در اینجا جریان کوتاهی برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “جریان کوتاه پیرامون خدا هیچ وقت از رحمت خدا مایوس نشوید” که پیشتر بدان میپردازیم

داستان کوتاه درباره خدا هیچ وقت از رحمت خدا نا امید نشوید

جریان کوتاه در باب خدا

تنها بازمانده یک کشتی شکسته به وسیله جریان آب به یک جزیره دور افتاده برده شد ایشان با بی قراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا ایشان را نجات بخشد ایشان ساعت ها به اقیانوس چشم می‌دوخت تا ممکن است نشانی از کمک بیابد با اینحال هیچ چیز به چشم نمی‌آمد

سر آخر مایوس شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر نگهداری نماید روزی بعد از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در حریق یافت دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود

داستان کوتاه درباره خدا,داستان کوتاه در مورد خدا,داستان کوتاه با موضوع خدا

جریان کوتاه در باب خدا

ایشان عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا به چه نحو توانستی با من چنین کنی؟» صبح روز بعد ایشان با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست آن کشتی می‌آمد تا ایشان را نجات دهد

مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چگونه متوجه شدید که من اینجا هستم؟» آنها در پاسخ گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی ، دیدیم!»

داستان کوتاه درباره خدا هیچ وقت از رحمت خدا نا امید نشوید

لینک کوتاه این نوشته :

امیدواریم از خواندن جریان کوتاه “جریان کوتاه پیرامون خدا هیچ وقت از رحمت خدا مایوس نشوید” نهایت لذت را برده باشید.