ها را دوست داشته‌اند با اینحال خوب است که عنوان یک کتاب برآمده از ماهیت تمام شعرها باشد نه اسم یکی از شعرهای چاپ شده.

فرهاد حسن‌زاده به بیان شیوه‌ی سرایش کتاب «وقتش رسیده کمی پسته بشکنیم» پرداخت و از این نوجوان‌ها پرسش کرد آیا لزومی می‌بینند که کتاب شعر نوجوان به همراه تصویر باشد. این نوجوانان به این نیاز اشاره کردند با اینحال عنوان کردند که خوب است شاعر و تصویرگر نگاه مشترک‌تری داشته باشند.

انسیه موسویان شاعر کتاب «چهارشنبه‌های بستنی» ضمن تشکر از این مراسم به لزوم آشنایی به هر میزان بیشتر شاعران با دیدگاه مخاطبان اشاره نمود و این تماس را در افزایش کیفی کارهای موثر خواند.

پیشتر دو تن از مربیان کانون نیز سخن گفتند. حسین تولایی به عدم توجه مسوولان و ناشران به شعر نوجوان اشاره نمود و با تاکید بر فاصله‌ی عده ای شعرها با مخاطب به تعلل هشت تا ۱۰ ساله‌ی عده ای ناشران در چاپ کارهای پرداخت که باعث چنین رویدادهایی می‌شود.

کبرا بابایی تازه ترین سخنران این برنامه بود. وی با بیان این‌که عضو های نوجوان این نشست ساعت‌های پشت سر هم به بحث پیرامون‌ی سری پرداخته‌اند، مهلت اندک نشست را دلیلی برای عدم برنامه بسیاری از دیدگاه‌های آن‌ها دانست. ولی باید گفت از آزمایش خود در کشف دیدگاه مخاطبان سخن گفت که اغلب پسران به چهارپاره علاقه‌مندند و دختران شعر نیمایی را می پسندند.

پیشتر، سخنرانان نوجوان و دیگر عضو های کتابخانه‌های کانون که در این برنامه حضور داشتند مهلت یافتند به گفت‌وگو با شاعران حاضر در نشست بنشینند.

امیدواریم نوشته “کتاب‌های درسی را با شعر نوجوان آشتی دهید” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “راز و رمز نویسندگی به روایت مارک هادون” که پیشتر بدان میپردازیم.

نویسنده: مارک هادون

برگردان: امیلی امرایی

منبع: گاردین

مقدمه: نشریه‌ها و مجلات مشهور اغلب ستون‌های ثابتی دارند که نویسندگان و متفکرانی مشهور برایشان می‌نویسند. از ال‌پائیس که هر هفته ماریو بارگاس یوسا یادداشت‌هایش را آنجا پخش می‌کند تا الحیات که آدونیس شاعر سوری نگاهش به دنیا را در یادداشت‌های کوچکی می‌نویسد. با اعتبارترین و متنوع‌ترین ستون‌های ثابت با اینحال در روزنامه‌ی گاردین تعریف شده‌اند، یادداشت‌هایی از نویسندگان و منتقدین و متفکران که با محورهای ازپیش‌ تعیین‌شده‌ای نوشته می‌شود و اغلب در ضمائم آخر هفته‌ی گاردین پخش می‌شوند و از پرخواننده‌ترین‌ها هستند. هر یک از این یادداشت‌ها با مسئله ثابت چند سالی تداوم می‌آورند و ادامه دارند، گاهی نویسنده‌ها پیرامون‌ی قهرمان زندگی‌شان می‌نویسند، گاهی پیرامون‌ی فیلم عمرشان، پیرامون‌ی ده کتاب محبوبشان، پیرامون‌ی اتاق کارشان و… اکنون یکی از ستون‌های ثابت و پرطرفدار واپسین این روزنامه یک روز از زندگی کاری نویسنده‌هاست یا اینکه چگونه پروسه‌ی ایجاد برای یک نویسنده اتفاق می‌افتد. شما میتوانید هر هفته یکی از این یادداشت‌ها را در وبسایت شبکه آفتاب بخوانید. در هفته جاری: مارک هادون، نویسنده‌ی پنجاه‌وچهارساله‌ی انگلیسی.

این نویسنده همان‌قدر که رمان‌هایش طرفدار دارد، شعرهایش هم ستوده می‌شود. ایشان در ایران با یکی از مشهورترین رمان‌هایش شناخته شد؛ «ماجرای باورنکردنی سگی در شب» که با پنج ترجمه به مارکت آمد. با اینحال باقی کتاب‌هایش در این سال‌ها به فارسی ترجمه نشده‌اند. «ماجرای باورنکردنی سگی در شب» از زبان پسری به اسم کریستوفر، که مبتلا به اوتیسم است، روایت می‌شود. کریستوفر و پدرش با هم زندگی می‌کنند، سگ همسایه کشته شده و کریستوفر، که عاشق شرلوک هولمز است، می‌خواهد سر از راز این قتل دربیاورد و نتیجه به جاهای دیگری ختم می‌شود، به جاهایی مانند اینکه چرا مادر کریستوفر ایشان و پدرش را رها کرده و رفته. در اغلب رمان‌های ایشان بیماری یا نوعی اختلال شخصیتی به چشم می‌خورند و ایشان را راوی مردمان تک‌افتاده در رمان‌ها می‌دانند. هادون جوایز بسیاری را در انگلستان از آن خود کرده و یکی از نویسندگان پرطرفدار نوجوان‌هاست. تا امروز بیست کتاب برای نوجوان‌ها نوشته و چهار رمان برای بزرگسال‌ها و یک سری شعر که حسابی بنمایش درآمده است. هادون برای روزنامه‌ی «گاردین» از بالا و پایین‌های یک روز کاری‌اش در مقام نویسنده نوشته است.

***

من نویسنده ی کار خوبی نیستم. با اینحال یک ویراستار محشر ام!

برخی‌ ایام نمی‌توانم بنویسم. گاهی وقت‌ها هفته‌ها نمی‌توانم بنویسم. وقتی بتوانم این ایام و هفته‌ها را از قبل تشخیص بدهم سخت چندانی ندارم. وقتی از قبل‌تر می‌دانم، می‌شود جلو وقت تلف کردن و بی ثمر ماندن را گرفت، برنامه‌ای حسابی برای دویدن در حاشیه‌ی رود تیمز تعریف کرد، سراغ سری کتاب‌های جنایی نروژی رفت که تازگی به آن برخورده‌ام یا سوار قطار شد و توی گالری‌های لندن خزید، گاهی هم نقاشی یا دیزاین کرد. با اینحال گاهی تا رسیدن به این نقطه یک نیم‌روز هدر می‌رود و معطل می‌مانم. نزدیک‌های ظهر صفحه‌ی سفید و خالی پیش رویم مانده که ساعت‌ها به آن خیره شده‌ام؛ یا صفحه‌ای که با زحمت و زور پر شده و بالاخره نثرش قانعم نمی‌کند و باید دور بیندازمش.

مسأله اینجاست که گمان می نمایم نویسنده‌ی همه‌چیزتمامی نیستم. با اینحال ویراستار بی‌وقفه و کله‌شقی هستم (حادثه‌ای که وقتی با ویراستاری بهتر از خودت ازدواج کنی، نصیبت می‌شود). بی‌رحمانه حذف می‌کنم و دور می‌ریزم و هیچ کاری نیست که لااقل سه‌چهارمش را در پیش‌نویس ابتدایی دور نریزم و در مرحله‌ی بعد امیدوار می‌مانم که از آنچه باقی مانده چیزکی برایم بماند و جایی در فاصله‌ی میان ورژن‌های پانزدهم تا بیست‌وپنجم بازنویسی چیزی اتفاق می‌افتد. یک‌جور رعشه‌ای که وقتی به عقب برمی‌گردی و کلمات خودت را می‌خوانی به نظرت می‌رسد انگار آدم دیگری اینها را نوشته است؛ یا چیزی مشابه این. انگار که خیلی هم خودت نباشی؛ درست مانند دری از چوب بلوط سنگین که با یک تقه‌ی آرام توی چارچوب خانه می‌افتد.

با این وجود وقتی می‌نشینم به نوشتن، می‌دانم که بخش اعظمی از آنچه تولید می‌کنم بالاخره دور ریخته خواهد شد و با علم به این موضوع یک‌جورهایی با اطمینان بیشتری به کار منظم و هر روزه تن می‌دهم. این راه درستِ کار کردن نیست و کاش ساده تر بود با اینحال بسیار عالی برای من پاسخ می‌دهد و به همین دلیل هم، بابت آتی‌ای که پیش‌بینی‌پذیر است، سفت به آن چسبیده‌ام.

می‌موفق شد بدتر از این هم باشد. می‌شد شغلی حقیقی داشته باشم. خیلی سال پیش، مسؤول سفارش‌های تلفنی کمپانی تعمیرات دوچرخه در غرب لندن بودم. و مدتی موفق شدم هر هفت روز هفته را در دفتر همیشگی باشم، با اینحال وقت‌هایی که از قبل معلوم بود باید چه کاری کنم، زنگ می‌زدم و می‌گفتم پایم شکسته و دیگر نمی‌توانم بیایم سرکار. در زندگی من در مقام نویسنده چندتایی نقطه‌ی عطف از این دست هست، یکی از آنها خواندن گزیده‌ای از سری شعرهای آر.اس. توماس برای گروه سنی نوجوان بود (نخستین باری که یک متن ادبی هیجان‌انگیزتر از مباحث علمی می‌خواندم). یکی دیگرشان این بود که در یکی از دوره‌های بیکاری فهمیدم خوب است کاری برای خودم پیدا کنم که تنها خودم به خودم بگویم چه باید بکنم.

روزهایی هست که اعتمادبه‌نفس ضروری را دارم و تمام صبح کاری‌ام را در کافه‌های محلی به کار می‌گذرانم (نمی‌خواهم اسم ببرم، با اینحال به دوتای آنها در سری داستانم ادای دین کرده‌ام). هیاهوی کافه‌ها دلیل می‌شود احساس کنم بخشی از جهان در تکاپو هستم و وقتی بقیه دارند نگاهت می‌کنند به تعویق انداختن کار سخت‌تر می‌شود. برای همین با تمرکز در این مکان‌ها می‌افتم به جان چند صفحه‌ای که روز قبل تلاش نموده‌ام؛ انگار که قرار باشد مویش را شانه کنم، تشر و نیشگونی از آن بگیرم یا حتی انگار بخواهم ناخن‌هایش را برق بیندازم. بعد مجددا در جهان خیالی خودم غرق می‌شوم تا کلمه‌هایی تازه بسازم.

بعد از چهار ساعت تمرکز بی‌امان با اینحال، بازدهی‌ام از یک جایی به بعد سیر نزولی شدیدی می یابد. پیامدهایش کم‌هشدار است با اینحال نوشتن برایم مشابه یک‌جور جراحی و لحظه‌ی بلند شدن هواپیما می‌ماند: ضروری دارم که با تمام قوا تمرکز کنم و از همه‌ی توانم برای روشن شدن و نوشتن سود بگیرم. غیر از این مشابه ماشین لباسشویی خالی می‌شوم که بی‌خود روشن شده است، و آنچه ضروری دارد نقاشی، دیزاین یا دویدنی بی‌امان در حاشیه‌ی رود تیمز است.

اکنون برایم این‌جوری شده است که گمان می نمایم هرگز نمی‌توانم بنویسم، مگر آنکه آن صدای خسته کننده و وزوزو توی سرم مکررا بگوید: «به اندازه‌ی کافی خوب نشده، بیشتر بنویس، کمی بهترش کن و یک باز هم بنویس … وقتت دارد تمام می‌شود.» روزهای نادری هستند که هزار کلمه‌ای نوشته‌ام و به حالتی از رضایت عمیق می‌رسم که خیلی‌خیلی کم برایم پیش آمده. چشم‌هایم را می‌بندم، می‌گذارم همین‌جور جلو برود، بعد نفسی عمیق می‌کشم و به صدای توی سرم گوش می‌دهم و می‌بینم که آنجا صدایی وزوز نمی‌کند … هیچ … سکوت است.

امیدواریم نوشته “راز و رمز نویسندگی به روایت مارک هادون” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه آموزنده و حقیقی عیادت مرد ناشنوا از همسایه بیمار” که پیشتر بدان میپردازیم

عیادت مرد ناشنوا از همسایه

ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران پیرامون ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد ایشان صدایی را نمی شنود می بایست از پیش پرسش های خود را دیزاین کند و پاسخ های بیمار را حدس بزند.

پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را دیزاین کرد . با خودش گفت « من از ایشان می پرسم حالت چه طور است و ایشان هم خدا را شکر می کند و بیان میکند خوب است . من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای .

ایشان لابد غذا یا دارویی را اسم می برد. آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست و ایشان هم باز اسم حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم ایشان را تحت نام طبیبی حاذق می شناسیم.

مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید حالت چه طور است ؟ با اینحال همسایه بر خلاف تصور ایشان گفت دارم از درد می میرم. ناشنوا خدا را شکر کرد. ناشنوا پرسید چه می خوری ؟ بیمار جواب داد زهر ! زهر کشنده !

ناشنوا گفت نوش جانت باشد. راستی طبیبت کیست؟ بیمار گفت عزرائیل ! ناشنوا گفت طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک. و نتیجا از عیادت دل کند و برخاست که برود با اینحال بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد که این مرد دشمن من است که با این وجود در نتیجه همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی مانند کم نشد.

هدف مولانا از روایت این جریان

مولانا در این حکایت بیان میکند افراد زیادی در تماس با خداوند و یکدیگر ، به شیوه ای رفتار می کنند که گرچه به خیال خودشان پسندیده است و دلیل تحکم رابطه می شود با اینحال تاثیر بطور کلیً برتصویر دارد.

.:: به علاوه از طرف دیگر مشاهده نمائید ::.

جریان های بهلول | داستا های کوتاه | جریان های شیوانا | جریان های ضرب المثل ها

جام جم آنلاین

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه آموزنده و حقیقی عیادت مرد ناشنوا از همسایه بیمار” نهایت لذت را برده باشید.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “موضع شراگیم یوشیج پیرامون انتشار کارهای نیما” که پیشتر بدان میپردازیم.

فرزند نیما یوشیج با اشاره به “پیگیری قضایی انتشار غیرقانونی کارهای این شاعر” گفت: در مقابل سودجویی‌ها و بی‌اخلاقی‌ها می‌ایستم.

مدتی قبل، وکیل شراگیم یوشیج (فرزند نیما) از اقدام قضایی علیه عده ای از ناشرانی که حق مالکیت کارهای نیما یوشیج را نادیده گرفته‌اند، اطلاع داد. محمدحسین آقاسی، وکیل دادگستری که وکالت شراگیم یوشیج را برعهده دارد، در این‌باره به ایسنا گفت: «فرزند استاد نیما از بی‌نتیجه ماندن گفت‌وگوهایش با عده ای از ناشران سرخورده و دلگیر شده است. وی اعتقاد دارد کارهای مرحوم نیما مورد دستبرد قرار گرفته و بعضاً عده ای ناشران با کسی که امینِ وی بوده و بخشی از کارهای را به شکل امانت در دست داشته، هم‌جریان شده و بدون اجازه صاحب اثر، آن‌ها را پخش کرده‌اند…آقای شراگیم تنها فرزند نیما با اعطای وکالت به من، خواسته است که علیه عده ای ناشران برنامه شکایت کنم.»

پیرامون همین موضوع شراگیم یوشیج نیز در گفت‌وگو با ایسنا در این‌باره سخن بیان می کند. ایشان با اشاره به پیگیری قضایی پیرامون انتشار غیرقانونی کارهای نیما اظهار می‌کند: «بالاخره به فرصتی دست یافتم تا در این هجوم سودجویان مارکت کتاب که امروز کم نیستند و اسم ناشر بر خود نهاده با اینحال متعهد به تعهدات حقیقی و اخلاقی یک ناشر نیستند و به این طریق سوابق درخشان ناشران متعهد و بنام دیگر را مخدوش می‌کنند، ناشرانی که با خیانت به ادبیات و به بهانه کسب سود از پادویی و دلالی و از دخمه کوچکی به ساختمانی چندطبقه رسیده‌اند و با تملق و ریا به اعتبار روابط و آشنایی‌های‌شان برای هر کتابی به راحتی مجوز چاپ می‌گیرند و کارهای نیما را فله‌ای و با اغلاط بسیار چاپ و پخش می‌کنند و حتی حق دخالت در اصلاح و ادیت کارهای را نیز به‌ خود داده‌ و می‌دهند، در مقابل آنان انتقاد کرده و بایستم. بدین خاطر، بعد از مشاوره با دوستانی که در عرصه چاپ و انتشار و حفظ حقوق ناشر و مولف آشنا هستند از آقای محمدحسین آقاسی که آوازه و تخصص بسیار در این امور دارد تقاضا کردم تا دست یاری مرا بی‌جواب نگذاشته و با امید به توجهات مدیران محترم قضایی و اخذ تصمیم نهایی و ممانعت از این سودجویی‌ها دست این اشخاص را از جامعه فرهنگی این سرزمین برای در بیشتر مواقع کوتاه کند.»

ایشان پیشتر بیان می‌کند: «در همین مسیر غیر از این پیگیری حقوقی، سعی دارم تا به‌رغم زحمات سالیان قبلی و لحظه به‌هدررفته و در واکنش به انتشار نادرست و مغلوط و مغشوش کارهای نیمای بزرگ، باز هم اقدام به بازنویسی و بازنگری آن کنم و در حد توانم با دقت بیشتری این کارهای را در دست دوستداران ادبیات قرار دهم. بر همین اساس سرآغاز فعالیت مجددا‌ من با مشارکت و همیاری نشر «رُشدیه» تحت نام تنها ناشر چاپ و انتشار کارهای نیما یوشیج خواهد بود و تا هدف نهایی و چاپ و انتشار کلیه‌ کارهای نیما و تشکیل بنیاد حفظ و نظارت بر چاپ و انتشار و تشکیل بنیاد فرهنگی و پژوهشی نیماشناسی در دانشگاهای کشور ادامه پیدا خواهد کرد.»

شراگیم یوشیج در انتهای، خطاب به دوستداران و علاقه‌مندان کارهای نیما بیان می کند: «از دوستان علاقه‌مند تقاضا دارم برای دسترسی به نزدیک‌ترین و صحیح‌ترین مأخذ موجود و با استناد به تنها مرکز چاپ و انتشار کارهای نیما یوشیج با نظارت و تلاش و کوشش من از روش انتشارات «رُشدیه» با اتکا و استناد به اسم شراگیم یوشیج تنها فرزند و بازمانده و تنها وارث قانونی و حقیقی و حقوقی نیما یوشیج پشتیبانی کرده و از خریدن کارهای فله‌ای ناشران دیگر خودداری کنند. گفتن این موضوع در اینجا لازم است انتشار دو کتاب نثر و نظم و کارهای صوتی و تصویری اشعار نیمای بزرگ، به وسیله انتشارات «رُشدیه» در راه است و در آینده ای زود در معرض دوستدارانش قرار خواهد گرفت. با سپاس از آقای محمدحسین آقاسی وکیل محترم دادگستری که دست یاری دادند و با امید به عنایت مدیران محترم قضایی که پیوسته حافظ عدالت هستند.»

امیدواریم نوشته “موضع شراگیم یوشیج پیرامون انتشار کارهای نیما” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “نویسندگی به شیوه استفان کینگ” که پیشتر بدان میپردازیم.

جیمز اسمیت رمان‌نویس و محقق ادبی انگیلس با بررسی کارهای استفن کینگ ۱۰ نکته برای نوشتن یک رمان را از این استاد کتاب‌های دلهره‌آور یادآور شده است.

اسمیت (James Smythe) در آستانه اولین جایزه «استفن کینگ» نویسنده رمان‌های مشهوری چون «درخشش» (Shining) و «مسیر سبز» (Inexperienced Miles)، با بررسی کارهای این استاد جریان‌های دلهره‌آور، ۱۰ نکته مهم برای نوشتن یک رمان را یادآور شده است:

۱٫هر آنچه دلتان می‌خواهد بنویسید

کینگ با اسم نویسنده جریان‌های دلهره‌آور مشهور است با اینحال، حقیقت این است که ایشان در هر گونه ادبی که فکرش را بکنید اثری دارد.

جریان‌های هیجان‌انگیزی چون «بیچار‌گی» (Misery) و «بازی جرالد»، رمان‌های ادبی چون «کیسه استخوان‌ها» و «فصول مختلف»، جریان‌های دادگاه‌های جنایی مانند «آقای مرسدس»،  روایت‌های آخرالزمانی چون «ایستگاه» (The Stand)، قصه‌های فانتزی چون «چشمان اژدها» و سری برج تاریک» و … ایشان از طرف دیگر یکی از بهترین جریان‌های جوانان را به قلم درآورده است.

داستانی با اسم «پیاده‌روی طولانی». امکان دارد بتوان گفت تنها گونه‌ای که کینگ تجربه نکرده است گونه «کمدی» باشد؛ در چنین موقعیتی بیشتر کارهای ایشان حاوی لحظاتی هستند که نبوغ ایشان را در طنز نشان می‌دهند.

روشن است که این نویسنده معاصر هر آن‌چه و در هر وقتی که می‌خواسته انجام داده است. ایشان خوانندگان خود را هر جا که خواسته دنبال خود برده است.

۲٫ترسناک‌ترین چیز الزاما چیزی نیست که در پایین تخت پنهان است

«وحشت» چیزی پرسشگری برانگیز است. چیزی که شخصی را وحشت‌زده کند لزوما دیگری را نمی‌ترساند. در جریان‌های کینگ، وقتی که لحظات دلهره‌آور فرا می‌رسد، وحشت حقیقی آنی است که به خود ذات بشریت مرتبط است.

ارواح انسان‌ها را به جنون می‌کشانند، دخترکان کنترل ذهن (Telekinetic) با قدرت خود تمامی شهرها را ویران می‌کنند و دلقک‌ها نقطه پایانی خونین هستند.

به توجه به این، جدی ترین توانایی کینگ در وحشت‌آوری، یافتن چیزی است که به‌واقع خوانندگان از آن بیم دارند و نمایاندن آن.

اگر می‌خواهید داستانی دلهره‌آور بنویسید، تنها به این فکر نکنید که چه چیزی در تاریکی نهفته است؛ به این فکر کنید که مردم بعد از یک رخ‌داد چه می‌کنند.

۳٫از شفافیت نهراسید

یکی از نکات جالب در باب سری جریان‌های کوتاه این استاد رمان‌های دلهره‌آور این است که نکات مهمی در باب هر قصه‌ای که روی کاغذ می‌آورد می باشد؛ تاریخچه هرکدام، پس‌عرصه هر فرضیه و چگونگی روند نگارش.

این‌ها موارد پر‌ارزشی برای ایجاد انگیزه در نویسندگان هستند با اینحال همین موارد قطعات درخشانی درون خود نویسنده قرار دارند. عده ای امکان دارد فکر کنند که برای خواندن یک اثر خوب است هیچ چیزی در باب نویسنده آن ندانند با اینحال در باب کینگ، ایشان تمامی احساسات خود را در کف دست قرار داده است.

ایشان در تازه ترین سری خود با اسم «مارکت رویاهای شکسته» بیش از در بیشتر مواقع شفافیت به‌خرج داده و به‌گونه‌ای صادقانه در باب آن‌چه انگیزه نوشتن جریان‌ها شده سخن گفته است؛ نکته‌ای که دیگر نویسندگان آن را تا به این لحظه بر کاغذ نیاورده‌اند.

10 نکته‌ای که برای نوشتن رمان باید از استفن کینگ آموخت

۴٫در باب چیزی بنویسید که در باب‌اش می‌دانید

نوشتن در باب چیزی که می‌دانید معمول‌ترین نکته در باب قلم‌زدن است. یاوه‌سرایی است که فکر کنیم نویسنده‌ای با خیره شدن به بیرون از قاب یک پنجره به فرضیه‌ای برای نوشتن می‌رسد.

کینگ فهمیده است که تجربه چیزی است که می‌توان به کار شما بیاید و می بایست از هر فرصتی استفاده کرد. وجوه مختلف زندگی ایشان، آموزش، تصادف نزدیک به مرگ، موسیقی راک‌اندرول، گذران عمر، در جابه‌جای کارهای وی قابل دیدن است.

به‌گونه‌ای که آشکار نیست با اینحال اغلب به پیشبرد جریان یاری مینماید. و این چیزی است که هر نویسنده‌ای می بایست از آن سود ببرد چونکه در خلال این حقایق است که احساسات حقیقی روی کاغذ گسترش می یابد.

۵٫اهداف بزرگ یا کوچک

کینگ کتاب‌های بزرگی نوشته است که اغلب در باب چیزهای بزرگ هستند. «ایستگاه» خوانندگان را به آخرالزمان می‌برد.

این جریان با هراسی مرتبط است که گروهی از آدم‌ها دو بار در زندگی‌شان با آن مواجه هستند و به ما نشان می‌دهد که به چه نحو سالیان سال تجربه می‌تواند مردم را دگرگون کند. و «برج تاریک» یک سری هفت قسمتی است که در گونه‌های مختلف ادبی نوشته شده است.

هدف کینگ هر لحظه که ضروری باشد واقعا بزرگ است و عده ای اوقات این همان چیزی است که برای بیان یک جریان ضروری است. عده ای جریان‌های بزرگ ایشان چون «ریتا هاوورت و رستگاری در شاوشنگ» یا «مه» (The Mist) از جریان‌های کوتاه خود ایشان برآمده‌اند.

ایشان گروه‌های از شخصیت‌ها را در یک مکان واحد به دام می‌اندازد و اجازه می‌دهد تا خود جریان آن‌گونه که می‌خواهد ادامه بیابد.

درازای داستانی که می‌خواهید روایت کنید باید اندازه کتابتان را تعیین کند؛ مهم نیست که جریان شما ۴۰ هزار کلمه باشد یا ۲۰۰ تا. «کینگ» واژگان را هدر نمی‌دهد.

۶٫در بیشتر مواقع بنویسید و زیاد

کینگ تا به این لحظه ۵۵ رمان، ۱۱ سری جریان کوتاه، ۵ اثر غیرداستانی و ۹ اثر مصور پخش کرده است. تمامی این‌ها در طول ۴۱ سال انجام شده است.

به‌عبارتی به‌طور متوسط دو اثر در یک سال که تعداد فراوانی است. ایشان به‌ندرت به خود استراحت داده است. همین امسال کینگ سه کتاب برای انتشار دارد. بسیاری از نویسندگان اگر بخواهند به پای ایشان برسند باید یک قرن تلاش کنند.

10 نکته‌ای که برای نوشتن رمان باید از استفن کینگ آموخت

۷٫آوا به میزان مشابه به متن ارزش دارد

کینگ نویسنده‌ای است که می‌فهمد که یک جریان قبل از آن که بیان شود باید شروع شده باشد.

این‌که اول شخص روایت شود و یا سوم شخص؟ از نگاه راویان مختلف بیان شود و یا تنها یک نفر؟ ایشان در این‌که یک جریان برای چه و به چه طریقی باید روایت شود استاد است. در چنین موقعیتی ایشان باید آن را به راهی ساده آرایش کند.

خود جریان آوایی را که ضروری دارد می یابد یا بر تصویر. به توجه به این؛ از خلال جریان‌های ایشان می‌توان دید که کینگ حدودا هر چیزی را می‌آزماید و می‌توان دلیل هر آوایی را در هر داستانی که روایت می‌کند مشاهده کرد.

۸٫ساختار به میزان مشابه به آوا مهم است

کینگ در حقیقت یک رمان‌نویس تجربی نیست. عده ای از پرطرفدار‌ترین رمان‌های ایشان با ساختارهایی شایان توجه به قلم درآمده‌اند. در عده ای از آن‌ها شخصیت‌هایی واحد در موقعیت‌های مختلف تصویر شده‌اند. بیشتر رمان‌های ایشان به‌گونه‌ای محشر، مدیوم روایی خود را دارند.

۹٫نباید خودت باشی

عده ای از جدی ترین کارهای کینگ در دوران آغازین حرفه نویسندگی‌اش به وسیله خود ایشان پخش نشده‌اند. ایشان در آن وقت با اسم ریچارد بچمن کارهای خود را می‌نوشت. «پیاده‌روی طولانی»، «نازک‌تر» (Thinner) و «مرد دونده» از نمونه کتاب‌هایی هستند که روی زننده‌تری از آن‌چه که به «کینگ» نسبت داده می‌شوند مرتبط هستند. چرا؟ امکان دارد به این دلیل که داشتن ابزاری که اجازه دهد تاریکی حقیقی ماه‌دور از هر قضاوتی بیرون بریزد، خوب است.

10 نکته‌ای که برای نوشتن رمان باید از استفن کینگ آموخت

۱۰٫«در باب نوشتن» را بخوانید

این جدی ترین نکته در این فهرست است. در سال ۲۰۰۰ میلادی کینگ کتاب «در باب نوشتن» (On Writing) را پخش کرد؛ کتابی که میان خودآموز نویسندگی و زندگی‌نامه در نوسان است.

این اثر پر است از جزئیاتی در باب این‌که به چه نحو می‌نویسد و به چه نحو با مساله‌های پیش رویش مواجه شده است.

«در باب نوشتن» یکی از نادر کتاب‌هایی از این نوع است که ارزش خواندن دارد چونکه می‌دانیم مطالب آن آزمایشات شخصی است که برای خواننده امکان دارد مفید باشد. برای نوشتن هیچ حقیقت جهانی نیست.

عده ای سال‌ها تلاش می‌کنند تا اولین اثر کامل خود را ایجاد کنند، عده ای در ۶ هفته اثری را ایجاد می‌کنند و یک سال پس از آن را صرف خراب کردن و نوسازی آن می‌کنند. «در باب نوشتن» به ما بیان می کند که کینگ چه کرده است و یاری مینماید تا راه خودمان را بیابیم.


نویسندگی به شیوه استفان کینگ

جیمز اسمیت رمان‌نویس و محقق ادبی انگیلس با بررسی کارهای استفن کینگ ۱۰ نکته برای نوشتن یک رمان را از این استاد کتاب‌های دلهره‌آور…

ترامپ استفان کینگ را بلاک کرد

مدیرعامل‌جمهوری ایالات متحده آمریکا در شبکه مجازی توئیتر یک نویسنده آمریکایی که بیش از ۲۰۰ اثر ادبی از خود به جای قرار داده است را…

 

 

امیدواریم نوشته “نویسندگی به شیوه استفان کینگ” مورد قبوا علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.