درمورد نویسندگی نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “بمناسبت 96 سالگی جروم دیوید سلینجر” که پیشتر بدان میپردازیم.

۹۶ سال پیش در چنین روزی جروم دیوید سالینجر یا جروم دیوید سَلینجر (جی.دی. سلینجر)  نویسندهٔ معاصر آمریکایی بدنیا آمد.وی خالق رمان‌های محبوبی چون، ناتور دشت بود که در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شده‌. سالینجر بیشتر با حروف ابتداییِ اسم خود «جی. دی. سالینجر» مشهور است.

تابحال معلومات اندکی پیرامونٔ زندگی سالینجر پخش شده‌است، و ایشان، با استناد به شخصیت گوشه‌گیر خود، پیوسته تلاش می‌کرد دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد.

 

سکوت طلایی سلینجر

جروم دیوید سلینجر در واپس سال حیات خود و در اوج شهرت برای تازه ترین بار یک سالگرد تولد را در شروع دهمین دهه زندگی تجربه کرد. سلینجر ۹۰ ساله شد؛ با اینحال کسی برای ایشان جشن تولدی نگرفت یا اگر هم گرفت خبری از آن پخش نشد. جریده نیویورک تایمز به همین مناسبت با پخش نوشته ای به گمان‌زنی در باره انزوا و سکوت رازورزانه وی پرداخت:

خانه سلینجر در کورنیش - نیوهمپشایر. Photograph: Tim Sandler/Bettmann/Corbis
خانه سلینجر در کورنیش – نیوهمپشایر. : Tim Sandler/Bettmann/Corbis

سلینجر بیش از ۵۰ سال است که در شهر کوچک «کورنیش»، در ایالت نیوهمپشر آمریکا، در انزوا زندگی می‌کند. ده‌ها سال است که از وی عکسی پخش نشده است و همسایگان وی نیز کلامی در باب ایشان به زبان نمی‌آورند.

رمان «ناتوردشت»، که در سال ۱۹۵۱ پخش شد، نوید ظهور نویسنده‌ای نابغه را در ادبیات آمریکا داد و بسرعت به کتاب پرطرفدار روشنفکران و ناراضیان سیاسی آن دوران بدل شد.

سلینجر در دهه ۱۹۶۰ که در اوج شهرت بود ناگهان به محاق سکوت رفت.کتاب بعدی ایشان با اسم «۹ جریان» دو سال بعد به چاپ رسید و غیر از طرفدارانش منتقدین را نیز خوشحال کرد؛ چرا که این سری ساختار سنتی جریان‌های کوتاه را نادیده می‌گرفت و در عوض آن ساختاری را توصیه می‌کرد که در آن جریان به تغییر در لحن و حال و هوای شخصیت‌ها وابسته است.

ولی باید گفت، سلینجر در دهه ۱۹۶۰ که در اوج شهرت بود ناگهان به محاق سکوت رفت.

کتاب «فرنی و زویی»، که شامل دو جریان پیرامون شخصیت‌های خیالی‌ِ خانواده‌ گلس بود، در ۱۹۶۱ به چاپ رسید. دو جریان بلند دیگر نیز در باب خانواده گلس با عنوان «تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران» و «سیمور: پیش‌گفتار» به طرز در یک زمان و در یک مجلد در ۱۹۶۳ پخش شدند.

بعد از اینها تازه ترین کار چاپی سلینجر یک جریان کوتاه بلند با اسم «هپ‌ورث ۱۶، سال ۱۹۲۴» بود که در مجله نیویورکر به سال ۱۹۶۵ انتشار یافت.

سلینجر در دهه ۱۹۷۰ میلادی گفتگو با نشریهها را نیز تحریم کرد.

با اینحال براستی سلینجر نویسنده طی ۴۰ سال قبلی به چه کاری سرگرم بوده است؟ علاقه مندان ایشان، که هنوز هم تعدادشان بسیار قابل توجه است، نظرها متفاوتی را بیان می‌کنند.

عده ای می‌گویند که ایشان دیگر حتی یک کلمه هم ننوشته است. برخی دیگر می‌گویند که ایشان پیوسته در حال نوشتن است و در آخر عمر خود، مانند گوگول، همه نوشته‌های خود را خواهد سوزاند.به نوشته نیویورک تایمز، عده ای می‌گویند که ایشان دیگر حتی یک کلمه هم ننوشته است. برخی دیگر می‌گویند که ایشان پیوسته در حال نوشتن است و در آخر عمر خود، مانند گوگول، همه نوشته‌های خود را خواهد سوزاند.

گروهی هم اعتقاد دارند چندین کتاب از وی تکمیل چاپ است و تنها بعد از مرگش اجازه انتشار آنها داده خواهد شد.

جویس مِی‌نارد، که در ابتدای دهه ۱۹۷۰ یک سالی با سلینجر زندگی کرده است، در خاطرات خود که در سال ۱۹۸۸ به چاپ رسید می‌نویسد که در خانه این نویسنده قفسه‌هایی را دیده است که چندین دفترچه حاوی جریان‌های خانواده گلس در آنها نوشته شده بود.

به باور خانم مِی‌نارد، دست‌کم دو کتاب تازه تکمیل چاپ در گاوصندوق خانه آقای سلینجر نگهداری می‌شود.

نیویورک تایمز درپایان گزارش خود می‌نویسد که علی‌رغم سعی و تلاش سلینجر در خاموش ماندن و سکوت اختیار کردن، از ایشان بازهم تحت نام نویسنده‌ای صاحب‌سبک و تأثیرگذار یاد می‌شود.


در همین‌باره بخوانید:

j-d-salinger-2بیوگرافی نویسندگان: «جی. دی. سلینجر»

ناتور دشت، نخستین کتاب سالینجر، در مدت کمی شهرت و شهرت فراوانی برای ایشان بهمراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم هاوس (Random Home) در سال ۱۹۹۹ آن را به نوعی شصت‌وچهارمین رمان برتر قرن بیستم عرضه کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا به نوعی کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتاب‌های ممنوعهٔ دههٔ  قرار گرفت

 


 

 

عظیم ترین راز جهان ادبیات:

در دسامبر سال ۲۰۱۴زندگینامه‌نویسان جی. دی. سلینجر ادعا می‌کنند بالاخره راز این نویسنده منزوی کشف کرده‌اند.

به نوشته گاردین، نویسندگان زندگینامه تازه جی. دی. سلینجر ادعا می‌کنند بالاخره پرده از یکی از بزرگ‌ترین رازهای ادبی برداشته‌اند، این‌که نویسنده «ناتوردشت» تقریبا ۵۰ سال قبلی سرگرم چه کاری بوده است.

این زندگینامه نویسان در آن مقطع گفتند که برنامه ریزی شده است سری‌ای از جریان‌های منتشرنشده سلینجر بعد از سال ۲۰۱۵ پخش شود، این حرف را دیوید شیلدز و شین سالرنو می‌زنند که کتاب‌شان با عنوان «سلینجر» ۳سپتامبر امسال پخش می‌شود. از جهت دیگر فیلم مستند سالرنو پیرامون نویسنده نیز ششم سپتامبر روی پرده می‌رود.

گفته می‌شود این کتاب، مفصل‌ترین اثر پیرامون سلینجر باشد و اغلب مطالب آن پیشتر هیچ کجا پخش نشده، نویسندگان کتاب مدعی هستند دو منبع موثق برای مطالب کتاب خود داشته‌اند که صحت تمامی مطالب ذکرشده در «سلینجر» را تائید کرده‌اند.

در این کتاب مجددا با هولدن کالفید، قهرمان رمان «ناتوردشت» دیدار می‌کنیم و از آزمایشات سلینجر از جنگ جهانی دوم باخبر می‌شویم و به علاوه از طرف دیگر می‌فهمیم ایشان پیرامون دین و مذهب چه نظری داشته است. در این کتاب به علاوه از طرف دیگر اخباری دست‌اول پیرامون خانواده گلاس از کتاب «فرنی و زوئی» و دیگر جریان‌های سلینجر، می‌خوانیم.

کتاب زندگینامه سلینجر به سادگی ناشر پیدا نکرد. تری آدامز، سخنگوی «لیتل براون» که ناشر «ناتور دشت» و سه کتاب دیگر سلینجر است پیرامون نپذیرفتن انتشار کتاب حرفی نزد. مت سلینجر، پسر نویسنده نیز که وکیل و میراث‌دار سلینجر نویسنده است، برای نظر دادن حاضر نشد.

اگر کتاب پخش شود، بدون دردسر نخواهد بود. در میانه دهه ۱۹۹۰ سلینجر موافقت کرد ناشری کوچک در ویرجینیا رمان کوتاه ایشان «شماره ۱۶ هپ‌ورث، سال ۱۹۲۴» را پخش کند، این رمان پیشتر در سال ۱۹۶۵ در نشریه نیویورکر پخش شده بود. با اینحال وقتی خبر این کار در روزنامه‌ها پخش شد، سلینجر نظرش را عوض کرد.

سلینجر که از مطبوعات بیزار بود بعد از ابتدا دهه ۱۹۶۰ دیگر کتابی پخش نکرد، و تحت نام نویسنده از جهان ادبی فاصله گرفت. در ۵۰ سال قبلی تصورات و احتمال‌های بسیاری پیرامون ایشان و کاری که سرگرم آن بوده زبان به زبان چرخید، با اینحال هیچکدام تائید نشد. با اینحال اینکه سلینجر به نوشتن ادامه داده است، تائید شده. این نویسنده سال ۱۹۷۴ به نیویورک تایمز گفت، هر روز چیزی می‌نویسد با اینحال تنها برای خودش.

ولی باید گفت هیچ‌کس نمی‌داند سلینجر سرگرم نوشتن چه چیزی بوده و هیچ مدرکی هم نیست که نویسنده در گاوصندوقش در خانه‌اش در کورنیش در نیوهمپشایر چه چیزی پنهان کرده بود. حتی مت سلینجر و کالین اونیل، بیوه نویسنده نیز از لحظه مرگ نویسنده در ژانویه ۲۰۱۰ درمورد این مسئله سکوت کرده‌اند. این دو حتی با سالرنو و شیلدز نیز مشارکت نکردند.

خاطرات مارگرت. ای سلینجر از پدرش
خاطرات مارگرت. ای سلینجر از پدرش

سالرنو و شیلدز هیچ سابقه‌ای مرتبط با سلینجر ندارند. سالرنو فیلمنامه‌نویسی هالیوودی است که «آرماگدون» و «وحشی‌ها» الیور استون را نوشته و برنامه ریزی شده است فیلمنامه دنباله «آواتار» را برای جیمز کامرون بنویسد. شیلدز نیز نویسنده ۱۳ کتاب داستانی و غیرداستانی است.

 

زندگینامه ۷۰۰ صفحه‌ای سالرنو و شیلدز به علاوه از طرف دیگر شامل نامه‌ها و تصویر‌های کمیاب بسیاری است؛ جزئیات ناشنیده‌ای پیرامون تجربه نویسنده در جنگ جهانی دوم و ازدواج کوتاه مدت اول ایشان دارد؛ گفتگو‌ای افشاگرانه با جین میلر در آن چاپ شده، میلر منبع الهام جریان «تقدیم به ازمه با عشق و نکبت» بود؛ و به علاوه از طرف دیگر اشاره شده سلینجری که در بیشتر مواقع دست هالیوود را از اقتباس سینمایی آثارش کوتاه کرده بود چگونه با اقتباس از جریان «تقدیم به ازمه با عشق و نکبت» موافقت کرده بود.

 

سالرنو از لحظه مرگ سلینجر پیرامون نوشتن این زندگینامه و فیلم مستند صحبت کرده بود. سالرنو برای ساختن فیلم با کمپانی وینساتین قراردادی پرسود رست و خودش به اندازه سلینجر مخفی‌کاری کرد و کمتر کسی اصلا خبر داشت چنین فیلمی در حال ساخته شدن است. سالرنو برای پیدا کردن موادخام زندگینامه و فیلم مستند دو میلیون دلار از جیب خودش هزینه کرد و اروپا و آمریکا را پایین پا گذاشت.

سلینجر هیچ وقت به نوشتن زندگینامه یا اینکه کسی زندگینامه‌اش را بنویسد، رضایت نداد با اینحال در ۳۰ سال قبلی کتاب‌های زندگینامه‌ای تائیدنشده متعددی پیرامون ایشان چاپ شد که مشهور‌ترین آنها نوشته یان همیلتون بود. با اینحال سلینجر سال ۱۹۸۷ موفق شد جلوی انتشار «جی. دی. سلینجر: زندگی یک نویسنده» همیلتون را بگیرد و بهانه‌اش انتشار نامه‌های منتشرنشده ایشان در این کتاب بود. همیلتون شرح تلاش‌هایش برای انتشار کتاب را در کتابی با عنوان «در جستجوی جی. دی. سلینجر» در سال ۱۹۸۸ به قلم در آورد.


 

کارهای سلینجر در ایران:

«ناتور دشت» مهم ترین اثر این نویسنده تا اینجای کار سه بار به زبان فارسی ترجمه شده است. نخستین بار در دهه ۵۰ و به وسیله احمد کریمی و پس از آن در دهه ۷۰ ترجمه هایی از احمد گلشیری و محمد نجفی نیز از این کتاب در دست خوانندگان ایرانی قرار گرفت. سلینجر در سال ۱۹۵۳ سری نه جریان کوتاه خود را که قبل از آن در مجله ها به چاپ رسید بود در یک سری پخش کرد.

جریان های «یک روز خوش برای موزماهی»، «دهانم سبز و چشمانم دلچسب» و «عمو ویگیلی در کانه تی کت» از این سری در بسیاری از گزیده های بهترین جریان های کوتاه تاریخ آمده است. در جریان «عمو ویگیلی…» شخصیت اصلی جریان با حسرت از مرگ والت نمونه دیگری از برادران خانواده گلس یاد می کند؛ خانواده یی که خوانندگان خیلی زود با عضو های دیگرش آشنا شدند. این کتاب با ترجمه احمد گلشیری و به اسم «دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم» به فارسی ترجمه شده است.

جریان های «تقدیم به ازمه با عشق و نکبت» و «تدی» از این سری درمیان خوانندگان ایرانی هواداران بسیار دارد. «فرنی و زویی» در سال ۱۹۶۱ پخش شد. بخش اول کتاب، جریان کوتاهی است به اسم «فرنی». جریان در آخر هفته یی در یک کالج دانشگاهی اتفاق می افتد.

فرنی دختر حساس خانواده گلس از ریاکاری، ابتذال و تظاهر جامعه دانشگاهی اطراف به نامزدش شکایت می کند. بخش دوم کتاب جریان بلند «زویی» است. زویی کوچک ترین برادر خانواده گلس یک هنرپیشه خوش قیافه سریال های تلویزیونی است که سعی می کند در گفت وگوی طولانی آشفتگی روحی خواهرش فرنی را برطرف کند. این کتاب با واکنش های دارای اختلاف منتقدین مواجه شد. در لحظه انتشار کتاب مطبوعات امریکایی به اخبار غیر موثق پیرامون زندگی غیرمتعارف سلینجر و گرایش ایشان به بودیسم، هندوئیسم و عرفان مسیحی دامن زدند. مشهور ترین نقد را رمان نویس بزرگ امریکایی جان آپدایک بر کتاب نوشت و آن را تجربه یی بسیار شخصی و درونی خواند.

داریوش مهرجویی در سال ۱۳۷۳ فیلم «پری» را با توجه به این کتاب تولید. نمایش فیلم پری در سال ۱۹۹۷ در امریکا دلیل شد بحث شکایت سلینجر از تهیه کننده ایرانی فیلم پیش بیاید که با این وجود رفع و رجوع شد. در صحنه یی از فیلم دیگر مهرجویی «هامون»، حمید (خسرو شکیبایی) ورژن انگلیسی فرنی و زویی را به مهشید (بیتا فرهی) نشان می دهد و آن را کتابی پر از درد و راز و رمز و عشق عرضه می کند؛ چهار واژه یی که روی جلد یکی از چاپ های انگلیسی کتاب هم درج شده است.

«فرنی و زویی» با دو ترجمه از میلاد ذکریا و امید نیک فرجام در ایران پخش شده است. دو سال بعد «تیرهای سقف» پخش شد. این کتاب هم شامل دو جریان است. اولی ماجرای روز عروسی سیمور است که از زبان برادر سربازش بادی روایت می شود. راوی جریان دوم «سیمور؛ پیشگفتار» هم بادی است که سعی می کند تصویری از زندگی انزواجویانه برادرش عرضه کند و اخبار غیر موثق فرضی را رد کند. از اینجا به بعد دست ناشران علاقه مند از جریان های سلینجر کوتاه می ماند.

ورژن فارسی این کتاب را امید نیک فرجام ترجمه کرده است. با این وجود جریان اول در کتابی به اسم «بالا بلندتر از هر بلندبالایی» با ترجمه شیرین تعاونی پخش شد. در سال ۱۹۶۵ مجله نیویورکر جریان بلند «هاپورس ۱۶ – ۱۹۲۴» را پخش کرد که جریان هایی است از زبان سیمورگلس هفت ساله، وقتی که به اردویی دانش آموزی رفته است و در نامه هایی از خانواده اش می خواهد کتاب هایی منجمله کارهای آناتول فرانس را برایش پست کنند.

بعدها ناشران بسیاری سعی کردند امتیاز انتشار این جریان را از سلینجر بخرند حتی ناشر کوچکی به اسم اورچیسس در پی توافق ابتدایی با سلینجر مطرح کرد خیلی زود ورژن یی از این کتاب را پخش می کند با اینحال چیزی نگذشت که نظر سلینجر عوض شد و خوانندگان چشم انتظار ماندند. انزوای ۵۰ ساله سلینجر هم دلیل نشد که اسم ایشان فراموش شود. در سه دهه واپسین ایشان مرتباً با جنجال های ناخواسته درگیر بود.

در دهه ۸۰ یان همیلتن زندگینامه انتقادی به اسم «در جست وجوی سلینجر» نوشت و فورا با شکایت ایشان مواجه شد. جویس مینارد معشوقه سابق و مارگارت دختر سلینجر هم با نوشته هایشان از زندگی با نویسنده منزوی دردسرهای دیگری را برای ایشان بوجود آوردند. با وجود این سال هم وکلای سلینجر دست به کار شکایت از نویسنده یا کارگردانی می شدند که به نحوی از کارهای ایشان اقتباس کرده بود. سلینجر به علاوه از طرف دیگر انتشار دیگر جریان های کوتاهش را که به روش پراکنده در مجلات چاپ شده بود غیرقانونی مطرح کرد.

همان جریان هایی که در سال های واپسین با عناوین مختلف در ایران پخش شده اند و به نظر می رسد خیلی هایشان ورژن ابتدایی جریان های موفق این نویسنده اند. در سال ۱۹۷۴ سلینجر در یکی از تازه ترین گفت وگوهایش گفت؛ «من علاقه مندم بنویسم. زندگی می کنم که بنویسم. با اینحال تنها برای خودم و لذت بردن می نویسم.»

داستان‌های پس از مرگ نویسنده: جی. دی. سلینجر مترجم: بابک تبرایی ، محسن کیانی
جریان‌های بعد از مرگ نویسنده: جی. دی. سلینجر مترجم: بابک تبرایی ، محسن کیانی

با اینحال تازه ترین کتابی که از ایشان در ایران چاپ شد «سه جریان» بود که در شکل یک سری تازه پخش شد.

این جریان ها از کارهای دوران جوانی سالینجر هستند که تنها در مجله ها پخش شده بودند و سالینجر در لحظه حیات خود اجازه انتشار آنها را در شکل کتاب نداده بود.

کتاب تازه سلینجر که با عنوان «جی.دی.سلینجر: سه جریان ابتدایی» پخش شده از جانب آژانس دیوالت-گریوز به مارکت آمده و شامل سه جریان کوتاه به اسم های «جماعت جوان» ، «برو ادی رو ببین» و «هفته ای یه بار آدمو نمی کشه» است.

این سه جریان پیشتر در مجله های ادبی پخش شده بودند. جریان اول در سال ۱۹۴۰ در مجله «استوری»(جریان) ، جریان دوم در سال ۱۹۴۰ در ریویوی دانشگاه کانزاس سیتی و جریان سوم نیز در سال ۱۹۴۴ در «استوری» چاپ شده بودند.

ولی باید گفت این اولین باری است که این سه جریان همراه با هم و در شکل یک کتاب به مارکت می آیند.

تام گریوز یکی از بنیانگذاران موسسه پخش کننده این سری گفت این کتاب در ضمن نخستین کتاب سلینجر است که با تصویرگری همراه است و آنا رز یونکن این تصویرپردازی ها را انجام داده است. این کتاب به روش «فرانی و زویی» و «۹ جریان» که جلدشان تک رنگ است پخش شده و بیوگرافی سلینجر یا تصویری از ایشان در آن جای نگرفته است.

«سه جریان ابتدایی» اولین کتاب قانونی سلینجر در بیش از ۵۰ سال واپسین است. تازه ترین کتاب ایشان که با مجوز خودش پخش شده بود در سال ۱۹۵۳ با عنوان «تیرهای سقف را بالا بگذارید ، نجاران و سیمور: پیشگفتار» بود. یک سری غیرمجاز از جریان‌های دوران ابتدایی نویسندگی سلینجر نیز در سال ۱۹۷۴ پخش شد بود که سلینجر ناشر کتاب را به دلیل عدم کسب مجوز به دادگاه کشاند و ادعا کرد بدون اجازه ایشان آثارش به دست چاپ سپرده شده اند. ایشان در گفتگو با نیویورک تایمز گفته بود: این کار غیرقانونی است. غیرمنصفانه است. فرض کنید یک کت داشته باشید که دوستش دارید و یکی برود توی گنجه شما و آن را بدزدد. این حسی است که من دارم.

این سه جریان که اکنون در یک مجلد به چاپ رسیده همان سه داستانی نیستند که سال پیش به روش آنلاین پخش شده بودند. آن سه جریان شامل «یک اقیانوس پر از توپ های بولینگ»، «پائولا» و «پسر تولد» بود.

به گفته کتاب تازه ای که اخیرا از جانب دیوید شیلدز و شین سالرنو پخش شد، بنیاد سلینجر تصمیم گرفته است تا پنج کتاب از کتاب‌های این نویسنده را تا سال ۲۰۲۰ پخش کند. گفته شده این کتاب ها شامل سری ای از جریان کوتاه پیرامون خانواده گلس(که در «۹ جریان» و «فرانی و زویی» ظاهر شده اند)، یک سری از جریان پیرامون خانواده کالفیلد، کتاب هایی از آزمایشات نویسنده در جنگ جهانی دوم و کتابی دربار آیین هندویی ودا است که سلینجر در سال های آخر زندگی اش به آن گرویده بود.

 


 

نکاتی جالب از زندگی سلینجر!

به چنین آدمی چگونه می‌شد اعتماد کرد وقتی که می‌گفت: «اولا من اگر مجله داشتم، هیچ وقت یک ستون را به یادداشت‌های زندگی نامه ای نویسنده‌ها اختصاص نمی‌دادم… من برای چند مجله یادداشت زندگی نامه ای نوشتم و شک دارم که در آن‌ها حرف راستی زده باشم.» بسیار عالی این‌ها اخبار غیر موثق و حواشی زندگی سلینجر است. اگر جایی‌اش را نتوانستید باور کنید (علي الخصوص آن‌هایی که شخصی‌تر است) خیلی به خودتان فشار نیاورید، سلینجر به خالی بندی و چاخان گویی‌اش افتخار می‌کرد.

** یک خانه ۹۹ جریبی ویلایی، مشرف به پنج ایالت آمریکا بالای یک تپه، جایی بود که سلینجر رنگ پریده، پشت یک میز دراز می‌نشست و تلق تلق روی دگمه‌های ماشین تحریر می‌زد. کنده‌های چوب را توی بخاری می‌انداخت و آن قدر کلمه روی کاغذ می‌نوشت و خط می‌زد تا آنی که می‌خواست را بیابد. برایش هم مهم نبود که میلیون‌ها آدم، پشت حصار‌های بلند خانه اش منتظر شکستن سکوت طولانی «نویسنده» بودند تا از ایشان بیشتر بدانند. ایشان با وجود این وقت یکدفعه با جیپش به شهر می‌رفت، کلمات ضروری رد و بدل می‌شد و غذا و روزنامه لازم خریده می‌شد. اگر هم کسی گیرش می‌آورد، آن قدر حرف نمی‌زد و پاسخ نمی‌داد که طرف مجبور می‌شد حرفش را روی کاغذ بنویسد و بچپاند توی دستش.

** «رویای ناطور» خیلی چیز‌هایی را که در بیشتر مواقع سلینجر از پاسخ دادنشان طفره می‌رفت، روشن کرد. شایده به خاطر همین، سلینجر از دخترش «مارگرت» که با پاسخ دادن به خبرنگاری دلیل نوشته شدن این کتاب شد، حسابی شاکی شد.

**نگذاشت هیچ عکسی از ایشان پخش شود. حتی بعد از چاپ دوم «ناطور دشت» با اصرار زیاد موفق شد ناشر را مجبور به حذف عکسش از جلد کتاب کند.

** خود «سلینجر» هم مانند «هولدن» و بچه‌های خانواده «گلاس» از پدری یهودی و مادری مسیحی به دنیا آمده. خودش هم بودایی بود.

** گاو صندوق سلینجر پر است از فیلم‌های کلاسیک نایاب آمریکا.

**سلینجر را در خانه «سانی» صدا می‌کردند.

** سلینجر «هایکو» می‌سروده و زمانی بیلیارد باز ماهری بوده است. شیفتگی ایشان به مذاهب شرقی هم که مشهور است. می‌گویند ابتدا ازدواج اش هیچ موجود زنده ای، حتی حشرات، حق کشته شدن در خانه سلینجر را نداشتند!

** سلینجر یک مرد شش انگشتی است (دست چپش) . با این وجود اگر این هم از کلک‌های خودش برای فرار از آدم‌ها نباشد.

** سلینجر در مدرسه نظام، بیننده خودکشی یکی از همکلاسی‌هایش و پرت شدنش از پنجره بود (جیمز کسل «ناطور دشت» را یادتان هست؟)

** جریان «فرانی» هدیه سلینجر به همسرش «کلر» در شب عروسی‌شان بود. «فرانی» ظاهر، رفتار و چمدان آبی رنگ «کلر» را داشت.

** یکدفعه یک نفر به اسم «ساموئل گلدوین» فیلم «عمو ویگیلی در کنه تی کت» را – آن هم با اجازه سلینجر- در‌ هالیوود تولید میکند (با بازی سوزان هیوارد.) سلینجر بعد از دیدن آن، تا این لحظه به هیچ‌کس اجازه تولید فیلم از روی کتاب‌هایش را نداده است! داریوش مهرجویی خودمان هم بی اجازه، «پری» را از روی «فرنی و زویی» ساخته و شایعاتی هم مبنی بر شکایت سلینجر از مهرجویی می باشد.

**به نظر میرسد «شون کانری» توی «در جست و جوی فورستر» خواسته «سلینجر» باشد. تنهایی، اخلاق افتضاح و عزلت یک نویسنده از آدم به دور، دلیل می‌شود که خیلی‌ها این فیلم را (که فیلم خوبی هم هست) به نحوی «از روی زندگی سلینجر» بدانند.

**خواندن «ناطور دشت» تکلیف ثابت دانشجوهای «‌دیوید رایزمن» جامعه شناس آمریکایی، سر کلاس «شخصیت و ساختار اجتماعی» در دانشگاه ‌هاروارد است.

** «ناطور دشت» خوراک هر روز «مارک دیوید» قاتل روانی جان لنون (خواننده ) بوده.

** اول سیمین (دانشور) «ناطور دشت» را می‌خواند، چون ورژن انگلیسی، زودتر دستشان می‌آید. جلال (آل احمد) پیش از این که ورژن «فرانسه» آن را بخواند، به دفعات راجع به کتاب از زبان سیمین می‌شنود. جلال بعد از خواندن فرانسه «ناطور دشت» معتقد بود چیزی که سیمین تعریف می‌کرد یک چیز دیگر است!

** با «لری کینگ» در برنامه ۲۰ ساله اش در سی ان ان گفتگو می‌کنند و از وی تحت نام مجری که تا این لحظه با هر کی اراده کرده (از مدیرعامل جمهور تا هنرپیشه و بقیه) توانسته گفتگو کند سوال میکنند: «کی بوده که دوست داشتی گیرش بیاوری و نشده؟» بی درنگ بیان می کند: «سلینجر.

 

 

 

امیدواریم نوشته “بمناسبت 96 سالگی جروم دیوید سلینجر” مورد قبول علاقه مندان به نویسندگی قرار گرفته است.