درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “استقبال از«تکرار» سورن کیرکگور – مجله ادبی آوانگارد” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) کتاب «تکرار» با عنوان فرعی جستاری در روان‌شناسی تجربی نوشته سورن کیرکگور و ترجمه صالح نجفی با مسئله فلسفه که در مرداد سال جاری در نشر مرکز پخش شده است، چاپ دوم آن پخش شد. 

«تکرار» کتابی است کـه کیرکگور در سال ۱۸۴۳ و با اسم مستعار کنستانتین کنستانتیوس چاپ کرد. کنستانتین به تحقیق در این باره می‌پردازد که آیا تکرار امکان دارد یا نه و کتاب شامل تمام آزمون‌هایی می‌شود که ایشان بدان‌ها دست می‌زند تا این معنی برای ایشان روشن شود. تست‌های ایشان در ضمن به بیماری بی‌اسم ارتباط می‌خورد که تحت عنوان «مرد جوان» بدو اشاره می‌شود. مرد جوان از دختر محبوبش درخواست ازدواج کرده است، با اینحال یکباره احساس می‌کند باید نامزدی را بهم بزند، چرا که نظرش عوض شده است.

تضاد و تعارضی هست میان دو شکل از صادق بودن: وفادار بودن به نامزدش و صادق بودن در باب احساس‌های جدیدش. از قضا این موقعیت به روشنی آینه‌ای است در مقابل تجربه شخصی کیرکگور و رابطه‌اش با رگینه اولسن. همین مشابهت موقعیت مرد جوان به موقعیت خود کیرکگور است که در معرض نمایش گذاشته است کنستانتیوس و مرد جوان احتمالا دو شخص جدا نیستند و ما با نوعی بررسی حیات باطن روبه‌روییم که در آن، یک فرد در یک زمان نقش بیمار و روانکاو را بازی می‌کند.

«تکرار» از مرد جوانی حرف می‌زند که می‌خواهد از مرحله زیباشناختی به مرحله دینی برسد، با اینحال در این کار شکست می‌خورد و صرفاً خودِ قدیمی‌اش را از نو می‌آغازد، برخلاف ایوب در کتاب مقدس که سرآخر موفق شد به تکرار حقیقی نایل شود و هر آنچه را از دست داده بود از نو به چنگ آورد.

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “استقبال از«تکرار» سورن کیرکگور – مجله ادبی آوانگارد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “غرفه جمهوری اسلامی ایران در تازه ترین روز کنفرانس کتاب فرانکفورت ۷” که پیشتر بدان میپردازیم.

غرفه جمهوری اسلامی ایران در تازه ترین روز کنفرانس کتاب فرانکفورت ۷

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

نوشته غرفه جمهوری اسلامی ایران در تازه ترین روز کنفرانس کتاب فرانکفورت ۷ نخستین بار در مجله ادبی آوانگارد پدیدار شد.

امیدواریم نوشته “غرفه جمهوری اسلامی ایران در تازه ترین روز کنفرانس کتاب فرانکفورت ۷” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “عادات و ابتلائات نویسندگان مشهور” که پیشتر بدان میپردازیم.

به گوشت گوسفند فکر نکن!

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

آستین هرگز تنها زندگی نکرد و در زندگی روزمره اش چندان توقعی هم نداشت. اینطور گفته میشود که برایش مهم نبود که تنها باشد یا نه. ایشان به همراه مادر و خواهر و دوست صمیمی و سه پیشخدمت شان در یک کلبه زندگی می کرد خانه ای که اغلب پر از مهمان های ناخوانده بود. مهمان ها دائم در خانه آستین رفت و آمد داشتند با اینحال آستین می نوشت. در سال های پایانی عمرش حتی پرکارتر هم شد. ورژن های ابتدایی «حس و حساسیت» و «غرور و تعصب» را برای ناشرش بازنویسی کرد و سه رمان تازه نوشت: «منسفیلد پارک»، «با اینحال» و «ترغیب».

به گفته خواهرزاده اش، جین در اتاق نشیمن خانوادگی شان می نوشت. یعنی «درست وسط هر جور مزاحمت و اتفاق مخل آرامش!» ایشان در این باره بیان میکند: «با این وجود مراقب بود که کارش به وسیله خدمتکاران یا مهمانان یا هر شخصی غیر از عضو های خانواده متوقف نشود. عادت داشت روی برگه های کاغذ کوچکی بنویسد که به سادگی دورانداخته یا پایین جوهر خشک کن گم می شدند. پشت در ورودی جلویی یک بادبزن قرار داشت که وقتی باز می شد، صدا می داد. جین مخالف تعمیر کردن این سخت کوچک بود چون صدا آگاهش می کرد که جدید واردی رسیده است.»

آستین صبح زود قبل از دیگر زنان خانه بر علاقه داشت و پیانو می زد. ساعت ۹، صبحانه خانواده را تکمیل می کرد که هنر اصلی خانه داری ایشان بود. بعد در اتاق نشیمن می نشست به نوشتن و اغلب مادر یا خواهرش هم در سکوت کنارش خیاطی می کردند. اگر سر و کله مهمانی پیدا می شد کاغذهایش را پنهان می کرد و می رفت همراه شان خیاطی کند.

شام، غذای اصلی روز، بین ساعت سه و چهار بعد از ظهر سرو می شد. پس از آن فرصت گپ و گفت و گو و ورق بازی و چای بود. غروب به بلندخواندن رمان هایش می گذشت و جین، جریان های در اختیار نوشتنش را برای خانواده اش می خواند. با وجود این بار اعظم کار خانه بر دوش خواهرش بود. خودش هم در این باره گفته است: «آفرینش ادبی با ذهنی سرگرم تکه های گوشت گوسفند و خوراک ریواس ناممکن است!»

کتاب راحتی نیست

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

فلوبر نوشتن «مادام بوآری» را در سپتامبر سال ۱۸۵۱ شروع کرد؛ کمی بعد از بازگشت به منزل مادری اش در کوئاسه فرانسه. دو سال قبل را در خارج از کشور و در فضاهای مدیترانه ای گذرانده بود و به نظر می رسید این مسافرت طولانی، شور و شوق کودکانه ایشان به ماجراجویی و هیجان را ارضا کرده باشد. در ان لحظه فلوبر چندان از رسیدن به میان سالی راضی نبود. شکمی بزرگ داشت با موهایی که به سرعت می ریخت. این اوضاع همراه شد با اینکه احساس کرد باید برای نوشتن نظم داشته باشد؛ نوشتن شاهکاری به اسم «مادام بوآری».

کتاب از شروع برایش مشکلاتی ایجاد کرد. ایشان برای همراه و معشوق دیرینش لوییز کوله نوشت: «دیشب رمانم را شروع کردم. از اکنون سختی های وحشتناکی را بابت سبکی که انتخاب کردم، پیش بینی می کنم. این کتاب، کتاب راحتی برای نوشتن نیست.»

فلوبر برای تمرکز روی کارش رسم سخت گیرانه ای تدوین کرد که به ایشان اجازه می داد هر شب چندین ساعت بنویسد چون در طول روز هر سر و صدایی حواسش را پرت می کرد. همراه ایشان، مادر پیرش، برادرزاده پنج ساله و تیزهوشش کارولین، معلم سرخانه انگلیسی ایشان و اکثر اوقات عمویش هم بودند.

فلوبر هر روز صبح ساعت ۱۰ بلند می شد و زنگ پیشخدمت را به صدا در می آورد تا برایش روزنامه ها، نامه ها، لیوانی آب سرد و پیپ چاق شده اش را بیاورد. بعد مشتی به دیوار بالا می زد تا اگر مادرش دوست دارد بیاید و کنارش بنشیند و باهم صحبت کنند. پس از آن هم فرصت به نظافت هر روزه و استفاده تونیک ضدریزش مو می رسید. ناهار را معمولا سبک می خورد و بعد از تدریس تاریخ و جغرافیا به برادرزاده اش، مطالعه می کرد. با اینحال وقت نوشتن فلوبر شب بود.

خودش در این باره بیان میکرد: «گاهی از خودم می پرسم چرا بازوانم به خاطر این همه خستگی از بدنم جدا نمی شوند یا چرا مغزم آب نمی شود. من زندگی ریاضت کشانه و سختی را می گذراندم؛ زندگی عاری از لذات بیرونی. با چنان عشقی کارم را علاقه مندم که جنون آمیز و غریب به نظر می رسد؛ مانند زاهدی که جامه زبری را دوست دارد، در عین اینکه جامه جسمش را آزار می دهد.»


کارل مارکس

صبر ایوب

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

سال های اولین زندگی مارکس در لندن به فقر و فلاکت گذشت. خانواده اش مجبور بودند در شرایطی نکبت بار زندگی کنند و تا سال ۱۸۵۵ سه فرزند از شش فرزندش مردند.

مارکس در سال ۱۸۴۹ که تحت نام تبعیدی سیاسی وارد لندن شده بود، انتظار داشت حداکثر چند ماه آنجا بماند. درعوض موضوع به اینجا رسید که تا لحظه مرگش یعنی سال ۱۸۸۳ همان جا زندگی کند.

آیزایا برلین در کتاب «مارکس» خود می نویسد: «برنامه روزمره زندگی اش شامل رفتن به سالن مطالعه موزه بریتانیا بود و معمولا از ۹ صبح تا لحظه تعطیلی موزه در ساعت هفت شب آنجا می ماند. به دنبالش ساعت طولانی کار شبانه می آمد، به همراه سیگار کشیدن های بی وقفه ای که از یک عادت تجملی به مسکّنی ضروری مبدل شده بود. این موضوع بر سلامت مارکس اثری قاطع گذاشت و ایشان را در معرض حملات مکرر بیماری کبدی قرار داد که گاهی با کورک و آمارس چشم ها همراه می شد؛ مشکلاتی که با کارش تداخل می کرد و به خستگی و بی قراری می کشید. همین ها هم به سخت امرار معاشش ضربه زده بود.»

مارکس در سال ۱۸۵۸ پیرامون موقعیت خودش نوشت: «به بلاهای ایوب دچار شده ام!» ایشان در سال ۱۸۵۸ سرگرم نوشتن یکی از اصلی ترین آثارش بود: «سرمایه»؛ اثری مهم و موثر در اقتصاد سیاسی. در سال ۱۸۵۹ نوشت: «نباید کارم را به رغم تمام مشکلات رها کنم و به جامعه بورژوازی اجازه بدهم که مرا مبدل به یک ماشین پول سازی کند.»

مارکس بعدها برای شغل منشی راه آهن درخواست کار داد با اینحال تقاضایش به خاطر دست خط بد رد شد! با این وجود بخشی از هزینه زندگی مارکس از روش دوستش انگلس تهیه می شد. انگلس پول ها را از موسسه پارچه بافی پدرش کش می رفتو به مارکس می داد و مارکس به خاطر نداشتن عقل معاش همه را به باد می داد. طنز روزگار این است که خودش بیان میکند: «گمان نمی کنم هرگز کسی اینقدر پیرامون پول نوشته باشد همزمان با اینکه خودش فاقد آن است!»

موقعیت بیماری هایش چنان پیش رفت که دیگر نه می موفق شد بنشیند و نه بخوابد. در این اثنا جلد اول «سرمایه» تمام شد و قبل از آن که بتواند جلد دوم را به انتهای برساند، مرد.


زیگوند فروید

سیگار پشت سیگار

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

یکی از لذت های زندگی فروید سیگار کشیدن بود. یکدفعه که دید پسرش سیگار را رد می کند، به ایشان گفت: «پسرم، سیگار کشیدن یکی از عظیم ترین و ارزان ترین لذت های زندگی است و اگر از همین اکنون تصمیم به نکشیدن داری، تنها می توانم برایت متاسف باشم!»

لذت دیگر فروید جمع کردن قارچ و توت فرنگی بود و به ماهیگیری هم علاقه ویژه ای داشت. وقتی که برای تعطیلات سه ماه تابستانی به اقامتگاه تفریحی شانمی رفت، پیاده روی های خود را از سر می گرفت. پسرش، مارتین به خاطر می آورد که: «پدرم خیلی تند قدم می زد، خیلی.»

فروید ساعت هفت صبح از خواب بلند می شد، صبحانه می خورد، ریشش را در سلمانی مرتب می کرد و از ساعت هشت تا ظهر، بیماران را می دید. آدم خوش خوراکی هم نبود؛ نه اهل مشروبات بود و نه از جوجه خوشش می آمد. گاهی هم موقع خوردن غذا همراه با همسر و خانواده اش، چنان در فکر فرو می رفت که دیگران را می آزرد.

ساعت سه، مشاوره های درمانی فروید شروع می شدند و تا ساعت ۹ این روند، ادامه داشت. بعد همراه خانواده شام می خورد و با خواهرزنش ورق بازی می کرد یا با همسر و یا فرزندانش برای پیاده روی بیرون می رفت. باقی شب را هم تا ساعت یک شب کار می کرد.

صبح علی الطلوع

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

همینگوی در تمامی دوران بزرگسالی خود خیلی زود از خواب بلند می شد؛ ساعت پنج و نیم یا شش صبح با نخستین اشعه خورشید در روز حتی اگر شب قبلش دیر خوابیده بود باز هم همین رسم را دنبال می کرد.

همینگوی در گفتگو ای با پاریس ریویو در سال ۱۹۵۸ گفت: «وقتی روی جریان یا کتابی کار می کنم هر صبح درست فورا بعد از طلوع خورشید دست به قلم می شوم. هیچ کس نیست که مزاحم تان شود. هوا خنک یا حتی سرد است. سرگرم به کار می شوید و در زمان نوشتن گرم. بعد هرچه را که نوشته اید می خوانید. آنقدر می نویسید تا به نقطه ای برسید که هنوز موتورتان روشن است و می دانید بعدش چه اتفاقی می افتد و دست از کار می کشید و می کوشید باقی زندگی تان را پیش ببرید.»

همینگوی برخلاف حرف هایی که پیرامون اش رایج است هیچ فصلی از کتابش را با تیز کردن ۲۰ مداد متوسط شروع نکرد. خودش به پاریس ریویو گفته بود: «فکر نکنم اصلا هیچ وقت من یک جا بیست تا مداد داشته باشم!» با اینحال در کل عادات باورنکردنی و غریب برای نوشتن کم نداشت. اول این که ایستاده می نوشت. اول روی برگه هایی روی تخته شاسی می نوشت بعد اگر کار خوب پیش نمی رفت، کاغذها را رها می کرد و سراغ ماشین تحریر می رفت. همینگوی غالبا حساب کلمات هر روزه اش را داشت تا به قول خودش: «کلاه سر خودم نگذارم!» با اینحال اگر کار خوب پیش نمی رفت، دست از نوشتن می کشید و به نامه هایش پاسخ می داد؛ یک مرخصی دل پذیر میان مسئولیت خطیر نوشتن».


کارل گوستاو یونگ

خانه ای بدون برق و تلفن!

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

هیچ فرش یا کف پوشی در خانه یونگ نبود. برق یا تلفنی هم در کار نبود. گرمای خانه از تکه های هیزم تامین می شد و آشپزی هم روی اجاقی نفتی انجام می گرفت. تنها دست آخر یک تلمبه دستی کار گذاشتند که کار راحت تر باشد؛ همین! این خانه کارل گوستاو یونگ بود.

یونگ پیرامون خانه اش نوشته بود: «اگر یک انسان قرن شانزدهمی به این منزل نقل مکان می کرد تنها چراغ های نتی و کبریت برایش تازه بود. جز این راهش را بی هیچ مشکلی باز می کرد.»

این خانه مشهور بود به برج بولینگن که در قطعه زمینی دورافتاده نزدیک یکی از روستاهای سوییس، خودش آن را بنا کرده بود. یونگ برای فرار از زندگی شهری، زندگی در برج یولنگین را برگزید. در این مکان روزی ۸ تا ۹ ساعت بیمار می پذیرفت و مکررا سخنرانی می کرد و برای کمپانی در سمینارهای مختلف تکمیل می شد.

یونگ ساعت هفت از خواب بلند می شد و به شکرپاش، قوری و ماهیتابه اش سلام می کرد و صبح به خیر بیان میکرد! به گفته زندگی نامه نویسش: «ایشان زمانی طولانی را به درست کردن صبحانه می گذراند که معمولا شامل قهوه، گوشت سالامی، میوه، نان و کره می شد.»

دو ساعت از صبح را به نوشتن اختصاص می داد و پس از آن به نقاشی یا پیاده روی های طولانی روی تپه ها. ۱۰ شب وقت خواب بود. به نوشته خودش: «من در یولینگن درست وسط زندگی حقیقی هستم، عمیقا خودم هستم. بدون برق می گذرانم و خودم اجاق و شومینه را حریق می کنم. غروب ها چراغ های کهنه را روشن می کنم. آب لوله کشی نیست.و از چاه آب می کشم. هیزم می شکنم و غذا می پزم. این کارهای ساده آدم را هم ساده می کنند و ساده بودن چقدر سخت است!»


هنری جیمز

نظم مفرط

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

هنری جیمز برخلاف برادر بزرگتر بی قرار و نامنظمش در بیشتر مواقع از عادات کاری منظمی پیروی می کرد. هر روز می نوشت. صبح شروع می کرد و معمولا در ساعات ناهار کار را به انتهای می برد. در سال های آخر مرگش مچ دردی شدید وادارش کرد قلم را کنار بگذارد و فرضیه هایش را به یک منشی دیکته کند که هر روز ساعت نه و نیم نزدش می آمد.

جیمز بعد از دیکته کردن در طول صبح، عصرها به مطالعه می پرداخت، چای می خورد، به پیاده روی می رفت، شام صرف می کرد و شب را به یادداشت برداری برای کارهای فردا می گذراند. مدتی هم از یکی از منشی هایش خواسته بود شب ها برای ادامه کار آنجا برگردد و برای هشیار نگه داشتن منشی یک تخته شکلات را در زمان کار، کنار دست دخترک می گذاشت تا بخورد!

از قبیل آنتونی ترولوپ، جیمز به محض اتمام یک کتاب، کتاب بعدی را شروع می کرد.ی ک بار که از ایشان پرسیدند کی وقت پیدا می کند برنامه کتاب جدیدش را بریزد چشمانش را به بالا دوخت، روی زانوی فرد پرسش کننده زد و گفت: «طرحش همین اطرافه. همین دور و برها. توی هواست. مانند سگ دنبالم می کنه و می آد.»

مردی با فضائل اندک!

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

چه کسی هست که پیرامون خودش چنین صادقانه و فروتنانه ابراز نظر کند؟ «مردی با فضایل اندک و گرایش به اسراف!» این توصیفی است که این رمان نویس ایرلندی یکدفعه از خودش به دست داد. ایشان دست کم در عادات هر روزه اش هیچ در بند خویشتنداری یا نظم و ترتیب نبود. جویس از هفت دولت آزاد، صبح ها معمولا دیر بلند می شد، از اوقات عصر برای نوشتن یا انجام تعهدات حرفه ای اش استفاده می کرد و اغلب به تدریس انگلیسی یا تدریس پیانو برای پرداخت مخارج منزل. غروب هایش بیشتر به معاشرت های اجتماعی در کافه ها یا رستوران ها می گذشت؛ اوقاتی که جویس مغرور با صدای مردانه خودش در مهمانخانه، آوازهای قدیمی ایرلندی می خواند که اغلب تا صبح روز بعد طول می کشید.

جویس در تکاپوی یافتن ناشری برای «دوبلینی ها» بود و در منزل تدریس خصوصی پیانو می کرد. ریچارد المان، زندگی نامه نویس یک روز معمول جویس را چنین توصیف می کند: حدود ۱۰ صبح بیدار می شد. یعنی وقتی استانیسلاس، برادر مسئولیت پذیرش، صبحانه خورده و منزل را ترک کرده بود.

نورا، همسرش، برایش قهوه و نان ساندویچی به تخت می برد و جویس همان شکلی که درازکش تا حدود ساعت یازده در تخت می ماند. به قول خواهرش: «متفکر و خاموش». بعد ساعت ۱۱ پشت پیانو می نشست؛ ساز و آوازی که با حضور ماموران وصول صورت حساب مختل می شد. جویس مامور را به گونه ای ماهرانه رد می کرد و مجددا پشت پیانو بر می گشت. تا وقتی که نورا کارش را قطع می کرد و بیان میکرد: «می دونی کلاس داری مجددا می خوای یه پیرهن چرک بپوشی؟» و جویس هم با آرامش بیان میکرد: «درش نمی آرم!»

جویس رمان «اولیس» را بعد از هفت سال در سال ۱۹۲۱ تمام کرد. خودش بیان میکند: «تنها نبوغ بین این کار طاقت فرسا، هشت بار بیمار شدن و ۹ بار تعویض محل سکونت بین اتریش و سوییس و ایتالیا و فرانسه بود.» بالاخره بیان میکرد: «به حساب خودم باید حدود بیست هزار ساعت صرف نوشتن «اولیس» کرده باشم.»

محبوس و منزوی

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

یکت در سال ۱۹۴۶، دوره ای از کار خلاقه پرشور را شروع کرد که بعدها از آن با عنوان «محاصره شده در اتاق» یاد کرد. ایشان در خلال آن ندس ال بهترین آثارش را نوشت. رمان های «مالوی» و «مالون می میرد» و نمایشنامه ای که بلندآوازه اش تولید: «در انتظار گودو». پل استراترن زندگی تحت محاصره بکت را چنین توصیف می کند: «زندگی اش عمدتا در اتاقش می گذشت، منفک ازجهان، به مواجهه با شیاطین وجودش و در تلاش برای کشف ساز و کارهای ذهنش. بخش اعظم برنامه هر روزه اش خیلی ساده بود.

حوالی بعد از ظهر از خواب بر می خاست برای خودش خاگینه درست می کرد و تا با وجود این ساعت که در توانش بود خودش را در اتاق حبس می کرد. بعدش خانه را ترک بیان میکرد و به مهمان خانه موناپارناس مجموعه می زد و کلی نوشیدنی کم بهای می خورد. قبل از سپیده دم به خانه بر می گشت و تلاش فراوانی می کرد تا خوابش ببرد. تمام زندگی اش حول گرایش جنون آمیزش به نوشتن می چرخید.»

من میز ندارم!

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

کریستی در زندگی نامه ای به قلم خودش تاکید می کند که حتی بعد از نوشتن ۱۰ کتاب، باز هم خودش را یک «نویسنده به تمام معنا» نمی داند. وقتی فرمی را پر می کرد، زمان رسیدن  به گزینه شغل، هرگز چیزی جز «زن متاهل» را نمی نوشت.

ایشان نمی نویسد: «قابل توجه این است که از کتاب هایی که فورا بعد از ازدواجم نوشتم چیز فراوانی یادم نمی آید. گمانم آنقدر از حضور در زندگی روزمره لذت می بردم که نوشتن صرفا وظیفه ای بود که در دوره هایی که غلیان می کرد، انجامش می دادم. هرگز جای معینی تحت نام اتاق شخصی یا مکانی که صرفا برای نوشتن به آن پناه ببرم نداشتم.»

این امر دلیل مشکلات بی انتهای ایشان با خبرنگارهایی بود که در نتیجه می خواستند تصویر این نویسنده را پشت میز کارش بگیرند با اینحال چنین جایی واقعا نبود! خودش می نویسد: «تنها چیزی که ضروری داشتم میزی خوب و یک ماشین تحریر بود. کابینت روشویی مرمری اتاق خواب جای خوبی برای نوشتن بود. میز اتاق غذاخوری در ساعات مابین غذا هم به علاوه از طرف دیگر.»

ایشان می نویسد: «خیلی از دوستانم می گویند: نمی فهمیم تو کی کتاب هایت را می نویسی؟ چون هیچ وقت تو را در حال نوشتن ندیدیم. حتی ندیدیم دست به قلم ببری.» یقینا رفتار من بیشتر مشابه سگ هایی است که استخوان به دهان به گوشه ای پناه می برند. آن ها به گونه ای غیر علنی از بقیه جدا می شوند و تا نیم ساعت کسی نمی بیندشان. بعد با اطمینان خاطر کامل و لب و لوچ کثیف بر می گردند! من هم همان کار را می کنم. در شروع هر کتاب کمی معذب هستم، با اینحال همین که بتوانم خودم را خلاص کنم و در را ببندم و نگذارم کسی مزاحمم شود دیگر می توانم با سرعت کامل جلو بروم و در نوشته هایم بطور کلی غرق شود.»


آن بیتی

زود باش آن!

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

بیتی شب ها از هر زمان دیگری بهتر کار می کند. خودش در سال ۱۹۸۰ به خبرنگار گفت: «واقعا باور دارم که برخی مردم روزکار هستند و برخی ها شب کار.» خودش بیان میکند: «واقعا فکر می کنم بدن مردم ساعت های متفاوتی دارد. حتی همین اکنون هم حس می کنم جدید بیدار شده ام و گیجم؛ در صورتی که سه- چهار ساعت است که بیدارم. تا ساعت هفت امشب همین حال را خواهم داشت. آن موقع کم کم سرحال می شوم و ساعت ۹ دیگر بطور کلی تکمیل ام تا نوشتن را شروع کنم. ساعات نوشتاری پرطرفدار من بین ۱۲ نیمه شب تا سه بامدادند.»

با اینحال ایشان هر شب نمی نویسد. خودش بیان میکند: «من واقعا و اصلا از هیچ برنامه ای پیروی نمی کنم و کمترین تمایلی هم به این کار ندارم. هر زمان سعی کرده ام برنامه منظمی داشته باشم، یعنی وقت هایی که خموده و کسل ام و می خواهم با جمله «زودباش «آن»! بشین پشت اون ماشین تحریر» از شر این وضع خلاص شوم، دچار کسالت و خمودگی بدتری می شوم! خوب است بگذارم خودش رد شود.»

با این وجود آن بیتی اغلب ماه ها چیزی نمی نویسد. به قول خودش «یاد گرفته ام که نمی شود خودم را مجبور کنم.» با اینحال به این معنا هم نیست که در چنین دوران رکودی می تواند آرام بشیند و خوش باشد، چون به قول خودش این موقعیت کم از ابتلا به بیماری جمود نوشتن ندارد. با اینحال اگر در گفتگو ای در سال ۱۹۹۸ اشاره کرده: «باید بگویم که مطمئنا آدمی دمدمی مزاج هستم، آدمی نه چندان شاد.»

بادام زمینی و زمین کثیف

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

این نویسنده آمریکایی به پرکاری مشهور است. اوتس بیش از ۵۰ رمان و ۳۶ سری جریان به همراه ده ها مجلد شعر و مقاله و نمایشنامه پخش کرده است. معمولا زا هشت و هشت و نیم صبح تا ساعت یک ظهر می نویسد، بعد ناهار می خورد و به خودش استراحتی می دهد و از نو کار را از چهار تا لحظه شام در حوالی ساعت هفت ادامه می دهد. گاهی نوشتن را بعد از شام هم پی می گیرد با اینحال معمولا شب ها بیشتر مطالعه می کند.

اوتس در باب ساعات سپری شده پشت میزش اشاره می کند که میزان تولیداتش چندان هم قابل توجه نیست. ایشان به خبرنگاری بیان میکند: «من می نویسم و می نویسم و می نویسم و حتی اگر از کل کار آن روزم تنها یک صفحه را نگه دارم بالاخره این صفحات کم کم روی هم جمع می شوند. با این وجود من با گذشت سال ها به پرکاری مشهور شده ام با این وجود حقیقت این است که من تنها با آن هایی مقایسه شده ام که به حد کافی سخت و طولانی کار نکرده اند!»

با این وجود به این معنا نیست که اوتس در بیشتر مواقع کار کردن را ساده یا مطبوع می بیند. خودش بیان میکند که مخصوصا هفته های آغازین یک رمان تازه سخت و دلیل تضعیف روحیه اند: «تمام کردن پیش نویس اول مانند هل دادن یک دانه بادام زمینی با بینی روی یک زمین کثیف است!»


فلانری اوکانر

ممکن است همه را پاره کنم!

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

اوکانر بعد از ابتلا به بیماری لوپوس و مواجهه با این گفته که تنها چهار سال دیگر زنده می ماند، به زادگاهش جورجیا برگشت و همراه مادرش برای زندگی به مزرعه خانوادگی شان در منطقه آندلوسیا رفت. سال ها قبل یک مشاور نویسندگی به اوکانر پیش نهاد کرده بود، هر روز تعداد ساعات مشخصی را به نوشتن بگذراند. ایشان از این نصیحت رنجیده بود. با اینحال با بازگشت به جورجیا به این باور رسیده بود که «حفظ رسم، شرط حفظ حیات است.»

خانم اوکانر که کاتولیکی مومن بود، روزش را راس ساعت شش و با تلاوت دعاهای صبحگاهی از کتاب خلاصه ادعیه شروع می کرد. بعد از آشپزخانه به مادرش می پیوست تا در زمان گوش دادن به اخبار آب و هوای رادیو با هم یک فنجان قهوه بنوشند. عشای صبحگاهی ساعت هفت بود که اوکانر برای حضور در آن مسیر کوتاهی را تا کلیسای «قلب مقدس» در شهر رانندگی می کرد.

بعد از انجام وظایف مذهبی سر نوشته هایش بر می گشت و از ۹ صبح تا سر ظهر خودش را برای انجام سه ساعت نوشتار هر روزه اش در اتاق حبس می کرد. معمولا این سه ساعت برابر با نوشتن سه صفحه بود. گرچه به خبرنگاری گفته بود: «امکان دارد فردا همه شان را پاره کنم!»

شپش یک میز از مدافتاده

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

عادات نوشتاری ناباکوف مشهور و باورنکردنی است. ایشان از سال ۱۹۵۰ عادت داشت دست نویس های ابتدایی را با مداد و روی کارت های ایندکسی که در برگه دان های دراز نگه می داشت، بنویسد. به گفته خودش چون شکل کامل رمان را قبل از شروع به نوشتن در ذهنش تصویر می کرد، با این شیوه می موفق شد با هر نظم دلخواهی صفحات رمانش را با توجه به آن کلیت تدوین کند. با برزدن کارت ها می موفق شد پاراگراف ها، فصل ها و کلیت کتاب را سریعا از نو بچیند.

ناباکوف طی سفری جاده ای در طول آمریکا شروع به نگارش دست نویس اول «لولیتا» کرد. ایشان شب ها در صندلی عقب اتومبیل پارک شده اش می نشست و می نوشت. به قول خودش تنها جایی در کشور که نه سر و صدایی در کار بود و نه احضاریه ای.

ایشان بعد از چندین ماه کار سخت عاقبت کارت ها را به همسرش، ورا تحویل داد تا اولین ورژن تایپی را تکمیل کند و با این وجود همان ورژن را هم چند باز هم بازبینی کرد.

ناباکوف در جوانی ترجیح می داد توی تخت خواب و با دود کردن سیگارهای پشت سر هم بنویسد با اینحال با بالارفتن سن (و ترک سیگار) عاداتش هم تغییر کرد. ایشان همراه همسرش در آپارتمانی شش خوابه در طبقه بالای هتل پالاس در مونتروی سوییس ساکن شده بود؛ جایی که می موفق شد از پشت میز تریبونش به دریاچه ژنو در آن پایین نگاه کند.

به نوشتن زنده ام

 نویسندگان و متفکران جهان موقع نوشتن چه عادت هایی داشتند؟

موام طی ۹۲ سال عمر، ۷۸ کتاب نوشت. هر روز صبح سه- چهار ساعتی می نوشت و خودش را مجبور می کرد که روزی هزار تا هزار و پانصد کلمه بنویسد. قابل توجه این است که کار هر روزه اش را حتی قبل از نوشتن پشت میز شروع می کرد؛ در وان حمام و با فکر کردن به اولین جملاتی که علاقه داشت بنویسد. از این جهت موقع پیاده کردن شان روی کاغذ دیگر چیزی حواسش را پرت نمی کرد.

موام بر این نظر بود که نوشتن با نگاه کردن به مناظر جور در نمی آید، از این جهت میزش را در بیشتر مواقع رو به یک دیوار خالی می گذاشت. حدود ظهر که کار صبحگاهی اش را تمام می کرد، باز حس می کرد که برای ادامه کار، بی برنامه ریزی شده است. خودش بیان میکرد: «وقتی سرگرم نوشتن اید و شخصیتی ایجاد می کنید، در بیشتر مواقع همراه شماست و مکررا دلمشغولش هستید. ایشان زنده است.» و اضافه می کرد: «وقتی از زندگی تان خارجش کنید به بی کسی می افتید.»

مرتبط:

اتاق نویسنده ها

محمد تاج احمدی. اشاره: خانه در تعریف جوامع انسانی تنها یک سرپناه برای سپری کردن اوقات فراغت و استراحت نیست. حتی ماوای آسایش و…

امیدواریم نوشته “عادات و ابتلائات نویسندگان مشهور” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “روز سوم کنفرانس کتاب فرانکفورت به چه نحو گذشت؟/ ضیافت شام کنسولگری ایران برای میهمانان” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران غلامرضا امامی مترجم در نشست جریان خوانی نویسندگان ایرانی  گفت: از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۹۵ هشتاد دو میلیون و ۲۳۷ هزار جلد کتاب در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان پخش شده است.

 کانون پرورشی کودکان و نوجوانان ۷۹۵ مرکز ثابت دارد و در کانون به مراکز فراگیر برای نابینایان و ناشنوایان توجه می شود.

در این نشست الهام فلاح جریان خوانی کرد. سپس محمدرضا شمس یکی از قصه های الکی و پلکی با اسم گاو بابام را که با توجه به هیچانه ها نوشته است برای حاضران خواند.
 
بعد از این نشست تعزیه با اجرای حاج محمد بخشی نیا و محسن گیوه کش برگزار شد.

محمود برابادی نویسنده زمینه کودک در نشست فهرست کتاب های کودکان رویه ها معیارها و مخاطبان گفت: فهرست های متفاوتی برای کتابهای کودکان پخش می شود چونکه اغلب خانواده ها به این مساله توجه دارند که چه کتاب هایی را برای کودکان بخرند.
 
فهرست لاک پشت پرنده سال ۲۰۱۱ شروع به کار کرد و خصوصیت های ویژه ای دارد که ان را دارای اختلاف کرده است از دیگر فهرست هایی که در ایران پخش می شود.

فهرست کتاب های لاک پشت پرنده هر فصل پخش می شود و در یک کتابفروشی با حضور نویسنده ها جشن گرفته می شود و کتاب هایشان را برای دوستدارانشان امضا می کنند.

این جشن به همراه موسیقی و نمایش است و هدف این است که یک محیط شاد برای کودکان ممکن اورد که قادر باشند کتاب های خود را تهیه کنند.
 
لاک پشت پرنده به معیارهای جهان نزدیک است و هدف لاک پشت پرنده انتخاب کتاب های برتر و ترغیب نویسنده ها نیست حتی هدف اصلی این است که کودکان را به کتابخوانی ترغیب کند از راه عرضه کتاب های خوب برای کودکان.
 
رایزن فرهنگی ایران در برلین نیز در مراسم روز ایران گفت جهان امروز چند بعدی است از اینرو اگر تصور شود با زبان شعر ،موسیقی،ادبیات و نشر میتوان با دنیا تعامل داشت اشتباه است، وقتی برنامه ریزی شده است با دنیا صحبت کرده باید تماس سازمانی میان همه اجزا وجود داشته باشد تا جهانیان ابعاد گسترده ایران را بشناسند.

سید علی موجانی با تاکید بر تعامل بیشتر با تمامی دنیا اضافه کرد صنعت نشر فارغ از همه چیز قادر به عرضه همه  ابعاد ایران  نیست از اینرو سری ای از هنرها می تواند ایران را بهتر قابل ارایه و عرضه کند.

وی اضافه کرد باید قبل از ترجمه کتاب شخصیت آن برای مخاطب شناخته شود از اینرو یکی از ضعف های بنیادی برنامه ریزان فرهنگی در ایران این است که مخاطب شناسی نکرده اند.

موجانی با بیان اینکه کنفرانس کتاب فرانکفورت مخاطب جهانی دارد بر جذب و مشارکت با مخاطبان بیرونی برای حضور در فرای قلمروی جغرافیای  سیاسی تاکید کرد. تا بتوان در قامت ایران جهانی حاضر شد.

رایزن ایران در برلین اضافه کرد در صورتی که به موارد ذکر شده بی توجهی شود غیر از هدر رفتن وقت و لحظه ،نسل آتی زبان هویت جغرافیا و فرهنگ و میراث خود را نخواهد شناخت.
 
ضیافت شام کنسولگری جمهوری اسلامی ایران در فرانکفورت انتهای بخش برنامه های روز سوم کنفرانس بین المللی فرانکفورت بود که با سخنانی از بهروز اقایی معاون سرکنسولگری ایران در فرانکفورت اغاز شد سپس موجانی رایزن فرهنگی ایران در فرانکفورت و امیرمسعود شهرام نیا نیز سخنان کوتاهی ارایه کردند.

امیدواریم نوشته “روز سوم کنفرانس کتاب فرانکفورت به چه نحو گذشت؟/ ضیافت شام کنسولگری ایران برای میهمانان” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “توئیت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای تولد محمدرضا شفیعی کدکنی” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، در متن توئیت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آمده است: «شفیعی کدکنی در کوچه باغ های نیشابور برآمد. افتخار ایران شد. سال زادش مبارک.»

دکتر شفیعی کدکنی ۱۹ مهرماه سال ۱۳۱۸ در کدکن از روستاهای قدیمی بین نیشابور و تربت حیدریه به دنیا آمد.

رفتن به منبع
Writer:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “توئیت وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی برای تولد محمدرضا شفیعی کدکنی” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “کلباسی و دریغ نوشتن – مجله ادبی آوانگارد” که پیشتر بدان میپردازیم.

 
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا):احمد اخوت، نویسنده اصفهانی،مقاله ای دارد با عنوان سندرم نوشتن،که در آنجا با مصداق از نویسندگان بزرگ،به علل ایستایی برخی نویسندگان در دوران نوشتنشان اشاره کرده و آن را آفتی می داند که امکان دارد هر نویسنده ای را در طول نوشتن دچار کند. این سؤال در بیشتر مواقع برای اهل پژوهش ایجاد می شود که چرا برخی از نویسندگان دچار ایستایی در نوشتن می شوند و بعد چاپ یک یا دو اثر، چشمه خلاقیتشان  می خشکد و دیگر اثر یا کارهای مهمی را تولید نمی کنند؟ مانیز در ایران، نویسنده تک اثره کم نداریم که با اثری یا ماندگار شده اند یا به محاق فراموشی رفته اند؛ و چون از اقلیم خودمان اصفهان می نویسیم، می توان به برخی هایشان اشاره نمود. مثلاً: هرمز شهدادی، رمان نویسی است که با یک اثر – شب هول- موفق شد خود را جاودانه کند و در اوضاع بدی اثرش چاپ شد( ۱۳۵۷) و متأسفانه این اثر درخشان فراموش شد!! از آنجاییکه هم شهدادی در ایران نماند و هم دیگر غیر از یک سری جریان از ایشان اثری ندیدیم.یابهرام صادقی که حدیث مفصلی است.

با اینحال برای محمد کلباسی، نویسنده مشهور دیگر اصفهان( که ممکن است به ضرس قاطع می توان عنوان کرد ایشان بعد از صادقی و ابوالقاسم پاینده، نخستین جریان نویس اصفهانی است که در دوران حکومت شعر در اصفهان، جریان نوشته و بعد تحت نام یکی از نخستین مردم به جنگ اصفهان پیوسته است)، این پرسش نیز مطرح است که چرا این نویسنده مستعد کمتر اثری را به چاپ سپرده و کمتر اسم ایشان را بعد از دوران جنگ اصفهان در عرصه ادبیات داستانی ایران شنیدیم؟علل آن را به دفعات در ذهنم بررسی کردم و به نتایجی، بخصوص با دیدار های مختلف با ایشان بدان دست پیدا کردم و علتش را بیشتر در فاصله های چاپ اثارش دیدم و اینکه ایشان کمتردرجریانات ادبی کمپانی کرد و در بعد از انقلاب، بیشتر به تدریس در دانشگاه پرداخت.

کلباسی دوست و همکار دیرینه هوشنگ گلشیری بود و ممکن است بتوان گفت آثارش روایاتی قویتر ازگلشیری دارد و حتی در وقتی که گلشیری در ابتدای کارش به شاعری سرگرم بود، ایشان جریان می نوشت. با اینحال یار گرمابه دوران جوانی اش(گلشیری) گوی سبقت را از ایشان می رباید و خیلی زود با دومین اثرش،(شازده احتجاب) شهرتی در ادبیات معاصرپیدا می کند؛ با این وجود کلباسی اینطور نمی شود.

    در ایران قبل از انقلاب، گرایشات سیاسی  و موضع گیری های آن می موفق شد، نویسندگان را به شهرت بیشتری برساند. گلشیری پیش از هرچیز به تحزبات قبل از انقلاب می پیوندد، با اینحال خیلی زود خود را از آن رهایی می دهد و این نیز دلیل شهرتش می شود؛ با این وجود ما در بررسی زندگی کلباسی از این دست گرایشات نمی بینیم و نویسنده ای بسیار بی حاشیه بود و هست.

حاشیه ها خیلی دلیل شهرت نویسندگان می شود، با اینحال نویسنده زرنگ و باهوش آن است که همین را در خدمت نوشتن و ادبیات بکار گیرد. نه اینکه کلباسی، نویسنده ای است که موضعگیری و دانش سیاسی و حتی ادبی نداشته باشد( که بسیار عمیق دارد)، با اینحال ایشان را در بحران های مهم سیاست و ادبیات ایران ندیدیم و نمی بینیم. این مساله، با این وجود عرضی است بر نوشتن که عارضه ای است که می تواند حتی نویسنده را به زمین بزند که کم در طول ادبیات معاصر نداشته ایم.

امر نوشتن و جهان بینی داشتن و موضع گیری نویسنده به جهان پیرامونش و مسایل ادبیات(مؤلف بودن)، امری است که نویسنده را بیشتر در اذهان پیگیر جا می اندازد و بیشتر، مورد بررسی ها ادبی قرار می دهد.

کلباسی قبل از انقلاب، تنها یک سری کوچک به چاپ سپرد( سزباز کوچک) و بعد از انقلاب تنها دو سری جریان بیرون داد که متأسفانه حامل شیوه یا نگاه تازه ای نبودند (و ادامه همان حال و محیط سرباز کوچک اند) و در سایه جوانها وتازه آمده گان قرار گرفت و دیده نشد. ایشان به تدریس پرداخت، کتابی ترجمه کرد( ادبیات و سنتهای کلاسیک)و مدتی نیزاز ایران به استرالیا برای تدریس و زندگی رفت و ما ایشان را به همان شکل در حاشیه دیدیم و هیچ وقت به شکل جدی در ادبیات معاصر حضور نداشت؛ واین دریغی است قابل بررسی بیشتر برای این نویسنده مستعد که اگر لب به سخن باز کند، حتماً ماجراها دارد از ادبیات معاصر، که افرادی که با ایشان همنشین اند، این را می دانندکه کلامی شیوا و تأثیرگذاربا لحن و صدایی مانند بازیگران کارهای شکسپیر دارد.

اگر ادبیات کلاسیک را از منظر کلباسی بنگرید، جهان جدید مکشوفی را می بینید که اگر شاگردانش تدریس هایش را از این منظر به تقریر در می آوردند، بررسی ها ادبی کلاسیک ما یک قدم به جلو میرفت، از آنجاییکه ایشان برخلاف اساتید عصا قورت داده، از منظری مدرن به ادبیات کلاسیک نگاه می کرد. دریغم این است که این محضر را مدیران ناکاربلد از نسل من دریافت کردند( مدت کوتاهی در اوائل دهه هفتاد در دانشگاه نجف آباد حضورش را در در بررسی شاهنامه درک کردم که ناجوانمردانه عذرش را خواستند)، که ذکر آن می تواند ازجفاهایی که برادبیات معاصر در دانشگاه ها رفته است، سخن ها بگوید که مجالش در این دفتر نیست، ممکن است وقتی دیگر… که استاد اگر لب به سخن بگشاید. استاد محمد کلباسیِ، زادروزت مبارک، و سایه بلندت بر سرمان استوار. 

امیدواریم نوشته “کلباسی و دریغ نوشتن – مجله ادبی آوانگارد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “دادگاهی در ایران حق را به اردلان سرفراز داد” که پیشتر بدان میپردازیم.

رضا صادقی، سینا سرلک و علی لهراسبی به اتهام سرقت ادبی با شکایت اردلان سرفراز ترانه‌سرا به دو سال حبس تعزیری محکوم شده‌اند.

به نوشته عصر ایران، اردلان سرفراز ترانه‌سرایی مشهور علیه سه خواننده داخلی به دلیل استفاده بدون اجازه از دو ترانه‌اش شکایت کرده که دادگاه بدوی رای به دو سال حبس تعزیری این خوانندگان داده است.

 

محکومیت 3 خواننده معروف پاپ با شکایت ترانه سرای لس آنجلسی به حبس

علی جعفری مدیر برنامه‌های رضا صادقی ضمن تایید خبر گفت: ما هم از روش نشریهها این مسئله را مطلع شدیم. مسئله را از روش وکیل‌مان پیگیری می‌کنیم با این وجود فکر نمی‌کنم مسئله مهمی باشد و طی روزهای آتی این موضوع حل خواهد شد.

به نوشته فارس، دادگاه با شکایت سرفراز این خوانندگان را احضار می‌کند با اینحال علی‌رغم دعوی آنها‌ در نشست حضور پیدا نکرده‌ و نهایتا دادگاه بنا بر ماده ۲۳ قانون پشتیبانی از حقوق مولفان، مصنفان و هنرمندان مصوب ۱۳۸۴،‌ هر یکی از متهمین را به تحمل ۲ سال حبس تعزیری محکوم کرده است. با این وجود این حکم از جانب دادگاه بدوی صادر شده و با انتقاد امکان تجدید نظر در رای صادره می باشد.


لازم به ذکر است مدتی قبل قطعه ای برای برای سریال شهرزاد،پخش شد که پیشتر باعنوان ترانه «محتاج» به وسیله اردلان سرفراز سروده و به وسیله فرید زلاند آهنگسازی شده بود. با اینحال تیم سریال شهرزاد به غلط شاعر این اثر را هوشنگ ابتهاج عرضه کرده بودند.

در کاور این آهنگ در قسمت اسم شاعر نوشته شده بود: “هوشنگ ابتهاج” که با استناد به اینکه سالها پیش این شعر به وسیله خواننده لس آنجلسی …  اجرا شده بود متن شعری تکراری بود. همین متن شعر طیبا انتقاد اردلان سرفراز مواجه شده که با شما متن پیغام ایشان را می خوانیم:

اردلان سرفراز:
“در ایران، آقایی بنام سینا سرلک، بدون اطلاع و اجازه من، غزل “برخیز که غیر از تو، تو را دادرسی نیست” را که هم در کتاب من (از ریشه تا در بیشتر مواقع) چاپ شده… است، را بازخوانی کرده و در سریالی بنام شهرزاد، بی اجازه و به غلط با اسم استاد سایه، پخش شده است. امروز آگاه شدم که وزارت ارشاد که خود به این غزل در کتاب (از ریشه تا در بیشتر مواقع) بنام من مجوز داده (حدود ١٢سال پیش)، مجددا بنام آن استاد بزرگوار به این غزل، بدون تحقیق و مطالعه، مجوز داده است!

در این …… و ……..، فایل تصویری این ترانه را نیز در محیط مجازی و نشریات اجتماعی، پخش و اسم شاعر را استاد هوشنگ ابتهاج ذکر کرده !

برای اطلاع عموم مطرح می‌کنم! که این سرقت و سرقت‌های شبیه به، از لحاظ اخلاقی، انسانی و قانون حقوق هنرمندان، خلاف است، و وکیل من در ایران، در صدد پی‌گیری “قانونی” این “بی‌قانونی” و سوء استفاده است.
ضمن سپاس از هم‌وطنان و هم‌زبانانم، تقاضا می‌کنم که اجازه ندهند از نشریات اجتماعی مورد بهره برداری‌شان در راستای سودجویی غیرقانونی و غیراخلاقی استفاده شود.
اردلان سرفراز
شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴

 

 

امیدواریم نوشته “دادگاهی در ایران حق را به اردلان سرفراز داد” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “ذابح: حق کاتبان و خوشنویسان عثمانی ادا نشده است/ قلیچ‌خانی: نیاز به تولید دانشنامه‌های تخصصی داریم” که پیشتر بدان میپردازیم.

به نوشته خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست نقد و بررسی کتاب «خوشنویسان استانبول» با حضور حمیدرضاقلیچ‌خانی، تورقای شفق، مهدی مهربانی و ابوالفضل ذابح دو‌شنبه(۱۷ مهر‌ماه) در سرای اهل قلم موسسه خانه کتاب برگزار ‌شد.
 
ابوالفضل ذابح، از پیشکسوتان و صاحب‌نظران کتاب‌آرایی و نگارگری، در این نشست از انتشار کتاب «خوشنویسان استانبول» ابراز خوشحالی کرد و گفت: امکان خوبی برای پژوهشگران خوشنویسی و دیگر اساتید این زمینه با چاپ این کتاب ممکن شده و قادر اند مرور اجمالی روی خوشنویسان استانبول داشته باشند. در تاریخ ایران مردم فراوانی به کاتبان دولت عثمانی پرداخته‌اند با اینحال این کتاب اولین کتابی است که با این حجم و گستردگی پخش شده است.
 
ایشان در ادامه به لزوم توجه بیشتر به هنر و توانایی کاتبان و خوشنویسان عثمانی اشاره نمود و گفت: در این کتاب یا در کتاب‌های دیگر می‌بینیم بدین شکل که باید حق کاتبان و خوشنویسان عثمانی ادا نشده و تنها به آوردن اسم هنرمند و تاریخ زندگی و وفات ایشان بسنده کرده‌‌اند و با این اوصاف به هنرهایی که آنها به آن چیره بوده‌اند اشاره‌ای نشده است. به نوعی مثال در این کتاب مطالب گذرا و ابتدایی فراوانی پیرامون هنرمندان عثمانی می باشد با این وجود از تاثیرگذاری این هنرمندان و خصوصیات فنی آنها اثری در دل این مطالب نمی‌بینیم و باید در بررسی‌های بعدی بیشتر به این موارد پرداخته شود.

 حق کاتبان عثمانی ادا نشده است
این مترجم پیشتر به بیان عده ای از اشکالات کتاب پرداخت و گفت: ترکیه در قبلی توان تولید ۱۱۰ نمونه کاغذ داشته است که در این اثر مورد استقبال قرار نگرفته است. به علاوه از طرف دیگر در عرصه هنرهای کتابتی هم ۱۱۰ نوع قضیه می باشد که در این کتاب به ساده‌ترین نوع آنها با نگاه غلط نگریسته شده و مثلا بین قطعه و لوح تفاوتی قایل نشده است. دوست داشتم در این کتاب مطالبی در عرصه قالب‌سازی‌ها، لوح‌سازی‌ها و هنرهای خوشنویسی در شکل خطوط تفننی، مطالبی را بخوانم با اینحال به چنین مطالبی برنخوردم.

به گفته ذابح، ما مبادلات فرهنگی فراوانی با ترکیه داشته‌ایم و اکثر این هنرمندان از محضر اساتید ایرانی سود برده‌اند. ما باید حقیقت‌ها را بیان کنیم و به این موارد در کتاب اشاره کنیم. در عرصه صفحه‌آرایی‌ها هم ۱۱۰ نوع صفحه‌آرایی می باشد که از هیچ‌کدام از آنها حرفی به میان نیامده است. به علاوه از طرف دیگر ۱۹۸ نوع حاشیه در عثمانی داریم که هیچکدام از آنها در این کتاب مورد استقبال قرار نگرفته است. در باب شیوه نگارش هم لازم است بگوییم که ما ۵ نوع شیوه نگارش داریم که حرفی از آنها به میان نیامده است. این مساله در باب ۲۴ نوع مورب‌نگاری، ۳۸ نوع چلیپا نگاری، ۱۱۰ نوع متن‌آرایی و … نیز صدق می‌کند.
 
نیاز به تولید دانشنامه‌های تخصصی داریم
حمیدرضا قلیچ‌خانی، ویراستار کتاب «خوشنویسان استانبول» نیز دیگر سخنران این نشست بود که در جواب به نقدهای ابوالفضل ذابح، پیرامون کتاب شرح داد: این کتاب از نمونه کتاب‌های صدگانه استانبول است که برای مخاطب عام تالیف شده است نه کارشناسان دانشگاهی و اساتید دانشگاه و مطمئنا سلیمان برک بر اساس دستورالعملی که به وی داده شده به نگارش کتاب پرداخته است. همان‌طور که از عنوان کتاب پیداست این کتاب دانشنامه خطاطان استانبول نیست و تنها به عرضه هنرمندان بسنده کرده است و طبیعی است که از مکاتب خوشنویسی سخنی به میان نیامده است.
 
وی اضافه کرد: پرداختن به مواردی مانند مکاتب خوشنویسی لازمه تعریف یک دانشنامه مفصل در این عرصه است از سویی دیگر در ترجمه کتاب نیز امانت‌داری شده است. ما نمی‌توانستیم از حد مشخصی خارج شویم و اجازه دخل و تصرف در متن اصلی نداشتیم. با این وجود به عده ای موارد در پاورقی‌ها اشاره کردیم. مثلا در باب میرعماد که شخصی ایرانی است به روش پاورقی توضیحاتی ارایه شده است.
 
قلیچ‌خانی پیشتر به دیگر کارهای ارزشمند این زمینه اشاره نمود و گفت: با این وجود در باب خوشنویسان عثمانی کتاب‌های ممتازی داریم مانند «تحفه خطاطین»، «مناقب هنروران» و «تذکر‌ه الخطاطین» که کتاب‌های بسیار ارزشمندی هستند. ما نیاز به تولید دانشنامه‌های تخصصی داریم با اینحال با استناد به اینکه حدود ۴ دهه از انقلاب قبلی است در تولید این کتاب‌ها غفلت ورزیده‌ایم این اثر یاری مینماید تا با کلیات خوشنویسی در ترکیه آشنا شویم.
 
لزوم توجه به ادیت و املای کلمات در ترجمه متون ترکی
تورقای شفق، مدیر موسسه یونس امره وابسته به رایزنی فرهنگی سفارت ترکیه در ایران، نیز در این نشست به بیان روابط فرهنگی ایران و ترکیه پرداخت و گفت: روابط فرهنگی ایران و ترکیه خصوصیات ویژه ای دارد که باید موردتوجه قرار گیرد. ما واژه‌ها و تاریخ مشترک فراوانی با ترکیه داریم و وقتی متنی را از ترکی به فارسی ترجمه می‌کنیم باید توجه بیشتری به ترجمه اصطلاحات داشته باشیم و املای آنها را نیز مورد استقبال قرار دهیم. مثلا چندی قبل در ایران رایج شده اسم‌های مشترکی مانند شمس‌الدین و صباح‌الدین را به روش شمس‌التین و صباح‌التین ترجمه می‌کنند. یا «مصطفی» را «مسطفی» می‌نویسند که اشتباه است.
 
این پژوهشگر پیشتر گفت: ترجمه کار بسیار سختی است و واژه به واژه و جمله به جمله باید خوانده شود و ترجمه آن به خوبی به فارسی برگردانده شود. با اینکه ترجمه مهدی قربانی خوب بود با اینحال ایرادات ویرایشی هم داشت که باید در جلدهای بعدی اصلاح شود.
 
کتاب «خوشنویسان استانبول» پیش‌نیاز و مقدمه‌ای برای شناخت هنر خطاطی عثمانی است
مهدی قربانی، مترجم کتاب «خوشنویسان استانبول» نیز در این نشست به ارایه توضیحاتی پیرامون چگونگی تالیف این اثر پرداخت و گفت: برای عرضه استانبول کارهای فراوانی انجام شده است از نمونه این کارها که به وسیله شهرداری استانبول انجام شده، تولید سری‌ای با عنوان صدگانه‌هایی از شهر استانبول است که کتاب «صد خطاط استانبول» ۵۷امین عنوان از این صدگانه است که از جانب سلیمان برک تالیف و تدوین شده است.
 
این مترجم و استاد خوشنویسی با بیان اینکه این کتاب برای مخاطب ترک تنظیم شده و حجم کمی دارد، اضافه کرد: اختلاف فراوانی در ظاهر و باطن کار اصلی با کار ترجمه شده می باشد. به طوری‌که وقتی در ابتدا سال ۱۳۹۶ ترجمه فارسی این کتاب برای اولین بار با حضور سلیمان برک در ایران معرفی شد وی از دیدن کتاب با قطع و عکس ها تازه بسیار متعجب شد.
 
قربانی پیشتر هدف از ترجمه و تالیف این کتاب را عرضه چهره‌های برتر هنر عثمانی عنوان کرد و گفت: آن چه که مورد استقبال مولف کتاب بوده عرضه خطاطان بزرگ عثمانی در شکل شرح‌حال و عرضه آثارشان است. با این وجود در عرصه عرضه هنر خوشنویسی ترکیه نیز چندی قبل کارهای خوبی پخش شده است که برخی از آنها بسیار فاخرند و جای کار کردن نیز دارند و به روش تخصصی به مسئله هنر خوشنویسی در ترکیه پرداخته‌اند. براین اساس می‌توانیم این کتاب را به نوعی پیش‌نیاز و مقدمه برای ورود به بحث مطرح کنیم. دلیل دیگری که این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردیم سادگی و سهولت دسترسی به موارد حقوقی کتاب بود. چون می‌خواستیم با رعایت حق کپی‌رایت اثر را پخش کنیم.
 
وی پیرامون چگونگی ترجمه این کتاب نیز شرح داد: کتاب «خوشنویسان استانبول» شامل اصطلاحات و عناوینی است که از ۷۰۰ سال پیش تا امروز در دولت عثمانی وجود داشته است و مطمئنا فهم این اصطلاحات برای مخاطب ترک بسیار ساده تر است تا مخاطب ایرانی که معلومات فراوانی از تاریخ عثمانی ندارد. براین‌اساس ترجمه متن کتاب یکسال لحظه برد به علاوه از طرف دیگر قریب به یکسال به شرح اصطلاحات و عناوین تخصصی با بهره برداری از منابع مشهور پرداختیم و زمانی حدود یکسال هم صرف تهیه عکس ها اصلی و با کیفیت شد.
 
به گفته قربانی این کتاب اولین اثری است که در تاریخ خوشنویسی ایران راجع‌به خوشنویسی عثمانی تا ابتدا دوران جمهوریت کار شده و مانند دیگری ندارد. 

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “ذابح: حق کاتبان و خوشنویسان عثمانی ادا نشده است/ قلیچ‌خانی: نیاز به تولید دانشنامه‌های تخصصی داریم” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “یادداشت استاد شفیعی کدکنی برای زنده اسم استاد ایرج افشار” که پیشتر بدان میپردازیم.

حدود نیم قرن با ایشان زندگی کردم در کوه و دشت، در مسافرت و حضر، در وطن و سرزمین‌های بیگانه، و یک جمله سیاسی از ایشان نشنیدم. ایشان روزنامه نمی‌خواند و در منزلش رادیو و تلویزیون نداشت.
 یکدفعه که برخی دوستان به لزومی می‌خواستند، در چندین ساعت که مهمان ایشان بودند، برنامه‌ای را در تلویزیون ببینند، مجبور شدند تلویزیون سرایْدارِ منزل ایشان را بیاورند و برنامه موردنظر خویش را تماشا کنند. حقیقتا ایشان، اهل سیاست نبود و اهل هیچ حزب و دسته‌ای نبود با این وجود یک سیاست بزرگ را پیوسته پیش چشم‌ داشت و با آن زندگی می‌کرد و آن سیاست، مصلحتْ‌اندیشی پیرامون ‌سرنوشت جهانِ ایرانی بود.

 
در مراکز علمی جهان و در زمینه‌های ایران‌شناسی دانشگاه‌های کره زمین، هیچ‌کس از معاصران ما، اعتبار و حرمت ایرج افشار را ندارد. با این وجود، همراه باِ ایشان، یارشاطر را هم به خاطر می‌آورم.

در غربالی که ذهنِ من از مردانِ بزرگ قرن بیستم ایران، در عرصه فرهنگ کرده است ایرج افشار یکی از دانه‌های دُرشتی است که همراه با علّامه قزوینی، سیّدحسنِ تقی‌زاده، محمدعلی فروغی، علی‌اصغرِ حکمت، ابراهیم پورداود، علّامه شیخ آقابزرگ تهرانی، بدیع‌الزمان فروزانفر، سیداحمد کسروی، اقبال آشتیانی، پرویز ناتل‌خانلری، غلامحسین مصاحب، علی‌اکبر دهخدا، صادق هدایت، ملک‌الشعراء بهار و نیما یوشیج قرار می‌گیرد،
 بی‌آنکه وَجهِ مشابهتِ ویژهّی با هیچ‌ کدام ایشان داشته باشد و یا تکرار یکی از آنها بشمار آید. 

ایشان ایرج افشار است و بس، رها از هر عنوان و لقبی.

پژوهشگرانِ عرصه ایران‌شناسیِ جهان، در زمینه‌های تاریخ، مردم‌شناسی، ادبیّات فارسی، باستانشناسی، کتابشناسی و کتابداری و اطّلاع‌رسانی، پیوسته، در کارهای خویش وامدار ایرج افشار بوده‌اند و خواهند بود. بزرگا مردا که ایشان بود و دریغا و بسیار بار دریغا که به پنجاه «چهره  ممتاز هم نمی‌توان جای خالیِ آن یگانه را پُر کرد.
تهران، ۲۵ فروردین ۱۳۹۰
 

رفتن به منبع
Creator:

Powered by WPeMatico

امیدواریم نوشته “یادداشت استاد شفیعی کدکنی برای زنده اسم استاد ایرج افشار” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.

درمورد ادبیات و هنر نوشته ای برای شما گردآوری کرده ایم با عنوان “ادبیات نوجوان در ایران بسیار نوپاست و هنوز ژانرهای مختلف را تجربه نکرده” که پیشتر بدان میپردازیم.

 

 به نوشته خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) آذردخت بهرامی در عرضه خودش در گفتگو با سایت انتشارات مدرسه بیان میکند: «از دوره راهنمایی به بیماری نوشتن مکررا و خواندنِ خیلی مکررا دچار شدم و دوره‌ دبیرستان هم این بیماری عود کرد. طوری که روزی یک رمان می‌خواندم و فردایش می‌رفتم در مدرسه برای دوستان بیچاره‌ام تعریف می‌کردم. هنوز هم که هنوز است نتوانستم آرام بگیرم و نوشتن یکی از دو کار لذتبخشی است که از انجامش انرژی می‌گیرم.» 

آماری که این ایام از مطالعه در ایران داده می شود نشان از این است که سرانه مطالعه پایین است نظر شما درباره این مثال چیست؟
من به صحت محاسبه و ارقام نظر مثبتی ندارم. به نظرم سرانه‌ی مطالعه در ایران پایین صفر است. تیراژ کتاب‌ها نشان می‌دهد که همین چند ده تا نویسنده و مترجم و اهل کتاب‌مان، کتاب‌های همدیگر را هم نمی‌خوانند. دیگر چه انتظاری از مردم عادی باید داشته باشیم؟
در نوشته ای در محیط مجازی خوانده‌ام که خشونت و مطالعه با هم رابطه‌ای مستقیم دارند. موسسه‌ی مطالعاتی اقتصاد و صلح، مهم جهانی صلح را پخش کرده و در آن نتیجه گرفته کشورهایی که بیشترین سرانه‌ی مطالعه را دارند، آرام‌ترین و مهربان‌ترین کشورها هستند و برعکس، کشورهایی که کمترین مطالعه را دارند، با بیشترین جنگ‌ها و نزاع‌های خیابانی و خشم و نفرت سر و کار دارند. به نظرم جایش نیست که من اسم این کشورها را ببرم، چون محکوم می‌شوم به اروپا‌پرستی و یا سیاه‌نمایی در باب عراق و افغانستان و سودان و آفریقای مرکزی و کره‌ی شمالی و روسیه و سومالی و کنگو و پاکستان و نیجریه. پس هیچ اسمی نمی‌برم!

خیلی ها اعتقاد دارند که مطالعه می بایست از دوران کودکی و نوجوانی به عادت مبدل شود.شما چه پیشنهادهایی را برای بهتر شدن این مساله توصیه می دهید؟
اگر بتوانیم به تعداد دفعاتی که با بچه‌هایمان می‌رویم خرید، برایشان یک کتاب کودک هم بخریم، اگر بتوانیم در طرف دیگر خرید هر ده بسته شکلات یا چیپس و پفک، یک کتاب برای بچه‌هایمان بخریم، اگر هر شب یک جریان کوتاه برای بچه‌هایمان بخوانیم، اگر وقت انتظارِ فرصتِ دکتر یا لابراتوار از کیف‌مان یک کتاب دربیارویم و بچه‌مان را سرگرم کنیم، اگر توی اتوبوس و تاکسی و آژانس برای کودک‌مان مجله بخوانیم، مطمئنا کلی فرهنگ‌سازی می‌کنیم. اگر عیدی بچه‌های فامیل را با هدیه دادن کتاب‌هایی دلنشین و حیرت آور برگزار کنیم، اگر هدیه‌ی تولد بچه‌ها را به بن کتاب، یا کارت هدیه‌‌‌ی خرید از یک کتابفروشی مبدل کنیم، ممکن است تغییراتی در فرهنگ کتاب‌خوانی‌مان رخ دهد. سال‌های سال است که من به هر عیدی و هدیه‌ای، یک کتاب هم ضمیمه کرده‌ام. با این وجود نمی‌دانم به تعداد همین دفعات فحش هم خورده‌ام یا نه!
به غیر از این را‌هکارها، من برای دخترِ بدغذا و بی‌اشتهایم روزی ۱۸ تا کتاب می‌خواندم؛ درست وقت غذا خوردن. تنها آن موقع بود که محوِ قصه و نقاشی ِ کتاب‌ها می‌شد و رضایت می‌داد چند قاشقی هم غذا بخورد و قصه‌هایی مخصوص هم برایش ساخته بودم که خیلی دوست‌شان داشت. قصه‌هایی مرتبط به اقوام و فامیل و کارهایی که دوست داشت و جاهایی که دلش می‌خواست برود. برای این قصه‌ها تصویرسازی هم کرده‌ بودم، با کمک تصویر‌های اقوام و فامیل و عکس ها مجلات.
مدتی قبل این راهکارها را برای دوستِ اهل ِ قلمی تعریف می‌کردم. با تأسف سر تکان داد و زیرلب گفت: «بیچاره اون بچه‌!!!»

انتشارات مدرسه بنا دارد رمان نوجوان چاپ کند و برنامه‌های فراوانی در این عرصه دارد. آیا این انتشارات می‌تواند به نوجوانان کمک کند؟
از سال‌ها پیش احترام ویژه ای برای انتشارات مدرسه قائل بودم. من و دخترم یکی از علاقه مندان قدیمی و همیشگی این انتشارات بوده‌ایم. هم کتاب‌های کمک‌آموزشی و هم تولیدات و فروشگاه‌های این انتشارات مورد توجه و توجه من و دخترم بوده. با سابقه‌ی این انتشارات و با شناختی که  از مدیریت محترم و تازه این نشر دارم، مطمئنم خیلی زود بیننده پیشرفت‌های قابل‌توجهی در عرصه‌ی رمان نوجوان در این انتشارات خواهیم بود.

نویسنده‌های کودک و نوجوان چه قدر قادر اند در افزایش مطالعه کودکان و نوجوانان موثر باشند.
مطمئنا به هر میزان کارهای تألیفی دلنشین‌تر باشند و قصه و داستانی قابل‌توجه‌تر و نثری روان و شیرین داشته باشند و به موضوعات مورد توجه‌ی کودکان و نوجوانان بپردازند، مخاطبان بیشتری را جذب می‌کنند.

محیط کلی ادبیات کودک و نوجوان را چه طور می‌بینید؟
در دوره‌ای طلایی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با دعوت از نویسندگان بسیار و اجرا جلسات نقد و بررسی کتاب به تولید کتاب‌هایی قابل توجه با تنوع موضوعی زیاد و نثر و نگارش محشر و تیراژ خوب برای مخاطب کودک و نوجوان دست زد. با تکیه بر محاسبه و گزارش‌ها و تا آنجا که خبر دارم این دوره، نتایج بسیار خوبی در جستجوی داشت و مخاطبین فراوانی به اشتراک نوجوانان داشت. بر طبق دلایل بسیار مطمئنم انتشارات مدرسه هم خیلی زود چنین دوره‌ی طلایی‌ای را تجربه خواهد نمود و در گسترش محیط ادبی کودک و نوجوان قدم بزرگ‌تری خواهد گذاشت.

این ایام کتاب‌های ترجمه شده در ژانرهای مختلف در مارکت دیده می شود و نوجوانان علاقه ویژه ای به گونه‌های مختلف ژانر هم یافته‌اند. دلیل چیست؟ دلیل را در گونه ژانر می‌دانید یا کمیت آن؟ با این وجود آمارحکایت از نزول تالیف و ضعف آن در مقابل ترجمه دارد. چه اتفاقی افتاده است که تالیف در ضعف قرار گرفته است؟
ادبیات نوجوان در ایران بسیار نوپاست و هنوز ژانرهای مختلف را تجربه نکرده. بر اساس صحبت خودتان، انتشار ژانرهای متعدد کتاب‌های ترجمه شده، دلیل شده توجه نوجوانان را با هرگونه خواست‌ای جلب کند. مطمئنا هم نوع ژانر و هم کمیت، در جلب مخاطب مؤثر است. عوامل متعددی دلیل شده که کارهای تألیفی در مقابل کارهای ترجمه شده در کفه‌ی سبک‌تر ترازو قرار بگیرد؛ وجود نظارت‌های متعدد و خواست‌ای بر کارهای، محدود بودن موضوعات قابل نگارش، پایین بودن دستمزد تألیف، تأمین نبودن نویسنده از جهت مالی و نبود آگهی و برگزار نکردن جلسات معرفی و نقد و امضای کتاب  در تمام شهرها، از این عوامل هستند.

آیا با تولید آثاری در ژانر فانتزی می‌توانیم مخاطب را به سوی کتاب‌های ایرانی بیاوریم. مکان طنز در ادبیات کودکان را چگونه ارزیابی می کنید؟ 
هر ژانری مخاطب ویژه خودش را دارد. با استناد به این که تا این لحظه ژانر فانتزی و طنز در ادبیات کودک و نوجوان حضور کمرنگ‌تری داشته، مطمئنا تولید چنین آثاری مخاطبان ویژه خودش را جذب خواهد نمود. در باب مکان طنز باید بگویم با حضور طنز در همه‌ی جنبه‌های زندگی موافقم و معتقدم طنز به‌جا و خوب ـ و نه لودگی یا هجو و هزل ـ در ادبیات کودک و نوجوان باعث جذب قشر بیشتری از مخاطبان خواهد شد.

آیا ادبیات کودک و نوجوان می تواند در قسمت بین‌المللی به رقابت پرداخت کند، با این وجود بوده‌اند با اینحال تعدادشان خیلی کم است مانند فرهاد حسن زاده.
بله، آقای حسن‌زاده، آقای مرادی کرمانی، و دیگر دوستان اهل قلم که تعدادشان کم است با اینحال امیدبخش.
دیر یا زود ادبیات کودک و نوجوان ما در قسمت بین‌المللی حضور پررنگ‌تری خواهد داشت با اینحال به خیلی چیزها بستگی دارد. تلاش بیشتر ناشران و نویسندگان، اصیل و به روز بودن کارهای تألیفی، کمرنگ شدن نظارت بر کارهای، پرداختن به ادبیات فولکلور و سود گرفتن از گنجینه‌ی غنی قصه‌های کهن ایرانی.

مخاطب نسل امروز با نسل قبلی چه تفاوتی دارند آیا در نوشتن به این نکته هم توجه می شود؟
نسل تازه، با بمبارانی از پیشرفت علم و تکنولوژی روبه‌روست و پیشرفت روزافزون جهان رنگین مجازی رقابت را برای عرصه‌ی ادبیات سخت‌تر کرده و جلب نظر مخاطب نسل امروز کاری محال به نظر می‌آید، با اینحال غیرممکن نیست. کتاب‌های «هری پاتر» خانم جی.کی.رولینگ مثال خوبی است برای ممکن بودن این امر به ظاهر محال. مطمئنا باید اختلاف اندیشه‌ی نسل‌ امروز با نسل قبلی، اختلاف خواست‌ی نسل‌ها و حتی نحوه‌ی اندیشه‌ی نسل تازه و سرعت تغییر عقاید این نسل، در تألیف کارهای مقرر کرده شود.

بسیاری از نویسندگان هم  خاطرات دوران قبلی خود را می نویسند، آیا مخاطب می‌تواند با آن‌ها همذات پنداری کند؟
ریتم پیشرفت زندگی امروزه آنقدر تند است که نسل ما لحظه به لحظه فاصله‌مان با آن‌ها بیشتر می‌شود. نویسنده اگر آزمایشات و خاطراتش را با تخیل بیامیزد و کاری آپدیت بنویسد، ممکن است بتواند مخاطبان بیشتری جذب ‌کند.

 تازه ترین کتابی که در اختیار نوشتن دارید چه اسم گذاری شده ؟ اسم و موضوعش  چیست؟
یک سری جریان و یک رمان در اختیار نگارش دارم، که مخاطب هردو بزرگسال است، که امیدوارم نه «تازه ترین کتابم» حتی «بروزترین کتابم» باشند.

امیدواریم نوشته “ادبیات نوجوان در ایران بسیار نوپاست و هنوز ژانرهای مختلف را تجربه نکرده” مورد قبول علاقه مندان به ادبیات وهنر قرار گرفته است.