درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “تحشیه ای اعتراضات واپسین و سکوت اهل قلم” که پیشتر بدان میپردازیم.

آشوب ِ مغرضان بود

یا انتقاد گرسنگان

یا پس لرزه های یاس مردم

یا مکر تیره و طایفه ی صدام، صدایی از اهل قلم بلند نشد!

ممکن است اگر ۴۰ -۵۰ سال پیش این موضوع میافتاد، بیننده سیلی بودیم از سروده های چپکی ِ کسرایی ها و مقالات ِ شورانگیز ِ شاملو ها! با این وجود اکنون در قرن بیست و یکم، میراث داران ِ ادبیات ِ مصطلحاً متعهد چپ، که فهمیدند، افاضات ِ حضرات ِ مستطاب ِ مارکسیست ختم شده به استالین و اون! و دانستند که ایدئولوژی جناب چه و رفیق فیدل هیچ تخم ِ دوزرده ای برای ِ رنج های بشری نکرد،قلم ِ اهل ادب هیچ غرشی نکرد!

نه حتی به اندازه یک افاضه ی همدلانه ی مهناز افشاری در مطبعه ای مجازی!

بسیار عالی وقتی نویسندگان و روشنفکران و جامعه شناسان وامانده و حیران ِ شورشها و اعتراضات باشند، و عذرهای رسانه ی ملی برایشان موجه نباشد، چاره ای نمیماند جز بسنده کردن به نقدهای اصحاب سلبریت!

به راستیً هم وقتی آرمانگرایان دیدند حکایت راهبران سیاسی ِ آرمانشان یخرجونهم من النور الی الظلمات بود، از ترس قرار گرفتن در فهرست اصحاب النار، باید هم سکوت میکردند و چشم بر تهی شدن آرمانهایشان از معنا می بستند!

اکنون که این وسط امید فراوانی به حسن تدبیر جماعت کلید و اعتدال نمیرود، و غم ِ نان حتی امان اهل قلم را بریده است، چه توقعی میتوان داشت، از جماعتی که در دوران ِ وفور غم ِ نان و توزیع عدالت ِ ۲۶هزارتومانی،هنوز دلبسته ی کاغذ و کتابهایی با تیراژ ِ چندصد ورژن هستند؟

تفکر قالبی، مانع بررسی ِ درست این وقایع شد

#تفکر_قالبی را می توان «باور به این که همه ی عضو های گروه اجتماعی ویژه ای، در خصوصیت ها یا خصلت های به خصوصی سهیم اند» تعریف کرد (بارون و بیرن، ۲۰۰۶). تفکرهای قالبی، جنبه های مخصوص فرد را با این فرض که تمامی کسانی که در اختیار به یک گروه اجتماعی هستند، حاوی خصلت هایی یکسان اند، نادیده می گیرد. از این حیث، تفکرهای قالبی جهان اجتماعی ما را بسیار ساده سازی می کنند.

حقیقت آنست، با اینکه طبقه متوسط در این اعتراضات حضور جدی نداشت، و شعاری از نوع شعارهای اصلاح طلبانه به گوش نرسید،با این وجود پرت و پلا بودن ِ شعارها (با اینکه نشان از عدم آگاهی و نداشتن بلوغ سیاسی و اجتماعی ضروری در طیف معترض بود با این وجود) بمعنای این نبود که تمام معترضان یکدست بودند!

بخشی از جماعتی که مجددا خیابان را برای کشمکش انتخاب کرده بودند، اتفاقا معتقد ِ جزمی به نظام بودند، عده ای شدیداً محتاج ِ دیده شدن و عده ای شدیدا فقیر!

لابلای این معترضان (یا آشوبگران) از دهه هفتادی ها و دهه هشتادیهای طرفدار قرارهای پاساژی و تلگرامی بود تا دستفروش و کارگر و طلبکار موسسات مالی و اعتباری و حتی عمله جات ِ بی مغز ِ سیدمحمد حسینی!

نمیتوان علی الحده همه را گرسنه، یا همه را عامل استکبار و یا فامیل برادرزن صدام حسین خواند!

با اینحال اگر بخواهیم یک خصوصیت مشترک برای غالب ِ این جماعت معترض برگزینیم، ممکن است هیچ چیزی به اندازه ی «انتقاد به نادیده گرفته شدن» نتواند قواره و قالب ِ تن ِ این جماعت عارض و شاکی باشد. در عصر رسانه های اجتماعی، هیچ چیز به اندازه نادیده گرفته شدن و به حساب نیامدن در فرد احساس نا امنی ایجاد نمیکند و از همین روست، که حتی وقتی یک نفتکش ایرانی در حوالی چین و ماچین حریق میگیرد، گروهی به سرکردگی صبا آذرپیک با کمپین کردن و هشتگ زدن در توییتر میخواهند حریق را خاموش کنند!

و ممکن است از همینروست که حاکمیت ِ چیره گمان میکند، با بستن شیر فلکه ی شبکه جهانی وب میتواند شر را بخواباند، غافل از اینکه، توییتر و تلگرام را نمیتوان مانند صداوسیما کنترل و اداره کرد.

مردمی که جایی برای دیده شدن و کاری برای انجام دادن نداشته باشند، با همین شبکه ها به تمشیت اموراتشان میپردازند،با اینحال آیا بستن شبکه ها، مشکلات و چالشهای ما را حل میکند؟

وقتی در سر چهارراههای مجازی در اینستاگرام و تلگرام نمیتوان گشت ارشاد گذاشت،پس بهتراست کل خیابان را تعطیل کنیم! تا مجبور نباشیم، به کمپینها و هشتگها واکنش نمایش داده در عصر نبود نهادهای حامی طبقات ِ اجتماعی، ابواب برنامه مطالبات ِ کنترل نشده را ببندیم و گرگره ای روی گره بگذاریم.

اینطوری نه خطری پرنسیب اجتماعی ِ ژن های خوب را تهدید میکند و نه دغدغه ای اضافه برای مراجع ِ امور ایجاد میشود

امیدواریم نوشته “تحشیه ای اعتراضات واپسین و سکوت اهل قلم” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.