درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “چرا آیدا شاملو را شکوفا کرد؟” که پیشتر بدان میپردازیم.

شاملو بعد از طلاق از زن دومش چند سالی را ازدواج نمی‌کند و به بررسی و بررسی خود می‌پردازد و این دفعه با آیدا آگاهانه ازدواج می‌کند و این رابطه حمل‌کننده‌ آنیمای شاملو نیست.
بدین جهت شاملو تا انتهای عمرش با آیدا می‌ماند و پرمفهوم‌ترین، عاشقانه‌ترین و… شعرهایش را بعد از آشنایی با آیدا می‌سراید. می‌توان با روشنی گفت آیدا تبلور آنیما شاملو بود که آگاهانه آن را شناخت و ایشان را به بانوی روحش مبدل کرد. رابرت جانسون درخصوص زن درون مرد که برآمده از اندیشه‌های روان تحلیلی یونگ است، بیان می کند: «آنیما حمل‌کننده‌ روح مرد و معشوقه‌ جهان درونی اوست. دکتر یونگ از آنیما با اسم میانجی یا واسط بین شخصیت آگاهانه‌ مرد و اعماق طبیعت ایشان، یعنی ناخودآگاه جمعی یاد می‌کند. آنیما قلمرو شکوهمند روان است؛ آن واسطه‌ای است که ما را با اسرار و اعماق طبیعت مان در رابطه نگه می‌دارد. آنیما الهام‌بخش است، حمل‌کننده‌ روح شاعرانه است، راهنمای جهان زیرین است… آنیماست که با جادوی خود و با ارتباط درونی خود، به زندگی مرد ارزش و معنا می‌بخشد.»

– محمد خرسندی: در یکی از جلسات سخنرانی سیدسهیل رضایی روان بررسی‌گر یونگی داستانی را تعریف کرد که دستمایه نگارش این مقاله شد و به پرسشی که پیرامون شاملو سال‌ها در ذهنم جوانه زده بود پاسخی پذیرفتنی داد. جریان این‌گونه شروع می‌شود که پادشاهی بهمراه سربازانش عازم شکار می‌شوند. به اشتراک جنگل پادشاه در جستجوی گوزنی با اسبش می‌تاخت که خود را به اشتراک جنگل تنها دید و متوجه شد که سربازانش را گم کرده و به هر راهی می‌رفت نتیجه‌ای برای ایشان نداشت.

 

 


نمی‌موفق شد به خوبی راه را بیابد، آنقدر در جنگل گشت تا به کلبه‌ای برخورد. پیرمردی با دخترش در کلبه بودند. پادشاه جریان گم شدن خودش را برای آنها تعریف کرد. پیرمرد گفت من راه را به تو نشان می‌دهم به شرطی که دختر من ملکه تو شود؛ پادشاه قبول کرد. پیرمرد گفت شرط دیگری نیز با تو دارم. پادشاه گفت به هر میزان باشد قبول می‌کنم. پیرمرد گفت دخترم نباید هرگز آب بنوشد یا آب ببیند وگرنه ملکه تو از لحاظ غایب خواهد شد. پادشاه قبول کرد و با دختر پیرمرد به سوی قصر پادشاهی حرکت کردند؛ در وسط راه سربازانش را یافت، پیکی را به سرعت به قصر فرستاد و دستور داد آب روانی که از وسط قصر ایشان می‌گذرد را بپوشانند. تمام ذکر و فکر پادشاه این بود که نگذارد دختر آب را ببیند یا بنوشد.

تمام دربار از کارهای پادشاه خسته شده بودند، چندان به کارهای دولت رسیدگی نمی‌کرد، تا اینکه پادشاه دچار افسردگی شد. در این بین وزیر ایشان به پادشاه گفت خوب است آب روان را در وسط قصر جاری کنیم و اطراف آن را با شاخه‌ها و گیاهان بلند می‌پوشانیم تا ملکه آن را نبیند و شما هر روز به کنار رود بیایید تا حال‌تان خوب شود. پادشاه گفته وزیر را پذیرفت. از این طرف ملکه متوجه شد که روحیه پادشاه تغییر کرده و شاداب‌تر از در بیشتر مواقع به ذهن خطور میکند؛ پس تصمیم گرفت پادشاه را تعقیب کند. در جستجوی پادشاه روان شد و ایشان را دید که از میان گیاهان وارد جایی شد. در جستجوی پادشاه وارد آنجا شد تا پادشاه آمد جلوی ایشان را بگیرد دیر شده بود؛ ملکه ناپدید شد، به هر میزان گشت از ملکه خبری نشد.

یکی از سربازانش گفت من ملکه را دیدم که مبدل به قورباغه شده است. پادشاه دستور داد تا تمام قورباغه‌های شهر را بکشند. کشتار قورباغه‌ها شروع شد، تا اینکه پادشاه قورباغه‌ها سر وقت پادشاه آمد و به ایشان گفت چرا می‌خواهی نسل ما را ریشه‌کن کنی. پادشاه تمام موضوع را برای ایشان تعریف کرد. پادشاه قورباغه‌ها گفت من پدر ملکه هستم وقتی که مبدل به قورباغه شد تمام نسل ما هم به قورباغه مبدل شدند.پادشاه قورباغه‌ها بیان می کند من ایشان را به تو برمی‌گردانم؛ تو هم از این کشتار دست بردار. پادشاه قبول می‌کند و ملکه مجددا بازمی‌گردد. داستانی اسطوره که با تولد مجددا ملکه (زن) شروع می‌شود.دیگر، نقابی بر چهره ندارد، نقش بازی نمی‌کند، روند آگاه‌سازی از جریان شروع می‌شود که با سفری درونی همراه است.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


با اینحال چرا این جریان به احمد شاملو ربط می یابد؟ ممکن است به روایتی می‌‌توان گفت این جریان زندگی احمد شاملو است. کمی‌باورنکردنی به ذهن خطور میکند با این وجود جریان نمادین سفری است که احمد شاملو شروع می‌کند؛ پیش از هرچیز این مسافرت ناآگاهانه قدم برمی‌دارد، روان زنانه ناپخته و زودرنج شاملو در ۲۲ سالگی زنی را برای ایشان فرا می‌خواند که از نوع روان زنانه اوست، یعنی در اینجا آنیما بیمار احمد شاملو ناآگاهانه بر روی کس دیگر فرافکنی می‌شود. شاملو باز هم در مسیر ناآگاهانه است و به درکی از عقده‌ها و انگیزه‌هایش هنوز نرسیده، ازدواج یک رابطه آگاهانه است با این وجود برای شاملو چنین انتخابی نیست؛ مسافرت زندگی ایشان ناشیانه و ناآگاهانه شروع می‌شود.

  شعر خود زندگی است

احمد شاملو پیرامون خودش بیان می کند: «کارهای من خود، بیوگرافی کامل است. من به این حقیقت معتقدم که شعر، برداشت‌هایی از زندگی نیست، حتی یک سره خود زندگی است.»

در بیشتر مواقع این پرسش در فکر من بود که چرا احمد شاملو سه بار ازدواج کرده است. چرا چهار فرزند خود را از زن اولش رها می‌کند؟ آیا شاملو شهوت‌پرستی بوده که مکررا زن عوض می‌کرده است؟ با اینحال اشعارش این را نمی‌گوید، نمی‌توان از لابه‌لای اشعارش در جستجوی هرزگی گشت یا حتی سر نخی از آن به چنگ آورد.

به چه نحو است که شاملو در اشعارش بیش از اندازه انسان را ارج می‌نهد. ایشان انسان را آزاد می‌خواهد فارغ از هر رنگ و نژاد و مذهب عصر انسان در منظر شاملو عصر انتهای خدایان است «و انسان که کهنه رند خدایی است بی‌گمان».

و معتقد بود:«که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی است/که حضور انسان آبادانی است.»

شاملو شاعری دردآشنا با ذهنی جست‌وجوگر و ناآرام، روحیه‌ای نقادانه و پیشرو با اشعاری پر از احساس و اندیشه به گونه‌ای که از پیروی بی‌چون و چرایی فرهنگ و ادبی جامعه خود سرباز زده است.احمد شاملو برای نخستین بار در سن ۲۲ سالگی با اشرف ملوک‌اسلامی‌ازدواج می‌کند. ماحصل این ازدواج سیاوش، سامان، سیروس و ساقی است که چند سال بعد از ایشان طلاق می‌گیرد و در همان سال با طوسی حائری ازدواج می‌کند. این ازدواج هم در سال ۱۳۴۰ منجر به طلاق می‌شود و بالاخره در سال ۱۳۴۳ با آیدا ازدواج می‌کند و این  ازدواج تا انتهای عمرش تداوم می‌آورد.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


شاملو در آیدا چه چیزی را دید یا چه چیزی در شاملو تغییر کرده بود که این چنین عاشقانه با آیدا ازدواج می‌کند و تا انتهای عمرش همراه با ایشان می‌ماند. اینجا می‌توانیم ربط خوبی از داستانی که ابتدا آوردم بیابیم، تولد مجدد در آنیما شاملو، شناختی آگاهانه و ازدواجی موفق. با اینحال سیر این تحول به چه نحو روی داد؟برای یافتن پاسخ این سوالات همان‌گونه که خودش گفته تنها باید سر وقت اشعارش برویم تا از لایه‌های تودرتوی اشعارش به اعماق روحش دسترسی پیدا کنیم و راز ماندگاری ایشان و آیدا را کشف کنیم.

شاملو اولین دفتر شعر خود را به اسم «آهنگ‌های فراموش شده» در سال ۱۳۲۶ پخش می‌کند؛ دفتری با عناصری مثبت با اینحال بدون محتوی، سست و حتی تهی از اندیشه و ممکن است بتوان گفت شاعر جوانی که هنوز پا به عرصه کارکشتگی ذهنی و سخنورانه نرسیده است.چاپ نخستین آثارش درست مصادف می‌شود با نخستین ازدواجش، ازدواجی ناآگاهانه به همراه فرافکنی درونش بر روی این زن و سپس نتیجه این ازدواج علی‌رغم داشتن چهار فرزند به جدایی ختم می‌شود. شاملو فکر می‌کند با عوض کردن زنش همه چیز روبه‌راه خواهد شد و سر وقت رابطه تازه ای می‌رود و ازدواج دیگری می‌کند. باز هم انتخابی ناآگاهانه است، روان شاملو به پختگی نرسیده است، با اینکه نمی‌توان جلوی فرافکنی هر زن و مردی را بر روی یکدیگر گرفت، با این وجود می‌شود آن را بررسی کرد.

چه می‌شود که شاملو به ناگهان متوجه این فرافکنی ناآگاهانه می‌شود و سعی می‌کند تولد تازه ای را برای خودش و سفری آگاهانه را شروع کند.چه می‌شود که در ازدواج سوم به آگاهی می‌رسد، به چه نحو از آنیمای منفی خود (روان زنانه در ضمیر ناخودآگاه مرد) رها می‌شود.شاملو در دفتر هوای جدید گرفتار آنیمای منفی خود است و از تاثیر کج‌خلقی و لجام‌گسیختگی روانش در این شعر فریاد می‌زند:

دیرگاهیست که من سراینده خورشیدم

و شعرم را بر مدار مغموم شهاب‌های سرگردانی

نوشته‌ام که از عطش نور شدن خاکستر شده‌اند

من برای روسپیان و برهنگان می‌نویسم

  فکر می‌کرد با ازدواج مجدد زندگی تغییر می کند

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


جان‌اسنفورد روان بررسی‌گر یونگی درخصوص روان مرد و زن می‌نویسد: زن حامل تصویر زنده‌ شریک یا روح زنانه مرد برای مردان است و مرد نیز حامل تصویر زنده روح زن است. این مسئله به پیامدهای نامتعارف و ناخوشایندی منتهی می‌‌شود، از آنجاییکه این حقیقت‌های زنده درون ما، اغلب تاثیرات قوی و خسته کننده‌ای دارند… بر اثر فرافکنی آنیما و آنیموس (روان مردانه در ضمیر ناخودآگاه زن) به دلیل وجود این تلقی که در خارج از ما قرار دارند، معمولا تشخیص نمی‌دهیم که در اختیار به ما هستند.

با اینحال شاملو برای رسیدن به ازدواج آگاهانه رنجی عمیق را متحمل می‌شود و مسافرت پرپیچ و خمی‌را در روان خود دنبال می‌کند.این رنج و این ناآگاهی از روان می‌خواهد به جهان آرام و بی‌تلاطم جنین بازگردد. چه می‌شود که شاملو تا این حد سرگشته و در بوته‌ تست حقیقت‌های روابط انسانی تاب تحمل نمی‌آورد و می‌خواهد آرامش جنینی را پس بگیرد و ناتوانی حالت عاشقی را در تحمل فشارهای زندگی روزمره یادآوری می‌کند و از آن به فغان می‌آید.

عشق حقیقی زمانی شکل می‌گیرد که انسان آگاهانه قدم در راه شناسایی فرد دیگری برآید و این زبان است که عشق به ایشان را تجربه می‌کند.بیان این نوشته بدین معنی نیست زنان و مردان سر وقت افرادی دیگر بروند تا این آگاهی شکل بگیرد. شاملو ندانسته و ناخواسته در مسیر ناآگاهی و فرافکنی قرار گرفت و هرگز سعی نکرد برای حل مشکلاتش راه‌حلی بیابد و بدین جهت فکر می‌کرد با ازدواج‌های متعدد زندگی خوبی خواهد داشت همان شکلی که که دنبال مکان امن جنینی می‌گشت تا از بار تلخ مسئولیت‌های خود فرار کند. با اینحال شاملو بعد از طلاق از زن دومش چند سالی را ازدواج نمی‌کند و به بررسی و بررسی خود می‌پردازد و این دفعه با آیدا آگاهانه ازدواج می‌کند و این رابطه حمل‌کننده‌ آنیمای شاملو نیست.

 

تحلیل شاملو با قالب یونگ

 


بدین جهت شاملو تا انتهای عمرش با آیدا می‌ماند و پرمفهوم‌ترین، عاشقانه‌ترین و… شعرهایش را بعد از آشنایی با آیدا می‌سراید. می‌توان با روشنی گفت آیدا تبلور آنیما شاملو بود که آگاهانه آن را شناخت و ایشان را به بانوی روحش مبدل کرد. رابرت جانسون درخصوص زن درون مرد که برآمده از اندیشه‌های روان تحلیلی یونگ است، بیان می کند: «آنیما حمل‌کننده‌ روح مرد و معشوقه‌ جهان درونی اوست. دکتر یونگ از آنیما با اسم میانجی یا واسط بین شخصیت آگاهانه‌ مرد و اعماق طبیعت ایشان، یعنی ناخودآگاه جمعی یاد می‌کند. آنیما قلمرو شکوهمند روان است؛ آن واسطه‌ای است که ما را با اسرار و اعماق طبیعت مان در رابطه نگه می‌دارد. آنیما الهام‌بخش است، حمل‌کننده‌ روح شاعرانه است، راهنمای جهان زیرین است… آنیماست که با جادوی خود و با ارتباط درونی خود، به زندگی مرد ارزش و معنا می‌بخشد.»

شاملو با آیدا به یک تجربه روحانی زنانگی که مردانگی ایشان را کامل کرد دست یافت.شاملو جست‌وجوگری بود که ناخودآگاهانه دریافت که برای رسیدن به کمال باید در قلمرو زنانگی خود دست به کاوش بزند. درون  ایشان به احساس شهودی دست یافته و تنها تلنگری باید می‌خورد که آن هم به وسیله آیدا به صدا آمد و اشعار شاملو بعد از آشنایی با آیدا و شناخت زنانگی درون خود به اوج شکوفایی رسید؛ اشعاری که با سال‌های قبل از آیدا قابل مقایسه نیستند.

امیدواریم نوشته “چرا آیدا شاملو را شکوفا کرد؟” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.