درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “سخنان صریح لیلی گلستان در تداکس تهران” که پیشتر بدان میپردازیم.

لیلی گلستان در تداکس تهران گفت: تمام کودکی و نوجوانی‌ام را با بغض صبح‌گاهی از خواب بیدار شدم. بعدها وقتی بزرگتر شدم فهمیدم که این‌ها به خاطر پدر بداخلاق، سلطه‌جو، تحقیرکننده و زورگو بود.

 لیلی گلستان (مترجم و گالری‌دار) و دختر ابراهیم گلستان اخیرا بر سکوی «تداِکس تهران» سخن‌هایی بی‌پرده راجع‌به زندگی شخصی‌اش گفت. ایشان سخنانش را از دوران کودکی‌اش شروع کرد و گفت: تمام کودکی و نوجوانی‌ام را با بغض صبح‌گاهی از خواب بیدار شدم. بعدها وقتی بزرگتر شدم فهمیدم که این‌ها به خاطر پدر بداخلاق، سلطه‌جو، تحقیرکننده و زورگو بود.

کم کم درس خواندم و کار کردم، سر کار با شوهرم آشنا شدم، عاشقش شدم، با هم ازدواج کردیم، و هم‌چنان این نگاه سلطه‌جویی که پدرم به همه داشت، و به من هم داشت ادامه پیدا کرد، و من نمی‌توانستم از پایین سایه این نگاه درآیم. بعد از گذشت شش سال از ازدواجم، از جایی متوجه شدم که منِ مادر با سه بچه‌ام یک طرفیم، و شوهرم یک مردِ مجردِ بدون هیچ تعهد و مسئولیتی، در طرف دیگر. پس تصمیم گرفتم که این رابطه را با تمام عشقی که به ایشان داشتم انتهای دهم.

گلستان ادامه داد: وقتی از شوهرم جدا شدم، یک زن تنها بودم که پولی برای گذران زندگی نداشتم. پس تصمیم گرفتم گاراژ خانه‌مان را کتابفروشی کنم. از سال ۶۰ تا ۶۶ تنها کتابفروش منطقه دروس بودم. با مشکلاتی که در مارکت کتاب بوجود آمد، تصمیم گرفتم کارم را تغییر دهم. فکر کردم که من هنر خوانده‌ام، پدرم هم سری‌دار است و با تمام نقاشان معاصر آشناست، پس گالری گلستان را تأسیس کردم. گالری‌ام را با نقاشی‌های سهراب سپهریِ خانواده خودمان شروع کردم، و اکنون با تمام سختی‌هایی که در این راه کشیده‌ام، ۲۸ سال است که گالری‌دارم.

من با مشکلات عدیده‌ای در زندگی مواجه بوده‌ام، با این وجود اکنون جوان‌ها را می‌بینم که با کوچکترین مشکلات غُر می‌زنند. غیر از مرگ و مرض، همه چیزِ زندگی قابل حل است. من برادر نازنینم را در جنگ مزخرفِ عراق و آمریکا از دست دادم، مادرم که بعد از مرگِ برادرم خم به ابرو نیاورد و در بیشتر مواقع دلداری‌ام می‌داد تا ذره ذره آب شد و ایشان هم رفت. شوهرم را از دست دادم که هیچ‌وقت قدرِ خود را ندانست. رنج با ما عجین شده است، با این وجود ما باید صبوری کنیم. ما نباید از زندگی طلبکار باشیم، ما به زندگی بدهکاریم و می بایست از آن نگه‌داری کنیم، وبه آن بیفزاییم.


دانلود

کانال ویدئویی آوانگارد در سایت آپارات


تکمیلی:

لیلی گلستان دختر ابراهیم و فخری گلستان هر دو از ادیبان و هنرمندان و روشنفکران توده ای سال های قبل از کودتای ۲۸ مرداد، خود از مترجمان و مولفان مشهور ایرانی است که در سال ۹۳ موفق به کسب جایزۀ شوالیه ادب و هنر فرانسه مشهور به جایزه نخل آکادمیک شد. برادرش کاوه گلستان عکاس و مستند ساز در سال ۸۲ در اثر انفجار مین، زمان تصویربرداری و عکاسی در اطراف شهر کرکوک عراق کشته شد و مادرش فخری گلستان نیز در اثر کهولت سن و تحمل داغ پسرش کاوه در سال ۹۱ درگذشت. لیلی بنیادی را با اسم و یاد برادرش تاسیس کرد که هر سال مراسم سالانۀ جایزه عکاسی کاوه گلستان را برگزار  می کند و خودش هم  در هیئت داوران آن اکتیو است. لیلی اخیرا به مناسبت سالگرد درگذشت مادرش گفتگو ای با خبرنگار ایسنا داشته که حاوی نکات جدید ای در باب مادر اوست. مادرش  فخری گلستان مترجم بود و اکتیو حقوق کودک. با جسارتی بی مانند در سن ۵۰ سالگی پا به عرصۀ تازه ای گذاشت و آن فراگیری هنر سفالگری بود. ایشان در این عرصه نیز موفق شد و آثارش در سفالگری مورد استقبال فراوان هنردوستان قرار گرفت. فخری گلستان با صدای هیاهوی پرندگان آرام می شد. صدایی که آوای پرندگان گورستان افجه، مکانی که کاوه را در آنجا به خاک سپرده اند به خاطر می آورد. ایشان زنی بود اکتیو و جدی و به گفته دخترش تا حد اغراق با گذشت و تا حد اغراق فداکار.

 

لیلی گلستان در گفتگو با ایسنا

مادرم زن فعالی بود و در بیشتر مواقع سرگرم. من وقتی پاریس درس می‌خواندم، چهار ساعت در هفته به کلاس سفالگری می‌رفتم و چند تا از کارهایم را به وسیله مسافری برای مادرم فرستادم. خود مادرم بعدها برایم گفت که از همان‌وقت به سفالگری علاقه‌مند شده، با اینحال وقت خالی برای پرداختن به آن را نداشته است. بعد از انقلاب به ناچار از پرورشگاهی که اداره می‌کرد، بیرون آمد و خانه‌نشین شد و رفت سراغ یادگیری سفالگری. تنها یکی – دو ماه بیشتر کلاس نرفت و بعد، یکی از اتاق‌های خانه را کارگاه کرد و ته حیاط هم یک کوره سنتی تولید و خودش سرگرم تجربه کردن شد.

 

قبل از هر چیز، سن مادرم برای بازدیدکننده‌ها جالب بود؛ این‌که زنی در دهه‌ی پنجم زندگی‌اش جدید شروع به یادگیری هنر مورد توجه‌اش کند، برای مردم جالب و دلنشین بود. بعد فرم کارهای که بسیار مدرن بودند و رنگ آن‌ها که زنده و خوش‌رنگ بود. کارها در عین مدرن بودن حال و هوای ایرانی هم داشتند. از مهرهای قلمکار اصفهان استفاده می‌کرد و روی ظروف مدرن، مهرها را روی گِل فشار می‌داد و نقش‌ها روی آن می‌افتادند. این تلفیق سنت و مدرنیته، اثر را بسیار دلنشین می‌کرد.اصولا در خانواده‌ی ما، هنر مکان والایی داشت؛ پدر و مادرم سری‌دار بودند و نقاشی‌های بسیار ارزشمندی گردآوری کرده بودند. اهل کتاب و فیلم و تئاتر بودند و در حقیقت، هنر و فرهنگ ما را احاطه کرده بود.

 

مادرم وقتی به اصرار من حاضر شد نمایشگاهی از کارهایش برگزار کند، فکر نمی‌کرد که چنین استقبالی در کنفرانس اول از کارهای ایشان شود. بعد وقتی تعاریف و نظرهای مخاطبان را شنید، خیلی ترغیب شد و با جدیت و وسواس بیشتری کار را ادامه داد. سفارش قبول نمی‌کرد و هر کاری را که خودش دوست داشت، انجام می‌داد. به پیشنهادهای من هم اصلا گوش نمی‌کرد!

 

تأثیر این هنر روی آرام شدن ایشان، وقتی بروز کرد که آن اتفاق برای برادرم افتاد. هر روز می‌رفت توی کارگاه. موسیقی را به صدای بلند می‌گذاشت و گل‌ها را با حرارت زیاد ورز می‌داد و تمام خشمش را با ورز دادن گل‌ها بیرون می‌ریخت. این کار خیلی به ایشان کمک کرد که بتواند این غم را بیشتر تاب بیاورد.

 

تازه ترین و تصویر از ایشان، لحظه‌ی مرگش بود. من، دخترم صنم و مهرک – پسر کاوه – بر بالینش بودیم. دست‌هایش را گرفته بودیم و خیره به روش آرام و پر صلح و صفا و پریده‌رنگش نگاه می‌کردیم تا دست‌هایش سرد شدند و یخ کردند و تمام شد.

 


امیدواریم نوشته “سخنان صریح لیلی گلستان در تداکس تهران” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.