در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها” که پیشتر بدان میپردازیم

تبلیغات

‘),t.anetworkParams[e.id]=e,a.write(‘

جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها

داستان کوتاه

جریان کوتاه

عضو های قبیله سرخ پوست از مدیرکل تازه می پرسن :

آیا زمستان سختی در پیش است؟

مدیرکل جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این عرصه نداشت

پاسخ میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»

بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه:

«آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

جواب: «اینطور به نظر میاد»

پس مدیرکل به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند

و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

جواب: «صد در صد»

مدیرکل به همه مردم قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای تجمیع هیزم بیشتر صرف کنند

بعد مجددا به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:

«آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

جواب: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

مدیرکل: «از کجا می دونید؟»

جواب: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!»

جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه مدیرعامل تازه سرخ پوست ها” نهایت لذت را برده باشید.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “کتاب‌های درسی را با شعر نوجوان آشتی دهید” که پیشتر بدان میپردازیم.

نوجوانان عضو مراکز فرهنگی هنری کانون پرورش فکری خواستار ورود شعر نوجوان به کتاب‌های درسی شدند.

به نوشته خرگزاری مهر با استناد به گفته اداره کل روابط عمومی و امور بین‌الملل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، شصت و دومین نشست ترویج خواندن با مسئله «شعر نوجوان امروز» عصر روز دوشنبه ۲۶ تیر در حالی برگزار شد که سخنرانان این نشست چهار نوجوان از عضو های کتابخانه‌های کانون ‌پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سطح استان تهران بودند.

در این نشست امیرحسین شبستری‌راد، حسین اسماعیلی، فاطمه ملاصالحی و ملیکا محمدهاشمی پیرامون‌ی دیدگاه‌های خود درمقایسه با شعر با تکیه بر سری‌ی شعر نوجوان امروز سخن گفتند. این در حالی بود که فرهاد حسن‌زاده، انسیه موسویان، کبرا بابایی، حسین تولایی و زیتا ملکی از شاعران این زمینه در کتابخانه‌ی تخصصی کانون نقد و پیشنهادهای این مخاطبان را شنیدند.

سومین نشست «از ما بپرسید» در حالی شروع شد که حسین اسماعیلی از مرکز تخصصی ادبی ۱۵ کانون تهران اولین سخنران آن بود. وی به بیان تاریخچه‌ی کوتاهی از شعر نوجوان پرداخت و به دو دوره‌ی قبل و بعد از انقلاب اشاره نمود و یمینی شریف، باغچه‌بان و کیانوش را هنرمندان برتر دوره‌ی اول خواند.

وی ادامه داد: «در دهه‌ی ۶۰ باید به چهره‌های شاخصی از قبیل مصطفی رحماندوست و جعفر ابراهیمی بیننده اشاره کنیم. بعد از آن نیز قیصر امین‌پور پا در این عرصه گذاشت. ولی باید گفت در دو دهه‌ی واپسین بسیاری اعتقاد دارند که شعر نوجوان مکان خود را ندارد.»

ایشان به مواردی که باعث ایجاد فاصله بین شاعر و مخاطب شده است، اشاره نمود: «شاعر باید با درک و فهم مخاطب پیش برود. در چنین شرایطی ست که که عده ای شاعران می‌خواهند تفکر خود را قالب کنند. از جهت دیگر آن‌ها بایستی به انتخاب مسئله‌ها دقت کنند. برخی مسئله‌ها ماندگارند و عده ای نه. برخی شعرها برای یکدفعه خواندن‌اند و برخی نه. آن‌ها می بایست از شعرهایی که تاریخ مصرف ندارند، بهره ببرند.»

ایشان با تکیه بر سری شعر نوجوان امروز از شیوه‌ی نگاه عده ای شاعران گلایه کرد: «برخی شعرها برای کودکان‌اند و برخی شعرها برای بزرگسال و غیر قابل درک.»

این نوجوان پیشتر مثال‌هایی از این سری را برای مخاطبان عنوان کرد.

امیرحسین شبستری‌راد سخنران بعدی این نشست بود. وی پیرامون‌ی چیستی و چرایی شعر نوجوان سخن گفت: «شعر نوجوان باید چه باشد و چه اختلاف‌هایی با دیگر شعرها دارد؟ شعر نوجوان باید به برنامه دغدغه‌های ایشان پرداخت کند. باید ایشان را با جامعه آشنا کند. مسیرها را به ایشان یاد بدهد و باعث یادگیری ایشان شود. شعر می‌تواند مهلت‌ها را به نوجوانان یادآوری کند.»

ایشان به شاعران و مدیران توصیه کرد که در انتشار این کارهای فضا و مسئله واحد را فراموش نکنند: «وقتی که مسئله‌هایی مانند امیدواری، تنهایی، دوستی یا هر چیز دیگری غالب مسئله‌های یک سری را تشکیل بدهد جذابیت آن برای مخاطب بیشتر می‌شود و ایشان می‌تواند خود و دغدغه‌هایش را در یکی از این شعرها بیاید و به هم‌ذات‌پنداری برسد. با اینحال سری‌ای با شعرهای پراکنده این امکان را ممکن نمی‌آورد.»

شبستری‌راد به خوانش اشعار بزرگ‌سال مانند کارهای امین‌پور و سهراب سپهری و یا اشعار کهن از جانب نوجوانان اشاره نمود و به خلاء وجود شعر نوجوان در کتاب‌های درسی اشاره نمود: «کتاب فارسی برای من جذابیت ندارد و هیچ‌وقت نمی‌توانم نمره‌ی کاملی بگیرم. با اینحال من با شوق در کلاس‌های ادبی کانون کمپانی می‌کنم. چرا شاعران برای کتاب‌های درسی، شعر نوجوان نمی‌گویند؟»

ملیکا محمدهاشمی به لزوم انتشار کارهای بیشتر در این زمینه پرداخت. وی سخنان خود را  این چنین شروع کرد: «زمینه نوجوان یکی از بخش‌های مهم ادبیات است که نیاز به توجه بیشتری دارد. تا چندین سال قبل خبری از سری شعر نبود و این ایام هم ما تنها امکان مطالعه‌ی ۱۱ عنوان از این سری را داشته‌ایم. هدف این سری آشتی دادن مخاطب با شعر نو و نگاه تازه شاعران و با این وجود دست به قلم کردن این نوجوان‌ها است. پس با این هدف نباید فراموش کنیم که نیازمند انتشار کتاب‌های بیشتری در این عرصه‌ایم.»

ایشان به جای خالی شعر کهن و کلاسیک در این سری اشاره و علاقه‌مندی نوجوان‌ها را مورد استقبال قرار داد: «شعرهای موزون غیر از جذابیت قادر اند بار آموزشی هم برای گروه سنی ما داشته باشند. ضمن این‌که بخشی از علاقه‌مندی ماست که به آن توجه نشده. وقتی که به خواست‌ی مخاطب توجه نشود آن مخاطب از بین می‌رود.»

محمدهاشمی وجود مسئله‌هایی از قبیل عشق در این سری را قابل تقدیر دانست و رویا و تخیل را از نکته‌های مثبت این شعرها دانست. ولی باید گفت نزدیک شدن زبان شاعران به زبان نوجوان را خواستار شد: «مهم است که ما بتوانیم در غم و شادی شاعر شریک شویم. این مسئله در برخی شعرها قابل مشاهده است و در برخی نه. نزدیکی زبان و افکار شاعر به مخاطب مهم است.»

فاطمه ملاصالحی دیگر نوجوان مهمان شصت و دومین نشست ترویج خواندن  بود. وی به بخشی از دغدغه‌های نوجوان‌ها پرداخت که خوب است شاعران به آن توجه کنند: «شناخت دنیا، روبرو شدن با حقایق و کنترل احساس‌ها مسئله‌هایی است که برای نوجوان‌ها مهم است و نیاز به آموزش در این عرصه دارند. اگر برخی شعرها نیز به این موارد بپردازند خوب است و نوجوان زمانی به یک کتاب نزدیک می‌شود که بخشی از خود یا روزمرگی‌هایش را در این کارهای ببیند. با اینحال این موضوع در چند جلدی از این سری که خواندم نیفتاده بود.»

خوانش روان دیگر موضوعی بود که به آن پرداخته شد: «خصوصیت خوب کتاب‌ها لحن ساده و حال حاضر‌شان بود که دلیل خوانش راحت می‌شد.»

بخشی از این نشست به نقد تصویرگری سری اختصاص پیدا کرد. این مخاطبان نوجوان تصویر جلد را مسئله مهمی دانستند. چرا که مخاطب با دیدن جلد کتاب به آن علاقه‌مند می‌شود. از سویی آن‌ها از کودکانه بودن عده ای عکس ها گله‌مند بودند: «ای کاش شاعر و تصویرگر با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و عکس ها با توجه به تخیل شاعرها دیزاین می‌شد و نه برداشت تصویرگر. حس و حال و تخیل برانگیز بودن تصویر مهم است با اینحال عده ای از تصویرها از ما نوجوان‌ها دورند.»

در انتهای این نشست شاعران حاضر در نشست فرصتی پنج دقیقه‌ای یافتند تا در باب نقد مخاطبان صحبت کنند و پرسش‌ها خود را مطرح کنند.

شاعر کتاب «زندگی با دور تند» از این نوجوانان سوالال‌هایی در عرصه‌ی علاقه‌مندی آنان به شعر طنز مطرح کرد و آن‌ها از این علاقه‌مندی سخن گفتند.

زیتا ملکی به جذابیت عنوان کتاب‌ها نیز اشاره داشت. این نوجوان‌ها اشاره کردند که اسامی کتاب‌ها را دوست داشته‌اند با اینحال خوب است که عنوان یک کتاب برآمده از ماهیت تمام شعرها باشد نه اسم یکی از شعرهای چاپ شده.

فرهاد حسن‌زاده به بیان شیوه‌ی سرایش کتاب «وقتش رسیده کمی پسته بشکنیم» پرداخت و از این نوجوان‌ها پرسش کرد آیا لزومی می‌بینند که کتاب شعر نوجوان به همراه تصویر باشد. این نوجوانان به این نیاز اشاره کردند با اینحال عنوان کردند که خوب است شاعر و تصویرگر نگاه مشترک‌تری داشته باشند.

انسیه موسویان شاعر کتاب «چهارشنبه‌های بستنی» ضمن تشکر از این مراسم به لزوم آشنایی به هر میزان بیشتر شاعران با دیدگاه مخاطبان اشاره نمود و این تماس را در افزایش کیفی کارهای موثر خواند.

پیشتر دو تن از مربیان کانون نیز سخن گفتند. حسین تولایی به عدم توجه مسوولان و ناشران به شعر نوجوان اشاره نمود و با تاکید بر فاصله‌ی عده ای شعرها با مخاطب به تعلل هشت تا ۱۰ ساله‌ی عده ای ناشران در چاپ کارهای پرداخت که باعث چنین رویدادهایی می‌شود.

کبرا بابایی تازه ترین سخنران این برنامه بود. وی با بیان این‌که عضو های نوجوان این نشست ساعت‌های پشت سر هم به بحث پیرامون‌ی سری پرداخته‌اند، مهلت اندک نشست را دلیلی برای عدم برنامه بسیاری از دیدگاه‌های آن‌ها دانست. ولی باید گفت از آزمایش خود در کشف دیدگاه مخاطبان سخن گفت که اغلب پسران به چهارپاره علاقه‌مندند و دختران شعر نیمایی را می پسندند.

پیشتر، سخنرانان نوجوان و دیگر عضو های کتابخانه‌های کانون که در این برنامه حضور داشتند مهلت یافتند به گفت‌وگو با شاعران حاضر در نشست بنشینند.

امیدواریم نوشته “کتاب‌های درسی را با شعر نوجوان آشتی دهید” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “راز و رمز نویسندگی به روایت مارک هادون” که پیشتر بدان میپردازیم.

نویسنده: مارک هادون

برگردان: امیلی امرایی

منبع: گاردین

مقدمه: نشریه‌ها و مجلات مشهور اغلب ستون‌های ثابتی دارند که نویسندگان و متفکرانی مشهور برایشان می‌نویسند. از ال‌پائیس که هر هفته ماریو بارگاس یوسا یادداشت‌هایش را آنجا پخش می‌کند تا الحیات که آدونیس شاعر سوری نگاهش به دنیا را در یادداشت‌های کوچکی می‌نویسد. با اعتبارترین و متنوع‌ترین ستون‌های ثابت با اینحال در روزنامه‌ی گاردین تعریف شده‌اند، یادداشت‌هایی از نویسندگان و منتقدین و متفکران که با محورهای ازپیش‌ تعیین‌شده‌ای نوشته می‌شود و اغلب در ضمائم آخر هفته‌ی گاردین پخش می‌شوند و از پرخواننده‌ترین‌ها هستند. هر یک از این یادداشت‌ها با مسئله ثابت چند سالی تداوم می‌آورند و ادامه دارند، گاهی نویسنده‌ها پیرامون‌ی قهرمان زندگی‌شان می‌نویسند، گاهی پیرامون‌ی فیلم عمرشان، پیرامون‌ی ده کتاب محبوبشان، پیرامون‌ی اتاق کارشان و… اکنون یکی از ستون‌های ثابت و پرطرفدار واپسین این روزنامه یک روز از زندگی کاری نویسنده‌هاست یا اینکه چگونه پروسه‌ی ایجاد برای یک نویسنده اتفاق می‌افتد. شما میتوانید هر هفته یکی از این یادداشت‌ها را در وبسایت شبکه آفتاب بخوانید. در هفته جاری: مارک هادون، نویسنده‌ی پنجاه‌وچهارساله‌ی انگلیسی.

این نویسنده همان‌قدر که رمان‌هایش طرفدار دارد، شعرهایش هم ستوده می‌شود. ایشان در ایران با یکی از مشهورترین رمان‌هایش شناخته شد؛ «ماجرای باورنکردنی سگی در شب» که با پنج ترجمه به مارکت آمد. با اینحال باقی کتاب‌هایش در این سال‌ها به فارسی ترجمه نشده‌اند. «ماجرای باورنکردنی سگی در شب» از زبان پسری به اسم کریستوفر، که مبتلا به اوتیسم است، روایت می‌شود. کریستوفر و پدرش با هم زندگی می‌کنند، سگ همسایه کشته شده و کریستوفر، که عاشق شرلوک هولمز است، می‌خواهد سر از راز این قتل دربیاورد و نتیجه به جاهای دیگری ختم می‌شود، به جاهایی مانند اینکه چرا مادر کریستوفر ایشان و پدرش را رها کرده و رفته. در اغلب رمان‌های ایشان بیماری یا نوعی اختلال شخصیتی به چشم می‌خورند و ایشان را راوی مردمان تک‌افتاده در رمان‌ها می‌دانند. هادون جوایز بسیاری را در انگلستان از آن خود کرده و یکی از نویسندگان پرطرفدار نوجوان‌هاست. تا امروز بیست کتاب برای نوجوان‌ها نوشته و چهار رمان برای بزرگسال‌ها و یک سری شعر که حسابی بنمایش درآمده است. هادون برای روزنامه‌ی «گاردین» از بالا و پایین‌های یک روز کاری‌اش در مقام نویسنده نوشته است.

***

من نویسنده ی کار خوبی نیستم. با اینحال یک ویراستار محشر ام!

برخی‌ ایام نمی‌توانم بنویسم. گاهی وقت‌ها هفته‌ها نمی‌توانم بنویسم. وقتی بتوانم این ایام و هفته‌ها را از قبل تشخیص بدهم سخت چندانی ندارم. وقتی از قبل‌تر می‌دانم، می‌شود جلو وقت تلف کردن و بی ثمر ماندن را گرفت، برنامه‌ای حسابی برای دویدن در حاشیه‌ی رود تیمز تعریف کرد، سراغ سری کتاب‌های جنایی نروژی رفت که تازگی به آن برخورده‌ام یا سوار قطار شد و توی گالری‌های لندن خزید، گاهی هم نقاشی یا دیزاین کرد. با اینحال گاهی تا رسیدن به این نقطه یک نیم‌روز هدر می‌رود و معطل می‌مانم. نزدیک‌های ظهر صفحه‌ی سفید و خالی پیش رویم مانده که ساعت‌ها به آن خیره شده‌ام؛ یا صفحه‌ای که با زحمت و زور پر شده و بالاخره نثرش قانعم نمی‌کند و باید دور بیندازمش.

مسأله اینجاست که گمان می نمایم نویسنده‌ی همه‌چیزتمامی نیستم. با اینحال ویراستار بی‌وقفه و کله‌شقی هستم (حادثه‌ای که وقتی با ویراستاری بهتر از خودت ازدواج کنی، نصیبت می‌شود). بی‌رحمانه حذف می‌کنم و دور می‌ریزم و هیچ کاری نیست که لااقل سه‌چهارمش را در پیش‌نویس ابتدایی دور نریزم و در مرحله‌ی بعد امیدوار می‌مانم که از آنچه باقی مانده چیزکی برایم بماند و جایی در فاصله‌ی میان ورژن‌های پانزدهم تا بیست‌وپنجم بازنویسی چیزی اتفاق می‌افتد. یک‌جور رعشه‌ای که وقتی به عقب برمی‌گردی و کلمات خودت را می‌خوانی به نظرت می‌رسد انگار آدم دیگری اینها را نوشته است؛ یا چیزی مشابه این. انگار که خیلی هم خودت نباشی؛ درست مانند دری از چوب بلوط سنگین که با یک تقه‌ی آرام توی چارچوب خانه می‌افتد.

با این وجود وقتی می‌نشینم به نوشتن، می‌دانم که بخش اعظمی از آنچه تولید می‌کنم بالاخره دور ریخته خواهد شد و با علم به این موضوع یک‌جورهایی با اطمینان بیشتری به کار منظم و هر روزه تن می‌دهم. این راه درستِ کار کردن نیست و کاش ساده تر بود با اینحال بسیار عالی برای من پاسخ می‌دهد و به همین دلیل هم، بابت آتی‌ای که پیش‌بینی‌پذیر است، سفت به آن چسبیده‌ام.

می‌موفق شد بدتر از این هم باشد. می‌شد شغلی حقیقی داشته باشم. خیلی سال پیش، مسؤول سفارش‌های تلفنی کمپانی تعمیرات دوچرخه در غرب لندن بودم. و مدتی موفق شدم هر هفت روز هفته را در دفتر همیشگی باشم، با اینحال وقت‌هایی که از قبل معلوم بود باید چه کاری کنم، زنگ می‌زدم و می‌گفتم پایم شکسته و دیگر نمی‌توانم بیایم سرکار. در زندگی من در مقام نویسنده چندتایی نقطه‌ی عطف از این دست هست، یکی از آنها خواندن گزیده‌ای از سری شعرهای آر.اس. توماس برای گروه سنی نوجوان بود (نخستین باری که یک متن ادبی هیجان‌انگیزتر از مباحث علمی می‌خواندم). یکی دیگرشان این بود که در یکی از دوره‌های بیکاری فهمیدم خوب است کاری برای خودم پیدا کنم که تنها خودم به خودم بگویم چه باید بکنم.

روزهایی هست که اعتمادبه‌نفس ضروری را دارم و تمام صبح کاری‌ام را در کافه‌های محلی به کار می‌گذرانم (نمی‌خواهم اسم ببرم، با اینحال به دوتای آنها در سری داستانم ادای دین کرده‌ام). هیاهوی کافه‌ها دلیل می‌شود احساس کنم بخشی از جهان در تکاپو هستم و وقتی بقیه دارند نگاهت می‌کنند به تعویق انداختن کار سخت‌تر می‌شود. برای همین با تمرکز در این مکان‌ها می‌افتم به جان چند صفحه‌ای که روز قبل تلاش نموده‌ام؛ انگار که قرار باشد مویش را شانه کنم، تشر و نیشگونی از آن بگیرم یا حتی انگار بخواهم ناخن‌هایش را برق بیندازم. بعد مجددا در جهان خیالی خودم غرق می‌شوم تا کلمه‌هایی تازه بسازم.

بعد از چهار ساعت تمرکز بی‌امان با اینحال، بازدهی‌ام از یک جایی به بعد سیر نزولی شدیدی می یابد. پیامدهایش کم‌هشدار است با اینحال نوشتن برایم مشابه یک‌جور جراحی و لحظه‌ی بلند شدن هواپیما می‌ماند: ضروری دارم که با تمام قوا تمرکز کنم و از همه‌ی توانم برای روشن شدن و نوشتن سود بگیرم. غیر از این مشابه ماشین لباسشویی خالی می‌شوم که بی‌خود روشن شده است، و آنچه ضروری دارد نقاشی، دیزاین یا دویدنی بی‌امان در حاشیه‌ی رود تیمز است.

اکنون برایم این‌جوری شده است که گمان می نمایم هرگز نمی‌توانم بنویسم، مگر آنکه آن صدای خسته کننده و وزوزو توی سرم مکررا بگوید: «به اندازه‌ی کافی خوب نشده، بیشتر بنویس، کمی بهترش کن و یک باز هم بنویس … وقتت دارد تمام می‌شود.» روزهای نادری هستند که هزار کلمه‌ای نوشته‌ام و به حالتی از رضایت عمیق می‌رسم که خیلی‌خیلی کم برایم پیش آمده. چشم‌هایم را می‌بندم، می‌گذارم همین‌جور جلو برود، بعد نفسی عمیق می‌کشم و به صدای توی سرم گوش می‌دهم و می‌بینم که آنجا صدایی وزوز نمی‌کند … هیچ … سکوت است.

امیدواریم نوشته “راز و رمز نویسندگی به روایت مارک هادون” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه آموزنده و حقیقی عیادت مرد ناشنوا از همسایه بیمار” که پیشتر بدان میپردازیم

عیادت مرد ناشنوا از همسایه

ناشنوایی خواست به احوالپرسی بیماری برود. با خودش حساب و کتاب کرد که نباید به دیگران پیرامون ناشنوایی اش چیزی بگوید و برای آن که بیمار هم نفهمد ایشان صدایی را نمی شنود می بایست از پیش پرسش های خود را دیزاین کند و پاسخ های بیمار را حدس بزند.

پس در ذهنش گفتگویی بین خودش و بیمار را دیزاین کرد . با خودش گفت « من از ایشان می پرسم حالت چه طور است و ایشان هم خدا را شکر می کند و بیان میکند خوب است . من هم شکر خدا می کنم و می پرسم برای بهتر شدن چه خورده ای .

ایشان لابد غذا یا دارویی را اسم می برد. آنوقت من می گویم نوش جانت باشد پزشکت کیست و ایشان هم باز اسم حکیمی را می آورد و من می گویم قدمش مبارک است و همه بیماران را شفا می دهد و ما هم ایشان را تحت نام طبیبی حاذق می شناسیم.

مرد ناشنوا با همین حساب و کتاب ها سراغ همسایه اش رفت و همین که رسید پرسید حالت چه طور است ؟ با اینحال همسایه بر خلاف تصور ایشان گفت دارم از درد می میرم. ناشنوا خدا را شکر کرد. ناشنوا پرسید چه می خوری ؟ بیمار جواب داد زهر ! زهر کشنده !

ناشنوا گفت نوش جانت باشد. راستی طبیبت کیست؟ بیمار گفت عزرائیل ! ناشنوا گفت طبیبی بسیار حاذق است و قدمش مبارک. و نتیجا از عیادت دل کند و برخاست که برود با اینحال بیمار بد حال شده بود و فریاد می زد که این مرد دشمن من است که با این وجود در نتیجه همسایه نشنید و از ذوقش برای آن عیادت بی مانند کم نشد.

هدف مولانا از روایت این جریان

مولانا در این حکایت بیان میکند افراد زیادی در تماس با خداوند و یکدیگر ، به شیوه ای رفتار می کنند که گرچه به خیال خودشان پسندیده است و دلیل تحکم رابطه می شود با اینحال تاثیر بطور کلیً برتصویر دارد.

.:: به علاوه از طرف دیگر مشاهده نمائید ::.

جریان های بهلول | داستا های کوتاه | جریان های شیوانا | جریان های ضرب المثل ها

جام جم آنلاین

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه آموزنده و حقیقی عیادت مرد ناشنوا از همسایه بیمار” نهایت لذت را برده باشید.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “موضع شراگیم یوشیج پیرامون انتشار کارهای نیما” که پیشتر بدان میپردازیم.

فرزند نیما یوشیج با اشاره به “پیگیری قضایی انتشار غیرقانونی کارهای این شاعر” گفت: در مقابل سودجویی‌ها و بی‌اخلاقی‌ها می‌ایستم.

مدتی قبل، وکیل شراگیم یوشیج (فرزند نیما) از اقدام قضایی علیه عده ای از ناشرانی که حق مالکیت کارهای نیما یوشیج را نادیده گرفته‌اند، اطلاع داد. محمدحسین آقاسی، وکیل دادگستری که وکالت شراگیم یوشیج را برعهده دارد، در این‌باره به ایسنا گفت: «فرزند استاد نیما از بی‌نتیجه ماندن گفت‌وگوهایش با عده ای از ناشران سرخورده و دلگیر شده است. وی اعتقاد دارد کارهای مرحوم نیما مورد دستبرد قرار گرفته و بعضاً عده ای ناشران با کسی که امینِ وی بوده و بخشی از کارهای را به شکل امانت در دست داشته، هم‌جریان شده و بدون اجازه صاحب اثر، آن‌ها را پخش کرده‌اند…آقای شراگیم تنها فرزند نیما با اعطای وکالت به من، خواسته است که علیه عده ای ناشران برنامه شکایت کنم.»

پیرامون همین موضوع شراگیم یوشیج نیز در گفت‌وگو با ایسنا در این‌باره سخن بیان می کند. ایشان با اشاره به پیگیری قضایی پیرامون انتشار غیرقانونی کارهای نیما اظهار می‌کند: «بالاخره به فرصتی دست یافتم تا در این هجوم سودجویان مارکت کتاب که امروز کم نیستند و اسم ناشر بر خود نهاده با اینحال متعهد به تعهدات حقیقی و اخلاقی یک ناشر نیستند و به این طریق سوابق درخشان ناشران متعهد و بنام دیگر را مخدوش می‌کنند، ناشرانی که با خیانت به ادبیات و به بهانه کسب سود از پادویی و دلالی و از دخمه کوچکی به ساختمانی چندطبقه رسیده‌اند و با تملق و ریا به اعتبار روابط و آشنایی‌های‌شان برای هر کتابی به راحتی مجوز چاپ می‌گیرند و کارهای نیما را فله‌ای و با اغلاط بسیار چاپ و پخش می‌کنند و حتی حق دخالت در اصلاح و ادیت کارهای را نیز به‌ خود داده‌ و می‌دهند، در مقابل آنان انتقاد کرده و بایستم. بدین خاطر، بعد از مشاوره با دوستانی که در عرصه چاپ و انتشار و حفظ حقوق ناشر و مولف آشنا هستند از آقای محمدحسین آقاسی که آوازه و تخصص بسیار در این امور دارد تقاضا کردم تا دست یاری مرا بی‌جواب نگذاشته و با امید به توجهات مدیران محترم قضایی و اخذ تصمیم نهایی و ممانعت از این سودجویی‌ها دست این اشخاص را از جامعه فرهنگی این سرزمین برای در بیشتر مواقع کوتاه کند.»

ایشان پیشتر بیان می‌کند: «در همین مسیر غیر از این پیگیری حقوقی، سعی دارم تا به‌رغم زحمات سالیان قبلی و لحظه به‌هدررفته و در واکنش به انتشار نادرست و مغلوط و مغشوش کارهای نیمای بزرگ، باز هم اقدام به بازنویسی و بازنگری آن کنم و در حد توانم با دقت بیشتری این کارهای را در دست دوستداران ادبیات قرار دهم. بر همین اساس سرآغاز فعالیت مجددا‌ من با مشارکت و همیاری نشر «رُشدیه» تحت نام تنها ناشر چاپ و انتشار کارهای نیما یوشیج خواهد بود و تا هدف نهایی و چاپ و انتشار کلیه‌ کارهای نیما و تشکیل بنیاد حفظ و نظارت بر چاپ و انتشار و تشکیل بنیاد فرهنگی و پژوهشی نیماشناسی در دانشگاهای کشور ادامه پیدا خواهد کرد.»

شراگیم یوشیج در انتهای، خطاب به دوستداران و علاقه‌مندان کارهای نیما بیان می کند: «از دوستان علاقه‌مند تقاضا دارم برای دسترسی به نزدیک‌ترین و صحیح‌ترین مأخذ موجود و با استناد به تنها مرکز چاپ و انتشار کارهای نیما یوشیج با نظارت و تلاش و کوشش من از روش انتشارات «رُشدیه» با اتکا و استناد به اسم شراگیم یوشیج تنها فرزند و بازمانده و تنها وارث قانونی و حقیقی و حقوقی نیما یوشیج پشتیبانی کرده و از خریدن کارهای فله‌ای ناشران دیگر خودداری کنند. گفتن این موضوع در اینجا لازم است انتشار دو کتاب نثر و نظم و کارهای صوتی و تصویری اشعار نیمای بزرگ، به وسیله انتشارات «رُشدیه» در راه است و در آینده ای زود در معرض دوستدارانش قرار خواهد گرفت. با سپاس از آقای محمدحسین آقاسی وکیل محترم دادگستری که دست یاری دادند و با امید به عنایت مدیران محترم قضایی که پیوسته حافظ عدالت هستند.»

امیدواریم نوشته “موضع شراگیم یوشیج پیرامون انتشار کارهای نیما” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “نویسندگی به شیوه استفان کینگ” که پیشتر بدان میپردازیم.

جیمز اسمیت رمان‌نویس و محقق ادبی انگیلس با بررسی کارهای استفن کینگ ۱۰ نکته برای نوشتن یک رمان را از این استاد کتاب‌های دلهره‌آور یادآور شده است.

اسمیت (James Smythe) در آستانه اولین جایزه «استفن کینگ» نویسنده رمان‌های مشهوری چون «درخشش» (Shining) و «مسیر سبز» (Inexperienced Miles)، با بررسی کارهای این استاد جریان‌های دلهره‌آور، ۱۰ نکته مهم برای نوشتن یک رمان را یادآور شده است:

۱٫هر آنچه دلتان می‌خواهد بنویسید

کینگ با اسم نویسنده جریان‌های دلهره‌آور مشهور است با اینحال، حقیقت این است که ایشان در هر گونه ادبی که فکرش را بکنید اثری دارد.

جریان‌های هیجان‌انگیزی چون «بیچار‌گی» (Misery) و «بازی جرالد»، رمان‌های ادبی چون «کیسه استخوان‌ها» و «فصول مختلف»، جریان‌های دادگاه‌های جنایی مانند «آقای مرسدس»،  روایت‌های آخرالزمانی چون «ایستگاه» (The Stand)، قصه‌های فانتزی چون «چشمان اژدها» و سری برج تاریک» و … ایشان از طرف دیگر یکی از بهترین جریان‌های جوانان را به قلم درآورده است.

داستانی با اسم «پیاده‌روی طولانی». امکان دارد بتوان گفت تنها گونه‌ای که کینگ تجربه نکرده است گونه «کمدی» باشد؛ در چنین موقعیتی بیشتر کارهای ایشان حاوی لحظاتی هستند که نبوغ ایشان را در طنز نشان می‌دهند.

روشن است که این نویسنده معاصر هر آن‌چه و در هر وقتی که می‌خواسته انجام داده است. ایشان خوانندگان خود را هر جا که خواسته دنبال خود برده است.

۲٫ترسناک‌ترین چیز الزاما چیزی نیست که در پایین تخت پنهان است

«وحشت» چیزی پرسشگری برانگیز است. چیزی که شخصی را وحشت‌زده کند لزوما دیگری را نمی‌ترساند. در جریان‌های کینگ، وقتی که لحظات دلهره‌آور فرا می‌رسد، وحشت حقیقی آنی است که به خود ذات بشریت مرتبط است.

ارواح انسان‌ها را به جنون می‌کشانند، دخترکان کنترل ذهن (Telekinetic) با قدرت خود تمامی شهرها را ویران می‌کنند و دلقک‌ها نقطه پایانی خونین هستند.

به توجه به این، جدی ترین توانایی کینگ در وحشت‌آوری، یافتن چیزی است که به‌واقع خوانندگان از آن بیم دارند و نمایاندن آن.

اگر می‌خواهید داستانی دلهره‌آور بنویسید، تنها به این فکر نکنید که چه چیزی در تاریکی نهفته است؛ به این فکر کنید که مردم بعد از یک رخ‌داد چه می‌کنند.

۳٫از شفافیت نهراسید

یکی از نکات جالب در باب سری جریان‌های کوتاه این استاد رمان‌های دلهره‌آور این است که نکات مهمی در باب هر قصه‌ای که روی کاغذ می‌آورد می باشد؛ تاریخچه هرکدام، پس‌عرصه هر فرضیه و چگونگی روند نگارش.

این‌ها موارد پر‌ارزشی برای ایجاد انگیزه در نویسندگان هستند با اینحال همین موارد قطعات درخشانی درون خود نویسنده قرار دارند. عده ای امکان دارد فکر کنند که برای خواندن یک اثر خوب است هیچ چیزی در باب نویسنده آن ندانند با اینحال در باب کینگ، ایشان تمامی احساسات خود را در کف دست قرار داده است.

ایشان در تازه ترین سری خود با اسم «مارکت رویاهای شکسته» بیش از در بیشتر مواقع شفافیت به‌خرج داده و به‌گونه‌ای صادقانه در باب آن‌چه انگیزه نوشتن جریان‌ها شده سخن گفته است؛ نکته‌ای که دیگر نویسندگان آن را تا به این لحظه بر کاغذ نیاورده‌اند.

10 نکته‌ای که برای نوشتن رمان باید از استفن کینگ آموخت

۴٫در باب چیزی بنویسید که در باب‌اش می‌دانید

نوشتن در باب چیزی که می‌دانید معمول‌ترین نکته در باب قلم‌زدن است. یاوه‌سرایی است که فکر کنیم نویسنده‌ای با خیره شدن به بیرون از قاب یک پنجره به فرضیه‌ای برای نوشتن می‌رسد.

کینگ فهمیده است که تجربه چیزی است که می‌توان به کار شما بیاید و می بایست از هر فرصتی استفاده کرد. وجوه مختلف زندگی ایشان، آموزش، تصادف نزدیک به مرگ، موسیقی راک‌اندرول، گذران عمر، در جابه‌جای کارهای وی قابل دیدن است.

به‌گونه‌ای که آشکار نیست با اینحال اغلب به پیشبرد جریان یاری مینماید. و این چیزی است که هر نویسنده‌ای می بایست از آن سود ببرد چونکه در خلال این حقایق است که احساسات حقیقی روی کاغذ گسترش می یابد.

۵٫اهداف بزرگ یا کوچک

کینگ کتاب‌های بزرگی نوشته است که اغلب در باب چیزهای بزرگ هستند. «ایستگاه» خوانندگان را به آخرالزمان می‌برد.

این جریان با هراسی مرتبط است که گروهی از آدم‌ها دو بار در زندگی‌شان با آن مواجه هستند و به ما نشان می‌دهد که به چه نحو سالیان سال تجربه می‌تواند مردم را دگرگون کند. و «برج تاریک» یک سری هفت قسمتی است که در گونه‌های مختلف ادبی نوشته شده است.

هدف کینگ هر لحظه که ضروری باشد واقعا بزرگ است و عده ای اوقات این همان چیزی است که برای بیان یک جریان ضروری است. عده ای جریان‌های بزرگ ایشان چون «ریتا هاوورت و رستگاری در شاوشنگ» یا «مه» (The Mist) از جریان‌های کوتاه خود ایشان برآمده‌اند.

ایشان گروه‌های از شخصیت‌ها را در یک مکان واحد به دام می‌اندازد و اجازه می‌دهد تا خود جریان آن‌گونه که می‌خواهد ادامه بیابد.

درازای داستانی که می‌خواهید روایت کنید باید اندازه کتابتان را تعیین کند؛ مهم نیست که جریان شما ۴۰ هزار کلمه باشد یا ۲۰۰ تا. «کینگ» واژگان را هدر نمی‌دهد.

۶٫در بیشتر مواقع بنویسید و زیاد

کینگ تا به این لحظه ۵۵ رمان، ۱۱ سری جریان کوتاه، ۵ اثر غیرداستانی و ۹ اثر مصور پخش کرده است. تمامی این‌ها در طول ۴۱ سال انجام شده است.

به‌عبارتی به‌طور متوسط دو اثر در یک سال که تعداد فراوانی است. ایشان به‌ندرت به خود استراحت داده است. همین امسال کینگ سه کتاب برای انتشار دارد. بسیاری از نویسندگان اگر بخواهند به پای ایشان برسند باید یک قرن تلاش کنند.

10 نکته‌ای که برای نوشتن رمان باید از استفن کینگ آموخت

۷٫آوا به میزان مشابه به متن ارزش دارد

کینگ نویسنده‌ای است که می‌فهمد که یک جریان قبل از آن که بیان شود باید شروع شده باشد.

این‌که اول شخص روایت شود و یا سوم شخص؟ از نگاه راویان مختلف بیان شود و یا تنها یک نفر؟ ایشان در این‌که یک جریان برای چه و به چه طریقی باید روایت شود استاد است. در چنین موقعیتی ایشان باید آن را به راهی ساده آرایش کند.

خود جریان آوایی را که ضروری دارد می یابد یا بر تصویر. به توجه به این؛ از خلال جریان‌های ایشان می‌توان دید که کینگ حدودا هر چیزی را می‌آزماید و می‌توان دلیل هر آوایی را در هر داستانی که روایت می‌کند مشاهده کرد.

۸٫ساختار به میزان مشابه به آوا مهم است

کینگ در حقیقت یک رمان‌نویس تجربی نیست. عده ای از پرطرفدار‌ترین رمان‌های ایشان با ساختارهایی شایان توجه به قلم درآمده‌اند. در عده ای از آن‌ها شخصیت‌هایی واحد در موقعیت‌های مختلف تصویر شده‌اند. بیشتر رمان‌های ایشان به‌گونه‌ای محشر، مدیوم روایی خود را دارند.

۹٫نباید خودت باشی

عده ای از جدی ترین کارهای کینگ در دوران آغازین حرفه نویسندگی‌اش به وسیله خود ایشان پخش نشده‌اند. ایشان در آن وقت با اسم ریچارد بچمن کارهای خود را می‌نوشت. «پیاده‌روی طولانی»، «نازک‌تر» (Thinner) و «مرد دونده» از نمونه کتاب‌هایی هستند که روی زننده‌تری از آن‌چه که به «کینگ» نسبت داده می‌شوند مرتبط هستند. چرا؟ امکان دارد به این دلیل که داشتن ابزاری که اجازه دهد تاریکی حقیقی ماه‌دور از هر قضاوتی بیرون بریزد، خوب است.

10 نکته‌ای که برای نوشتن رمان باید از استفن کینگ آموخت

۱۰٫«در باب نوشتن» را بخوانید

این جدی ترین نکته در این فهرست است. در سال ۲۰۰۰ میلادی کینگ کتاب «در باب نوشتن» (On Writing) را پخش کرد؛ کتابی که میان خودآموز نویسندگی و زندگی‌نامه در نوسان است.

این اثر پر است از جزئیاتی در باب این‌که به چه نحو می‌نویسد و به چه نحو با مساله‌های پیش رویش مواجه شده است.

«در باب نوشتن» یکی از نادر کتاب‌هایی از این نوع است که ارزش خواندن دارد چونکه می‌دانیم مطالب آن آزمایشات شخصی است که برای خواننده امکان دارد مفید باشد. برای نوشتن هیچ حقیقت جهانی نیست.

عده ای سال‌ها تلاش می‌کنند تا اولین اثر کامل خود را ایجاد کنند، عده ای در ۶ هفته اثری را ایجاد می‌کنند و یک سال پس از آن را صرف خراب کردن و نوسازی آن می‌کنند. «در باب نوشتن» به ما بیان می کند که کینگ چه کرده است و یاری مینماید تا راه خودمان را بیابیم.


نویسندگی به شیوه استفان کینگ

جیمز اسمیت رمان‌نویس و محقق ادبی انگیلس با بررسی کارهای استفن کینگ ۱۰ نکته برای نوشتن یک رمان را از این استاد کتاب‌های دلهره‌آور…

ترامپ استفان کینگ را بلاک کرد

مدیرعامل‌جمهوری ایالات متحده آمریکا در شبکه مجازی توئیتر یک نویسنده آمریکایی که بیش از ۲۰۰ اثر ادبی از خود به جای قرار داده است را…

 

 

امیدواریم نوشته “نویسندگی به شیوه استفان کینگ” مورد قبوا علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.

در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه جالب قایم باشک بازی محققان در بهشت” که پیشتر بدان میپردازیم

جریان کوتاه دلچسب و علمی

روزی همه محققان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم دریافت کردند تا قایم باشک بازی کنند

انیشتین نخستین نفری بود که باید چشم می گذاشت

ایشان باید تا 100 می شمرد و سپس شروع به جستجو میکرد

همه پنهان شدند الا نیوتون …

نیوتون تنها یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در طرف دیگر انیشتین

انیشتین  تا صد شمرد

ایشان چشماشو باز کرد و دید که نیوتون در طرف دیگر چشماش ایستاده

انیشتین فریاد زد نیوتون بیرون ( سک سک)

نیوتون بیرون ( سک سک)

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم

ایشان ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !

تمام محققان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چگونه میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست

نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام

که من رو نیوتون بر متر مربع میکنه

و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر “یک پاسکال” می باشد

از اینرو من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سک سک) !

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه جالب قایم باشک بازی محققان در بهشت” نهایت لذت را برده باشید.

در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه دلچسب و آموزنده درس کودک به مادرش با گفتگو با خدا” که پیشتر بدان میپردازیم

جریان کوتاه دلچسب و آموزنده درس کودک به مادرش با گفتگو با خدا

در این نوشته از سایت تفریحی نمکستان یک جریان کوتاه و آموزنده در باب درسی که مادر از کودکش گرفت را تکمیل کرده ایم ، که پیشتر قادر اید به مطالعه هزینه کنید.

جریان گفتگو با خدا

دختر کوچولو به مادر خود گفت : مامان کجا می ری؟

مادر گفت : عزیزم بازیگری مشهور که از شهرت فراوانی دارا است به شهر ما آمده است این طلایی ترین فرصتی است که می توانم ایشان را ببینم وبا ایشان حرف بزنم ، خیلی زود برمی گردم اگر ایشان وقت آن را داشته باشد که با من حرف بزند چه محشری می شود و همزمان با اینکه لبخندی حاکی از شادی به لب داشت با فرزندش خداحافظی کرد حدود نیم ساعت بعد مادرش با عصبانیت به خانه برگشت

دختر به مادرش گفت : مادر چرا چهره ی پریشانی داری؟ آیا بازیگر محبوبت را ملاقات کردی؟

مادر با لحنی از خستگی و عصبانیت گفت : من و جمعیت فراوانی از مردم بسیار منتظر ماندیم با اینحال به ما خبر رساندند که ایشان نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است ای کاش خدا شهرت و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود

کودک بعد از شنیدن حرف های مادر به اتاق خود رفت و لباس های خود را بیرون آورد و گفت : مادر تکمیل شو با هم به نقطه ای برویم من می توانم این آرزوی تو را برآورده کنم

با اینحال مادر اعتنایی نکرد و گفت : این شوخی ها چیست ایشان بیش از نیم ساعت است که این شهر را ترک کرده است حرف های تو چه معنی ای می دهد؟

دختر ملتمسانه گفت : مادرم خواهش می کنم به من اعتماد کن تنها با من بیا

مادر نیز علی رغم میل باطنی خود درخواست فرزند خود را پذیرفت بدلیل آنکه ایشان را بسیار دوست می داشت از این جهت آن دو به بیرون از خانه رفتند بعد از چندی قدم زدن پسر به مادرش گفت : رسیدیم

همزمان با اینکه به کلیسای بزرگ شهر اشاره می کرد مادر که از این کار فرزندش بسیار دلخور شده بود با صدایی پر از خشم گفت : من به تو گفتم که الان وقت شوخی نیست این رفتار تو اصلا دلچسب نبود

کودک پاسخ داد : مادر تو در سخنان خود دقیقا این جمله را گفتی که ای کاش خدا شهرتی و محبوبیتی را که به این بازیگر داده است به ما داده بود پس آیا افتخاری از این بزرگ تر است که با کسی که این شهرت و شهرت را داده است نه آن کسی که آن را بدست آورده است حرف بزنی؟

آیا سخن گفتن با خدا لذت بخش تر از آن نیست که با آن بازیگر پرطرفدار حرف بزنی؟ وقتی خدا در بیشتر مواقع در معرض ماست پس چه نیاز به بنده ی خدا. مادر هیچ نگفت و ساکت ماند …

جریان کوتاه دلچسب و آموزنده درس کودک به مادرش با گفتگو با خدا

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه دلچسب و آموزنده درس کودک به مادرش با گفتگو با خدا” نهایت لذت را برده باشید.

در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه آموزنده پیدا کردن مردی خوشبخت برای درمان پادشاه” که پیشتر بدان میپردازیم

نمکستان » جریان کوتاه دلچسب و آموزنده در باب خوشبختی ، پیشتر این جریان دلچسب را بخوانید.

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان http://namakstan.net

سلطان بزرگی بعد از اینکه گرفتار بیماری سختی شد گفت : نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند

تمام طبیبان دور هم جمع شدند تا ببیند چگونه می شود شاه را معالجه کرد با اینحال نوانستند . تنها یکی از طبیبان گفت :

من می‌توانم شاه را معالجه کنم اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید پادشاه معالجه می شود

شاه سربازانش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد

آنها به تمام شهرها مسافرت کردند با این وجود نتوانستند آدم خوشبختی بیابند حتی یک نفر پیدا نشد که بطور کلی راضی باشد آن که ثروت داشت بیمار بود

آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت یا اگر فرزندی داشت فرزندانش بد بودن

خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند یک شب پسر شاه از کنار کلبه‌ای فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی بیان می کند

شکر خدا که کارم را تمام کرده‌ام سیر و پر غذا خورده‌ام و می‌توانم  بخوابم چه چیز دیگری می‌توانم بخواهم؟

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند سربازان برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند با اینحال مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت

سایت تفریحی و سرگرمی نمکستان http://namakstan.net

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه آموزنده پیدا کردن مردی خوشبخت برای درمان پادشاه” نهایت لذت را برده باشید.