درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “کلباسی و دریغ نوشتن – مجله ادبی آوانگارد” که پیشتر بدان میپردازیم.

 
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):احمد اخوت، نویسنده اصفهانی،مقاله ای دارد با عنوان سندرم نوشتن،که در آنجا با مصداق از نویسندگان بزرگ،به علل ایستایی برخی نویسندگان در دوران نوشتنشان اشاره کرده و آن را آفتی می داند که امکان دارد هر نویسنده ای را در طول نوشتن دچار کند. این سؤال در بیشتر مواقع برای اهل پژوهش ایجاد می شود که چرا برخی از نویسندگان دچار ایستایی در نوشتن می شوند و بعد چاپ یک یا دو اثر، چشمه خلاقیتشان  می خشکد و دیگر اثر یا کارهای مهمی را تولید نمی کنند؟ مانیز در ایران، نویسنده تک اثره کم نداریم که با اثری یا ماندگار شده اند یا به محاق فراموشی رفته اند؛ و چون از اقلیم خودمان اصفهان می نویسیم، می توان به برخی هایشان اشاره نمود. مثلاً: هرمز شهدادی، رمان نویسی است که با یک اثر – شب هول- موفق شد خود را جاودانه کند و در اوضاع بدی اثرش چاپ شد( ۱۳۵۷) و متأسفانه این اثر درخشان فراموش شد!! از آنجاییکه هم شهدادی در ایران نماند و هم دیگر غیر از یک سری جریان از ایشان اثری ندیدیم.یابهرام صادقی که حدیث مفصلی است.

با اینحال برای محمد کلباسی، نویسنده مشهور دیگر اصفهان( که ممکن است به ضرس قاطع می توان عنوان کرد ایشان بعد از صادقی و ابوالقاسم پاینده، نخستین جریان نویس اصفهانی است که در دوران حکومت شعر در اصفهان، جریان نوشته و بعد تحت نام یکی از نخستین مردم به جنگ اصفهان پیوسته است)، این پرسش نیز مطرح است که چرا این نویسنده مستعد کمتر اثری را به چاپ سپرده و کمتر اسم ایشان را بعد از دوران جنگ اصفهان در عرصه ادبیات داستانی ایران شنیدیم؟علل آن را به دفعات در ذهنم بررسی کردم و به نتایجی، بخصوص با دیدار های مختلف با ایشان بدان دست پیدا کردم و علتش را بیشتر در فاصله های چاپ اثارش دیدم و اینکه ایشان کمتردرجریانات ادبی کمپانی کرد و در بعد از انقلاب، بیشتر به تدریس در دانشگاه پرداخت.

کلباسی دوست و همکار دیرینه هوشنگ گلشیری بود و ممکن است بتوان گفت آثارش روایاتی قویتر ازگلشیری دارد و حتی در وقتی که گلشیری در ابتدای کارش به شاعری سرگرم بود، ایشان جریان می نوشت. با اینحال یار گرمابه دوران جوانی اش(گلشیری) گوی سبقت را از ایشان می رباید و خیلی زود با دومین اثرش،(شازده احتجاب) شهرتی در ادبیات معاصرپیدا می کند؛ با این وجود کلباسی اینطور نمی شود.

    در ایران قبل از انقلاب، گرایشات سیاسی  و موضع گیری های آن می موفق شد، نویسندگان را به شهرت بیشتری برساند. گلشیری پیش از هرچیز به تحزبات قبل از انقلاب می پیوندد، با اینحال خیلی زود خود را از آن رهایی می دهد و این نیز دلیل شهرتش می شود؛ با این وجود ما در بررسی زندگی کلباسی از این دست گرایشات نمی بینیم و نویسنده ای بسیار بی حاشیه بود و هست.

حاشیه ها خیلی دلیل شهرت نویسندگان می شود، با اینحال نویسنده زرنگ و باهوش آن است که همین را در خدمت نوشتن و ادبیات بکار گیرد. نه اینکه کلباسی، نویسنده ای است که موضعگیری و دانش سیاسی و حتی ادبی نداشته باشد( که بسیار عمیق دارد)، با اینحال ایشان را در بحران های مهم سیاست و ادبیات ایران ندیدیم و نمی بینیم. این مساله، با این وجود عرضی است بر نوشتن که عارضه ای است که می تواند حتی نویسنده را به زمین بزند که کم در طول ادبیات معاصر نداشته ایم.

امر نوشتن و جهان بینی داشتن و موضع گیری نویسنده به جهان پیرامونش و مسایل ادبیات(مؤلف بودن)، امری است که نویسنده را بیشتر در اذهان پیگیر جا می اندازد و بیشتر، مورد بررسی ها ادبی قرار می دهد.

کلباسی قبل از انقلاب، تنها یک سری کوچک به چاپ سپرد( سزباز کوچک) و بعد از انقلاب تنها دو سری جریان بیرون داد که متأسفانه حامل شیوه یا نگاه تازه ای نبودند (و ادامه همان حال و محیط سرباز کوچک اند) و در سایه جوانها وتازه آمده گان قرار گرفت و دیده نشد. ایشان به تدریس پرداخت، کتابی ترجمه کرد( ادبیات و سنتهای کلاسیک)و مدتی نیزاز ایران به استرالیا برای تدریس و زندگی رفت و ما ایشان را به همان شکل در حاشیه دیدیم و هیچ وقت به شکل جدی در ادبیات معاصر حضور نداشت؛ واین دریغی است قابل بررسی بیشتر برای این نویسنده مستعد که اگر لب به سخن باز کند، حتماً ماجراها دارد از ادبیات معاصر، که افرادی که با ایشان همنشین اند، این را می دانندکه کلامی شیوا و تأثیرگذاربا لحن و صدایی مانند بازیگران کارهای شکسپیر دارد.

اگر ادبیات کلاسیک را از منظر کلباسی بنگرید، جهان جدید مکشوفی را می بینید که اگر شاگردانش تدریس هایش را از این منظر به تقریر در می آوردند، بررسی ها ادبی کلاسیک ما یک قدم به جلو میرفت، از آنجاییکه ایشان برخلاف اساتید عصا قورت داده، از منظری مدرن به ادبیات کلاسیک نگاه می کرد. دریغم این است که این محضر را مدیران ناکاربلد از نسل من دریافت کردند( مدت کوتاهی در اوائل دهه هفتاد در دانشگاه نجف آباد حضورش را در در بررسی شاهنامه درک کردم که ناجوانمردانه عذرش را خواستند)، که ذکر آن می تواند ازجفاهایی که برادبیات معاصر در دانشگاه ها رفته است، سخن ها بگوید که مجالش در این دفتر نیست، ممکن است وقتی دیگر… که استاد اگر لب به سخن بگشاید. استاد محمد کلباسیِ، زادروزت مبارک، و سایه بلندت بر سرمان استوار. 

امیدواریم نوشته “کلباسی و دریغ نوشتن – مجله ادبی آوانگارد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.