آرشیو ادبیات و هنر

هیات نویسندگان ایران با انجمن نویسندگان چین دیدار کرد

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “هیات نویسندگان ایران با انجمن نویسندگان چین دیدار کرد” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، با استناد به گفته روابط عمومی موسسه کنفرانس‌های فرهنگی ایران، این نشست صبح امروز (سوم شهریورماه) در انجمن نویسندگان چین با حضور هوشنگ مرادی کرمانی، طاهره ایبد، مرضیه سلیمانی، جعفر شیرعلی‌نیا، حسین پاینده و علی اصغر سیدآبادی و مدیرعامل انجمن نویسندگان چین، معاون بخش روابط بین‌الملل انجمن نویسندگان چین، مدیرعامل بخش آفریقای انجمن نویسندگان چین و بخش آسیا و آفریقای انجمن نویسندگان چین برگزار شد.

چانگ تو – مدیرعامل انجمن نویسندگان چین – در این نشست گفت: خوشحالیم که ایران به نوعی مهمان ویژه در کنفرانس کتاب پکن حضور دارد. نویسندگان چین دوماه پیش، از ایران دیدن کردند و خوشحالیم که اکنون نویسندگان ایرانی در اینجا حضور دارند.

ایشان ادامه داد: چین در عرصه ادبیات و کتاب دوران طلایی خود را سیر می‌کند. چین مبدأ جاده ابریشم است و چین و ایران از آن وقت با یکدیگر رابطه داشته‌اند و به این واسطه، عرصه مشارکت بیشتری بین ما می باشد و در عرصه ادبیات کودک و نوجوان با یکدیگر می‌توانیم تبادل نظر داشته باشیم.

مدیرعامل انجمن نویسندگان چین پیشتر به عرضه این انجمن پرداخت و گفت: از لحظه تاسیس این انجمن تا به این لحظه ۶۸ سال می‌گذرد هدف از تاسیس این انجمن، خدمت به نویسندگان است و اوضاع ضروری را برای تالیف کارهای نویسندگان ممکن می‌آورد. این انجمن ۱۱ هزار و ۳۳۶ نفر عضو دارد و چهار جایزه ملی چین در زمینه ادبیات، جایزه روشو، جایزه نویسندگان تطبیقی و یا قومیت و جایزه برای کودکان را برگزار می‌کند. در چین، ۳۰۰ میلیون کودک می باشد که امسال برای آن‌ها جایزه ادبیات کودک را برگزار کردیم.

مدیرعامل انجمن نویسندگان چین اظهار کرد: رفت‌وآمدهای دوطرفه با نویسندگان، اجرا نشست ادبیات، ترجمه کارهای ادبیات متقابل در چند سال واپسین با کشور ایران را به‌صورت جدی دنبال می‌کنیم و در این زمینه اکتیو هستیم. کنفرانس کتاب پکن مهلت مناسبی برای برقراری تماس با نویسندگان ایران است که در آتی امیدواریم این رفت‌وآمدها بیشتر شود و منتظر بازدید هیات نویسندگان ایرانی از چین هستیم.

علی‌اصغر سیدآبادی – نویسنده کتاب کودک – نیز در این نشست ضمن عرضه هریک از نویسندگان ایرانی حاضر در نشست، به عرضه صنعت نشر و تیراژ کتاب در ایران و علاقه‌مندی به چاپ کتاب‌های چینی نکاتی پرداخت.

سیدآبادی پیشتر گفت: نسبت ورود کتاب‌های چینی به کالاهایی که از این کشور به ایران وارد می‌شود، خیلی کم است. امیدواریم اجرا این نشست‌ها دلیل شروع مشارکت‌های جدی شود.
پیشتر این نشست، هریک از نویسندگان به‌صورت دوطرفه با هیات چینی به بحث و تبادل نظر و گفت‌وگو پرداختند.

حضور پژوهشگران چینی در ایران با پشتیبانی‌های دولتی، اجرا کارگاه‌های آموزشی و علمی، انعقاد تفاهم‌نامه با انجمن نویسندگان و تفاهم‌نامه بین ایران و چین برای گسترش ارتباطات فرهنگی و تالیف، از نمونه پیشنهاداتی بود که در این نشست مطرح شد.

در انتهای این نشست نیز بازدیدی از موزه دانشکده ادبیات لوشون و پژوهشگاه ادبیات چین انجام شد.

امیدواریم نوشته “هیات نویسندگان ایران با انجمن نویسندگان چین دیدار کرد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

گفت‌وگو با نمایندگان کنفرانس کتاب فرانکفورت در پکن

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “گفت‌وگو با نمایندگان کنفرانس کتاب فرانکفورت در پکن” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) با استناد به گفته روابط عمومی موسسه کنفرانس‌های فرهنگی ایران، امیرمسعود شهرام‌نیا در این دیدار که در محل غرفه آلمان در کنفرانس کتاب پکن صورت گرفت، ضمن عرضه برنامه‌های ایران، پیرامون کیفیت حضور در کنفرانس کتاب فرانکفورت به گفت‌وگو پرداخت. 
 
رئیس موسسه کنفرانس‌های فرهنگی ایران، به علاوه از طرف دیگر در این دیدار پیرامون اجرا کارگاه‌های مشترک فرهنگی در زمینه نشر الکترونیک، مارکتینگ، مارکت جهانی و کپی‌رایت با نمایندگان کنفرانس کتاب فرانکفورت گفت‌و‌گو کرد.

بیست و چهارمین دوره کنفرانس کتاب پکن، ۱ تا ۵ شهریورماه با حضور ایران به نوعی مهمان ویژه در حال اجرا است.

رفتن به منبع
Writer:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “گفت‌وگو با نمایندگان کنفرانس کتاب فرانکفورت در پکن” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

افتتاح غرفه ایران در کنفرانس کتاب پکن چین

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “افتتاح غرفه ایران در کنفرانس کتاب پکن چین” که پیشتر بدان میپردازیم.

افتتاح غرفه ایران در کنفرانس کتاب پکن چین

رفتن به منبع
Writer:

Powered by WPeMatico

نوشته افتتاح غرفه ایران در کنفرانس کتاب پکن چین نخستین بار در مجله ادبی آوانگارد پدیدار شد.

امیدواریم نوشته “افتتاح غرفه ایران در کنفرانس کتاب پکن چین” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

جان دموکراسی تنها صندوق رأی نیست

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جان دموکراسی تنها صندوق رأی نیست” که پیشتر بدان میپردازیم.

رفتن به منبع
Writer:

سیاوش جمادی رفع ممیزی و ایجاد محیط امن عمومی را از اساسی ترین مطالبات اهل قلم و فکر و اندیشه دانست و گفت: محیط عمومی جان دموکراسی است و اگر آن را از دموکراسی بگیرید، بقیه‌اش بی‌فایده است.

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “جان دموکراسی تنها صندوق رأی نیست” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

معرفی کتاب «امپراتوری عثمانی»

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “معرفی کتاب «امپراتوری عثمانی»” که پیشتر بدان میپردازیم.

معرفی کتاب «امپراتوری عثمانی»

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

نوشته معرفی کتاب «امپراتوری عثمانی» نخستین بار در مجله ادبی آوانگارد پدیدار شد.

امیدواریم نوشته “معرفی کتاب «امپراتوری عثمانی»” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

تب نویسندگی در شبکه های اجتماعی

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “تب نویسندگی در شبکه های اجتماعی” که پیشتر بدان میپردازیم.

کامران پارسی نژاد بیان میکند: هر فردی توانمندی و استعداد نویسنده شدن را دارد، با اینحال مهم این است که استعدادهای مان را به چه نحو پرورش دهیم.

این نویسنده در گفت وگو با ایسنا پیرامون تبِ نوشتن و نویسنده شدن اظهار کرد: بررسی مسائلی از این دست نیازمند پژوهش وسیعی است و باید به روش ریشه ای بررسی شود که این مسئله مرتبط به علوم اجتماعی است؛ در حقیقت بازتاب عملکرد مردم در جامعه امروز ماست.

ایشان اضافه کرد: به نظرم شبکه های اجتماعی مانند تلگرام و اینستاگرام در ایجاد تب نوشتن تأثیر داشته اند، بدلیل آنکه شبکه های اجتماعی فضایی را ایجاد کرده اند که مردم به سادگی شعرها و یا قطعه های ادبی شان را به اشتراک می گذارند. این شبکه ها امکان دارد به تدریج در فرد انگیزه نویسنده شدن را ایجاد کنند و فرد احساس کند می تواند نویسنده شود، بدلیل آنکه وقتی که یک جمله، پاراگراف یا جریان کوتاه را به اشتراک می گذارد مورد ترغیب قرار می گیرد، آن گاه به توانمندی های نهفته خود پی می برد و امکان دارد این کار را ادامه دهد.

پارسی نژاد اظهار کرد: شبکه های مجازی اوضاع مناسبی را ایجاد کرده اند تا مردم با ادبیات کشور آشنا شوند، بدلیل آنکه عده ای از مطالب برشی از رمان و جریان است و یا نوشته مرتبط به ادبیات کهن ماست. به نظرم شبکه های مجازی در زمینه ادبیات و شعر تأثیر مثبتی داشته است.

ایشان با بیان این که هر فردی توانمندی نویسنده شدن را دارد گفت: خداوند همه توانایی ها را به روش یکسان در ما قرار داده است، با اینحال مهم است که در چه شرایطی از آن ها بهره ببریم و استعدادهای مان را به چه نحو پرورش دهیم. این استعداد در عده ای شکوفا می شود و در عده ای نهفته می ماند. با این وجود این طور نیست هرکسی که اراده کند نویسنده شود و بتواند کتاب چاپ کند. اوضاع ورود به زمینه نویسندگی و تولید کتاب سخت است.

این جریان نویس خاطرنشان کرد: نوشته معمولا سیر تفکرات و حالات درونی مردم را بازگو می کند، یعنی فرد با نوشتن، باورها و تفکرات خود را روی کاغذ می آورد، با این وجود امکان دارد از نثر خوبی دارا نباشد، همان شکلی که که خیلی از نویسنده ها در شروع کار خود، نثر خوبی نداشتند و در گذر لحظه ایرادشان رفع شده و کارشان قوام یافته است.

ایشان با بیان این که لحظه که جریانی شکل می گیرد، نمی توانیم در همان مرحله این جریان را شناسایی کنیم گفت: باید بگذاریم لحظه بگذرد و بعد ببینیم در آتی چه بازتابی خواهد داشت.

کامران پارسی نژاد با بیان این که نوشتن مهم است، خاطرنشان کرد: هیچ گاه این گونه نیست که فردی که توانمندی نوشتن دارد حتما کتاب پخش کند. گاهی پیش می آید ناشر بر روی کتاب سرمایه گذاری نمی کند و فرد نمی تواند متحمل هزینه شود و کتاب پخش کند. همین که فرد برای خود بنویسد مهم است. حتی روان شناسان نیز پیش نهاد می کنند مردم باورها، تصورات و تخیلات خود را بر روی کاغذ بیاورند، این کار از جنبه روان شناختی اثرگذار است، به علاوه از طرف دیگر از جنبه ادبی نیز می تواند تأثیرگذار باشد.

ایشان در یاسخ به این که چگونه می توان نویسندگان را در مسیر درست هدایت کرد تا در کتاب اول باقی نمانند، اظهار کرد: این که جریانی ایجاد شود و یا جریانی که بوجود آمده در مسیر درست قرار بگیرد و تداوم داشته باشد به سیاست گذاری و برنامه ریزی متولیان امور فرهنگی بستگی دارد. متأسفانه در این زمینه کم کاری داشته ایم و به آن توجه نمی شود. بحران ادبیات داستانی و بحران شعر در مسیر پیش روی قرار نگرفته است تا ببینم در چه وضعیتی هستیم.

این منتقد ادبی اضافه کرد: متولیان امور فرهنگی در زمینه ادبیات برنامه ریزی ندارند، معمولا در عرصه های دیگری سرمایه گذاری می کنند که تأثیر عمیقی در زمینه ادبیات ندارد. اگر نخبه ها را شناسایی کنند و مورد پشتیبانی قرار دهند این افرا می توانند پیشرفت داشته کنند. به طرز مثال می توانند از ماحصل جشنواره هایی که برگزار می کنیم بهره ببرند. متأسفانه کسانی که در این جشنواره ها انتخاب می شوند به حال خود رها می شوند همزمان با اینکه این مردم نمایش داده اند توانمندی ضروری را دارند و پشتیبانی از آن ها می تواند منجر به ایجاد جریان سالم شود.

ایشان به علاوه از طرف دیگر پیرامون تأثیر گارگاه نویسندگی بر تب نوشتن گفت: پیرامون این دوره های آموزشی نظرها متفاوتی می باشد. عده ای این دوره ها را ضروری نمی دانند و عده ای اعتقاد دارند این دوره ها تأثیرگذار هستند. به نظر من تأثیر دارند بدلیل آنکه مردم نیازمندند تا به لحاظ تئوری و کار جمعی و گروهی آموزش ببینند. به علاوه از طرف دیگر مدرسان این کارگاه ها نقش مهمی دارند. گاهی مدرس ها توانمندهای ضروری را ندارند و بدتر سخت ایجاد می کنند. اگر مدرس تجربه کافی داشته باشد و با شگرد جریان نویسی حال حاضر در غرب آشنا باشد می تواند دانش بهتری را به هنرجویان منتقل کند.

پارسی نژاد در جواب به این که به چه نحو می توان نارضایتی از میزان کتاب خوانی در جامعه و رغبت زیاد به نوشتن را کنار هم قرار داد، اظهار کرد: درست است که میزان مطالعه ما کاهش داشته و شبکه های مجازی در کاهش مطالعه تأثیر داشته اند، با اینحال فکر می کنم مردم به مطالعه رغبت دارند. اگر امکاناتی ممکن شود که مردم کتاب بخوانند، از آن استقبال می کنند؛ به طرز مثال کتاب های صوتی که مردم از آن ها استفاده می کنند. با اینحال برای جذب مخاطب نسل جوان باید برنامه ریزی صورت بگیرد و ضروری است مردم مجددا با کتاب و کتاب خوانی آشتی کنند و این مسئله به سیاست گذاران فرهنگی بستگی دارد که قادر باشند در این عرصه برنامه ریزی کنند و آن را به اجرا درآورند.

 

امیدواریم نوشته “تب نویسندگی در شبکه های اجتماعی” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

خواب و خیال سازمان افسران حزب توده که با کودتا نقش بر آب شد

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “خواب و خیال سازمان افسران حزب توده که با کودتا نقش بر آب شد” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، چگونگی کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و نقش دربار، ارتش، عوامل بیگانه، اوباش و احزاب نیاز به انتشار خاطرات، اسناد و بررسی‌های بسیاری دارد تا بتوان به شرح و بیان این اتفاق مهم پرداخت. رویدادی که اسناد آن با گذشت بیش از نیم قرن هنوز به طرز کامل پخش نشده است. 

کودتایی که خواب و خیال افسران توده‌ای را بر هم زد!
ممکن است به دلیل نقص اسناد و خاطرات هنوز نمی‌توان بررسی خوبی از وقایع ۲۸ مرداد عرضه کرد، رویدادی که آرشیو وزارت خارجه آمریکا اسناد بسیاری را پیرامون آن پخش کرده، با اینحال آرشیو وزارت خارجه ایران در این راستا هنوز چندان قدمی برنداشته است.

در شرح وقایع کودتای ۲۸ مرداد بررسی‌های تند، آتشین، منطقی، با غرض ورزی و بی‌طرفی پخش شده که اسم سازمان افسران حزب توده به دفعات به میان آمده است؛ سازمانی که می‌موفق شد نقش مهمی در کودتا داشته باشد با اینحال به بهانه هایی این چنین نشد. محمدحسین خسروپناه در کتاب «سازمان افسران حزب توده۱۳۳۳-۱۳۳۲» به شرح این سازمان و به ویژه دلایل کمرنگی و حتی سکوت این سازمان پرداخته است. به دلیل قرار گرفتن در سالروز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ سطوری از این کتاب را برگزیدیم تا ممکن است دریابیم که سازمان افسران حزب توده در کجای کودتا قرار داشت؟

مسئله سازمان افسران حزب توده ایران یکی از بحث‌انگیزترین مباحث تاریخ معاصر ایران در نیم‌قرن واپسین است. در این بحث، نه تنها موجودیت بالفعل سازمان مزبور، یعنی رفتار و علمکردهایش در خلال نقاط عطف تاریخی‌ای چون بحران آذربایجان و مراحل مختلف نهضت ملی شدن نفت مکان مهمی دارد. که توان بالقوه ـ … و استفاده نشده ـ آن نیز در این تغییرات مسئله داوری‌های متفاوتی بوده است. 

تجهیز شدن اوباش و ولگردان به چوب و چماق
وقتی از دور به سازمان افسران حزب توده می نگریم، به دنیال این هستیم که این سازمان مطرح نظامی چپ بازوی مصدق در روز حادثه باشد. با اینحال وقتی اسناد و خاطرات را مرور می‌کنیم، می‌بینیم که آنها سودای قدرت محض را در آتی داشتند: «بحث جمهوری شدن ایران با شدت هرچه تمام‌تر در زمینه‌های سازمان افسران مطرح شده و به ترسیم آتی سیاسی کشور می‌پرداختند. سروان نظام‌الدین مدنی درباره این مثال می‌نویسد: «در زمینه بحث می‌شد که ابتدا باید دکتر مصدق که بین مردم طرفدار دارد، به ریاست‌جمهوری انتخاب شود و ما هم در حکومت کمپانی داشته باشیم و کوشش کنیم نفوذ فراوانی در حکومت داشته باشیم و بیشتر مشاغل در اختیار ما باشد. بعد از آن اگر دکترمصدق روی موافق نشان داد که پیشرفت‌های بعدی ما حتمی است، اگر اینطور نباشد چون نیروی ما از جهت اعضاء و تعداد کارگران که دنبال حزب توده خواهند آمد، بهتری دارد ما می‌توانیم ایشان را از ریاست‌جمهوری در انتخابات بعدی عزل و خود حزب راسا حکومت را اداره نماید…» با اینحال نه‌تنها جمهوری مطرح نشد، که کودتای بعدی از راه رسید و نهضت ملی را سرکوب کرد.»

نحوه دید و حکایت امیرخسروی از وقایع منتهی به ۲۸ مردادماه قدری ساده‌انگارانه است، از جهت دیگر نقش اوباش در آن بسیار پررنگ است. اوباشی که به ظن خسروی، یک‌تنه تظاهراتی شاه‌پرستانه را با خونسردی نیروهای نظامی کشور به یک کودتایی مبدل کردند: «سازمان افسران نتوانست این کودتا را مثل دیگر کودتاها خنثی کند، چونکه چنان‌که بابک امیر خسروی می‌نویسد کودتای ۲۸ مرداد اقدامی برنامه‌ریزی شده نبود. «روز ۲۸ مرداد گروهی از اوباش ولگردها که به احتمال قوی از شب قبل اجیر و به چوب و چماق تجهیز شده بودند، بعد از تجمع در سبزه‌میدان و چند محل دیگر، برای تخریب دفاتر روزنامه‌های طرفدار دولت مصدق، حزب توده و … به قصد تظاهرات شاه‌پرستانه به مرکز و شمال شهر به حرکت درآمدند، عده‌ای از سربازان و پاسبان که برای متفق کردن اوباش، اعزام شده بودند و یا در گوشه و کنار شهر مأموریت‌هایی داشتند، تحت‌تأثیر شعارهای ضدسلطنتی و جمهوری‌خواهانه روزهای ۲۵ تا ۲۷ مرداد و نارضایتی از آن، به جای سرکوب و متفرق‌کردن اوباش، با آن هم‌آوا شده یا تماشاگران بی‌طرف باقی ماندند.»

منحل شدن کادر در صدر سازمان افسران حزب توده 
خسروی پیشتر شرح خود از کودتا به خنثی بودن دولت مصدق تاکید می‌کند و غارت منزل مصدق را تازه ترین امید بربافته می‌بینید: «باگذشت لحظه، از حدود ساعت یک بعدازظهر، به‌دلیل عدم واکنش دولت دکترمصدق و ستاد ارتش در مقابل آشوبگران و سکوت و بی‌عملی حزب توده و علاقه مندان نهضت ملی، جمعیت اوباش فزونی یافت و به‌تدریج گروه‌های توطئه‌گر آمریکائی ـ انگلیسی و متحدان ایرانی آنان با بسیج نیروی خویش در نیروی مسلح نظامی و انتظامی و پیوستن آنان به جمعیت روبه‌گسترش اوباش که با شعار زنده‌باد شاه و مرگ بر مصدق در تهران به حرکت می‌پرداختند به‌گونه‌ای قدرت یافتند که سرکوب آنان تنها با خونریزی و کشتار ممکن بود. با اینحال بازهم واکنشی از جانب دولت و ستاد ارتش صورت نگرفت و جمعیت که اکنون تحت رهبری کودتاچیان قرار گرفته بود با به خدمت گرفتن تانک‌ها و زره‌پوش‌های ارتشی که یا در خیابان سرگردان بودند یا در محدوده پادگان‌ها قرار داشتند به قدرتی مبدل شدند که دیگر امکان سرکوب آن نبود و با تسخیر و غارت منزل دکتر مصدق، تازه ترین امیدها نیز بر باد رفت.»

مرور عده ای خاطرات افسران سازمان افسران حزب توده مبین آن دارد که آنها علیرغم اطلاع از عده ای وقایع و جزئیات سکوت کردند و این ادعا به دلیل نقشه‌هایی بود که از جاهای حساس نظامی و ابزارهای آنها تهیه شده بود: «بدین ترتیب در اوضاع انفعال اجتماعی، دکترمحمدمصدق، علاقه مندان نهضت ملی و حزب توده، مات و مبهوت نظاره‌گر پیروزی کودتا شدند. با اینحال عملکرد سازمان افسران حزب توده در روز ۲۸ مرداد چه بود؟ سازمان افسران به دلیل حضور همه‌جانبه و گسترده‌اش در نیرهای مسلح نظامی و انتظامی، از توطئه‌هایی که برعلیه نهضت ملی در ارتش شکل می‌گرفت، درک عینی و حقیقی داشت و هشدار را لمس می‌کرد. با این شرایط در هماهنگی با رهبری حزب توده، از انتهای سال ۱۳۳۱ برنامه‌هایی برای جلوگیری از کودتاهای ممکن تدارک دیده بود.

رهبری حزب توده عد‌ه‌ای از اعضاء حزب را آموزش نظامی داده و در گروه‌های «در صدر» سازماندهی کرده بود که در صورت وقوع کودتا به مقابله برخیزند. با اینحال این گروه‌ها در ابتدا سال ۱۳۳۲ به‌دلایل نامعلومی منحل شده بود. سازمان افسران نیز غیر از کارهای اطلاعاتی و کسب خبر، «دست به تدارکات متفاوتی که گرچه اندک و پراکنده بود زد که نشان از درک ضرورت انجام تدابیر نظامی در مواجهه با اقدام ناگهانی و غافلگیرانه نظامیان درباری داشت. نقشه و کروکی پاره‌ای از پادگان‌های مرکز به‌وسیله افسران سازمان تهیه شد. در این نقشه‌ها، محل دقیق اسلحه‌‌خانه‌ها، موتورخانه برق، انبار سوخت، آشپزخانه و انبار آذوقه، آسایشگاه‌ها و دفاتر فرماندهی به دقت ترسیم و واضح شده بود… تا آنجا که نگارنده [محمدعلی عمویی] در جریان امر بود، نقشه‌ها و کروکی پادگان‌های باغشاه و عشرت‌آباد، دانشکده افسری و کاخ سعدآباد تکمیل شده بود. معنی ترسیم و تعیین نقاط حساس و یا در صورت لزوم تخریب و انفجاری مراکزی که می‌موفق شد مورد بهره برداری کودتاچیان قرار گیرد.»

به توجه به سکوت سازمان افسران حزب توده در کودتای ۲۸ مرداد، با اینحال عده ای افسران به روش خودجوش وقایعی را قبل از کودتا به عده ای نظامیان رده بالا اطلاع دادند:«به‌رغم چنین تمهیداتی کودتای ۲۸ مرداد رخ داد و سازمان افسران با پیروی از رهبری حزب توده بدون آنکه برنامه و برنامه‌ای داشته باشد به نظاره ایستاد. تنها معدودی از اعضاء سازمان افسران به ابتکار و تصمیم خودشان اقدام کردند. در روز ۲۸ مردادماه سروان محمود پولاد‌دژ، افسر رکن ۲ ستاد ارتش به سرتیپ ریاحی، مدیرعامل ستاد ارتش گزارش داد که «سرهنگ ۲ مبصر و ستوان یکم سیاحتگر(مدیرعامل و کارمند تجسس) با چند خارجی در جنوب شهر میان مردم پول تقسیم کرده و آنها را تحریک و وادار به تظاهرات بر علیه دکترمصدق می‌نمایند.»

حرکت سازمان یافته روسپیان در خیابان‌های مرکزی شهر
بررسی نگاه برخی از افسران حزب توده حاکی از آن است که حرکات خودجوش فردی در برخی مواقع به حدی وطن‌پرستانه بوده که نمی‌توان از کنار آنها با بی اعتنایی رد شد:«ستوان دوم علی اشرف شجاعیان که در کودتای ۲۵ مرداد با محاصره سرهنگ نصیری ضربه قاطع را به کودتاگران زده بود، در ۲۸ مرداد نیز به جلوگیری از کودتاچیان برخاست. سرهنگ ممتاز، فرمانده گارد محافظ خانه دکترمصدق، پیرامون‌ی وی بیان می کند: «در آن روز شجاعیان همزمان با اینکه زخمی شده بود با تانک خود تا تازه ترین گلوله جنگید و تلفات سنگینی به مزدوران گارد شاهنشاهی وارد تولید.» به علاوه از طرف دیگر سروان پیاده رمضان مشرفیان‌دهکردی، فرمانده گروهان مستقر در چهارراه مخبرالدوله در بامداد ۲۸ مرداد، با مشاهده اوباش و ولگردانی که با در اختیار داشتن تصویر شاه، زنده بادگویان به چهارراه مخبرالدوله نزدیک می‌شدند، دستور تیراندازی به سوی آنان را می‌دهد و جمعیت را متواری تولید میکند، با این وجود بعدازظهر همان روز که شرایط عوض می‌شود؛ سروان مشرفیان مورد هجوم اوباش قرار می‌گیرد و زخمی می‌شود.»

مرور فعالیت و واکنش عده ای از افسران حزب توده نشان‌دهنده آن است که تمام عضو های سازمان از سیاست رهبران تبعیت نکردند: «عده ای از اعضاء سازمان نیز که در خیابان‌های شهر و در پُست خود بودند، ناخواسته و از روی اجبار در دست کودتاچیان قرار می‌گیرند، مانند تانک‌هایی که به فرماندهی ستوان یکم زرهی ایرج ایروانی و ستوان دوم هوشنگ قربان‌نژاد در خیابان‌های تهران سرگردان بودند و …؛ و دیگر اعضا در انتظار دستور هیات اجرائیه سازمان به سر می‌بردند و هیات اجرائیه نیز در انتظار دستور رهبری حزب توده ماند! به نوشته صادق انصاری، «روز ۲۸ مرداد، عضو های هیات اجرائیه کمیته مرکزی حزب توده و کمیته ایالتی تهران از صبح زود در محل دبیرخانه کمیته ایالتی در خیابان نصرت، گردهم آمده بودند.

سرهنگ مبشری از هیات دبیران سازمان نظامی حزب توده نیز حضور داشت. ما از همان اول وقت از حرکت سازمان یافته ولگردان و روسپیان در خیابان‌های مرکزی شهر با خبر شدیم. با اینحال حزب، با استناد به دستور قبلی دکترمصدق دایر بر سرکوب تظاهرات ضدشاه، نمی‌خواست مستقلا وارد میدان شود.» با اینحال نه انصاری و نه دیگر رهبران حزب توده هیچ‌گاه شرح ندادند چرا به رغم تمامی هشدارهای قبلی مبنی بر انجام کودتای دیگری بعد از شکست کودتای ۲۵ مرداد، شبکه تشکیلاتی را اکتیو نگه نداشتند و چرا وقتی که در همان اولین ساعات ۲۸ مرداد که نشانه‌ای از سرکوب اوباش‌ها و ولگردان به وسیله مأمورین انتظامی دیده نشد اقدامی مستقلا به رفتار نیاوردند؟ آیا کودتا تنها بر علیه دکتر مصدق و یاران وی رخ می‌داد یا سرنوشت کشوری را رقم می‌زد که حزب توده خود را در آن سهیم می‌دانست؟…»

امیدواریم نوشته “خواب و خیال سازمان افسران حزب توده که با کودتا نقش بر آب شد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

گفتگو پاریس ریویو با هرتا مولر

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “گفتگو پاریس ریویو با هرتا مولر” که پیشتر بدان میپردازیم.

– بهار سرلک: سال ٢٠٠٩ آکادمی سوئدی جایزه نوبل ادبیات را برای تقدیر از هرتا مولر، نویسنده‌ای که «با تمرکز شعری و روشنی نثر، چشم‌اندازی مصادره‌شده را توصیف می‌کند» به ایشان اهدا کرد.

چشم‌اندازی که مولر با آن بطور کلی آشنا بود. مولر سال ١٩۵٣ در نیتزکیدورف، روستای آلمانی‌زبانی در بانات رومانی، به دنیا آمد. بعد از جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری اتریش‌-مجارستان، این منطقه تحت کنترل رومانی سود.

سال ١٩۴٠ دولت فاشیست ایان آنتونسکو با رایش سوم هم‌پیمان شد و بسیاری از آلمانی‌ها- از نمونه پدر مولر- برای خدمت به ارتش آلمان مطرح آمادگی کردند.

اواسط سال ١٩۴۴، ارتش سرخ در این کشور پیشروی کرد؛ دولت آنتونسکو از هم پاشید و دولت تازه تسلیم شوروی شد. ژانویه ١٩۴۵، استالین آلمانی‌های ساکن رومانی را به اردوگاه‌های کار اجباری در جماهیر شوروی فرستاد. مادر مولر یکی از این مردم بود.

با حکمرانی کمونیست‌ها، مزارع کشاورزی در رومانی به مزارع اشتراکی مبدل شدند، دولت زمین‌ها و کسب‌وکار مردم را از آنها گرفت، شهروند‌های این کشور تحت نظارت پلیس مخفی قرار دریافت کردند.

اذیت و آزار اقلیت‌ها (مجارها، آلمان‌ها و یهودی‌ها) تا دهه ١٩٨٠ ادامه داشت. انتهای دهه ١٩٧٠ پلیس مخفی به مولر نزدیک شد با اینحال ایشان از مشارکت با آنها امتناع کرد. به همین خاطر ایشان از کار اخراج شد و مورد آزار و اذیت قرار گرفت؛ تحت بازجویی‌های پیوسته قرار گرفت و حریم شخصی ایشان را پایین پا گذاشتند.

ایشان در پاسخ به این سرکوب‌ها به نوشتن روی آورد. بخش‌هایی اولین کتاب ایشان سری جریان‌های کوتاه «زمین‌های پست» از جانب دولت رومانی سانسور شد. ورژن کامل این کتاب دو سال بعد در برلین پخش شد. در سال ١٩٨٧، نتیجا ایشان اجازه ترک رومانی با مادرش را به چنگ آورد و در برلین ساکن شد.

ایشان در برلین آزادانه نوشتن را پی گرفت و از نمونه درخشان‌ترین کارهای ایشان می‌توان به «سرزمین گوجه‌های سبز» (١٩٩۴)، «قرار ملاقات» (١٩٩٧) و «فرشته گرسنه» (٢٠٠٩) اشاره نمود.

خانواده شما در نیتزکیدورف کشاورز بودند؟

پدربزرگم ثروتمند بود. ایشان چندین زمین زراعی و یک فروشگاه داشت. ایشان تاجر غلات بود و هر ماه برای تجارت به وین مسافرت می‌کرد.

عمدتا گندم تجارت می‌کرد؟

اغلب گندم و ذرت بود. پشت‌بام خانه‌ای که در آن بزرگ شدم انبار غله بزرگی داشت که چهار طبقه بود. با اینحال بعد از ١٩۴۵، همه‌چیز را دریافت کردند و خانواده‌ام هیچ چیزی نداشت. بعد از آن انبار غله خالی ماند.

چه بر سر فروشگاه آمد؟

در فروشگاه همه‌چیز پیدا می‌شد. مادر و مادربزرگم آنجا کار می‌کردند تا اینکه سوسیالیست‌ها همه‌چیز را دریافت کردند. بعد آنها را سر مزارع اشتراکی فرستادند. پدربزرگم هرگز با این حقیقت کنار نیامد که دولت آنچه را که تمام عمرش روی آن کار کرد را از ایشان گرفته است. با این وجود ایشان هرگز به این دولت اعتماد نکرد. غیر از این، دولت ایشان را به اردوگاهی فرستاد- نه برای مدتی طولانی- اردوگاهی که در رومانی بود و نه در روسیه، با اینحال بسیار عالی اردوگاه بود.

پدربزرگم در جنگ جهانی اول برای اتریشی‌ها جنگید. آن وقت هم آدم‌ها و هم اسب‌ها را برای جنگ به خدمت می‌دریافت کردند. پدربزرگم اسب‌هایش را داشت. حتی برای اعلامیه مرگ اسب‌ها را هم که معلومات کامل در آن درج شده بود، دریافت می‌کرد. حتی جایی که اسب به زمین خورده بود را هم قید می‌کردند.

وقتی ]خبر درگذشت پدربزرگم[ را شنیدم، گفتم چرند است. چون در آن دوران سیاه و طی حکمرانی استالین و جنگ جهانی دوم، اغلب مردم بدون برجای گذاشتن ردپایی ناپدید می‌شدند و هرگز بازنمی‌گشتند. هیچ سندی در کار نبود. در آن ایام، برای اسب‌ها گواهی مرگ صادر می‌کردند با اینحال وقتی انسانی می‌مرد یا ناپدید می‌شد، سندی صادر نمی‌کردند.

آنها زمین پدربزرگ‌تان را دریافت کردند و خودش را دستگیر کردند چون ایشان «کولاک» بود؟

و هر بار که فرمی را پر می‌کردم باید می‌نوشتم که پدربزرگم کولاک است. چرا که غیر از توقیف همه دارایی‌‌تان، شما را یکی از عضو های طبقه استثمارگران می‌نامیدند.

تمام عضو های خانواده آلمانی صحبت می‌کردند؟

مردم روستاهای آلمان به آلمانی حرف می‌زنند، در روستاهای مجارستان به مجاری، در روستاهای صربستان به زبان صربی. آدم‌ها بر هم تاثیر نمی‌گذاشتند. هر قومی زبان، دین، تعطیلات و نوع لباس پوشیدن خودش را داشت. حتی به اشتراک آلمان‌ها، لهجه‌ها از روستایی به روستای دیگر تغییر می‌کرد.

گویش خانواده شما، آلمانی علیا بود؟

پدربزرگم به خاطر حرفه‌اش آلمانی علیا حرف می‌زد. با اینحال مادربزرگم تنها لهجه‌ آلمانی علیا را تقلید می‌کرد. آنها زبان مجاری را بی‌نقص حرف می‌زدند. در لحظه کودکی آنها، روستا بخشی از امپراتوری اتریش-مجارستان بود و در این منطقه مجارها برای یکسان کردن مردم آنها را تحت فشار قرار می‌دادند. با این وجود، پدربزرگم به مدرسه مجارها رفت. از این جهت همه‌چیز را می‌باید طوطی‌وار یاد می‌دریافت کردند، مثلا علم حساب را تنها به زبان مجاری بلد بودند. با اینحال به محض اینکه سوسیالیست‌ها منطقه را در اختیار دریافت کردند، پدربزرگ و مادربزرگم شصت‌ساله بودند و هرگز رومانیایی یاد نگرفتند.

دوران مدرسه خودتان چگونه بود؟

ابتدا دوران سختی را پشت سر گذاشتم چون گویش آنها با آلمانی علیا بسیار دارای اختلاف بود. هرگز واقعا مطمئن نبودیم عده ای از کلمات گویش ما بر زبان‌مان جاری می‌شوند. با اینحال در عین حال اغلب آوایی مشابه به یکدیگر داشتند. برای نمونه، کلمه Bread یک واژه در هر دو زبان است: Brot. با اینحال به نظر من آوای خوبی نداشت. مطمئنا باید در زبان آلمانی علیا آوای متفاوتی داشته باشد، به همین خاطر من کلمه‌ای مانند Brat را ادا می‌کردم چون فکر می‌کردم آوایی است که به آلمانی علیا مشابه‌تر است. از این جهت عاقبتش ناامنی همیشگی شد.

هرگز بطور کلی باور نکردم کدام یک از زبان‌ها به من تعلق دارد. این احساس را داشتم که این دو زبان برای دیگران است و زبانی است که من به روش قرضی از آن بهره میبرم. و این احساس در هر دوره پررنگ‌تر می‌شد چون آنها هرگز اجازه نمی‌دادند احساس یک اقلیت را نداشته باشی.

در همه پرسشنامه‌ها باید قید می‌کردم که من بخشی از اقلیت آلمان‌ها هستم. گرچه بصورت رسمی ما را اقلیت صدا نمی‌زدند و عبارت «ملیت هم‌خانه» را در باب ما به کار می‌بردند – گویی که با مهمان‌نوازی به ما اجازه داده بودند همراه با آنها زندگی کنیم. انگار که حق آنجا ماندن ما پایین پرسش بود که با این وجود با استناد به این مساله که ما ٣٠٠ سال در همین منطقه زندگی کرده بودیم، پوچ بود.

گرسنه کلمات نیستم

مانند این بود که در کشور خودتان مهمان باشید؟

وقتی پلیس مخفی از من بازجویی می‌کرد، اغلب می‌گفت: «یادت نرود نانی که خورده‌ای مال رومانی است.» و من در پاسخ می‌گفتم: «بله، الان این حرف درست است چون دارایی پدربزرگم را دریافت کردند با اینحال قبل از آن ایشان انبار گندم داشت که به سادگی برای ۵٠، ۶٠ یا ٧٠ سال به ما نان می‌داد. از این جهت چون آنها همه‌چیز را دریافت کردند با این وجود که امروز هیچ انتخابی نداریم و نان رومانی را می‌خورم.» هر زمان این حرف را می‌زدم آنها را عصبانی می‌کردم و آنها به من می‌گفتند اگر مردم رومانی را دوست ندارند- در بیشتر مواقع می‌گفتند «مردم» نمی‌گفتند «رژیم»- از اینرو لازم است به غرب و پیش دوستان فاشیستم بروند.

در بیشتر مواقع پیشنهادهای زننده این‌چنینی می‌دادند و با این وجود به خاطر سیاست‌های خارجی، هر لحظه مطابق میل‌شان بود اقلیت‌ها را مورد هدف قرار می‌دادند گرچه رومانی‌ تحت حکمرانی آنتونسکو با هیتلر هم‌پیمان شده بود و ارتش رومانی همراه با آلمان‌ها در نبرد استالینگراد می‌جنگیدند. این عمل نشانه سست‌پیمانی آنها بود. آنها مجارها را هم به همین شکل تهدید کردند- تاریخ کشور آنها را انکار کردند- این تجربه تلخی برای اقلیت‌ها بود چون آنها حقیقت را می‌دانستند، آنها می‌دانستند موضوع از چه برنامه ریزی شده است و از آنجایی که حزب اداره‌کننده به ظاهر حزب کشاورزان و کارگران بود، همه‌چیز تلخ‌تر شد.

در آن وقت آنها دیگر کشاورزانی نبودند که روی زمین خودشان کار کنند حتی کارگران مزارع اشتراکی بودند. مادر برای کار به مزارعی فرستاده شد که زمانی در اختیار به خانواده‌اش بود و وقتی شب به خانه بازمی‌گشت، پدربزرگم از ایشان می‌پرسید کجا تلاش نموده است و مادر جاهای آن مزارع را می‌گفت و بیشتر مواقع زمین‌های پدربزرگم بودند. بعد می‌پرسید آنجا چه کالایی می‌کاشتند. در آن موقع مادرم می‌گفت دست از پرسش پرسیدن بردارد و آن زمین دیگر مال ما نیست.

اهالی روستا خیلی کاتولیک بودند؟

مانند همه روستاهای آلمانی و مجاری. با اینحال والدینم اصلا مذهبی نبودند. مردم کشیش‌ها را خیلی جدی نمی‌دریافت کردند و با این وجود اوضاع سختی برای کشیش‌های روستا بود. آنها منزوی شده بودند. اول به این خاطر که ازدواج نمی‌کردند و خانواده‌ای نداشتند؛ معمولا یک آشپز داشتند اگر اینطور نباشد تنها زندگی می‌کردند و اینکه آنها از منطقه‌ای دیگر می‌آمدند از این جهت آنها در روستا غریبه بودند.

به سهم خودتان در مقالات نوبل، پیرامون انتظار برای قطارهایی که عبور می‌کنند، نوشتید.

من ساعت نداشتم از این جهت باید صبر می‌کردم چهارمین قطار عبور کند تا من گاوها را به خانه ببرم. این قطار ساعت هشت عبور می‌کرد- تمام روز را در دشت و صحرا سپری کرده بودم. می بایست از گاوها مراقبت می‌کردم با اینحال گاوها اصلا به من احتیاج نداشتند. آنها زندگی خودشان را می‌کردند و می‌چریدند و کمترین علاقه‌ای به من نداشتند.

آنها دقیقا می‌دانستند چه موجوداتی هستند- با اینحال من چی؟ به دست و پاهایم نگاه می‌کردم و نمی‌دانستم چه هستم. جسمم از چه تشکیل شده؟ آشکارا جسمم از موادی تشکیل شده که با گاوها و گیاهان دارای اختلاف است و دارای اختلاف بودن برای من سخت بود. به گیاهان و حیوانات نگاه کردم و فکر آنها زندگی خوبی دارند، می‌دانند چگونه زندگی کنند. از این جهت سعی کردم به آنها نزدیک‌تر شوم. با گیاهان حرف می‌زدم، مزه آنها را می‌چشیدم می‌دانستم هر یک‌شان مزه‌شان مشابه به چیست. هر علف هرزی که می‌دیدم می‌خوردم و به این فکر می‌کردم وقتی گیاهی را بخورم به آن نزدیک‌تر می‌شوم و می‌توانم به موجودی دیگر مبدل شوم، می‌توانم گوشت و پوست را تغییر دهم، پوستم را به چیزی مبدل کنم که بیشتر مشابه به گیاه باشد و گیاهان من را بپذیرند.

با این وجود این تنها تنهایی من بود که با دل‌نگرانی مراقبت از گاوها همراه می‌شد. از این جهت گیاهان را بیشتر بررسی کردم، گل‌ها را می‌چیدم و آنها را جفت یکدیگر می‌گذاشتم تا با یکدیگر ازدواج کنند. هرچه می‌دانستم مردم انجام می‌دهند، فکر می‌کردم گیاهان هم همان را انجام می‌دهند. تصور می‌کردم آنها چشم دارند و شب‌ها راه می‌روند و درخت لیندن نزدیک خانه‌مان به ملاقات درخت لیندن روستا می‌رود.

شما پیرامون کمبودهای زبان هم نوشته‌اید؛ پیرامون اینکه در بیشتر مواقع با کلمات فکر نمی‌کنیم، اینکه حرف زدن درونی‌ترین احساسات ما را بیان نمی‌کند. از این جهت ممکن است خوب است بگویم شما نگاهی به راه‌های توصیف آنچه پشت و درمیان کلمات است، کردید و اغلب سکوت، پشت و میان کلمات است. در رمان «فرشته گرسنه» صحنه‌ای هست که پدربزرگ لئو به گوساله‌ای خیره شده است و با چشمانش آن را می‌خورد و در کتاب کلمه Augenhunger به معنای «چشم گرسنه» آمده است. چنین کلماتی مانند گرسنه وجود دارند؟

این کلمات هستند که گرسنه‌اند. من گرسنه کلمات نیستم با اینحال آنها گرسنگی‌ای در درون خود دارند. آنها می‌خواهند آنچه را من تغذیه کرده‌ام مصرف کنند و من باید مطمئن شوم که این کار را می‌کنند.

قبل از اینکه جملات را روی کاغذ بیاورید، آنها را در فکر خود می‌شنوید؟

من هیچ جمله‌ای را در ذهنم نمی‌شنوم، با اینحال وقتی می‌نویسم باید آنچه را می‌نویسم ببینم. من جمله را می‌بینم و آن را می‌شنوم [جمله روی کاغذ] را بلند می‌خوانم.

همه‌چیز را با صدای بلند می‌خوانید؟

همه‌چیز را. برای ریتم، چون اگر با صدای بلند خوب نباشد، جمله به درد نمی‌خورد. این یعنی یک چیزی اشتباه است. من در بیشتر مواقع باید این ریتم را بشنوم، این تنها راهی است که می‌توان خوب بودن جمله‌ها را چک کرد. دیوانه‌کننده‌ترین مساله این است که هرچه متن سوررئال‌تر باشد، بیشتر باید با حقیقت تطابق داشته باشد، وگرنه درست از آب درنمی‌آید. نثرهایی که در بیشتر مواقع بد از آب در می‌آیند، متن‌ها قلنبه سلنبه هستند.

 اکثر آدم‌ها در باور این نکته دوران سختی را سپری می‌کنند با اینحال صحنه‌های سوررئال باید با دقت با حقیقت مقایسه شوند وگرنه کارکردی ندارند و متن بطور کلی بی‌استفاده می‌ماند. سوررئال تنها زمانی پاسخ می‌دهد که به حقیقت مبدل شده باشد. از این جهت باید قوی‌تر از حقیقت باشد و براساس ساختارهای رئال شکل گرفته باشد.

وقتی متن را شروع می‌کنید اجازه می‌دهید جملات شما را هدایت کنند؟

آنها خودشان می‌دانند چه اتفاقی خواهد افتاد. زبان می‌داند چگونه[متن را] تمام کند. من می‌دانم چه می‌خواهم با اینحال جمله می‌داند چگونه من به خواسته‌ام می‌رسم. ولی باید گفت، مکررا باید زبان را زیرنظر داشت. من خیلی آهسته کار می‌کنم.

لحظه فراوانی احتیاج دارم چون می بایست از زوایای مختلف [به موضوع] نزدیک شوم. هر کتاب را حداقل ٢٠ بار می‌نویسم. ابتدای کار به همه این کمک‌ها احتیاج دارم و من زیاد می‌نویسم و این زاید است. بعد وقتی به اندازه کافی جلو رفته‌ام، درونم همزمان با اینکه هنوز جست‌وجو می‌کنم، یک سوم آنچه را که نوشتم حذف می‌کنم چون دیگر به آن احتیاج ندارم. با اینحال بعد اغلب سراغ اولین ورژن می‌روم، چون مشخصا این ورژن قابل‌ اعتمادترین است و بقیه ورژن‌ها راضی‌ام نمی‌کنند. و مکررا احساس می‌کنم قادر به گام برداشتن نیستم. زبان بسیار دارای اختلاف‌تر از زندگی است.

چگونه برنامه ریزی شده است فردی را در دیگری بگنجانم؟ چگونه می‌توانم آنها را کنار یکدیگر بگذارم؟ چیزی به اسم تطابق یک به یک نیست. اول باید همه‌چیز را جدا کنم. با حقیقت شروع می‌کنم، با اینحال باید این حقیقت را بطور کلی از بین ببرم. بعد با بهره برداری از زبان چیزی بطور کلی دارای اختلاف را ایجاد می‌کنم. و اگر خوش‌شانس باشم، همه‌چیز همراه با هم قرار می‌گیرد و زبانی تازه به حقیقت نزدیک می‌شود. با اینحال این روند، روندی مصنوعی است.

گرسنه کلمات نیستم

مانند درخت کریسمس لئو و آن چیزی که در استکهلم (به زمان دریافت جایزه نوبل) گفتید که در نوشتن مسئله اعتماد کردن نیست حتی صداقتِ فریب است.

بله، و این صداقت، شما را دچار وسواس فکری می‌کند. و وقتی مردم پیرامون زیبایی متن صحبت می‌کنند، از همین جا می‌آید، حقیقت اینکه زبان من را به سوی خود می‌کشد از این جهت می‌خواهم بنویسم. با اینحال اذیت هم می‌شوم و بدین دلیل است که از نوشتن می‌ترسم. و اغلب سوالم این است که می‌توانم از پس این وظیفه بربیایم، می‌توانم از پس مسوولیت ایجاد زبان بربیایم. با اینحال نیمی از آن را سکوت تشکیل می‌دهد. آنچه باید گفته شود یک مسئله است، با اینحال آنچه نباید گفته شود هم موضوعی دیگر است، [ناگفته‌ها] باید همراه با آنچه داری می‌نویسی شناور باشند. و باید وجودشان را احساس کنی.

و این سکوت تنها درون شخصیت‌ها نیست حتی به اشتراک شخصیت‌ها و خود متن نیز هست. در «سرزمین گوجه‌ها سبز» نوشته‌اید: «کلام جاری بر زبان‌مان همان‌قدر زیان‌بار است که ایستادن بر روی سبزه‌ها؛ با وجود این سکوت‌مان نیز چنین است.»

سکوت هم نوعی صحبت کردن است. بطور کلی مشابه به یکدیگرند. سکوت مولفه اصلی زبان است. ما در بیشتر مواقع آنچه را که می‌خواهیم بگوییم و آنچه را نمی‌خواهیم بگوییم، انتخاب می‌کنیم. چرا ما از موضوعی حرف می‌زنیم و از موضوعی دیگر حرفی نمی‌زنیم؟ و این کار را از روی غریزه انجام می‌دهیم چون مهم نیست داریم پیرامون چه حرف می‌زنیم، بیشتر از آنچه که باید حرف‌های‌مان ناگفته می‌ماند.

و در بیشتر مواقع پنهان‌کاری در باب این مسئله صدق نمی‌کند، تنها مرتبط به بخشی از غریزه انتخابی زبان ما است. این انتخاب در هر انسانی دارای اختلاف است، از این جهت مهم نیست چند نفر یک اتفاق را توصیف می‌کنند، توصیف‌ها دارای اختلاف است، نقطه نظر‌ها دارای اختلاف است. و اگر نقطه نظر مشابهی باشد، آدم‌ها انتخاب‌های متفاوتی برای گفته‌ها و ناگفته‌های‌شان دارند. این مسئله برای من خیلی روشن است، چون از روستا آمده‌ام، از آنجایی که مردم آنجا هرگز بیشتر از آنچه که باید بگویند، حرف نمی‌زنند. وقتی ١۵ ساله بودم و به شهر می‌رفتم از اینکه مردم اینقدر حرف می‌زنند و اغلب حرف‌های‌شان بی ثمر است، حیرت می‌کردم. و چقدر آدم‌ها پیرامون خودشان حرف می‌زنند، این مسئله خیلی برایم غریب بود.

از لحاظ من سکوت صورت دیگری از تماس است. می‌توانی با نگاه کردن به کسی یک دنیا حرف با ایشان بزنی. در خانه در بیشتر مواقع پیرامون همدیگر می‌دانستیم حتی اگر تمام مدت از خودمان حرف نمی‌زدیم. جاهای دیگر هم به دفعات با سکوت برخورد کردم. سکوتی که خودخواسته بود، چون هرگز چیزی را که واقعا به آن فکر می‌کنی، بر زبان نمی‌آوری.

منظورتان خانه روستایی است؟

عده ای از اشکال سکوت در روستا وجود داشت با اینحال منظورم در کل در دیکتاتوری بود. چون وقتی در دولت دیکتاتوری زندگی می‌کنی یاد می‌گیری گفتن حرف‌ها خطرناک است، از این جهت حرف زدنت را کنترل می‌کنی. طی بازجویی‌ام سکوت‌هایی بود که خیلی مهم بودند.

در بیشتر مواقع باید با دقت در نظر بگیری چقدر می‌خواهی حرف بزنی و چه می‌خواهی به آنها بگویی. باید تعادل را ایجاد کنی. از یک طرف، نمی‌خواهی زیاد حرف بزنی، نمی‌خواهی آنها فکر کنند تو چیزهایی می‌دانی که آنها از آن بی‌اطلاع هستند، نمی‌خواهی سوالی ایجاد کنی که آنها از خیر پرسیدنش بگذرند.

از طرف دیگر باید یک چیزی بگویی، از این جهت بهترین کار این است که کمی پاسخ بدهی و آنها مجددا پرسش‌شان را تکرار کنند. این در بیشتر مواقع محاسبه خوبی است، هر دو طرف منتظر دیگری هستند، بازجو کسی را که بازجویی می‌کند تحت بررسی قرار می‌دهد، سعی می‌کند ایشان را کشف کند همزمان با اینکه بازجوشونده می‌خواهد ایشان را کشف کند، بفهمد چه می‌خواهد، هدفش چیست، چرا می‌خواهد پیرامون این مسئله معلومات داشته باشد. در این بازجویی‌ها، سکوت‌های فراوانی وجود داشت.

این سکوت را در شخصیت محوری جریان «قرار ملاقات» می‌بینیم. با اینحال بازجوها قادر به دیدن درون قربانیان هستند؟

نمی‌دانم. نمی‌دانم اصلا می‌شود درون یک انسان را دید؛ امکان دارد فکر کنید میتوانید با اینحال ممکن است نتوانید. با اینحال بازجوها حرفه‌ای هستند، آنها روانکاوی می‌خوانند. دوستانی داشتم که تحت بازجویی قرار دریافت کردند و هر یک از بازجویی‌ها در نوع خود ویژه بود؛ هر یک‌شان به گونه ای دارای اختلاف کنترل می‌شد یا آزارش می‌دادند. بازجوها آموزش‌های خود را به کار می‌دریافت کردند، آنها می‌دانستند چگونه آدمی را دچار یأس کنند و چگونه ایشان را بترسانند. هیچ‌وقت شیوه کار آنها را نفهمیدم، هر بار من را حیرت زده می‌کردند. هر بار غافلگیری جدیدی در کار خود داشتند که نمی‌توانستم آن را پیش‌بینی کنم.

در باب من، چیزی برای کشف کردن نبود چون تمام آپارتمانم شنود قرار داده بودند. در آن وقت این مسئله را نمی‌دانستم بعدها فهمیدم، وقتی دولت سقوط کرده بود. آنها همه‌چیز را شنیده بودند، هرچه در زندگی خصوصی من بود.

شنود چیزی بود که تصورش را نمی‌کردم و حتی کوچک‌ترین سرنخی از اینکه آنها قادر اند من را ببینند و صدایم را بشنوند، نداشتم. فکر می‌کردم در خانه‌ام که شخصی است، نشسته‌ام با اینحال شخصی نبود. در آن وقت نمی‌دانستم به من اینقدر علاقه دارند، من آنقدرها برای آنها مهم نبودم. غیر از این فکر می‌کردم رومانی آنقدر فقیر است که نمی‌تواند ابزارهای مراقبتی گران بخرد و خودشان هم نمی‌توانند آنها را تولید کنند. خیلی ساده بودم با این وجود که آنها ابزارهای داشتند چون این چیزی بود که دولت تهیه آن را انتخاب می‌کرد. مردم باید برای غذا در صف می‌ایستادند با اینحال هرگز با کمبود میکروفن مواجه نمی‌شدیم.

نمی‌دانستم چه هستم

من ساعت نداشتم از این جهت باید صبر می‌کردم چهارمین قطار عبور کند تا من گاوها را به خانه ببرم. این قطار ساعت هشت عبور می‌کرد- تمام روز را در دشت و صحرا سپری کرده بودم. می بایست از گاوها مراقبت می‌کردم با اینحال گاوها اصلا به من احتیاج نداشتند. آنها زندگی خودشان را می‌کردند و می‌چریدند و کمترین علاقه‌ای به من نداشتند.

آنها دقیقا می‌دانستند چه موجوداتی هستند- با اینحال من چی؟ به دست و پاهایم نگاه می‌کردم و نمی‌دانستم چه هستم. جسمم از چه تشکیل شده؟ آشکارا جسمم از موادی تشکیل شده که با گاوها و گیاهان دارای اختلاف است و دارای اختلاف بودن برای من سخت بود. به گیاهان و حیوانات نگاه کردم و فکر آنها زندگی خوبی دارند، می‌دانند چگونه زندگی کنند. از این جهت سعی کردم به آنها نزدیک‌تر شوم.

با گیاهان حرف می‌زدم، مزه آنها را می‌چشیدم می‌دانستم هر یک‌شان مزه‌شان مشابه به چیست. هر علف هرزی که می‌دیدم می‌خوردم و به این فکر می‌کردم وقتی گیاهی را بخورم به آن نزدیک‌تر می‌شوم و می‌توانم به موجودی دیگر مبدل شوم، می‌توانم گوشت و پوست را تغییر دهم، پوستم را به چیزی مبدل کنم که بیشتر مشابه به گیاه باشد و گیاهان من را بپذیرند. با این وجود این تنها تنهایی من بود که با دل‌نگرانی مراقبت از گاوها همراه می‌شد.

از این جهت گیاهان را بیشتر بررسی کردم، گل‌ها را می‌چیدم و آنها را جفت یکدیگر می‌گذاشتم تا با یکدیگر ازدواج کنند. هرچه می‌دانستم مردم انجام می‌دهند، فکر می‌کردم گیاهان هم همان را انجام می‌دهند. تصور می‌کردم آنها چشم دارند و شب‌ها راه می‌روند و درخت لیندن نزدیک خانه‌مان به ملاقات درخت لیندن روستا می‌رود.

امیدواریم نوشته “گفتگو پاریس ریویو با هرتا مولر” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

5000 جلد کتاب به زندان جیرفت اهدا شد

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “5000 جلد کتاب به زندان جیرفت اهدا شد” که پیشتر بدان میپردازیم.

کد خبر:

‘; $.ajax(); } perform ShowPopup(layer, obj)

به نوشته ایرنا، اکبر صالحی روز چهارشنبه در بازدید از کتابخانه مشارکتی تربیت زندان جیرفت با اشاره به اینکه کاهش آسیب های اجتماعی در جامعه نیازمند ایجاد محیط خوب آموزشی اخلاقی و تربیتی است، اضافه کرد: تکمیل این کتابخانه می تواند نقش بسزایی در اصلاح زندانیان داشته باشد.
وی تصریح کرد: بسیاری از مددجویان ناخواسته گرفتار زندان می شوند به همین باعث باید فضایی ممکن شود که زندانیان به توجه به محدودیت بهره برداری از فعالیت های اجتماعی خارج از زندان، احساس یاس و ناامیدی نداشته باشند و در بازگشت از زندان به زندگی عادی خود بازگردند.
وی عنوان کرد: برای رسیدن این کتابخانه به مهم های کتابخانه های عمومی ضروری است تا به ابزارهای و نیروی انسانی خوب تجهیز شود.
مدیرکل اداره کتابخانه های عمومی شهرستان جیرفت گفت: با استناد به فعالیت هایی که زندان جیرفت در اصلاح مردم زندانی انجام می دهد در صدد هستیم تا کتاب های بیشتری را در عرصه های تربیتی و حقوقی به این زندان اهدا کنیم.
شهرستان جیرفت با 308 هزار نفر جمعیت از چهار بخش مرکزی، اسماعیلی، ساردوئیه و جبالبارز تشکیل شده و در فاصله 230 کیلومتری جنوب کرمان واقع است
خبرنگار: هادی شفیعی ** انتشاردهنده: روح الله صائب*
7450/6003

انتهای پیغام /*

امیدواریم نوشته “5000 جلد کتاب به زندان جیرفت اهدا شد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

بهرام قاسمی از کتاب و دیپلماسی فرهنگی گفت

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “بهرام قاسمی از کتاب و دیپلماسی فرهنگی گفت” که پیشتر بدان میپردازیم.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- بهرام قاسمی  سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، مطبوعاتی‌ترین چهره دیپلماسی کشور است. وی غیر از سمت سخنگویی، ریاست مرکز دیپلماسی رسانه و دیپلماسی عمومی وزارت امور خارجه را نیز به‌عهده دارد. با این دیپلمات پیرامون  دیپلماسی فرهنگی و  اقدام‌های انجام شده در زمینه دیپلماسی فرهنگی با محوریت کتاب گفت‌وگو کردیم. 
 
تاثیر دیپلماسی فرهنگی با محوریت کتاب را بر مردم و آحاد ملت‌های دنیا و به علاوه از طرف دیگر رهبران افکار در جهان امروز را به چه نحو ارزیابی می‌کنید؟
به‌طورکلی، دیپلماسی عمومی و قسمتی از آن تحت عنوان دیپلماسی فرهنگی، مکان خاصی در جهان امروز دارد. با این اوصاف، کتاب تحت نام یکی از زیرشاخه‌های آن نیز تعریف ویژه خودش را دارد و کارهای وسیعی از خود به‌جا قرار داده و خواهد گذاشت. با این وجود کتاب به شکل سنتی آن و کتابخانه‌های جهان بازهم حال‌وهوای ویژه خود را دارند، با این وجود در سال‌های واپسین در عده ای از نقاط جهان، دیگر الزاما کتاب به‌صورت کاغذی ارائه نمی‌شود و به شکل‌های متفاوتی از قبیل کتاب الکترونیکی در معرض مخاطبان قرار می‌گیرد. از این جهت دیپلماسی کتاب نیز دچار تغییراتی شده و برخلاف قبلی، در این عرصه از شیوه‌های سخت و پرهزینه کمتر استفاده می‌شود. یک زمانی ممکن است تصور بر این بود که کتاب در نقطه مشخصی تالیف، ترجمه و چاپ و سپس، جهت استفاده مردم جامعه جهانی، به نقاط دیگری در جهان ارسال شود. با اینحال من احساس می‌کنم دیگر آن شیوه پاسخگوی جهان امروز نیست و در فهم و درک مردم امروز جهان جایی ندارد. بدلیل آنکه نوعی وجه تحمیلی در این شیوه می باشد و طبیعی است که ارائه چنین آثاری نوعی دافعه و مقاومت را درپی داشته باشد. بی‌شک باید همراه با تغییرات جهانی، از شیوه‌های جدیدتری برای کسب نتایج مطلوب سود برد.
 
آیا درحال حاضر می‌توان به یک برنامه ویژه و موفق، که در زمینه دیپلماسی فرهنگی با سود‌گیری از کتاب در دنیا اجرا شده و تاثیر درخورتوجهی بر نزدیکی فرهنگ‌ها و شناخت متقابل از میراث مکتوب ملت‌ها قرار داده است، تحت نام یک الگوی اجرایی استناد کرد و از آن سود برد؟
 همان‌طور که اشاره کردم، جهان امروز تفاوت بسیاری کرده و سبک زندگی، سطح آگاهی انسان‌ها، سلایق و گرایش‌های نسل‌های تازه بشر و شکل‌های تازه ای به خود گرفته است. غیر از  لزوم ورود به عرصه تولید محتوا در شکل‌های نوینی از قبیل کتاب الکترونیکی و کتاب صوتی، لزوم راه‌اندازی کتابخانه‌های مجازی و… در عرصه چاپ و انتشار کتاب به شیوه سنتی نیز، دیگر نمی‌توان از شیوه‌های قدیمی و بی‌ثمر سود برد.
 
با نگاهی به سیر تاریخی این زمینه می‌بینیم که در دهه‌های قبلی، کشورهای توانمند و ابرقدرت‌های دنیا، کتاب را به زبان کشور مقصد ترجمه، با کیفیت بسیار مطلوبی تولید و با هزینه نازلی پخش می‌کردند و تصورشان بر این بود که قادر اند از این طریق بر فکر و ذهن مردم دیگر کشورها اثرگذار باشند. با این وجود کارهای این روش، به نسبت زحمات و هزینه‌های صورت گرفته، بسیار ناچیز بود. با این اوصاف، تنها تعداد اندکی از مخاطبان، به دلایل فردی و پیش‌داوری‌های ویژه خود، از این کتاب‌ها استفاده می‌کردند. با اینحال اکثریت مردم این نوع کتاب‌ها را پس می‌زدند و برنامه مطالعاتی‌شان را برپایه انتخاب آزادانه و به‌دور از این قسم سیاست‌ورزی‌های دول بیگانه تنظیم می‌کردند.

 پس راه حل درست برای تاثیرگذاری فرهنگی روی دیگر جوامع چیست؟ 
در جهان امروز به‌هیچ وجه شیوه‌های که گفتم پاسخگو نیست. اکنون دولت‌ها و جوامعی که علاقمند به انتقال فرضیه، فرهنگ و اندیشه خود هستند، در همان کشور مقصد اقدام به انتشار کارهای خود می‌کنند؛ به این صورت که ابتدا متن را در دست مترجمی اسم‌آشنا و صاحب تخصص در حیطه مربوطه قرار می‌دهند، سپس ترجیح می‌دهند که کتاب به وسیله ناشری مشهور و با هزینه معمول در همان کشور مقصد چاپ و پخش شود. تصور می‌کنم که در این نگاه، احتمال اقبال مخاطبان درمقایسه با کتاب موردنظر به‌مراتب بسیار بالاتر باشد و پرواضح است که در این شیوه، دیگر الزامی به صرف انرژی و لحظه طولانی، هزینه‌های مازاد جهت ترجمه، احتمال ترجمه غلط و عدم استفاده صحیح از زبان مقصد، لزوم هزینه زیاد جهت ارسال کتاب و … قابل مشاهده نیست، و به سادگی می‌توان احتمال ترجمه غلط و یا ناقص متن را به صفر رساند و با اعتنا به سلایق ادبی و مطالعاتی مردم کشور موردنظر، اثری دلنشین، موثر و کارآمد در دست مخاطبان هدف قرار داد.
 

فرضیه‌آل سیاسی و سیاست‌های برجسته فرهنگی ما در این عرصه باید شامل چه مواردی شود تا بتواند، ضمن عرضه داشته‌های ادبی و پشتوانه‌های فکری، فلسفی، علمی، دینی و اخلاقی، به قدرت نرم ما در سیاست خارجی بیفزاید؟
ایران بر طبق شاخصه‌ها و خصوصیاتی که دارد، کشور ناشناخته‌ای در جهان نیست. با اینحال به توجه به اینکه، نسل‌های قدیمی‌تر جهان با تاریخ ایران و مکان آن در جهان آشنا هستند، در کمال تاسف عده ای از مردم دنیا و افکار عمومی تمامی کره خاکی، به‌خصوص نسل‌های تازه تر و اقشار جوان، معلومات ناچیز و گاهی غلط درمورد موقعیت داخلی ایران، مقررات کشور، اصول و مبانی حکومت جمهوری اسلامی، خصوصیت‌ها و توانایی‌های فرهنگی و … دارند. جدای از عوامل متعددی که بر این مسئله موثر بوده است، ممکن است تلاش ناکافی و نبود فعالیت‌های موثر و اعمال هدفمند ما در این عرصه بر نحوه دید و برداشت افکار عمومی جهان درمورد حقیقت‌ها و پشتوانه‌های فرهنگی و تمدنی، شیوه حکومت در جمهوری اسلامی، توفیق‌ها و توانمندی‌های ملت ایران و… بی‌تاثیر نبوده است.
 
با توجه به این شرایط برنامه عملی وزارت خارجه برای صدور فرهنگ و ادبیات ایران به جهان چیست؟
باید برای مصونیت بیشتر امنیت ملی و منافع کشور مکان حقیقی ایران را در ابعاد گوناگون به جهان عرضه کرد. اگر این مهم به‌خوبی اجرا شود، تا حد فراوانی بر وظایف و تعهدات خود در عرصه تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهان جامه رفتار پوشانده‌ایم. ذکر این نکته ضروری است که هدف غایی ما تاثیرگذاری بر افکار حکومت‌ها نیست (این رسالت را دیپلمات‌ها و سیاست خارجی کشور می‌تواند انجام دهد)، حتی در جستجوی تاثیرگذاری مطلوب بر نحوه دید و ذهنیت افکار عمومی آحاد ملت‌ها و مردم جهان هستیم. بدلیل آنکه حکومت‌ها مصالح و منافع خود را به گونه ای مقطعی پیگیری می‌کنند، با این وجود ما در جستجوی اثری ماندگار هستیم و برای تاثیرگذاری مانا بر افکار و اندیشه‌های عموم مردم دنیا، ما هیچ راهی، جز بهره برداری از داشته‌های عظیم  و پشتوانه‌های غنی ایران، به‌ویژه در زمینه ادبیات، سینما، موسیقی و عرصه‌های گوناگون فرهنگ و هنر نداشته و نداریم. بی‌گمان بخش زیادی از این پشتوانه‌های ما هنوز هم در عرصه جهانی ناشناخته باقی مانده‌اند و می‌بایست تلاش و برنامه‌ریزی خاصی در این عرصه صورت بگیرد.
 
به توجه به تمامی این ظرفیت‌های فرهنگی، در کمال تاسف به اشتراک افکار عمومی جهان نوعی نگاه منفی درمقایسه با ایران مشهود است و در کمال تاسف این موضع‌گیری منفی با سیاست‌های دولت پیشین گسترش بیشتری یافت.  آیا کتاب می‌تواند تاثیر تولید کننده و ماندگاری بر نوع برداشت آحاد مردم جهان از کشور ما بگذارد؟
ابتدا باید تاکید کنم که کیفیت کتاب و نوع تماس مخاطب با کتاب، بر مکان و کارکرد آن موثر است و نوع و شیوه‌های بهره برداری از کتاب بسیار دارای اختلاف است. با این وجود اگر کتاب به معنی حقیقی کتاب باشد و به شیوه خوب و خوبی به دست مخاطبش برسد، مطمئنا آثارش ماناست. اعتمادی که به لحاظ ماندگاری، توانایی استناد، عمق نوشته، دقت نظر و… درمقایسه با کتاب می باشد، بسیار بیشتر از مطالب محیط مجازی، شبکه‌های اجتماعی و حتی برنامه‌ها و اخبار رادیو و تلویزیون و روزنامه‌ها است. پیوسته کتاب برای انسان‌ها، به نوعی یک مرجع اصلی و قابل اعتماد، مطرح بوده است و اگر کتاب در جای خودش و به‌موقع رفتار کند، می‌تواند کارهای دیرپا و ماندگاری به‌جا بگذارد و از این حیث، کتاب از دیگر نشریهها توانمندتر است و می‌تواند در عرصه دیپلماسی فرهنگی نیز به‌خوبی نقش ایفا کند.
 
آیا در سایه توفیق عظیم کشور در دستیابی به برجام، می‌توان در بحث دیپلماسی فرهنگی نیز با برنامه‌ریزی جامع‌تر و مطلوب‌تری حضور پیدا کرد و حتی از این طریق رهیافت برجام را تقویت کرد و روابط فی‌مابین را افزایش بخشید؟ آیا اساسا بین این دو قضیه رابطه‌ای می باشد؟
عده ای بنا بر تصور اشتباه درمورد برجام، آن را برابر با تفاهمی جهت رفع یک مجموعه محدودیت‌های اقتصادی و معیشتی قلمداد کرده و بازهم نیز بر این تصور غلط تاکید دارند. با این وجود برجام مضاف بر این مسائل است. بدلیل آنکه برجام با این هدف صورت پذیرفت که کشور ما بتواند در سایه آن روابط بین‌المللی‌اش را به سطح روابط عادی بازگرداند و درهای تازه ای به سوی جهان بگشاید. بدلیل آنکه قبل از برجام تلاش بر این بود که روابط ایران را در تمامی عرصه‌ها محدود کنند. زمینه فرهنگ نیز از این سنت مستثنی نبوده است.
 
حال گشایشی که برجام در جستجوی دارد، تنها در عرصه اقتصادی نیست و قسمتی از آن نیز زمینه ارتباطات فرهنگی را پوشش می‌دهد. غیر از برقراری رابطه میان مردم ما با مردم دیگر ملت‌های جهان، آمدوشد انواع تولیدات فرهنگی، از قبیل کتاب، به تبع این اتفاق ساده تر شده و این روند افزایش بیشتری پیدا خواهد کرد. هنوز لحظه فراوانی از این تفاهم نگذشته و امیدواریم اوضاع تازه، در عرصه فرهنگ و دیپلماسی فرهنگی نیز ثمرات گسترده‌ و مفید‌تری داشته باشد.
 
تا اینجای کار ابزار‌های مرتبط با بحث دیپلماسی فرهنگی کشور بیشتر سر وقت سود‌گیری از موسیقی، سینما، تصویر و هنرهای نمایشی رفته‌اند و اگرهم به‌سراغ کتاب رفته‌اند، بیشتر مدنظر آنها کارهای شاعران کلاسیک فارسی و یا کتاب‌های مذهبی بوده است. چرا برنامه‌ریزان و مجریان این عرصه کمتر به‌سراغ ادبیات معاصر و دیگر زمینه‌های کتاب می‌روند؟
هنر موسیقی، و به‌طورکل هر آنچه که از روش تکنولوژی‌های نوین عرضه می‌شود، اثری بسیار آنی برجای می‌گذارد. گستردگی دامنه مخاطبان موسیقی و مبدل شدن به زبانی مشترک، جذابیت‌های ویژه و بی‌بدیل موسیقی، صرف هزینه و لحظه معمولا کمتر برای درک و دریافت آن، تجربه دلنشین مواجهه گروهی با اجرای موسیقی و… دلیل می‌شود که مخاطبان با شور و شوق بیشتر و در موقعیت‌های گوناگون ذهن خود را معطوف موسیقی کنند. با این وجود جهان کتاب و نحوه تماس با کتاب به این شکل نیست و باید برای مطالعه کتاب، به گونه ای متمرکز، لحظه صرف کرد. مولفه‌های دیگری چون کیفیت محتوای کتاب، چگونگی عنوان و جذابیت آن، خصوصیت‌های فردی که کتاب را انتخاب می‌کتند، نحوه توزیع کتاب، آگاهی رسانی خوب، آگهی و … بر استقبال از کتاب موثر بوده و دامنه مخاطبان آن را محدود می‌کند.
 
کتاب‌های شاعران بزرگ و طلایه‌داران شعر فارسی نیز عمدتا از جانب مستشرقین و پژوهشگران خارجی شناسایی، ترجمه و در دنیا پخش شده‌ است. شرح نیکلسون بر مثنوی مولوی، نقش گوته در شناسایی حافظ در جهان، ترجمه مشهور فیتزجرالد از رباعیات خیام، شرح سودی بر گلستان و بوستان و … نمونه‌هایی از این دست است. از این جهت، ما نقش پررنگی در عرصه انتشار کارهای ادبی کلاسیک نداریم. در زمینه فلسفه نیز تا حدود فراوانی وضع به همین منوال است. سری این رویدادها نشان می‌دهد که کتاب، از قبیل دیگر اقسام مختلف هنر، خیلی فاصله و ملیت نمی‌شناسد و این قدرت و توانایی‌های هر اثری است که دلیل می‌شود خودش راهش را بیابد و پیش برود.
 
 آیا وزارت امور خارجه، در مشارکت با دیگر وزارت‌خانه‌ها و ابزار‌های اجرایی، برنامه‌ای جهت راه‌اندازی مراکز فرهنگی با محوریت کتاب، ایجاد کرسی در دانشگاه‌‌ها و مراکز فرهنگی و آموزشی، اختصاص مهلت‌های مطالعاتی و … جهت ایجاد رابطه با نخبگان فرهنگی، اصحاب فکر و اندیشه دنیا را دارد؟
سازمان‌ها و ارگان‌های متعددی در ایران، به‌نوعی کار دیپلماسی فرهنگی را انجام می‌دهند. در این بین «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» بیشترین نقش و سهم در زمینه فعالیت فرهنگی در خارج از کشور را برعهده دارد. در قبلی خود وزارت خارجه به روش مستقیم در این عرصه اکتیو بود، با این وجود مدت‌هاست که این رسالت به عهده سازمان‌ فرهنگ و ارتباطات اسلامی قرار داده شده است. هم‌اکنون، وزارت خارجه به نوعی یک نهاد سیاست‌گذار کلان، تعیین کننده خط مش کلی، تسهیل کننده امور و تحت نام حامی انجام وظیفه می‌کند و نهادها و ارگان‌های اکتیو در این عرصه مجبور به هماهنگی کامل با این وزارتخانه هستند و در امور فرهنگی خارج از کشور، با هماهنگی، مشورت و زیرنظر سفیر ایران، به نوعی محشر‌ترین مقام نظام در دیگر کشورها، کار خودشان را دنبال می‌کنند.
 
به توجه به فعالیت اثربخش و رو به جلوی نهادها و ارگان‌های فوق، در عده ای عرصه‌ها نیاز به برنامه‌ریزی و اعمال تازه قابل مشاهده است؛ از قبیل زمینه‌های ایران‌شناسی و کرسی‌های زبان فارسی که به دلیل کهولت سن اساتید و یا فوت آنان، عدم جایگزینی اساتید تازه، نگاه تجاری به زبان‌آموزی و گسترش زبان، تقلیل آموزش زبان و ادبیات فارسی به تربیت مترجم در سطحی نازل جهت مترجمی بنگاه‌های اقتصادی و… رونق پیشین خود را از دست داده‌اند. حال باید در یک اجماع کلی و تصمیم جدی، جلوی از بین رفتن این سنگرهای مهم زمینه تمدنی و ریزش پلکان ترفیع و گسترش زبان و فرهنگ ایرانی را گرفت.
 
نوع حضور و اعمال وزارت خارجه در این زمینه را به چه نحو ارزیابی می‌کنید؟
با استناد به نگاهی که انقلاب به جهان داشت و خودش را به نوعی یک خیزش، حرکت و انقلاب فرهنگی تعریف می‌کرد؛ حرکتش را در عرصه داخلی و خارجی در مسیر یک حرکت فرهنگی تعریف و جهت‌دهی می‌کرد. بررسی و نتیجه‌گیری در باب موفقیت‌های حاصله، نیازمند لحظه بیشتری است و بنده هم اینک به این مسئله ورود پیدا نمی‌کنم. با این وجود به هرحال وزارت خارجه از ابتدا با توجه به چارت دیرینه خودش، از یک معاونت فرهنگی  و یک اداره کل فرهنگی دارا بود. به توجه به اعمال تفاوت ساختاری تکراری، وزارت خارجه با همراهی سازمان‌ها و نهادهای دیگر در بیشتر کشورهای جهان فعالیت فرهنگی چشمگیری داشت، و اموری چون انعقاد یادداشت تفاهم و قراردادهای فرهنگی و اعطای مجوز به اماکن و موسسات جهت فعالیت در ایران و یا بالعکس از روش این وزارتخانه انجام می‌شد.
 
با انتقال بودجه و شرح وظایف فرهنگی خارج از کشور به «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی»، عمده امور اجرایی به این سازمان واگذارشد، با این وجود بازهم نقش نظارتی وزارت خارجه تداوم یافت. بالاخره، معاونت فرهنگی با دو اداره کل دیپلماسی رسانه و اداره کل دیپلماسی عمومی و چهار اداره در زیرمجموعه هریک، به نوعی مرکز دیپلماسی عمومی و مطبوعاتی وزارت خارجه به فعالیت خود می‌پردازند. به علاوه از طرف دیگر فعالیت در زمینه ورزش و هنر در عرصه بین‌المللی زیرنظر اداره مجزایی صورت می‌پذیرد که به نوعی رابط وزارت خارجه با دیگر ابزار‌های دولتی و غیردولتی(N.G.O)، انجمن‌های دوستی و… انجام وظیفه می‌کند.
 

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “بهرام قاسمی از کتاب و دیپلماسی فرهنگی گفت” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.