در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه و جذاب زهر و عسل” که پیشتر بدان میپردازیم

جریان کوتاه و جذاب زهر و عسل

روزی روزگاری در لحظه های قدیم مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت

یک روز علاقه داشت دنبال کاری از مغازه بیرون برود

به شاگردش گفت : این کوزه پر از زهر است

مواظب باش به آن  دست نزنی و من و خودت را در دردسر نیندازی

شاگرد که می دانست استادش دروغ بیان میکند حرفی نزد واستادش رفت

شاگرد هم پیراهن یک خریدار را بر داشت و به دکان نانوایی رفت

و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و جدید  گرفت و بعد به دکان برگشت

و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید

خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید : چرا خوابیده ای؟

شاگرد ناله کنان جواب داد : تو که رفتی من سرگرم کار بودم

دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت

وقتی من متوجه شدم از ترس شما زهر توی کوزه را خوردم

و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم

© 2013 – 2017 Namakstan.web


گردآوری : سایت تفریحی پیشوک http://namakstan.web

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه و جذاب زهر و عسل” نهایت لذت را برده باشید.